واژه “شفاعت” به معنای کمک کردن به کسی یا یاری رساندن به او هنگام درخواست از شخصی دیگر است. این واژه بیشتر به معنای حمایت فردی با جایگاه بالاتر از فردی در مرتبه پایینتر به کار میرود؛
این نوع رابطه در میان مردم شناخته شده و رایج است. خداوند متعال میفرماید:
“هر کس در کار نیکی مشارکت کند، بهرهای از آن خواهد داشت، و هر کس در کار بدی مشارکت کند، سهمی از آن خواهد داشت، و خداوند بر همه چیز تواناست” (نساء، ۴:۸۵)
اصطلاح “شفاعت” همچنین برای توصیف حمایت شخصی نزد خداوند از سوی فردی محترم به کار میرود. اما خداوند چنین رفتاری را نمیپذیرد و میفرماید:
“و از روزی بترسید که هیچ کس به جای دیگری چیزی را کفایت نکند، و نه شفاعتی از او پذیرفته شود، و نه عوضی از او گرفته شود، و نه یاری شوند.” (بقره، ۲:۴۸)
“و به وسیله آن، کسانی را که میترسند به سوی پروردگارشان محشور شوند هشدار ده؛ برای آنان جز او هیچ سرپرست و شفاعتکنندهای نیست، باشد که پرهیزگار شوند” (انعام، ۶:۵۱)
“بگو: شفاعت، همهاش از آنِ خداست؛ فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست، سپس به سوی او بازگردانده میشوید” (زمر، ۳۹:۴۴)
“بگو: من برای خود، مالک سود و زیانی نیستم مگر آنچه خدا بخواهد؛ و اگر غیب میدانستم، خیر فراوانی برای خود فراهم میکردم و هیچ بدی به من نمیرسید” (اعراف، ۷:۱۸۸)
امّالعلاء از انصار نقل میکند:
“پس از قرعهکشی میان مهاجران، عثمان بن مظعون به خانه ما آمد و نزد ما ساکن شد. سپس به بیماریای دچار شد که موجب مرگش گردید. پس از وفاتش و هنگامی که در کفنی از لباسهای خودش قرار داده شد، پیامبر (ص) وارد شدند. من گفتم: ای ابوسائب! رحمت خدا بر تو باد، شهادت میدهم که خداوند تو را گرامی داشته است. پیامبر (ص) فرمودند: از کجا میدانی که خداوند او را گرامی داشته است؟ گفتم: پدر و مادرم فدایت، ای رسول خدا، چه کسی را خدا گرامی میدارد؟ پیامبر (ص) فرمودند: حقیقتِ حتمی (مرگ) به سراغ او آمد، و به خدا سوگند من برای او امید خیر دارم، اما با اینکه پیامبر خدا هستم، به خدا سوگند نمیدانم با من چه خواهد شد.”
امّالعلاء گفت: “به خدا سوگند، از این پس هرگز کسی را پاک و بیگناه نخواهم دانست.”
کسانی که باور درستی ندارند، خدا را همانند پادشاهان دنیوی تصور میکنند و به دنبال کسی هستند که آنان را از عذاب الهی نجات دهد. از نظر آنان، این فرد باید کسی نزدیک به خدا باشد که خدا درخواست او را رد نکند. مشرکان مکه نیز بتهای خود را چنین میپنداشتند. خداوند متعال میفرماید:
“و به جای خدا چیزهایی را میپرستند که نه به آنان زیانی میرساند و نه سودی، و میگویند: اینها شفیعان ما نزد خدا هستند. بگو: آیا خدا را از چیزی خبر میدهید که او در آسمانها و زمین نمیداند؟ او منزه است و برتر از آن چیزی است که شریک او قرار میدهند.” (یونس، ۱۰:۱۸)
اگر شفاعتکننده کسی باشد که انسان را از عذاب خدا نجات دهد، در این صورت او از خدا نیرومندتر و مهربانتر خواهد بود. چنین موجودی تنها میتواند خدایی دیگر باشد. مسیحیان کاتولیک، با آگاهی از این موضوع، برای توجیه عقیده خود میگویند:
“عیسی نزد پدر، از مسیحیان دفاع میکند. او همواره زنده است تا میان مسیحیان و پدرش واسطه باشد. او همیشه در حضور پدر آماده است و قدرتش برای نجات کسانی که از طریق او به خدا نزدیک میشوند کافی است”
بر اساس روایت ابوهریره، هنگامی که آیهای نازل شد، پیامبر خدا (ص) چنین فرمودند:
“ای مردم قریش! خودتان را نجات دهید؛ من در برابر خدا نمیتوانم کاری برای شما انجام دهم. ای فرزندان عبد مناف! من در برابر خدا نمیتوانم کاری برای شما انجام دهم. ای عباس بن عبدالمطلب! من در برابر خدا نمیتوانم به تو کمکی کنم. ای صفیه! من در برابر خدا نمیتوانم به تو کمکی کنم. و ای فاطمه، دختر محمد! هرچه از اموالم میخواهی از من بخواه، اما در برابر خدا نمیتوانم برای تو کاری انجام دهم”




