دين وفطرت

در باره تحریف ناپذیری قران کریم

قرآن کریم، کلام خدا و کتاب اوست و  ریسمانی الاهی است که بشر  را به چنگ زدن به آن امر فرموده است.بنابراین، بقول معروف یک طرف ریسمان به دست خدا و طرف دیگر آن به دست بشر می باشد.

تحریف از  ریشه  ح – ر- ف و به معنی کنار و گوشه چیزی است . آیه  که در پایین آمده ، راجع به انسانهایی است که به صورت مقطعی و گذرا،  بندگی خدا را می کنند، آیه بندگی آنها را “علی حرف” نامیده است.

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ [1]

و از ميان مردم كسى است كه خدا را با زبان مي‏ پرستند پس اگر خيرى به او برسد بدان اطمينان يابد و چون بلايى بدو رسد روى برتابد در دنيا و آخرت زيان ديده است اين است همان زيان آشكار.

می توان به کلماتی که بیش از یک معنا دارد، معنی خاص داد با این که منظور آن نباشد، و این هم یک نوع تحریف است. وخداوند راجع به  کسی که این کار را انجام دهد چنین می فرماید:

أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ [2]

يا انتظار داريد به (آئين) شما ايمان بياورند، با اينكه عده اي از آنها سخنان خدا را مي ‏شنيدند و پس از فهميدن آنرا تحريف مي‏ كردند در حالي كه علم و اطلاع داشتند.

این آیه به کسانی اشاره دارد که کلام خدا را شنیده و مفهوم آن را فهمیده اند، ولی با این حال آن را تحریف کرده و به گونه دیگری آن را  تعبیر و نقل کرده اند.

در آیات دیگری هم به تحریف اشاره شده است:

  • مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلًا [3]

بعضي از يهود، سخنان را از محل خود تحريف مي ‏كنند؛ و (به جاي اينكه بگويند: «شنيديم و اطاعت كرديم)، مي‏گويند: «شنيديم و مخالفت كرديم و (نيز مي‏ گويند:) بشنو! كه هرگز نشنوي! و (از روي تمسخر مي‏ گويند:) راعنا ( ما را تحميق كن!) تا با زبان خود، حقايق را بگردانند و در آئين خدا، طعنه زنند ولي اگر آنها (به جاي اين همه لجاجت) مي ‏گفتند: «شنيديم و اطاعت كرديم؛ و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تا حقايق را درك كنيم»)، براي آنها بهتر، و با واقعيت سازگارتر بود. ولي خداوند، آنها را بخاطر كفرشان، از رحمت خود دور ساخته است؛ از اين رو جز عده كمي ايمان نمي‏ آورند.

  • ·      بِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ [4]

اما بخاطر پيمان شكني، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم و دلهاي آنها را سخت و سنگين نموديم (تا آنجا كه) سخنان (خدا) را از مورد خود تحريف مي‏ كنند و بخشي از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش كردند و هر زمان به خيانتي (تازه) از آنها آگاه مي ‏شوي، مگر عده كمي از آنها، ولي از آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نيكوكاران را دوست مي ‏دارد.

تحریف یعنی با دانستن معنی کلمه در جمله ،آن را به گونه ای دیگر (با مفهوم متفاوت) نقل کردن است. زبان یکی از راههای  برقرار کردن ارتباط است. و زبان با کلام، فکر گوینده را به مخاطب انتقال می دهد. معنی و مفهومی که راجع به کلمه در ذهن است را (الوضع ) می گویند. واین به معنی تعیین چیزی برای دلالت به چیز دیگر است.

به فهمیدن، ( موضوع له) وبه مفهوم کلمه (موضوع ) گفته می شود.

مثال به مکانی که در، پنجره ، سقف ، دیوار، داشته باشد ، بیت (خانه) گفته می شود، واین همان وضع  است.

وضع  به چهار دسته لغوی ، شرعی ، عرفی  و اصطلاحی تقسیم می شود .بستگی دارد که کلمه در کدام یک از این گروه ها به کار برده شود. اولین معنا که از یک کلمه در جمله به ذهن خطور می کند، مفهوم اصلی کلمه است و معنی دیگر مجازی است. شیر یک حیوان درنده است، وقتی به خاطر شجاعت یک نفر به او شیر گفته می شود ،این معنای مجازی آن می باشد.

مادری به فرزندش می گوید :[ زنگ می زند در را باز کن] ،هم مادر و هم فرزند از این جمله یک برداشت مشترک دارند. به رابطه بین کلمه و معنی دلالت گفته می شود .اینکه کلمه در جمله به چه مفهومی دلالت می کند از وضع  آن معلوم می شود.  درسوره الرحمان آیه 4 ، (علمه البیان) یعنی بیاناتی که به انسان آموخته شده ، برای برقراری تفاهم بین آنهاست .وهمچنین منظور از (الذی علم بالقلم)  در سوره علق آیه 4 ، تفاهمی که از مفهوم کلمات به وجود آمده،  باید توانایی نوشتن با  قلم را داشته باشد.

حروف تشکیل دهنده یک کلمه به تنهایی معنی و مفهوم خاصی ندارد. برای مثال ، حروف تشکیل دهنده کلمه برادر یعنی ب- ر- ا- د- ر، هیچ ربطی به مفهومی که نسبت به کلمه برادر در ذهن ما است ندارد. برخی کلمات با گذشت زمان معنا و مفهوم جدیدی به خود می گیرد و وضع اصلی آن تغییر می کند. باید در هنگام خواندن قرآن به این مسئله  دقت کنیم . برای مثال ( قضی) در قرآن به معنی ادا کردن ، به جا آوردن است. اما بعدها به این واژه معنی دیگری داده اند: عبادتی را که به موقع انجام نشده باشد، بعدا که به جا آورده شود قضا می گویند. واین  به مرور زمان  معنای اصلی کلمه قلمداد شد و در فهمیدن قرآن هم به جای برداشتن معنای اصلی این معنای بعدا به  وجود آمده را جاگزین کرده اند.

سرخسی در مورد این موضوع چنین نقل کرده:

کلمه (قضی) در برخی جاها مجازا به معنی ادا کردن به کار رفته است. چونکه ادا کردن ، واجب شدن اجرای امر است. خداوند چنین می فرماید : فاذا قضیتم مناسککم = وقتی که مناسکتان را ادا کردید، فاذا قضیت الصلات = و هنگامی که نماز خود را ادا کردید . بعضی جاها کلمه ( ادا ) مجازا قضی معنا می شود ، چونکه  کلمه قضا، به معنی به جا آوردن نیز است.

کلمات قرآن را نباید با جدا کردن از آیه، و یا قطع ارتباط با آیات دیگر معنا کرد؛ این کار تحریف قرآن می باشد. یعنی معنای غیر از (وضع)اصلی، به کلمه دادن تحریف محسوب می شود.

ا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ [5]

اي فرستاده (خدا) آنها كه با زبان مي‏ گويند ايمان آورده ايم و قلب آنها ايمان نياورده و در مسير كفر بر يكديگر سبقت مي‏ جويند تو را اندوهگين نكنند و (همچنين) از يهوديان (كه اين راه را مي‏ پيمايند) آنها زياد به سخنان تو گوش مي ‏دهند تا دستاويزي براي تكذيب تو بيابند، آنها جاسوسان جمعيت ديگري هستند كه خود آنها نزد تو نيامده ‏اند، آنها سخنان را از محل خود تحريف مي ‏كنند، و مي‏ گويند اگر اين را (كه ما مي‏ خواهيم) به شما دادند (و محمد بر طبق خواسته شما داوري كرد) بپذيريد و الا دوري كنيد (و عمل ننمایيد) و كسي را كه خدا (بر اثر گناهان پي در پي) بخواهد مجازات كند قادر به دفاع از او نيستي، آنها كساني هستند كه خدا نخواسته دلهاي شان را پاك كند، در دنيا رسوائي و در آخرت مجازات بزرگ نصيب آنان خواهد شد.

مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلًا [6]

بعضي از يهود، سخنان را از محل خود تحريف مي ‏كنند؛ و (به جاي اينكه بگويند: «شنيديم و اطاعت كرديم)، مي‏ گويند: «شنيديم و مخالفت كرديم و (نيز مي‏ گويند:) بشنو! كه هرگز نشنوي! و (از روي تمسخر مي‏ گويند:) راعنا ( ما را تحميق كن!) تا با زبان خود، حقايق را بگردانند و در آئين خدا، طعنه زنند ولي اگر آنها (به جاي اين همه لجاجت) مي گفتند: «شنيديم و اطاعت كرديم؛ و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تا حقايق را درك كنيم»)، براي آنها بهتر، و با واقعيت سازگارتر بود. ولي خداوند، آنها را بخاطر كفرشان، از رحمت خود دور ساخته است؛ از اين رو جز عده كمي ايمان نمي‏ آورند.

سه جمله ای که در آیه وجود دارد، دو معنی متضاد از هم دارند ،

1-سمعنا و عصینا ،  هم به معنی شنیدن و محکم گرفتن است وهم به معنی شنیدن و عصیان کردن است.

2-واسمع غیر مسمع ، هم به معنای ، لطفا گوش کن ، در حد ما نیست به تو چیزی بگوییم،  است. و هم به معنای گوش کن ای آدم حرف نشنو، است.

3-راعنا ، هم به معنی ما را راهنمایی کن و معنی دیگر آن مارا زیر نظر داشته باش ، است .

همانطور که در بالا گفته شد، یهودیان برای تحریف کردن، به ویژه  از کلماتی که دارای چند معنی متضاد بوده در جملاتشان استفاده می کردند. در صورتی که کلام خدا را نباید به غیر از مفهوم اصلی( وضع)  معنی کرد،  چون  در غیر این صورت تحریف می شود.

مثال: موضوع جاریه در اسلام، در نتیجه معنی مختلف کلمات، تحریف ایجاد شده .

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ [7]

و اگر مي ‏ترسيد از اينكه (به هنگام ازدواج با دختران يتيم،) عدالت را رعايت نكنيد، (از ازدواج با آنان، چشم پوشي كنيد و) با زنان پاك (ديگر) ازدواج نماييد، دو يا سه يا چهار همسر، و اگر مي ‏ترسيد عدالت را (درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد تنها يك همسر بگيريد، و يا از زناني كه مالك آنهاييد هستيد استفاده كنيد(؟!) . اين كار، بهتر از ظلم و ستم جلوگيري مي كند.

همانطور که در آیه آمده است (ویا جاریه ای که در زیر دست شماست “به نکاح خود در بیاورید ” در اکثر جاها کفایت کنید معنی شده و اینگونه تعبیر کرده اند که، می شود بدون نکاح با جاریه رابطه جنسی داشت، در صورتی که اینطور معنی کردن هم با اصل قرآن مغایر است و هم در زبان عربی نیز چنین معنی نمی دهد. طبق فرمایش  قرآن هیچ  زن و مردی بدون عقد نکاح نمی توانند رابطه جنسی  داشته باشند .  از طرفی هم کلمه( فانکحوا) که در ابتدای آیه آمده به معنی “به نکاح در بیاورید” است ، که این امر برای جاریه ها هم صدق می کند.

 و جمله (ماملکت ایمانکم) =ویا جاریه ای که در زیر دستتان است ، به  (فواحدة) = یک زن ، معطوف است .

حرف ” ف” در کلمه ( فواحدة ) که به معنی یک زن است ، به فعل امری ” فانکحوا = به نکاح در آورید” دلالت دارد. چونکه در جملات شرطیه ، قبل از جواب شرط حرف “ف” می آید ، و این دلالت بر امر بودن  دارد. برای اطلاعات بیشتر http://www.dinwefetrat.com/?p=1559  کلیک کنید.

مثال دیگری هم وجود دارد که اگر عمدا اینگونه معنی شود، یک تحریف دیگر محسوب می شود .

وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرً [8]

زناني از شما كه از عادت ماهانه مأيوسند، اگر در وضع آنها (از نظر بارداري) شك كنيد، عده آنان سه ماه است، و همچنين آنها كه عادت ماهانه هنوز نديده‏ اند، و عده زنان باردار اين است كه بار خود را بر زمين بگذارند، و هر كس تقواي الهي پيشه كند خداوند كار را بر او آسان مي‏ سازد.

“واللائی لم یحضن” در برخی از ترجمه ها به این گونه نوشته شده که “هنوز حیض ندیده اند” ، و اینگونه برداشت شده که دختران کوچک هم می توانند ازدواج کنند ، در صورتی که به این جمله معنی (هنوز) نمی دهد. در عربی ” لم” حرف نفی در  گذشته است (جهد مطلق) ، در صورتی که “لما” حرف نفی زمان حال پایان یافته است (جهد مستغرق) است. معنی (هنوز) ، حرف”لم” نیست بلکه “لما” است . اگر  حرف لما بر سر فعل مضارع بیاید ، زمان آن را گذشته ومعنی آن را منفی می کند. فعلی که هنوز انجام نگرفته ولی انجام خواهد گرفت ، معنی می شود .در ضمن برای بچه هنوز حیض ندیده به کار نمی رود ، چون کلا هنوز بچه است که حیض ندیده است. این عبارت برای کسانی که ابتدا حیض دیده باشند،  ولی بعدا به دلایل مختلف حیض قطع شده باشد، به کار می رود.منظور از”لم یحضن” ، ممتد الطهور است. این آیه موقعیت اینگونه زنها را تعین می کند .در غیر این صورت زنانی که در این وضعیت هستند بعد از طلاق باید سالها منتظر عده  خود باشند. همچنین اگر سوره احزاب آیه 49 وسوره طلاق آیه 4 را با هم در نظر بگیریم متوجه می شویم که منظور زنان “لم یحضن” وممتدالطهور است. برای اطلاع بیشتر http://www.dinwefetrat.com/?p=1467  رجوع کنید.

همان طور که اگر در ازدواج نزدیکی صورت نگرفته باشد، در طلاق عده لازم نیست. اگر فطرت انسان آلوده نباشد، به فکر رابطه جنسی با اطفال نخواهد بود. این دلیل دیگری است برای این که منظور از “لم یحضن” در سوره طلاق آیه 4 صغیره  نیست.

خلاصه بحث: با این که در قرآن کریم تحریف لفظی (کم یا زیاد شدن کلمات) صورت نگرفته، اما تحریف معنوی انجام شده است. و این امر منجر به انحرافات فکری شده است.


[1]  حج 11؛

[2]  بقره 75؛

[3]  نسا 46؛

[4]  مائده 13؛

[5]  مائده 41؛

[6]  نسا 46؛

[7]  نسا 3؛

[8]  طلاق 4؛

ما را در فضای مجازی دنبال کنید