در قرآن کریم جزای زناکار مجرد باشد ویا متاهل۱۰۰ تا جلده هست

آیا در قرآن کریم جزای رجم هست شخص متاهل مرتکب زنا شوند ایشان سنگسار کرده میشود ویا صد تا تا زیانه زده میشود؟؟؟

به خواطدر دریاف پاسخ این سوال  بیائید ببینیم که  قرآن کریم درباره زانی وزانیه چه نظری دارد، و حکم زنا در قرآن چیست؟

درآخرین سالی که پیامبر  صلی الله علیه وسلمدر مکه بود، یعنی چندماهی پیش از هجرت به مدینه، آیه‌ی تحریم زنا نازل گردید؛ و هشدار داده شد که زنا «زشتکاری» و «بدروشی» است:
وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَسَاءَ سَبِیلاً [سوره‌ی الإسراء، آیه‌ی ۳۲]
ترجمه: به زنا نزدیک مشوید که آن همانا زشت‌کاری و بدترین راه بوده است.

اندکی پیش ازآن، دریک آیه‌ی قرآن کریم که در وصف مؤمنین آمده بود، زناکاری در کنار بت‌پرستی و آدم‌کشی نهاده شده، هشدار داده شده بود که هرکس زنا کند گناهکارِ شایسته‌ی کیفر است:
وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلاَ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَلاَ یَزْنُونَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا [سوره‌ی الفرقان، آیه‌ی ۶۸]
ترجمه: کسانی که با الله هیچ خدائی را نمیخوانند، و جانی که الله محترم داشته است را جز به‌حق نمیکشند، و زنا نمیکنند؛ و هرکس چنان کند کیفر سختی [در قیامت] خواهد دید.

درسال هفتم یا هشتم هجری حکم مجازات زن و مرد زناکار در قرآن به‌روشنی بیان شده گفته شد که مجازات زن و مرد زناکار، یکصد تازیانه در ملأ عام است. و دردنبال این آیه، آیه‌ی دیگری تصریح کرد که ازدواج با زناکار به‌کلی حرام است و هیچ مرد یا زنی نباید با زن یا مرد زناکار ازدواج کند.
الزَّانِیَهُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَهَ جَلْدَهٍ وَلاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَهٌ مِنْ الْمُؤْمِنِینَ. الزَّانِی لاَ یَنکِحُ إلاَّ زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَالزَّانِیَهُ لاَ یَنکِحُهَا إِلاَّ زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ [سوره‌ی النور، آیات ۲- ۳]
ترجمه: زن زناکار و مرد زناکار، به هرکدامشان صد تازیانه بزنید، و اگر به الله و روز دیگر ایمان دارید نباید که شما را نسبت به ایشان ترحمی بگیرد؛ و باید که شکنجه‌شان را گروهی از مؤمنین نظاره کنند.
مرد زناکار به‌جز با زن زناکار یا زن مشرک نکاح نمیکند، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نکاح نمیکند؛ این برای مؤمنین حرام است.

درباره‌ی زن شوهرداری که مرتکب عمل منافی عفت شود، در قرآن تصریح شده که شوهرش باید چهار گواه بیاورد که عمل را به چشم دیده‌اند، و آن‌وقت زن را درخانه نگاه دارد. و تأکید شد که مرد و زنی که مرتکب فحشاء میشوند باید مجازات بدنی بشوند، ولی اگر توبه کردند کسی حق ندارد مجازاتشان کند:
وَاللاَّتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَهَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَهً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّى یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً. وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ تَوَّابًا رَحِیمًا [سوره‌ی النساء، آیات ۱۵- ۱۶]
ترجمه: آنهائی از زنانتان که مرتکب فحشاء میشوند چهار گواه ازخودتان بر آنها بگیرید. پس اگر گواهی دادند [که عمل را به چشم دیده‌اند] ایشان (یعنی زنان مرتکب فحشاء) را درخانه نگاه دارید تا ایشان‌را مرگ برگیرد یا الله برایشان راهی ایجاد کند. و دوتنی که مرتکب آن میشوند آزارشان بدهید؛ ولی اگر توبه کردند و اصلاح شدند دست از آنها بدارید که الله توبه‌پذیر و مهربان است.

چنانکه می‌بینیم، درآخر این آیه گفته شده است که کسی که مرتکب فحشاء بشود، اگر پشیمان شود و ازکرده‌اش توبه کند، یعنی تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب چنان عملی نگردد، نباید مجازات بشود.

در یک آیه‌ی قرآن نیز گفته شده که چنانچه یک زنِ طلاق‌یافته که هنوز درخانه‌ی شوهر زندگی میکند مرتکب فحشاء شد و کسانی به چشم دیدند، شوهرش که اورا طلاق داده حق دارد که پیش از موعد مقررشده، ویرا از خانه‌اش بیرون کند (وَلاَ یَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ [سوره‌ی الطلاق، آیه‌ی ۱])؛ ولی برای چنین زنی مجازات دیگری مقرر نشده است.

کیفر زناکار در حدیث و
پیامبر اکرم دوماه پیش از وفاتش، درخطبه‌ی حجه الوداع- که آخرین سخنرانی عمومی پیامبر است- مجازات زنان شوهرداری که مرتکب عمل منافی عفت شوند را چنین مقرر کرد:
أما بعد: أیها الناس، فإن لکم على نسائکم حقاً، ولهن علیکم حقاً. لکم علیهن أن لا یوطئن فرشکم أحدا تکرهونه، وعلیهن أن لا یأتین بفاحشه مبینه. فإن فعلن فإن الله قد أذن لکم أن تهجروهن فی المضاجع وتضربوهن ضربا غیر مبرح. فإن انتهین فلهن رزقهن وکسوتهن بالمعروف.
ترجمه: ای مردم! شما را بر زنانتان حقی است و ایشان را بر شما حقی است. حق شما برآنها آنست که بر گلیمتان کسی را که اکراه داشته باشید راه ندهند، و برآنها است که مرتکب فحشای قابل اثبات نشوند؛ اگر شدند الله به شما اجازه داده است که بسترشان را ازخودتان دور کنید و بزنیدشان به نحوی که آسیب جسمی نبینند. پس اگر دست برداشتند حق دارند که روزی و رختشان را طبق عرف دریافت دارند.

این آخرین حکمی است که پیامبر درباره‌ی زنان شوهرداری که مرتکب زنا شوند صادر کرده است. پس ازاین سخنرانی، نزول وحی برای همیشه متوقف گردید؛ و دراینجا بود که آخرین آیه‌ی قرآن نازل شده تأکید کرد که امروز دین اسلام به پایه‌ی کمال رسیده است (الیَومِ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم). تنها حکمی که برای زن شوهردارِ مرتکب خطای منافی عفت دراین سخنرانی مقرر شده آنست که شوهرش باید به او فشار بیاورد تا دست از خطاکاری بردارد.

ما وقتی آیات قرآن و سخنان پیامبر اکرم درباره‌ی زنا و فحشاء را درکنار هم میگذاریم، و فرمان تحریم مطلق ازدواج با زناکار را یکبار دیگر ازنظر میگذرانیم، و درعین حال آن مجازاتهای خفیفی که درباره‌ی ارتکاب به فحشای زنان شوهردار به بیان قرآن و زبان پیامبر اکرم مقرر شده است را دربرابر خودمان می‌نهیم، شاید به این نتیجه برسیم که آن زناکارانی که باید صد تازیانه بخورند و ازدواج کردن با آنها نیز حرام است، کسانی‌اند که زنا را به حرفه‌شان تبدیل کرده‌اند، نه زن یا مردی که خطائی ازاو سرزده باشد.

ولی اگر چنین است، پس حکم سنگسار کردن زناکار (رَجمِ زانی و زانیه) ازکجا آمده است؟ اکنون در همه کتابهای فقهی ما- از شیعه و سنی- تأکید میشود که زن شوهردار یا مرد زن‌داری که مرتکب زنا شد باید سنگسار گردد. فقهای ما میگویند که سنگسار در زمان حیات پیامبر اکرم به دستور شخص پیامبر انجام گرفته و حکمی است که پیامبر اکرم داده بوده و باید مثل هرکدام از دیگراحکام اسلامی، تا دنیا باقی است به‌قوتِ خودش باقی باشد؛ زیرا که یکی از «حدود الله» (خط سرخ خدائی) است و نباید ازآن گذشت. این درحالی است که حکم سنگسار در قرآن نیامده، بلکه سخت‌ترین مجازاتی که قرآن برای زناکار مقرر کرده یکصد تازیانه درملأ عام است. در حدیث نیز از زبان پیامبر گفته نشده که زناکار را باید سنگسار کرد. حکم سنگسار مبتنی بر چند روایت است که دونسل بعد از وفات پیامبر اکرم، یعنی در زمان خلافت اموی، روایت کرده‌اند.

درسیره میخوانیم که پس ازآنکه پیامبر اکرم و مؤمنین به مدینه هجرت کردند، اتفاق افتاد که یک زن و مرد از یهودان مدینه مرتکب زنا شدند. یهودان به نزد پیامبر رفتند و گفتند تو که ادعا میکنی آمده‌ای تا احکام تورات را اجرا کنی، اکنون بیان کن که حکم تورات درباره‌ی زن و مرد زناکار چیست؟ پیامبر اکرم به «بیت المدراس» (مدرسه‌ی دینی یهودان) رفت و از خاخامها خواست که تورات را بیاورند و حکم زناکار را برایش بخوانند. ولی هرکدام از خاخامها گفت حکم تورات آنست که زن و مرد زناکار را باید وارونه بر خری سوار کنند و با روی سیاه در شهر بگردانند تا عبرت دیگران شوند. وقتی پیامبر به آنها سوگند داد که تورات را بیاورند و حکم زناکار را بخوانند، خاخام جوانی به نام عبدالله ابن صوریا تورات را آورد و خواند و گفت: حکم زناکار در تورات آنست که سنگسار شود. پیامبر اکرم گفت: من شایسته‌ترین کس به اجرای حکم تورات هستم که حکم خدا است؛ و دستور داد آن زن و مرد زناکار را سنگسار کردند. [سیره ابن هشام: ۲ / ۲۰۶- ۲۰۷٫ تفسیر طبری: ۴ / ۵۷۲- ۵۷۵]
این واقعه میتواند مربوط به سال اول یا دوم هجری بوده باشد. ولی البته در هیچ‌جا گفته نشده که آن زن و آن مرد از چه قبیله و از چه خاندانی بودند! فقط گفته شده یک زن و مرد یهودی که مرتکب زنا شده بودند. عادت سیره‌نویسان است که وقتی درباره‌ی رخدادی سخن میگویند همه‌ی شخصیتهای رخداد را با نام و نشان معرفی کنند؛ ولی در این داستان، هم مرد یهودی و هم زنِ یهودی، هردو مجهول الهویه مانده‌اند.
احکامی که قرآن برای زناکاران بیان کرد چندین سال بعد از این واقعه نازل گردید، و هچ سخنی از سنگسار به میان نیاورد.

در گزارشها از دومورد دیگر سنگسار در اواخر عمرِ پیامبر سخن رفته، که هیچکدام مربوط به‌کسی از مردم مدینه نبوده، بلکه هردو متعلق به دوتا از قبایل بدوی بیابانگرد است. یکی این دومورد را ضمن رخدادهای سال نهم هجری چنین نقل کرده‌اند:
«عبدالله ابن بریده از پدرش روایت کرده که من نزد پیامبر نشسته بودم؛ یک زن از قبیله‌ی بنی‌غامد آمد و گفت: یا نبی الله من زنا کرده‌ام و ازتو میخواهم که تطهیرم کنی. پیامبر به‌او گفت: به‌خانه‌ات برگرد. روز دیگر باز آمد و نزد او به‌زنا اعتراف کرده گفت: یا رسول الله من زنا کرده‌ام و میخواهم که تطهیرم کنی. پیامبر به‌او گفت: به‌خانه‌ات برگرد. چون روز دیگر شد باز هم آمد و نزد او به‌زنا اعتراف کرده گفت: یا نبی الله مرا تطهیر کن. شاید میخواهی همانگونه که ماعز ابن مالک را دست به‌سر کردی مرا دست به‌سر کنی. به‌خدا سوگند که من حامله‌ام. پیامبر به‌او گفت برگرد تا وقتی که بچه‌ات را بزایی. چون زایید پسربچه را درآغوش گرفته آمد و گفت: یا نبی الله آنک زاییده‌ام. گفت: برو به‌او شیر بده تا اورا از شیر برگیری. چون اورا از شیر برگرفت پسربچه را در حالی که پاره‌نانی دردست داشت به‌نزد پیامبر برد و گفت: یا نبی الله آنک اورا از شیر گرفته‌ام. پس پیامبر آن پسربچه را به‌یکی از مسلمانان سپرد و دستور داد تا گودالی برای زن کندند و اورا تا سینه در گودال ایستاندند، و به‌مردم دستور داد تا اورا سنگسار کردند». [منتظم ابن الجوزی: ۳ / ۳۷۴]

مورد دوم که مربوط به‌مردی از قبیله‌ی بدوی بنی‌اسلم بوده اینگونه نوشته‌اند:
«از ابوسعید [خدری] روایت شده که مردی از اسلم به‌نام ماعز ابن مالک به‌نزد پیامبر آمد و گفت: مرتکب فحشاء شده‌ام؛ مرا کیفر بده. پیامبر چندین‌بار اورا بیرون کرد. سپس از قومش جویا شد. گفتند: فکر نمیکنیم که او چیزیش باشد، ولی کاری کرده است و می‌بیند که جز با کیفردیدن ازآن بیرون نخواهد شد. بازهم به‌نزد پیامبر برگشت. پس به‌ما فرمود که سنگسارش کنیم. اورا به بقیع فَرقَد بردیم. نه دستش را بستیم و نه برایش گودال کندیم. استخوان و کلوخ و خُرده سفال به‌او افکندیم. پا به‌گریز نهاد و به‌دنبالش دودییم، تا به‌کناره‌ی حَرّه رسید و ایستاد. با سنگریزه‌های حره به‌او سنگ پراندیم، تا خاموش شد». [صحیح مسلم: حدیث ۱۶۹۴]

و درحدیث دیگری از روایت «بریده» چنین نوشته‌اند:
«ماعز ابن مالک به‌نزد پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله مرا تطهیر کن. گفت: تورا چه شده است! برگرد و از الله آمرزش بطلب و به درگاهش توبه کن. او رفت و باز برگشت و گفت: یا رسول الله مرا تطهیر کن. پیامبر گفت: تورا چه شده است! برگرد و از الله آمرزش بطلب و به‌درگاهش توبه کن». باز رفت و باز برگشت و گفت: یا رسول الله مرا تطهیر کن. باز هم پیامبر مثل دفعه‌ی قبل به‌او گفت. چهارمین‌بار که آمد و همان حرف را تکرار کرد، پیامبر گفت: برای چه تورا تطهیر کنم؟. گفت: برای زنا. پیامبر پرسید: آیا دیوانگی دارد؟. به‌او پاسخ دادند که دیوانگی ندارد. پرسید: آیا خمر ننوشیده است؟ مردی برخاست و دهانش را بویید، و بوی خمر ازاو نَشَمید. رسول الله گفت: آیا زنا کرده‌ای؟ گفت: آری. پس فرمود اورا سنگسار کردند». [صحیح مسلم: حدیث ۱۶۹۵]

درباره‌ی توجه پیامبر به‌حفظ خانواده و جلوگیری از پاشیدگیش درصورت خطاکاریِ زن، دست‌کم یک مورد را ضمن سخن ازجنگ خیبر می‌بینیم. نوشته‌اند که پیامبر درراه بازگشت پیروزمندانه‌اش ازخیبر درمنزلی نزدیک مدینه در همراهانش ندا زده گفت: پس از نماز عشاء سرزده وارد خانه‌هایتان مشوید. یکی از اصحاب پیامبر به‌این دستور عمل نکرد و شبانه سرزده وارد خانه‌اش شد و چیزی را دید که دلش نمیخواست ببیند؛ یعنی زنش را با مردی دیگر هماغوش دید. این‌را مردم شنیدند، ولی او چونکه زنش را دوست میداشت و ازاو دارای اولاد بود، نه اورا طلاق داد و نه تنبیهش کرد. [البدایه والنهایه: ۲ / ۶۰۸]
همچنین در حدیثی آمده که کسی به‌نزد پیامبر شکایت برد که زنش را در خانه‌اش با مردی گرفته است. پیامبر گفت: گواه بیاور. مرد گفت: یا رسول الله! آیا کسی‌که در خانه‌اش ببیند که مردی برروی زنش خفته است باید برود و دنبال گواه بگردد؟ پیامبر گفت: یا گواه بیاور یا کمرت را برای تازیانه آماده کن. [صحیح بخاری: حدیث شماره‌ی ۲۶۷۱]

یک گزارش به حضرت عمر نسبت داده شده هست نشان میدهد که گویا در اواخر خلافت اش عمر ابن خطاب رضی الله تعالی عنه برسرِ اینکه آیا باید زناکار را سنگسار کرد یا نکرد اتفاقِ نظر وجود نداشته، و کسانی معتقد بوده‌اند که چون حکم سنگسار در قرآن نیامده، پس در اسلام سنگسار وجود ندارد.
از عبدالله ابن عباس روایت شده که عمر در مسجد پیامبر سخنرانی کرده چنین گفت:
«اما بعد! من امروز میخواهم چیزی را به‌شما بگویم که گفتنش برمن واجب است؛ و نمیدانم، شاید این‌را هنگامی میگویم که مرگم نزدیک شده است. هرکس آن‌را دریافت و درک کرد باید بگیرد و تا هرجا که شترش برود آن‌را برساند. و اگر کسی آن‌را درک نکرد هیچکس حق ندارد که پشت سر من دروغ بسازد. الله تعالی محمد را برگزید و کتاب را براو فروفرستاد، و ازجمله‌ی چیزهائی که براو نازل شد آیه‌ی سنگسار بود. ما آن‌را خواندیم و درک کردیم. پیامبر سنگسار کرد و ما نیز بعد ازاو سنگسار کردیم. میترسم که اگر مدتی برمردم بگذرد کسی بگوید: والله ما [حکم] سنگسار را در کتاب الله نمی‌یابیم؛ و به‌آن وسیله با ازدست نهادن یک فریضه که الله نازل کرده بوده است گمراه گردند. [حکم] سنگسار در کتاب الله برای زنان و مردان همسرداری مقرر شده است که زنا کرده باشند و کسانی گواهی دهند، یا خودشان اعتراف کنند، یا حاملگی پدیدار شود». [سیره ابن هشام: ۴ / ۳۰۹]
چنانکه می‌بینیم، گویا حضرت عمر رضی الله تعالی عنه  دراینجا، درواقع درصدد توجیه حکمی است که خودش برای زنان و مردانِ همسردارِِ زناکار صادر کرده بوده و حتما با مخالفت کسانی از اصحاب پیامبر مواجه شده بوده است. ولی آیا به‌راستی چنین آیه‌ئی در قرآن وجود داشته و کسی جز  حضرت عمر رضی الله عنه ازآن خبر نداشته  است؟ این پرسش هیچگاه پاسخی نخواهد یافت.چون این یک افترای بزرگ به حضرت عمر هست چون ورد نمودن جناب ایشان چنین یک خطبه در منبر مخالف کار کرد های حضرت عمر رضی الله تعالی عنه هست چون ایشان از این چنین روایت های انسان هارا بر حذر میکرد چه رسد خود حضرت عمر چنین یک روایتی را نقل بکنید پس معلوم هست که این یک افتری به حضرت عمر هست

بالاتر دیدیم که قرآن کریم مقرر کرد که برای اثبات وقوع زنا باید چهارنفر گواهی بدهند که عمل را به چشم دیده‌اند. اینکه عمل را چگونه باید به چشم دیده باشند، یک داستان دروغ   دیگر که به حضرت عمر ابن خطاب نسبت داده شده هست بیان میدارد:
مغیره ابن شعبه (از اصحاب پیامبر) درسال ۱۷ هجری بعنوان فرمانده جهادگران مسلمان در محل تجمع قبایل جهادگر در جائی که به زودی پادگانشهر بصره شد، مستقر بود. او با زنی از قبیله‌ی بنی‌هلال به نام ام جمیل رابطه‌ی نامشروع داشت. شوهر این زن مردی از ثقیف (هم‌قبیله‌ی مغیره) به نام حجاج ابن عتیک بود. چهار برادرِ جوان به نامهای شِبل و نافع و زیاد و ابوبکره (فرزندانِ نومسلمانِ یک روسپی معروف حجاز به نامِ سُمَیّه) که همسایه‌ی مغیره بودند از این موضوع بو بردند و درکمین نشستند تا او به خانه‌ی مورد نظر- که یک کپر بود- وارد شد. پس در حالیکه مغیره و زن هردو برهنه شده بودند و مغیره برشکم زن خفته با او درآمیخته بود به‌آنان نگریستند تا بتوانند طبق حکم قرآن برضد او گواهی بدهند. آنها موضوع را برای عمر گزارش فرستادند. ابوموسا اشعری را عمر به جای او به فرماندهی نیروهای منطقه فرستاد، و به او دستور داد که مغیره و گواهان را به مدینه بفرستد؛ و به مغیره نوشت: «خبر بسیار بزرگی درباره‌ات شنیده‌ام؛ اینک ابوموسا را بعنوان فرمانده میفرستم؛ مسئولیتت را به او واگذار و بشتاب».
عمر رضی الله عنه درمدینه در حضور مغیره از شاهدانی که واقعه را به او گزارش کرده بودند یکی‌یکی جداگانه تحقیق و پرسش کرد. نافع گفت: «من به چشم خود دیدم که مغیره برشکم زن خفته بود و میل در او فرومیکرد؛ و دیدم که میل او همچون میل سرمه‌دان که در سرمه‌دان کنند و ازآن بر کشند فرومیرفت و خارج میشد». شبل و ابوبکره نیز چنین اقوالی را تکرار کردند. چون نوبت به شهادت برادر چهارمشان «زیاد» رسید و او از در وارد شد، عمر تا اورا دید گفت: «چهره‌ئی را مینگرم که امیدوارم گواهیش سبب نشود یکی از اصحاب رسول الله سنگسار و بدنام گردد». و چون ازاو پرسید که چه دیده است، زیاد گفت: «من منظر قبیحی دیدم و نفسهای تندی شنیدم ولی میل را ندیدم که به داخل سرمه‌دان فرورود و ازآن بیرون آید».
چونکه زیاد ندیده بود که میل در سرمه‌دان فروبرود و ازآن برآید، شرط اصلیِ گواهی زنا تحقق نیافت و مغیره از مجازات رَست. سه برادر دیگر متهم به گواهی ناحق بقصد بی‌آبرو کردن یک مسلمان شدند و حضرت عمر دستور داد به هرکدامشان هشتاد تازیانه زدند. [انساب الاشراف بلاذری: ۱۰ / ۳۸۷- ۳۸۸٫ فتوح البلدان ۳۳۵- ۳۳۶٫ وفیات الاعیان: ۵ / ۳۱۱- ۳۱۳٫ همچنین بنگرید: تاریخ یعقوبی: ۲ / ۱۴۶٫ تاریخ طبری: ۲ / ۴۹۲- ۴۹۴]

این همه روایاتی وداستان های دروغین که  به حضرت عمر نسبت داده شده است امکا ن ندارد حضرت عمر چنین چیز هاییرا انجام بدهد در بالا دید یم که در قران کریم جرم زنا کاز ۱۰۰ تازیانه هست پس حضرت عمر هیچ وقت یک سخن را که مخالف آیه صریح قران کریم باشد ورد نمیکند وهیچ جزائیرا که مخالف نص صریح قران کریم باشد  تطبیق نیمکند واین روایات ممکن هست از طرف دشمنان حضرت عمر به ایشان نسبت داده شده هست ویا اینکه بسیاری از مسلمانان به ایشان احترام خاصی دارند وبه عدالت حضرت عمر اعتقاد کامل دارند فلهذا ممکن هست کسانیکه این افسانه را ایجاد نموده اند  به خواطر قبولاندن روایات شان از موقع اجتماعی حضرت عمر استفاده سوء نموده اند غیر این دوحالت این روایات دیگر هیچ توجیهی ندارد ا

Facebook'ta PaylaşTwitter'da Paylaş

ابراز نظر  
نظر خود را درباره اين مطلب بيان کنيد *
 

شوهد 385 مرة/مرات