ادعای افسانه بودن قرآن

آیا در صدر اسلام نیز ادعای افسانه بودن قرآن وجود داشته است؟ با توجه به آیه (انفال/۳۱) معلوم می شود که اعراب آن دوران خوب می دانستند قرآن افسانه است، اما مسلمانان امروز این را نمی فهمند.

«وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِمْ ءَایَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَاذَا إِنْ هَاذَا إِلَّا أَسَطِیرُ الْأَوَّلِین‏»؛ و هنگامى که آیات ما بر آن ها خوانده مى‏ شود، مى‏ گویند: «شنیدیم (چیز مهمّى نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را مى‏ گوییم اینها همان افسانه‏ هاى پیشینیان است!» (ولى دروغ مى‏ گویند، و هرگز مثل آن را نمى ‏آورند).)
کافران و مخالفان قرآن در هر زمان ادعاهایی علیه قرآن مطرح می کردند و به همین بهانه ها حقانیت قرآن را انکار می کردند. البته هیچ وقت نتوانستند ادعاهای خود را ثابت کنند زیرا ادعاهای آنان چیزی جز بهانه جویی و مخالفت و دشمنی متعصبانه با قرآن و پیامبر نبوده است.
ولی حقیقت آن است که قرآن به عنوان بزرگترین معجزه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با شیواترین سبک و رساترین بیان و استوارترین محتوا، بر عرب آن زمان عرضه شد، در حالى که یگانه مهارت عرب آن دوره در زبان و بیان آنان بوده و به ‏خوبى تشخیص دادند که این سخن نمى ‏تواند ساخته بشر باشد که این‏ گونه آنان را از هم‏ آوردى ناتوان سازد. البته این بلنداى شیوه قرآنى ـ چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا ـ هم‏چنان پابرجا است.
جالب توجه این که برخی از سران قریش و افراد سرشناس و تیزهوش عرب که دشمنی آشکاری با پیامبر داشته اند، به بزرگی و عظمت قرآن، شهادت داده و اعتراف نموده اند. به قول معروف «و الفضل ما شهدت به الأعداء»؛ بزرگى همان بس که دشمنان بر آن گواه شوند.
در ادامه به مواردی از اعترافات بزرگان و مدعیان ادبیات عرب، در صدر اسلام در مواجه با قرآن، اشاره می شود:
«ولید بن مغیره مخزومى» که سخن‏ورى نیرومند و از سران بلندپایه و سرشناس عرب به شمار مى‏ رفت درباره قرآن چنین مى‏ گوید: «یا عجبا لما یقول ابن أبی کبشة، فو اللّه ما هو بِشِعر و لا بِسِحر و لا بهَذی جنون و إنّ قولَه لمن کلام اللّه …» یعنی آن‏ چه فرزند ابن ابى کبشه [جد مادری پیامبر این نام را داشت و مشرکان پیامبر را با آن نام می خواندند] مى ‏سراید، به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه گزاف‏ گویى بى خردان، بى‏گمان گفته او سخن خداست …».
هم چنین او موقعى که از کنار پیامبر مى ‏گذشت و آیاتى چند از سوره مؤمن را که پیامبر در نماز تلاوت مى ‏فرمود شنید، گفت: «و اللّه لقد سمعت من محمد آنفا کلاما ما هو من کلام الإنس و لا من کلام الجنّ، و اللّه إنّ له لحلاوة، و إنّ علیه لطلاوة، و إنّ أعلاه لمثمر، و إنّ أسفله لمغدق. و إنّه یعلو و ما یعلى علیه» یعنی به خدا سوگند! چندى پیش از محمّد (صلى اللّه علیه و آله) سخنى شنیدم که نه به سخن آدمیان مى ‏مانست، و نه به سخن پریان. به خدا سوگند! سخن او شیرینى ویژه‏ اى و رویه زیبایى دارد. هم‏ چون درختى برومند و سر برافراشته، که بلنداى آن پر ثمر و اثر بخش، و پایه آن استوار است و ریشه مستحکم و گسترده دارد. همانا بر دیگر سخنان برترى خواهد یافت و سخنى دیگر بر آن برتر نخواهد گردید
هم چنین «نضر بن حارث بن کلده» از سران قریش و تیزهوشان عرب شناخته مى ‏شد که با پیامبر اسلام (صلّى اللّه علیه و آله) دشمنى آشکار داشت؛ در چاره ‏اندیشى درباره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) با سران قریش چنین گوید: «به خدا سوگند! پیش‏ آمدى برایتان رخ داده که تاکنون چاره ‏اى براى آن نیاندیشیده ‏اید.
محمد در میان شما جوانى بود آراسته، مورد پسند همگان، در سخن راست‏ گوترین و در امانت ‏دارى بزرگوارترین شما بود. تا هنگامى که موى‏ هاى سفید در دو طرف گونه ‏اش هویدا گشت و آورد آن‏ چه را که آورد، آن ‏گاه گفتید: ساحر است. نه به خدا سوگند! هرگز به ساحرى نمى ‏ماند. گفتید: کاهن است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او به سخن کاهنان نمى ‏خورد. گفتید: شاعر است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او بر اوزان شعرى استوار نیست. گفتید: دیوانه است. نه به خدا سوگند! هرگز رفتار او به دیوانگان نمى‏ ماند. پس خود دانید و درست بیاندیشید، که رخ‏ داد بزرگى پیش آمد کرده که نباید آن را ساده گرفت»
چند نکته:
 امروزه نیز برخی مانند کافران آن زمان، ادعایی مطرح می کنند که قدرت اثبات آن را ندارند.
کافران آن زمان هم نسبت اساطیر بودن و … به قرآن دادند و ادعا می کردند که می توانند مثل آن را بیاورند ولی هیچ گاه نتوانستند ادعای خود را ثابت کنند. لذا این ادعایی باطل بوده که خود آن ها بیش از دیگران بر بیهوده و گزاف بودن آن واقف بودند، زیرا اگر می توانستند مثل قرآن بیاورند چرا چنین نکردند؟! آن ها که از هیچ کاری برای دشمنی با اسلام و مسلمانان دریغ نکردند پس چرا ادعای خود، را اثبات نکردند؟
. نمی توان قرآن را غلط برداشت کرد و سپس همان برداشت غلط و اشتباه را به قرآن نسبت داد.
این آیه شریفه (انفال/ ۳۱) اشاره به ادعای واهی برخی کفار دارد، نه این که خودش بخواهد ثابت کند که می توان مثل قرآن آورد. چنین برداشتی اصلا معقول و منطقی به نظر نمی رسد زیرا هیچ گوینده ای این گونه که شما برداشت می کنید سخن نمی گوید.
توجه داشته باشید که از زمان نزول قرآن تاکنون کسی نتوانسته مانند قرآن بیاورد. این به اعتراف کارشناسان و متخصصان ادبیات عرب است.
ثانیا خداوند می فرماید نمی توانید مثل قرآن بیاورید، این إخبار (خبر غیبی) است یعنی توان آوردن مثل آن را ندارید.
و این مطلب پس از ۱۴ قرن ثابت شده است و بعد از این نیز چنین است.

 

 

 

Facebook'ta PaylaşTwitter'da Paylaş

ابراز نظر  
نظر خود را درباره اين مطلب بيان کنيد *
 

شوهد 255 مرة/مرات