دين وفطرت

مفهوم «صلَاة» در قرآن

ریشه کلمه «صلَاة» که بیشتر به معنای نماز به کار برده می شود، «صلا» به معنای پشت سر چیزی بودن است[1]. پشت سر چیزی بودن یعنی پشت نکردن به آن می باشد. آیات زیر در مورد کسانی که واجبات خداوند را انجام نمی دهند این معنا را تأیید می کند:

فَلا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى. وَلَکِن کَذَّبَ وَتَوَلَّی.

(جانش را این گونه می بخشد) چون حق را نپذیرفت و «صلات» را به جا نیاورد؛ بلكه تكذيب كرد و روى‏ گردان شد[2]. (قیامت، ۳۱-۳۲)

فعل «صَدَّقَ» – «حق را پذیرفت» در آیه اول مقابل «کَذَّبَ»، یعنی «تكذيب كرد» آیه دوم و (لا) «صلی» = «صلات را به جا نیاورد» در آیه اول مقابل «تَوَلَّی» = «روى‏ گردان شد» آیه دوم می باشد. پشت کردن به چیزی یعنی پشت سرش نشوی. اگر خدا بخواهد پشت سر چیزی بایستیم، آن چیز تبدیل به وظیفه ای می شود که خدا می خواهد، یعنی «وظیفه عبودیت». هر کس از این وظیفه روی برگرداند، مرتکب گناه کبیره شده است.

آیه زیر نیز کلمه صلاة به معنای پشت سر چیزی بودن را تأیید می کند:

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

خدا و فرشتگانش بر این پیامبر صلات می کنند / پشت سر او می باشند. ای کسانی که ایمان آورده اید و اعتماد کرده اید! شما نیز بر او صلات کنید / پشت سرش باشید و برایش سلامتی و امنیت کامل آرزو کنید. (احزاب ۵۶)

دو آیه دیگری که خداوند و مؤمنان را پشت سر محمد (علیه السلام) بیان می کنند، چنین می فرمایند:

وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ. وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ 

و اگر بخواهند تو را بفريبند [يارى] خدا براى تو بس است همو بود كه تو را با يارى خود و مؤمنان نيرومند گردانيد. و ميان دلهايشان الفت انداخت كه اگر آنچه در روى زمين است همه را خرج میکردى نمى‏ توانستى ميان دلهايشان الفت برقرار كنى ولى خدا بود كه ميان آنان الفت انداخت چرا كه او تواناى حكيم است. (انفال ۶۳-۶۲)

خداوند بر مؤمنان نیز صلات می کند و فرشتگان نیز بر آنان صلات می کنند. آیه زیر بیانگر آن است:

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

اوست كسى كه بر شما صلات می کند و فرشتگانش (نیزبر شما صلات می کنند) تا شما را از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد و به مؤمنان همواره مهربان است. (احزاب ۳۳/۴۳)

برخی از آیات حمایت خداوند و فرشتگانش از مؤمنان به شرح زیر است:

وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ . إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ .  بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ . وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ . لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خَائِبِينَ.

و يقينا خدا شما را در [جنگ] بدر با آنكه ناتوان بوديد يارى كرد پس از خدا پروا كنيد باشد كه سپاسگزارى نماييد[3].

آنگاه كه به مؤمنان مى گفتى آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده يارى كند..

آرى اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و با همين جوش [و خروش] بر شما بتازند همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد[4].

و خدا آن [وعده پيروزى] را جز مژده‏ اى براى شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاى شما بدان آرامش يابد و پيروزى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست

تا برخى از كسانى را كه كافر شده‏ اند نابود كند يا آنان را خوار سازد تا نوميد بازگردند.

(آل عمران ۱۲۷-۱۲۳)

«صلات» بنده / وظایف بندگی

به کسی که «صلات» انجام می دهد، «مصلی» می گویند. از آیات ذیل وظایف مصلی ها را می آموزیم:

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا . إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا . وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا . إِلَّا الْمُصَلِّينَ . الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ . وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ . لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ . وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ . وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ . إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ . وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ . إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ . فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ . وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ . وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ . وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ . أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ

به راستى كه انسان سخت آزمند [و بى‏ تاب] خلق شده است.

چون صدمه‏ اى به او رسد عجز و لابه كند.

و چون خيرى به او رسد بخل ورزد.

غير از مصلی ها / آن کسانی که وظایف بندگی خود را انجام می دهند.

1 – همان كسانى كه بر صلاتشان / نمازشان پايدارى مى كنند[5].

2 – و همانان كه در اموالشان حقى معلوم است. براى سائل و محروم.

3 – و كسانى كه روز جزا را باور دارند.

4 – و آنان كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند. چرا كه از عذاب پروردگارشان ايمن نمى‏ توانند بود[6].

5 – و كسانى كه دامن خود را حفظ مى كنند[7]. مگر بر همسران خود يا[8] كنيزانشان كه [در اين صورت] مورد نكوهش نيستند[9]. و هر كس پا از اين [حد] فراتر نهد آنان همان از حد درگذرندگانند[4].

6 – و كسانى كه امانتها و پيمان خود را مراعات مى كنند.

7 – و آنان كه بر شهادتهاى خود ايستاده‏ اند.

8 و – كسانى كه بر صلاتشان / نمازشان مداومت مى ‏ورزند.

آنها هستند كه در باغهايى [از بهشت] گرامى خواهند بود.

(معارج ۱۹-۳۵)

نمی توان تصور کرد که فردی با این ویژگی ها از وظیفه ای که در قبال خداوند بر عهده می گیرد، کوتاهی کند. بر برخی از آن وظایف تاکید ویژه ای شده است، مثل فرو نشاندن بخل خود و قراردادن اموال خود در اختیار نیازمندان، غافل نبودن از آنکه در پیشگاه خداوند پاسخگو خواهند بود، با معرفت به این که ضمانت خاصی در برابر عذاب جهنم ندارد، سعی کردن برای اجتناب از اعمال زشت، به ویژه از زنا، همچنین رعایت به امانتداری، وفاداری به عهد خود، صدق در شهادت و…

دو آیه زیر که خصوصیات مصلی ها / کسانی که صلات انجام می دهند را بیان و دوباره بر آن تأکید می کنند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است:

همان كسانى كه بر صلاتشان پايدارى مى كنند. (معارج ۲۳)

كسانى كه بر صلاتشان مداومت مى ‏ورزند. (معارج ۳۴)

كسى كه بر صلاتش پايدارى مى كند، همان کسي است که وظيفه خود را بدون نقص انجام مي دهد. و کسی که بر صلاتش مداومت مى ‏ورزد، کسی است که سعی می کند آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. وقتی به آیات مربوطه نگاه می کنیم، معلوم می شود که صلاتی که در این دو آیه تکرار شده، نمازی است که پنج نوبت در روز، در وقت های معینی، دستور داده شده و ترک آن جایز نیست. خداوند متعال می فرماید:

وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ .

و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار زيرا خوبيها بديها را از ميان مى ‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است. (هود ۱۱۴)

«طرف» به معنای یکی از اجزای چیزی است.[10] «دو طرف روز» به معنای دو قسمت است. « زُلَف» به معنای «کناره‌های نزدیک» نیز جمع «زلفه» است.[11] در عربی جمع حداقل سه چیز را دربر می گیرد. به همین دلیل از آنجایی که تعداد نمازهای در ساعات شب نزدیک به روز حداقل سه تا خواهد بود، لزوم خواندن حداقل پنج بار در شبانه روز روشن می شود. آغاز و پایان این زمان ها در آیه زیر توضیح داده شده است:

أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودا.

نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب [12] برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است. [13] (اسراء ۷۸)

به این نوع صلات در ترکی/ فارسی «نماز» می گویند. وقتی خورشید از اوج خود می گذرد و به سمت مغرب حرکت می کند، وقت نماز ظهر شروع می شود که نماز اول وقت است. چون روز با غروب خورشید تمام می شود، لازم است نماز عصر را قبل از غروب خواند.

دو قسمت از شب نزدیک به روز وجود دارد. اولی غروب شب است که از غروب خورشید تا تاریکی افق غربی ادامه دارد و دومی غروب صبح است که صبح در بالای افق شرقی ظاهر می شود و به سمت پایین گسترش می یابد و تا طلوع خورشید ادامه دارد. هر یک از آنها از دو قسمت تشکیل شده است. چیزی که آنها را به دو قسمت تقسیم می کند یک خط سفید نور است که در طول افق غربی در شب و افق شرقی در صبح جریان دارد و موازی با خط افق سیاه شکل می گیرد. این دو خط بین زمان غروب و غروب شب و زمان طلوع و نماز صبح در غروب صبح تمایز ایجاد می کنند.

از آنجایی که آیات زمان جدایی مغرب و عشا را ذکر نکرده اند، می توان این دو نماز را با هم جمع کرد و ابتدا مغرب و سپس عشاء را خواند. ظهر و عصر هم همینطور. در واقع پیامبر اکرم نماز ظهر و عصر و همچنین مغرب و عشا را در مدینه جمع کرده اند و ما را الگو قرار داده اند.[14] نماز صبح با هیچ نمازی جمع نمی شود. زیرا آغاز و پایان زمان او مشخص است.

از آنجایی که این نوع صلات / نماز، مشروط به اوقات فوق[15] امر شده (نساء ۱۰۳)، هیچ نمازی را خارج از وقت آن نمی‌توان خواند، یعنی نمی توان غذا خواند. تنها استثنا صلات / نماز کسی است که فراموش کند یا اینکه به خواب رود و نتواند آن را بجا آورد. چون خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‏ اش تكليف نمى ‏كند (بقرة ۲۸۶). پیامبر اکرم می فرمایند:

کسی که صلاتی / نمازی را فراموش کند یا به خواب رود و نتواند آن را بجا آورد، کفاره اش / وظیفه اش این است که وقتی به یادش آورد، آن را بجا آورد.[16]

خداوند متعال برای کسانی که در ترس هستند، نماز را آسان کرده است تا به موقع بخوانند. دو نوع ترس وجود دارد، یکی ترس شخصی و دیگری ترس از دشمنان که در طی سفر پیش می آید. آیه در مورد ترس شخصی چنین است:

پس اگر بيم داشتيد پياده يا سواره [نماز كنيد] و چون ايمن شديد خدا را ياد كنيد كه آنچه نمى‏ دانستيد به شما آموخت.[17] (بقرة ۲۳۹)

خداوند متعال در اینجا تعریفی از ترس نداده است. اگر انسان ترسی داشته باشد که مانع از انجام صحیح نماز شود، می تواند آن را پياده يا سواره بجا آورد. در آن زمان ممکن است او مرکب یا ماشین خود را رانده باشد. اگر نتواند رو به قبله کند، نماز را بدون برگشت به قبله می خواند.

در مسافرت وقتی خطر حمله دشمن وجود دارد می توان نماز را به یک رکعت کاهش داد، ولی نمی توان آن را خارج از وقت خواند. خداوند متعال در این زمینه می فرماید:

چون در زمين سفر كرديد اگر بيم داشتيد كه آنان كه كفر ورزيده‏ اند به شما آزار برسانند گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد چرا كه كافران پيوسته براى شما دشمنى آشكارند.

و هر گاه در ميان ايشان بودى و برايشان نماز برپا داشتى پس بايد گروهى از آنان با تو [به نماز] ايستند و بايد جنگ‏افزارهاى خود را برگيرند و چون به سجده رفتند [و نماز را تمام كردند] بايد پشت‏ سر شما قرار گيرند و گروه ديگرى كه نماز نكرده‏ اند بايد بيايند و با تو نماز گزارند و البته جانب احتياط را فرو نگذارند و جنگ‏افزارهاى خود را برگيرند [زيرا] كافران آرزو مى كنند كه شما از جنگ‏افزارها و ساز و برگ خود غافل شويد تا ناگهان بر شما يورش برند و اگر از باران در زحمتيد يا بيماريد گناهى بر شما نيست كه جنگ افزارهاى خود را بر زمين نهيد ولى مواظب خود باشيد بى گمان خدا براى كافران عذاب خفت ‏آورى آماده كرده است. (نساء ۱۰۲-۱۰۱)

همانطور که ملاحظه می شود، جز فراموشی و به خواب رفتن که از عهده انسان خارج است، چیزی دلیل بر اقامه نشدن نماز محسوب نمی شود و در هیچ آیه ای به قضای نماز اشاره نشده است.

آنهایی که مصلی نیستند کیفری دارند!

خصوصیات مصلی ها را / کسانی را که وظیفهٔ خود را انجام می دهند، در آیات سوره «معارج» آموختیم. در سوره «قیامت»، مورد حالت غیرمصلی هایی که در آخرت با آن مواجه خواهند شد، گزارش شده است:

وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ . تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهاا فَاقِرَةٌ . کَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ . وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ. وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ . وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ . إِلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ . فَلا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى . وَلَکِنْ کَذَّبَ وَتَوَلَّى . ثُمَّ ذَهَبَ إِلَی أَهْلِهِ یَتَمَطَّی أَوْلَى لَكَ فَأَوْلى . ثُمَّ أَوْلَی لَکَ فَأَوْلَی

و در آن روز صورتهايى عبوس و درهم كشيده است.[18]

زيرا مى‏ داند عذابى در پيش دارد كه پشت را در هم مى ‏شكند.[19]

چنين نيست كه انسان مى ‏پندارد او ايمان نمى ‏آورد تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد.[20]

و گفته شود آيا كسى هست كه‏ اين بيمار را از مرگ نجات دهد. و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند.[21]

و ساق پاها از سختى جان دادن به هم بپيچد.[22]

 آرى در آن روز مسير همه بسوى دادگاه پروردگارت خواهد بود.[23]

در آن روز گفته مى ‏شود او هرگز ايمان نياورد و مصلی نشد / وظیفهٔ خود را انجام نداد.[24]  بلكه تكذيب كرد و روى‏ گردان شد.

 سپس بسوى خانواده خود باز گشت در حالى كه متكبرانه قدم برمى‏ داشت.[25]

 با اين اعمال عذاب الهى براى تو شايسته‏ تر است‏ شايسته‏ تر.

 سپس عذاب الهى براى تو شايسته‏ تر است‏ شايسته‏ تر.

(قیامت ۲۴-۳۵)

 

كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ . إِلَّا أَصْحابَ الْیَمِینِ. فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمِینَ . ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ. قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ . وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ. وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ . وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ. حَتَّى أَتَانَا الْيَقينُ .

هر كسى در گرو دستاورد خويش است.[26]

بجز ياران دست راست.[27]

در ميان باغها از يكديگر مى ‏پرسند[28] درباره مجرمان.[29]

چه چيز شما را در آتش [سقر] درآورد.

گويند ما از صلات کنندگان نبودیم / وظیفهٔ بندگی را انجام نداده ایم.

و بينوايان را غذا نمى‏ داديم.30

با هرزه‏ درايان هرزه‏ درايى میکرديم.[31]

و روز جزا را[32] دروغ مى ‏شمرديم.[33]

تا مرگ ما در رسيد.[34]

«صلات» منافقین

منافق کسی است که خود را مؤمن نشان می دهد، در حالی که کافر می باشد. آنها ظاهراً مانند مسلمانان رفتار می کنند، اما چون دروغ می گویند، صلات، یعنی وظایف دینی را برای نمایش انجام می دهند. خداوند متعال می فرماید:

أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ . وَلَا یَحُضُّ عَلَی طَعامِ الْمِسْکینِ . فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ . الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ ساهُونَ. الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ . وَ یَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

آيا كسى را كه [روز] جزا را دروغ مى‏ خواند ديدى.

اين همان كس است كه يتيم را بسختى مى ‏راند.

و به خوراك‏ دادن بينوا ترغيب نمى ‏كند.

پس واى بر صلات کننده ها اى

كه از صلاتشان / وظیفهٔ بندگیشان غافلند.

آنان كه ريا مى كنند.

و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه] خوددارى مى ‏ورزند.

(ماعون ۱-۷ )

یکی از آیات دیگر در مورد صلات منافقین چنین است:

إنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا

منافقان با خدا نيرنگ مى كنند[35] و حال آنكه او با آنان نيرنگ خواهد كرد[36] و چون به صلات/ انجام وظیفه ايستند با كسالت برخيزند[37] با مردم ريا مى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى كنند. (نساء۴۲)

صلات محمد علیه السلام

فرمان صلاتی که خداوند متعال به محمد علیه السلام فرمود چنین است:

إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ. فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ..

ما تو را كوثر [قران] داديم.[38]

پس براى پروردگارت صلات گزار / وظیفه ات را انجام بده و راست بایست.[39]

دشمنت‏ خود بى‏ تبار خواهد بود.[40]

(کوثر ۱-۳)

محمد علیه السلام در هر امری برای ما نمونه است (احزاب 1). در این سوره مشتمل بر سه آیه پیام های بزرگی وجود دارد که خلاصه ای از تمام زندگی آن حضرت می باشد.

صلات بر مسلمان و غیر مسلمان

خداوند متعال در سوره توبه پس از وصف مؤمنین[41] و منافقینی که به کفر خود اعتراف می کنند و نمی کنند[42]، به محمد علیه السلام چنین دستور می دهد:

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

از اموال آنان صدقه‏ اى بگير تا به وسيله آن پاك و پاكيزه‏ شان سازى و برايشان صلات كن، زيرا صلات تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبة ۱۰۳)

صدقه که در بین مسلمانان به عنوان «زکات» تعریف می شود، مالیاتی است که از هر شهروندی که دارای امکانات مالی است، صرف نظر از هویت مذهبی خود، اخذ می شود. منظور از تطهیر و تزکیه در اینجا پاکسازی از گناه و اصلاحدین نیست. هیچ کس جز خداوند متعال نمی تواند چنین کاری را انجام دهد.[43] از آنجایی که نمی توان بر اعتقاد و عبادت فشار وارد کرد[44]، مالیاتی که از شخص بی ایمان صاحب ثروت اخذ می شود به او کمک می کند تا از نگرانی خود رهایی یابد و از نظر اقتصادی پیشرفت کند. این کاری است که محمد علیه السلام به عنوان یک حاکم می توانست انجام دهد.

«برايشان صلات كن، زيرا صلات تو براى آنان آرامشى است» امر این است که پیامبر پشت سرشان بایستد، یعنی از آنها حمایت کند. از آیه زیر می آموزیم صدقه های دریافتی چگونه خرج می شوند:

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.

صدقات تنها به تهيدستان و بينوايان و متصديان [گردآورى و پخش] آن و كسانى كه دلشان به دست آورده مى ‏شود و در [راه آزادى] بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده اختصاص دارد [اين] به عنوان فريضه از جانب خداست و خدا داناى حكيم است. (توبة ۶۰)

این آیه در تقسیم صدقه ها نیز بین ادیان فرقی نمی گذارد. این جمله در پایان آیه بسیار مهم است: «[اين] به عنوان فريضه از جانب خداست و خدا داناى حكيم است.»

اگر چیزی از جانب خداوند واجب و فريضه شود، تنها کاری که مسلمان می تواند انجام دهد این است که از آنچه خدا می فرماید، اطاعت کند. مردی نزد محمد علیه السلام آمد و گفت: آیا به من صدقه می دهی؟ حضرت پیامبر فرمودند: «خداوند تصمیم هیچ پیامبر و دیگری را در مورد صدقه نمی پذیرد. به همین دلیل خودش تصمیم گرفت و صدقه را به هشت قسمت تقسیم کرد. اگر شامل یکی از این بخش ها شوی، حقّ تو را می دهم.[45

تهيدست و یا فقیر کسی است که درآمدش از حد گرسنگی بالاتر باشد و بتواند نیازهای اساسی خود را تامین کند، اما چون امکانات مالی اش به آن سطح  نرسیده است که بتواند صدقه بدهد، ثروتمند محسوب نمی شود.

اگر از آنها حمایت شود، می توانند به سرعت به سطحی برسند که بتوانند کالا و خدمات تولید کنند و صدقه بدهند. چون نمی توانند از کسی کمک بخواهند، توصیه می شود به آنها مخفیانه صدقه داده شود. (بقرة ۲۷۱)

بينوا و یا مسکین کسی است که درآمدش زیر حد گرسنگی است، بی چاره و آشکارا نیازمند است.

عامِلين و یاکسانی که در امور خیریه فعالیت می کنند کسانی هستند که وظیفه جمع آوری و توزیع صدقه را بر عهده دارند.

«مُؤَلَّفهٔ قُلُوب» و یا افرادی که « دلشان به دست آورده مى ‏شود» کسانی هستند که به نفع جامعه هستند یا از آسیب آنها جلوگیری می شود. با حمایت از اینها راه توسعه اجتماعی هموار می شود.

کسانی که زیر یوغ هستند در درجه اول اسیران جنگی هستند. آنها بدون پرداخت هزینه یا فدیه آزاد می شوند. (محمد ۴) اگر کسی که یک اسیر را بعنوان غنیمت جنگی بدست آورده است و ن می خواهد بدون فدیه او را آزاد کند، آن برده نیزنمی تواند فدیهٔ خود را بپردازد، فدیهٔ اش از این صندوق تامین می شود و آن برده آزاد می شود. از این صندوق برای نجات مستضعفان و مظلومان در نقاط مختلف جهان نیز هزینه می شود. (نساء ۷۵).

نکتهٔ مهم دیگری هم این است که بدهکارانی که جزو مخارج صدقه محسوب می شوند، طبقه ای جدا از فقرا و مستمندان می باشند. خیریه را نمی توان از دارایی های یک تجارت گرفت. اگر چنین شخصی بدهکار باشد ولی نتواند بدهی خود را بپردازد، بدهی او از صدقه پرداخت می شود. به این ترتیب هم خودشان و هم طلبکارانشان از مشکل رهایی می یابند و قادر به تولید کالا و خدمات می شوند. این امر به نشاط اقتصادی کمک شایانی خواهد کرد.

انفاق در راه خدا شامل مخارج امنیت داخلی و خارجی (بقرة ۱۹۵) و همچنین مخارج مطالعات علمی و خدمات عمومی است (بقرة ۲۷۳). به این ترتیب توسعه علمی حاصل می شود و فضای اعتماد و رضایت ایجاد می گردد.

هزینه برای مسافران مستلزم ساخت جاده، ایمنی راه و خدمات اقامتی است. ایمنی جاده برای زندگی اقتصادی ضروری است. یک آیه چنین می فرماید:

و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مى ‏رسيد پس [ساكنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏ دادند طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانيد. (نحل ۱۱۲)

توزیع صدقه بدین طریق باعث آسودگی جدی برای همه شهروندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان می شود.

یاری طلبی از خداوند با صبر و صلات

صبر و صلات شرط استعانت از خداوند است. صبر به معنای تسلط بر خویشتن به اقتضای عقل و دین[46]، یعنی عدم تغییر موضع، و صلات به معنای انجام وظیفه است. خداوند متعال می فرماید:

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ. وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتٌۢ ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ. وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ ۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ. ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ. أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از صبر و صلات / با انجام وظیفه بدون تغییر موضع يارى جوييد، زيرا خدا با شكيبايان است / با کسانی است که موضع خود را تغییر نمی دهند.

و كسانى را كه در راه خدا كشته مى ‏شوند مرده نخوانيد، بلكه زنده‏ اند ولى شما نمیدانید.[47]

و قطعا شما را به چيزى از [قبيل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را / کسانی را که موضع خود را تغییر نمی دهند.[48]

[همان] كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد مى‏ گويند ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏ گرديم.

بر ايشان صلوات / حمایت و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏يافتگان [هم] خود ايشانند.[49]

(بقرة ۱۵۳-۱۵۷)

علت اجابت دعای انسان را از آیه زیر درمی یابیم:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا

در حقيقت ‏خدا هم‏وزن ذره‏ اى ستم نمى ‏كند و اگر [آن ذره كار] نيكى باشد دو چندانش مى ‏كند و از نزد خويش پاداشى بزرگ مى ‏بخشد.[50] (نساء ۴۰)

برای اینکه خواسته هایمان برآورده شود باید با صبر و صلات، یعنی بدون تغییر موضع وظیفهٔ خود را انجام دهیم. وگرنه هر چقدر میخوایم دعا کنیم چیزی به دستمان نمیاید. خداوند متعال می فرماید:

فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ . وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ . أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ. .

و از مردم كسى است كه مى‏ گويد پروردگارا به ما در همين دنيا عطا كن و حال آنكه براى او در آخرت نصيبى نيست.

و برخى از آنان مى‏ گويند پروردگارا در اين دنيا به ما نيكى و در آخرت [نيز] نيكى عطا كن و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار.

آنانند كه از دستاوردشان بهره‏ اى خواهند داشت و خدا زودشمار است.

و خدا را در روزهايى معين ياد كنيد پس هر كس شتاب كند [و اعمال را] در دو روز [انجام دهد] گناهى بر او نيست و هر كه تاخير كند [و اعمال را در سه روز انجام دهد] گناهى بر او نيست [اين اختيار] براى كسى است كه [از محرمات] پرهيز كرده باشد و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه شما را به سوى او گرد خواهد آورد. (بقرة ۲۰۰-۲۰۳)

این واقعیت که آنچه در دست هر طرفین قرار می گیرد سهمی از درآمد آنها است نشان می دهد که دعا برای رسیدن به آنچه می خواهید کافی نیست، همچنین لازم است صبور باشید و وظیفهٔ خود را انجام دهید.

دعا کردن آسان، ولی صبور بودن و انجام وظیفه امر سختی است. این نکته را از آیه زیر می آموزیم:

وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ . ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ.

از صبر/ تغییر ندادن موضع  و صلات / انجام وظیفه يارى جوييد و به راستى اين [كار] گران است مگر بر فروتنان (کسانی که به خدا احترام می گذارند). همان كسانى كه مى‏ دانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد و به سوى او باز خواهند گشت. (بقرة ۴۵-۴۶)

مُصَلّی / مکان هایی که در آن عبادت حج انجام می شود

در طوفان نوح، کعبه ویران شد و اماکن زیارتی ناپدید گشت. ابراهیم (علیه السلام) پس از بازسازی کعبه بر پایه های قدیمی آن به همراه فرزندش اسماعیل، از خداوند خواست که مکان های زیارت را به او نشان دهد و خداوند به او نشان داد (بقره ۱۲۸، ۱۹۶) و آن مکان ها را «مقام ابراهیم» نامید. یکی از آیات مربوطه چنین می فرماید:

وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى

و چون خانه [كعبه] را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم [و فرموديم] در مقام ابراهيم مصلّی / نمازگاهى براى خود اختيار كنيد. (بقره ۱۲۵)

چنان که گمان می رود مقام ابراهیم بنایی بشکل سنگ درازی به ارتفاع ۵۰ سانتی متری که داخل چهارچوبی در کنار کعبه محافظت می شود، نیست. «مقام» به معنای جای ماندن است. از آنجایی که کلمه «مقام» در زبان عربی جمع ندارد، به دو معنای مفرد و جمع به کار می رود. از آیه زیر متوجه می شویم که «مقام» در این جمله به معنای جمع است:

فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ

در آن نشانه‏ هايى روشن [از جمله] مقام ابراهيم است. (آل عمران ۹۷)

مکان هایی که خداوند آنها را «مصلی» می نامد عبارتند از عرفات، مزدلفه، منا، کعبه، صفا و مروه که در آن مکانها آیینهای عبادتی حج اجرا می شوند.

نتیجه

در تفسیر و ترجمه ها کلمه «صلات» بیشتر بمعنی «نماز» تلقی می شود. به غیر از چند آیه [51]، دادن معنای «نماز» به آن منجر به محدود شدن جدی معنای این کلمه می شود. آیات زیر از سوره بقره را می توان به عنوان نمونه ای از این نشان داد:

اين است كتابى (آخرین کتاب الهی[52]) كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان / پرهیزکاران از اعمال زشت است.

آنان كه از درون (به غيب) ايمان مى ‏آورن[53]د و صلات را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ ايم انفاق مى كنند.

و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند.

آنان برخوردار از هدايتى (قرآن) از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند. (بقره ۵-۱)

اینجا، تنها صلات و زکات به عنوان عبادت ذکر شده است. زمانی که به صلات معنای «نماز» داده می‌شود، دیگر امرها و نواهی خارج از دامنه می‌مانند. اما اگر به آن معنای «انجام وظایف عبادی به طور کامل» داده شود، مشکلی پیش نمی‌آید.

در آیه زیر معانی متضادی به کلمه «صلات» نسبت داده شده است:

الم . ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ . ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ . وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ .أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ.

الف لام ميم

اين است كتابى (آخرین کتاب الهی[54]) كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان / پرهیزکاران از اعمال زشت است.

آنان كه از درون (به غيب) ايمان مى ‏آورن[55]د و صلات را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ ايم انفاق مى كنند.

و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند.

آنان برخوردار از هدايتى (قرآن) از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند. (بقره ۵-۱)

اینجا، تنها صلات و زکات به عنوان عبادت ذکر شده است. زمانی که به صلات معنای «نماز» داده می‌شود، دیگر امرها و نواهی خارج از دامنه می‌مانند. اما اگر به آن معنای «انجام وظایف عبادی به طور کامل» داده شود، مشکلی پیش نمی‌آید.

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

خدا و فرشتگان برای این پیامبر صلات میکنند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شما نیز بر او صلات کنیدو برایش سلامتی و امنیت کامل آرزو نمایید. (احزاب ۵۶)

طبق سنت، صلات خداوند متعال تزکه، یعنی تطهیراوست، صلات فرشتگان دعا و طلب آمرزش، نیازش مغفرت برای مردم، و صلات مؤمنین نیز دعا و تزکه، یعنی طلب پاک شدن و رشد است.[56] وقتی معنی آیه مطابق با این رویکرد تفسیر شود، چیزی شبیه به این متن ظاهر می شود:

خدا برای این پیامبرتزکیه می کند و فرشتگان نیز برای او طلب آمرزش می نمایند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شما نیز بر او تزکیه بخواهید، دعا کنید و برایش سلامتی و امنیت کامل آرزو کنید. (احزاب ۵۶)

دادن دو معنای متفاوت به محمول یک جمله خلاف قواعد زبان است. اگر خداوند ایشان را تزکیه نماید و توسعه دهد، مسلمانان چگونه آن را تزکیه می نمایند و توسعه می دهند؟

جالب‌ترین نکته این است که تمام مسلمانانی که مخاطب این آیه شده اند، به این فرمان خداوند چنین پاسخ دادند:

اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد / خدایا، بر محمد صلات کن و بر آل محمد نیز صلات کن!

فرمان خداوند را عیناً به او برمی گردانند و گمان می کنند که از فرمانش اطاعت می کنند. ولى اگر بكلمهٔ «صلات» معنایى مطابق معنى لغوی آن داده شود، مشکلی پیش نمی‌آید. معنای صحیح به شرح زیر می باشد:

خدا و فرشتگان برای این پیامبر صلات می کنند / پشت او هستند (از او پشتبانی می کنند). ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بر او صلات کنید / پشت او باشید (از او پشتبانی کنید) و برایش سلامتی و امنیت کامل آرزو کنید. (احزاب 56)

از خداوند می‌خواهم که معانی اشتباهی که به کلمه «صلات» و بسیاری از کلمات دیگر در قرآن داده شده است، هر چه زودتر توسط مسلمانان اصلاح شود و امت از اشتباهات دوری کنند.

_________________________________________

[1] لسان العرب، «صلا»

[2]. طه، آیهٔ ۴۸؛ مدثر، آیات ۱۷ تا ۲۵ و آیات ۴۲ تا ۴۷؛ اللیل، آیات ۸ تا ۱۶

(3)این آیه گواه بر این است که شکرگزاری به معنای انجام وظیفه است.

[4] مثل غزوهٔ احد

(5)همه، از جمله پیامبران خدا، تنها در مقابل اعمال ایمانی خود از عذاب نجات می یابند. غیر از این، به هیچ کس وعده محافظت از عذاب اخروی داده نمی شود. زیرا همیشه احتمال گمراهی وجود دارد. آنچه باید انجام شود عبادت خدا تا آخرین لحظه است (نساء ۱۷۲، حجر ۹۹، زمر ۶۵-۶۶، احقاف ۹، مُلک ۱۶-۱۷). پیامبر اکرم به دخترش فاطمه فرمودند: ای دخترم فاطمه! از اموال من هر چه می خواهی بخواه؛ اما من در پیشگاه خدا برای شما فایده ای ندارم». (بخاری، وصایا، ۱۱)

(6) مؤمنون ۵، نور ۳۰-۳۱، ۵۸، احزاب ۳۵

(7) تعبیر «یا» در آیه نشان می دهد که مسلمان نمی تواند عورت خود را در حضور غیر از همسر آزاده یا اسیر خود آشکار کند. برای آشکار شدن عورت در حضور غلام، ازدواج با او لازم است (نساء ۳). از آنجایی که زن فقط می تواند با یک همسر ازدواج کند (نساء ۳)، تنها در حضور همسر آزاد یا اسیر می تواند عورت خود را آشکار کند. وضعیت مشابه در مورد مردان نیز صدق می کند. مرد هم نمی تواند همزمان با دو زن ازدواج کند که یکی اسیر و دیگری آزاد باشد. زیرا شرط ضروری ازدواج با زن اسیر، نداشتن قدرت ازدواج با زن آزاد است (نساء ۲۵). به همین دلیل مرد می تواند مانند زن عورت خود را در حضور همسرش که آزاد یا اسیر است آشکار کند. به همین دلیل است که تعبیر «یا» در آیه به کار رفته است.  اگرچه همه چیز کاملاً واضح است، اما همه فرقه ها و کتب تفسیری یا با تحریف معنای آیات مربوطه (نساء ۳، مؤمنون ۶، نور ۳۲-۳۳) و یا نادیده گرفتن آنها، سعی کرده‌اند تا رابطه‌ بدون ازدواج مرد با جاریه های نا محدودش را مجاز بنمایند:  با دادن معنی «و» به کلمه «أو» که در این آیه و آیه ۶ از سوره مؤمنون  به معنای «یا» است، آیه را به این معنا نسبت دادند که عورت را هم در حضور همسر آزاد و هم در حضور زنان اسیر بدون نیاز به ازدواج می توان آشکار نمود. وانگهی با اینکه اسیران مرد نیز در حقیقت در محدوده عبارت «مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ» در آیه قرار می گرفتند، اما معنی را به «جاریه» تغییر دادند. در غیر این صورت، معنایی که آنها بیان کردند، دلیلی بر این می بود که زنان مسلمان نیز می توانند با مردان اسیر تحت کنترل خود، روابط زناشوای بدون نکاح داشته باشند که این هم یک تحریف بزرگ، یعنی تغییر معنا است.

(8) كنيزان فقط اسیران جنگی هستند (نساء ۳، ۲۴، ۲۵، مومینون ۶، نور ۳۲-۳۳، احزاب ۵۰-۵۲)

(9) مؤمنون ۷

(10)لسان العرب

(11) لسان العرب

(12) غسق شب به معناي «تاريكي شب» و نيز «زمان سرد شب» (لسان العرب) است. هنگامی که پرتوهای خورشید به طور کامل از جایی که ما هستیم خارج می شوند، به این معنی است که خنک ترین زمان روز آغاز می شود. در همین حال، فاصله خورشید از افق حداقل ۱۸ درجه می شود و ستارگان کم نور شروع به ظهور می کنند. در جاهایی که آفتاب غروب نمی کند، غسق اللیل زمانی است که خنکی شب احساس می شود. وقتی از عبدالله بن عمر در مورد شفق می پرسند، می گوید: «وقتی است که سفیدی از بین می رود». وقتی ازش در موردغسق، يعنى فرونشاندن ظلمت می پرسند، می گوید: «اين از بين رفتن سرخى است.» (ابو داوود، صلوة ۶) این یک تثبیت مناسبی است. زیرا هنگامی که نوار سفید نور قرمز و سفید در افق غربی با نور قرمز مخلوط می شود، زمان عشا آغاز می شود. این لایه نازک در ابتدا شبیه یک گنبد است، سپس ناپدید می شود و افق کاملاً تاریک می شود. در آن هنگام وقت عشاء و غسق است كه نصف شب نيز تعريف شده است، سردترين زمان روز آغاز مي شود.

(13) کلمه ای که ما به معنای جمع شدن می گوییم «قرآن» است که از«القُرْء» یا «القَرْء» که مصدر فعل «قرأ» است، گرفته شده است. معنای آن جمع و ترکیب است. به عنوان مصدر و همچنین اسم در معنای کلیت و مجموعه به کار می رود. علت اینکه خداوند کتاب خود را قرآن نامیده است این است که همه سوره ها را جمع کرده و آنها را گرد آورده است (لسان العرب).

(14)«قُرْاٰنَ الْفَجْر» ترکیبی از یک نوار سفید است که در بالای افق بین نور صبح و طلوع خورشید ظاهر می شود، با یک نوار سیاه در پایین افق، و یک خط نازک که آنها را از هم جدا می کند. این رنگ رنگین کمان است که بسته به مسیری که پرتوها در جو طی می کنند، تغییر می کند. (بقرة ۱۸۷) بر اساس این آیه، اوقات نماز دارای سه ویژگی ثابت است: ۱) دلوک خورشید، یعنی جابجایی آن از اوج به سمت مغرب: در هر کجای دنیا و در هر فصلی به راحتی می توان آن را تشخیص داد. در همین حین وقت نماز ظهر شروع می شود. ۲) غسق شب: هنگامی که اشعه خورشید به طور کامل ناپدید می شود، هوا تاریک می شود و سردترین قسمت روز آغاز می شود. در مکان هایی که شب های سفید رخ می دهد، تاریکی وجود ندارد، اما خنک شدن هوا احساس می شود. «قرآن اَلْفَجْر» که توضیح داده شد. این سه ویژگی ثابت، به دلیل مشاهده آن در هر فصل و در هر نقطه‌ای از جهان، به طوری که حتی در سوالبارد، زمانی که خورشید خیلی بالاتر از افق قرار دارد، قابل مشاهده است. در آیه تنها از گذر آفتاب از نیمه‌ی مرکزی بحث شده است. اگر به جای طلوع، غروب و تاریکی شب از خورشید صحبت می‌شد، تعیین اوقات نماز و روزه در مناطق قطبی غیرممکن می‌شد. اینکه همان وقت مذکور با چشم غیر مسلح دیده می شود، در آیهٔ ۱۸۷ از سورهٔ بقره بیان شده است.

(15) مسلم، صلوة المسافرین، باب ۶، حدیث ۴۹ (۷۰۵)

(16) به همین دلیل نمی توان هیچ نمازی را خارج از مهلت تعیین شده برای آن خواند.

(17) بخاری، مواقیت، ۳۷

(18) در اینجا ذکر به معنای بیان علم صحیح است. نام رایج و مشترک آیات و ادعیه ای که در نماز خوانده می شود، ذکر است. نحوه گفتن این ذکر در هر رکعت در آیهٔ ۱۰۳ از سورهٔ نساء و نشستن بین رکعت ها نیز درآیه ۴۰ از سورهٔ «ق» بیان شده است.

(19) یونس ۲۷، زمر ۶۰، عبس ۴۰-۴۲، غاشیة ۲-۳

(20) فاطر۳۶

(21) واقعة ۸۵-۸۳

(22)نساء ۹۷، انعام ۶۱، ۹۳، نحل ۲۸، سجدة ۱۱، واقعة ۸۶-۸۷

(23) ق ۱۹

(24) قیامت ۱۲

(25) طه ۴۸، مدثر۲۵-۱۷، ۴۷-۴۲، لیل ۱۶-۸

(26) انشقاق ۱۳، مطففین۲۹-۳۳

(27) طور ۲۱

(28) واقعة ۲۷

(29) صفات ۵۰-۵۷

(30) صفات ۵۰-۵۷

(31)یس ۴۷

(32) توبة ۶۵، ۶۹، طور ۱۱-۱۴

(33) دین، «عرف، وضع؛ برای پاسخ به کار انجام شده و پاسخ داده شده؛ به معنای اطاعت وتسلیم» (الصحاح) است. دین در قرآن نیز به معنای نظامی است که مردم آن را می پذیرند و قول می دهند تا بر اساس آن زندگی کنند (آل عمران، ۱۹، کافرون، ۶). اگر این دین دین خدا باشد، تنها خداست که شایستهٔ تعظیم می باشد و تنهآ از او ثواب انتظار می رود. «یوم الدین» روز آخرت است که در آن ثواب آنچه در این دنیا انجام شده است دریافت شود (نور ۲۵، صفات ۱۹ء۲۰، صاد ۷۸، ذاریات ۶، ۱۲ء۱۳، واقعه ۵۶، معارج ۲۶، انفطار۹، ۱۵-۱۹)

(34)مطففین ۱۰-۱۷

(35) حجر ۹۹، مؤمنون ۹۹-۱۰۰

(36) منظور از «الخداع» در آیه، گمراه کننده و فریب  است (المفردات). نگرش یهود به پیامبر اکرم نمونه ای از این امر می باشد (بقره ۷۵-۷۹ و ۹۰). این شامل هرکسی می شود که برای آیاتی که با دیدگاه خود آنها همخوانی ندارد، معانی متفاوتی می دهد و به بیراهه می رود.

(37) بقرة ۹

(38) توبة ۵۴

(39) آن چیزی که به پیامبر اکرم عطا شده است و همه خوبی ها را در بر می گیرد، همان قرآن است. خداوند متعال می فرماید: «اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم.» (نحل ۸۹)

(40) النَّحْرُ» به معنای سینه (لسان العرب) است. به کسی که در نماز قیام می کند و قائم می ایستد «قد نَحَرَ»، یعنی نحر کرد (قائم شد، به قیام ایستاد) می گویند (العین). از آنجایی که تعبیر «وَانْحَرْ» در آیه به معنای «وَانْحَرْ لِرَبِّکَ» است، لازم است معنای «ایستادن برای پروردگارت» را بیان کرد. این آیه هم ملاحظه شود: «و در راه خدا چنانکه حق جهاد [در راه] اوست جهاد کنید اوست که شما را [برای خود] برگزیده» (حج ۷۸)

(41) چسباندن چاقو در گلوی شتر ایستاده و بریدن آن را «نحر» می گویند. از آنجایی که شتر را نیز به عنوان قربانی ذبح می کردند، امر «وانْحَرْ» را می توان به «قربانی» تعبیر کرد. این سوره در مکه نازل شده، در حالی که قربانی در مدینه واجب گردیده است (حج، ۳۷-۳۶). نه تنها شتر، بلکه گوسفند و بز و گاو را نیز می توان قربانی کرد (حج ۳۴). به همین دلیل نمی توان آیه را به «قربانی کردن» تعبیر کرد.

(42)کافران در آخرت فراموش خواهند شد: «پس آنگاه كه در صور دميده شود [ديگر] ميانشان نسبت‏ خويشاوندى وجود ندارد و از [حال] يكديگر نمى ‏پرسند.» (مؤمنون ۱۰۱)

(43) توبة ۷۱-۷۲، -۸۸-۹۲، ۹۹-۱۰۰

(44) توبة ۶۱-۷۰، ۷۳-۸۷، ۹۳-۹۸، ۱۰۱-۱۰۲

(45) نساء ۴۹، قصص ۵۶.

(46) بقرة ۲۵۶، انعام ۹۱، ۱۱۲، اعراف ۱۸۶، حجر ۲-۳، زخرف ۸۳، معارج ۴۲

(47) سنن ابی داود، زکاة، حدیث ۱۳۸۹

(48) المفردات.

(49) زنده بودن کشته شدگان در راه خدا چیزی نیست که ما بفهمیم (آل عمران 169)

(50) بقرة ۲۱۴، آل عمران ۱۸۶، انبیاء ۳۵، عنکبوت ۲-۳، محمد ۳۱

(51) خداوند متعال نیکوکاران را پاداش نیکو می دهد (نحل/97). فردی که با صبر و حوصله فراوان بر گذراندن امتحان الهی تمرکز می کند، سزاوار حمایت و کمک اوست

(52) کلمه صلات که فقط معنای نماز را بیان می کند در آیات ذیل آمده است: بقرة ۲۳۸-۲۳۹، نساء ۱۰۳ -۱۰۱ ، اسراء ۷۸، هود ۱۱۴، طه ۱۴، لقمان ۱۷، احزاب ۳۳، معارج. ۲۳، ۳۴. بینة ۵.

(53)آخرین کتابی که پیامبران در بارهٔ آن خبر می دادند و همه باید ایمان بیاورند و عمل کنند – قرآن است. (بقرة ۴۰-۴۱، ۷۷-۷۵، ۸۹-۹۱، ۹۷-۱۰۲، آل عمران ۲، ۸۱، نساء ۴۷، مائدة ۴۸-۴۹، انعام ۹۲، فاطر ۳۱، احقاف ۲۹-۳۲)

(54)   « ال » در کلمه «الغیب» که ما به معنای «از درون» ترجمه کرده ایم، اکنون مضاف الیه را جایگزین می کند و به کلمه معنای «با غیبشان (بغيبهم)» می دهد. درون یک شخص برای کسی غیر از خدا غیب است. از آنجا که ایمان به شرط تایید توسط قلب محدود است، هیچ کس به جز خداوند نمی داند که آیا او واقعاّ ایمان آورده است، یا نه (قصص ۵۶ ، ق ۱۶-۱۸). به همین دلیل ، هیچ کس نمی تواند مجبور به پذیرش یا انکار یک باور شود (باقرة ۲۵۶). کافر یعنی کسی که پوشش می دهد. یک کشاورز به معنای لغوی «کافر» نامیده می شود، زیرا بذر را با خاک می پوشاند (حدید ۲۰). کفر شامل چسبیدن به دروغ و پوشاندن حقایق (با انکار آن) پس از دیدن دلایل است.

(55) المفردات

 

 

ما را در فضای مجازی دنبال کنید