بررسی مفهوم عِوَج در قرآن و ارتباط آن با دور شدن از کتاب خدا
موضوع «عِوَج» به کاری اشاره دارد که با مهارت و ظرافت انجام میشود تا مسلمانان از قرآن دور شوند؛ بهگونهای که سخنی به قرآن نسبت داده میشود، آیاتی از زمینه اصلی خود جدا میگردد و مطالبی که در حقیقت از کتاب نیست، بهگونهای عرضه میشود که مردم آن را بخشی از کتاب الهی تصور کنند.
در این نگاه، مسئله تنها انکار آشکار قرآن نیست؛ بلکه گاهی قرآن خوانده میشود، از آیات آن استفاده میشود و حتی برای یک دیدگاه، به آیات قرآن استناد میگردد، اما با جدا کردن آیات از یکدیگر و نادیده گرفتن آیاتی که یکدیگر را توضیح میدهند، معنایی متفاوت از مقصود قرآن به دست میآید.
یکی از مهمترین نمونههایی که در این زمینه بررسی میشود، تفاوت میان «نبی» و «رسول» است. در این بحث، بر این نکته تأکید میشود که نادیده گرفتن تفاوت میان این دو مفهوم، زمینه را برای برداشتهای نادرست درباره جایگاه پیامبر و نسبت او با کتاب خدا فراهم کرده است.
عِوَج و دور کردن مردم از راه خدا
قرآن درباره اهل کتاب، بهویژه درباره گروهی از آنان که حقیقت را میشناختند اما آن را میپوشاندند، سخن گفته است.
خداوند در سوره آلعمران میفرماید:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا تَعْمَلُونَ
«بگو: ای اهل کتاب، چرا به آیات خدا کفر میورزید، در حالی که خدا بر آنچه انجام میدهید گواه است؟»
در اینجا سخن از کسانی است که با آیات الهی روبهرو هستند، اما آنها را میپوشانند. قرآن همچنین در سوره بقره توضیح میدهد که کتابی از سوی خداوند آمد که آنچه را نزد آنان بود تصدیق میکرد:
وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ…
«و هنگامی که کتابی از نزد خدا برای آنان آمد که آنچه را نزد آنان بود تصدیق میکرد…»
مسئله مهم در اینجا آن است که گروهی از اهل کتاب، آمدن پیامبر و کتاب جدید را مطابق آنچه در کتاب خود میشناختند میدیدند، اما با وجود شناخت حقیقت، در برابر آن ایستادند.
قرآن در آیات ۷۵ و ۷۶ سوره بقره، شکل دیگری از این رفتار را نیز بیان میکند:
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
«آیا امید دارید که آنان به شما ایمان بیاورند؟ در حالی که گروهی از آنان سخن خدا را میشنیدند، سپس پس از آنکه آن را فهمیده بودند، در حالی که میدانستند، آن را تحریف میکردند.»
در ادامه، قرآن از گفتوگوی آنان با یکدیگر پرده برمیدارد؛ هنگامی که با مؤمنان روبهرو میشدند، اظهار ایمان میکردند، اما در خلوت از اینکه حقیقتی را که میدانستند در اختیار دیگران قرار دهند، ناراحت بودند.
سپس خداوند میفرماید:
أَلَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ
«آیا نمیدانند که خداوند آنچه را پنهان میکنند و آنچه را آشکار میسازند، میداند؟»
بنابراین مسئله فقط این نیست که کسی بگوید من قرآن را قبول ندارم. شکل پیچیدهتر آن میتواند این باشد که انسان دین را میپذیرد، اما دین را مطابق برداشت خود تنظیم میکند و دیگران را نیز از مسیر اصلی دور میسازد.
به همین دلیل قرآن هشدار میدهد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از گروهی از کسانی که به آنان کتاب داده شده اطاعت کنید، شما را پس از ایمانتان به کفر بازمیگردانند.»
در این آیه، همه اهل کتاب یکسان معرفی نشدهاند؛ سخن از «گروهی» از آنان است. بنابراین باید میان کسانی که حقیقت را میپذیرند و کسانی که در پی منحرف کردن دیگراناند، تفاوت گذاشت.
قرآن، کتابی است که خداوند آن را توضیح داده است
یکی از پایههای اصلی این بحث، توجه به این نکته است که قرآن خود را کتابی معرفی میکند که آیات آن محکم شده و سپس به تفصیل بیان گردیده است.
خداوند در آغاز سوره هود میفرماید:
الر ۚ كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ
«الف، لام، را. این کتابی است که آیاتش استوار گردیده، سپس از سوی حکیمی آگاه به تفصیل بیان شده است.»
در این برداشت، «فُصِّلَت» تنها به معنای تقسیم شدن قرآن به سورهها و آیات نیست؛ بلکه بر این معنا تأکید میشود که خداوند خود آیات را برای فهم و بیان دقیق مطالب، تفصیل داده است.
بلافاصله در آیه بعد میفرماید:
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ۚ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ
«جز خدا را نپرستید. من از سوی او برای شما بیمدهنده و مژدهدهندهام.»
در اینجا، وظیفه رسول با تعبیر «نذیر و بشیر» بیان میشود و اصل توضیح تفصیلی کتاب به خداوند نسبت داده میشود.
از این منظر، یکی از مهمترین اصول فهم قرآن آن است که آیات را در کنار یکدیگر قرار دهیم. یک آیه ممکن است مطلبی را مطرح کند و آیهای دیگر همان مطلب را توضیح دهد. گاهی برای روشن شدن یک موضوع، چند آیه در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
اگر آیهای از این مجموعه جدا شود و تنها همان یک آیه برای ساختن یک حکم یا عقیده مورد استفاده قرار گیرد، امکان دارد معنای مورد نظر قرآن از بین برود.
اینجاست که مفهوم «عِوَج» اهمیت پیدا میکند.
نمونه روشن عِوَج: آیات آلعمران ۷۸ و ۷۹
یکی از مهمترین بخشهای این بحث، آیات ۷۸ و ۷۹ سوره آلعمران است.
خداوند میفرماید:
وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
«و بیگمان گروهی از آنان زبان خود را هنگام خواندن کتاب میپیچانند تا آن را از کتاب بپندارید، در حالی که از کتاب نیست؛ و میگویند: این از نزد خداست، در حالی که از نزد خدا نیست؛ و آنان آگاهانه بر خدا دروغ میبندند.»
نکته بسیار مهم این آیه این است که سخن از چیزی است که به کتاب ارتباط داده میشود، اما از کتاب نیست.
یعنی ممکن است سخنی مطرح شود، سپس برای آن از آیات استفاده گردد؛ اما آیات از زمینه اصلی خود جدا شوند و به گونهای کنار هم قرار گیرند که مخاطب تصور کند این نتیجه مستقیماً از کتاب خدا به دست آمده است.
در چنین وضعیتی، قرآن همچنان بر زبانها جاری است، اما ارتباط میان آیات از بین رفته است.
آیه بعد میفرماید:
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللَّهِ وَلَٰكِن كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ
«برای هیچ بشری سزاوار نیست که خدا به او کتاب و حکم و نبوت داده باشد، سپس به مردم بگوید: به جای خدا بندگان من باشید؛ بلکه باید بگوید: به سبب آنکه کتاب را میآموختید و آن را مطالعه میکردید، مردانی الهی باشید.»
بر اساس این آیه، کسی که کتاب، حکم و نبوت به او داده شده، نمیتواند خود را در جایگاهی قرار دهد که مردم را به بندگی خود فرا بخواند.
وظیفه او این نیست که خود را در میان خدا و بندگان قرار دهد و برای خود جایگاه مستقل دینی ایجاد کند؛ بلکه باید مردم را به سوی خدا و کتاب او هدایت کند.
از همینجا بحث «نبی» و «رسول» اهمیت پیدا میکند.
نبی و رسول؛ تفاوتی که نباید از میان برداشته شود
در این دیدگاه، یک اصل اساسی مطرح میشود:
هر نبی رسول است، اما هر رسول نبی نیست.
نبی بودن با محمد صلیالله علیه وسلم به پایان رسیده است؛ زیرا قرآن او را خاتم النبیین معرفی میکند. اما وظیفه رساندن پیام الهی، یعنی رسالت، در ارتباط با کتاب خدا همچنان ادامه دارد.
بر این اساس، باید میان «نبی» بهعنوان جایگاه خاصی که با نبوت همراه است و «رسول» بهعنوان رساننده پیام تفاوت گذاشت.
در زبان عربی، «رسول» هم میتواند به پیام و چیزی که فرستاده شده اشاره کند و هم به فرستادهای که آن پیام را میرساند.
پیامبر اسلام صلیالله علیه وسلم از دنیا رفته است، اما کتابی که آورده است باقی مانده و پیام آن باید به مردم رسانده شود.
از همین جهت، وظیفه رساندن قرآن به مردم، محدود به زمان حیات پیامبر نیست.
خداوند میفرماید:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ
«و هیچ رسولی را نفرستادیم مگر با زبان قومش، تا برای آنان بیان کند.»
بر اساس این آیه، پیام باید برای مردم قابل فهم و به زبان آنان رسانده شود.
بنابراین، رساندن پیام قرآن به مردم در زبانهای گوناگون، ادامه وظیفه رسالت در معنای رساندن پیام است؛ بدون اینکه به معنای ادعای نبوت جدید باشد.
چسبیدن به کتاب خدا
اگر قرآن محور هدایت است، معیار اصلی باید خود کتاب خدا باشد، نه شخصیتها و برداشتهای اشخاص.
قرآن مؤمنان را به چنگ زدن به ریسمان خدا دعوت میکند:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا
«و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.»
بر این اساس، نباید تنها به این نگاه کرد که فلان شخص چه گفته است یا فلان عالم چه نظری داده است؛ بلکه باید دید خود قرآن در مجموع آیاتش چه میگوید.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که شیطان نیز طبق قرآن در مسیر مستقیم کمین میکند.
خداوند از زبان ابلیس میفرماید:
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
«گفت: پس به سبب آنکه مرا گمراه کردی، حتماً بر سر راه مستقیم تو برای آنان خواهم نشست.»
و سپس میگوید:
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ
«سپس از پیش رو و پشت سر و از راست و از چپ آنان به سراغشان میآیم.»
در این برداشت، نکته قابل توجه آن است که انحراف همیشه بیرون از مسیر حق نیست؛ ممکن است کسی در ظاهر روی همان مسیر سخن بگوید، از همان آیات استفاده کند، اما مردم را از مقصد اصلی دور سازد.
وظیفه اهل کتاب: بیان و پنهان نکردن
خداوند درباره کسانی که به آنان کتاب داده شده بود، میفرماید:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ
«و هنگامی که خداوند از کسانی که به آنان کتاب داده شده بود پیمان گرفت که حتماً آن را برای مردم بیان کنید و آن را پنهان نکنید.»
این آیه نشان میدهد که داشتن کتاب با مسئولیت بیان آن همراه است.
بنابراین، قرآن تنها برای نگهداری در میان یک گروه خاص نیامده است؛ بلکه باید برای مردم بیان و روشن شود.
اما هنگامی که کتاب کنار گذاشته شود و به جای آن برداشتهای انسانی محور قرار گیرد، زمینه برای همان چیزی فراهم میشود که در این بحث «عِوَج» نامیده میشود.
«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول»؛ یک نمونه مهم
یکی از مهمترین نمونههای این مسئله، آیه ۵۹ سوره نساء است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ…
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید و از صاحبان امر خودتان نیز؛ پس اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید…»
در برداشت مورد بحث، اگر جمله «از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید» بدون توجه به آیات دیگر خوانده شود، ممکن است چنین تصور شود که خداوند و رسول، دو مرجع مستقل برای تشریع هستند.
اما برای فهم آیه باید به آیات دیگری که همین تعبیر در آنها آمده است نیز مراجعه کرد.
در سوره مائده میفرماید:
وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
و خدا را اطاعت کنید و (نیز) پیامبر را اطاعت کنید و (از نافرمانی) برحذرباشید، پس اگر روی گرداندید؛ بدانید که بر پیامبر ما جز ابلاغ آشکار چیز دیگری نیست.
در اینجا بلافاصله وظیفه رسول مشخص میشود:
الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
یعنی «پیام را بهروشنی به مردم برساند».
همین معنا در سوره نور نیز تکرار شده است:
قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ ۖ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا ۚ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
«بگو: از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید؛ پس اگر روی برگردانید، بر او همان چیزی است که بر عهده او گذاشته شده و بر شما همان چیزی است که بر عهده شما گذاشته شده است؛ و اگر از او اطاعت کنید، هدایت میشوید؛ و بر رسول جز رساندن آشکار پیام نیست.»
در سوره تغابن نیز همین معنا آمده است:
وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
«از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید؛ پس اگر روی برگردانید، بر رسول ما جز رساندن آشکار پیام نیست.»
بنابراین، برای فهم «اطاعت از رسول»، این آیات نیز باید در کنار آیه نساء ۵۹ دیده شوند.
در این نگاه، اطاعت از رسول به معنای اطاعت از پیام الهیای است که او میرساند و رسول دارای اختیار مستقل برای ایجاد شریعتی در کنار کتاب خدا نیست.
آیا رسول میتواند چیزی از خود به خدا نسبت دهد؟
سوره حاقه مسئله را با بیانی بسیار شدید مطرح میکند:
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ
«و اگر او برخی سخنان را به دروغ بر ما میبست، قطعاً او را به دست راست میگرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع میکردیم و هیچیک از شما نمیتوانست مانع او شود.»
در این برداشت، این آیات نشان میدهد که رسول حق ندارد چیزی را از جانب خود به خدا نسبت دهد.
وظیفه او رساندن پیام است، نه افزودن یا کاستن از پیام الهی.
برای توضیح این معنا میتوان فرستاده یک دولت را مثال زد: اگر سفیری سندی را از طرف دولت خود برای مقام دیگری ببرد، محتوای آن سند سخن دولت فرستنده است، نه سخن شخص سفیر. اگر سفیر چیزی به آن بیفزاید یا از آن کم کند، از حدود مأموریت خود خارج شده است.
در این نگاه، رسول نیز حامل و رساننده پیام است و نمیتواند پیام الهی را مطابق خواست خود تغییر دهد.
کتاب و حکمت و نبوت
برای روشن شدن تفاوت میان نبی و رسول، به آیه ۸۱ سوره آلعمران توجه میشود:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ…
«و هنگامی که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمت دادم، سپس رسولی برای شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکند، حتماً به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید…»
نکته مورد تأکید این است که خطاب این آیه به نبیین است و در آن از دادن «کتاب و حکمت» سخن گفته میشود.
همین مضمون در سوره انعام نیز مورد توجه قرار گرفته است:
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ
«آنان کسانیاند که به آنان کتاب و حکم و نبوت دادیم.»
بر این اساس، در این برداشت، نمیتوان مفهوم «نبی» را در مفهوم «رسول» حل کرد و هر دو را دقیقاً یک چیز دانست.
داستان قوم لوط و تعبیر «مرسلین»
نمونه دیگری که در این بحث مورد توجه قرار میگیرد، تعبیر قرآن درباره قوم لوط است:
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ
«قوم لوط، رسولان را تکذیب کردند.»
در این برداشت، با توجه به اینکه در داستان قوم لوط، خود لوط علیهالسلام بهعنوان پیامبر مطرح است، تعبیر جمع «مرسلین» مورد توجه قرار گرفته و این احتمال مطرح میشود که عنوان «رسول» لزوماً منحصر به پیامبران نباشد و کسان دیگری نیز بتوانند پیام الهی را به مردم برسانند.
این نکته در چارچوب همان تفکیک میان نبوت و رسالت مطرح میشود و مقصود از آن، اثبات نبوت برای اشخاص دیگر نیست.
کتابهای الهی و مسئله نبوت
بر اساس این دیدگاه، این تعبیر که تنها چند کتاب مشخص بر چند رسول نازل شدهاند، نیازمند بررسی دوباره در پرتو آیات قرآن است.
در آیه ۸۱ آلعمران، خداوند از «کتاب و حکمت» در ارتباط با «نبیین» سخن میگوید.
همچنین در سوره انعام، پس از ذکر نام شماری از پیامبران، میفرماید:
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ
در نتیجه، بر اساس استدلال این بحث، تعداد کتابها را نمیتوان بدون توجه به همه آیاتی که درباره کتاب، حکمت و نبوت سخن میگویند، صرفاً به چند عنوان مشهور محدود کرد.
در مورد تورات نیز این دیدگاه مطرح میکند که آیات قرآن آن را در ارتباط با مجموعهای از پیامبران بنیاسرائیل مورد استفاده قرار میدهد، در حالی که انجیل بهعنوان کتابی مستقل به عیسی علیهالسلام داده شده است.
«حکمت» و مسئله سنت
یکی دیگر از موضوعاتی که در ادامه این بحث مطرح میشود، معنای «حکمت» است.
در این زمینه، دیدگاهی که «حکمت» را به صورت مستقیم و انحصاری با «سنت» یکی میگیرد، به امام شافعی نسبت داده میشود.
اما در برداشت مورد بحث، «سنت» در قرآن معنای دیگری نیز دارد و به راه و روش مقرر الهی اشاره میکند.
برای نمونه، قرآن درباره سنت الهی سخن میگوید و آن را در ارتباط با روش و قانون جاری خداوند مطرح میکند.
با این حال، تأکید میشود که سخن و عمل پیامبر اسلام کنار گذاشته نمیشود؛ بلکه در پایان این بحث تصریح میشود که سخنان و اعمال رسولالله نیز میتواند در حوزه «حکمت» قرار گیرد و این موضوع نیازمند بررسی مستقل است.
بنابراین، بحث بر سر کنار گذاشتن سخنان و رفتار پیامبر نیست؛ بلکه بر سر این است که جایگاه آنها چگونه در ارتباط با قرآن و مفهوم حکمت فهمیده شود.
عِوَج چگونه در فهم آیات شکل میگیرد؟
با کنار هم قرار دادن این مباحث، مفهوم «عِوَج» روشنتر میشود.
عِوَج در این بحث یعنی اینکه:
آیهای از زمینه خود جدا شود؛
آیات مرتبط با آن نادیده گرفته شوند؛
یک تعبیر قرآنی بدون توجه به کاربردهای دیگر آن تفسیر شود؛
سخنی انسانی با آیه پیوند داده شود تا از کتاب الهی به نظر برسد؛
و در نهایت، نتیجهای ساخته شود که مخاطب تصور کند مستقیماً از قرآن گرفته شده است.
به این ترتیب، ممکن است شخص دائماً آیه بخواند، اما در نتیجه نهایی از قرآن فاصله بگیرد.
از همینرو، صرفِ استناد به یک آیه کافی نیست. باید دید آیات دیگر درباره همان موضوع چه میگویند.
اطاعت، نبی و رسول و خطر ایجاد مرجع مستقل
اگر «رسول» بدون توجه به مجموعه آیاتی که وظیفه او را «بلاغ مبین» معرفی میکنند، به عنوان یک مرجع مستقل تشریع فهمیده شود، در این دیدگاه یک مرجع دینی در کنار خدا ایجاد میشود.
در این حالت، ممکن است گفته شود:
خداوند یک فرمان دارد و رسول نیز فرمانهای مستقل دیگری دارد.
سپس سخنان منسوب به رسول، جدا از کتاب، تبدیل به یک منبع مستقل برای حکمگذاری میشود.
در حالی که آیات «البلاغ المبین» بر وظیفه رساندن پیام تأکید میکنند.
اینجا دوباره به آیه ۷۹ سوره آلعمران بازمیگردیم؛ جایی که خداوند میفرماید:
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللَّهِ وَلَٰكِن كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ
«برای هیچ بشری سزاوار نیست که خدا به او کتاب و حکم و نبوت داده باشد، سپس به مردم بگوید: به جای خدا بندگان من باشید؛ بلکه باید بگوید: به سبب آنکه کتاب را میآموختید و آن را مطالعه میکردید، مردانی الهی باشید.»
بنابراین، انسانی که کتاب، حکم و نبوت به او داده شده، حق ندارد مردم را به بندگی خود دعوت کند.
بنابراین، در این نگاه، نبی هرگز نمیتواند خود را جای خدا قرار دهد و مردم را به اطاعت از خود به عنوان یک قانونگذار مستقل فرا بخواند.
نمونهای از عِوَج در فقه: اجماع و قیاس
در ادامه این بحث، مسئله «اجماع» و «قیاس» نیز مطرح میشود؛ نه بهعنوان بحثی مستقل، بلکه بهعنوان نمونهای از اینکه چگونه ممکن است برداشتهای انسانی به حکم قرآن نسبت داده شوند.
در این زمینه، به دیدگاهی در شرح آیه نساء ۵۹ اشاره میشود که این آیه را در ارتباط با قرآن، سنت، اجماع و قیاس بهعنوان ادله شرعی مطرح میکند.
سپس این پرسش مطرح میشود که «اجماع» دقیقاً به چه معناست و آیا نمونهای وجود دارد که همه فقیهان یک دوره تاریخی درباره یک مسئله واقعاً بر یک نظر واحد گرد آمده باشند.
درباره قیاس نیز این ایراد مطرح میشود که اگر صرفاً بر اساس شباهت میان دو موضوع حکم ساخته شود، ممکن است تفاوتهای مهم آنها نادیده گرفته شود.
برای نمونه، شباهتهایی میان تجارت و ربا یا میان نکاح و زنا وجود دارد، اما همین شباهتها موجب یکی شدن حکم آنها نمیشود.
در این نگاه، آنچه گاهی در ساختن حکم تعیینکننده است، تفاوتهاست نه صرفاً شباهتها.
از همینجا این انتقاد مطرح میشود که اگر برای موضوعی که قرآن درباره آن حکم داده است، با استفاده از قیاس حکم تازهای ساخته شود و سپس آن حکم به قرآن نسبت داده شود، فاصله گرفتن از حکم اصلی قرآن ممکن است رخ دهد.
نمونههایی درباره ربا، شراب و برخی مسائل مربوط به روابط با کنیزان نیز در این زمینه مطرح میشود.
هدف از طرح این نمونهها در بحث «عِوَج» این است که نشان داده شود مشکل تنها در نادیده گرفتن قرآن نیست؛ گاهی قرآن در ظاهر حضور دارد، اما با روشهای مختلف، نتیجهای متفاوت از حکم آن به دست میآید.
نبی در میدان بدر
یکی از بخشهای مهم بحث، ارتباط میان تفاوت نبی و رسول با حوادث بدر است.
در سوره روم، پیروزی دوباره روم بر فارس پیشبینی شده و در ادامه این مسئله با شادی مؤمنان ارتباط پیدا میکند.
سپس در سوره انفال، ماجرای خروج مسلمانان و رویارویی آنان در بدر مورد توجه قرار میگیرد.
خداوند میفرماید:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ
«ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ تشویق کن.»
در ادامه آیه ۶۵ آمده است:
إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ
«اگر از شما بیست نفر شکیبا باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند.»
سپس در آیه ۶۶ این نسبت کاهش داده میشود:
الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا
«اکنون خداوند بار شما را سبک کرد و دانست که در میان شما ضعفی هست.»
در اینجا بر تعبیر «نبی» تأکید میشود؛ زیرا محمد صلیالله علیه وسلم در مقام فرمانده و رهبر مؤمنان در میدان جنگ قرار دارد.
همچنین آیه ۴۳ سوره انفال میفرماید:
إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا
«هنگامی که خداوند آنان را در خوابت اندک به تو نشان داد.»
و در ادامه توضیح داده میشود که اگر دشمن در نظر مسلمانان بسیار بزرگ جلوه میکرد، ممکن بود اختلاف و سستی ایجاد شود.
این آیه با مسئله «تنازع» در آیه نساء ۵۹ نیز پیوند داده میشود.
در آیه ۱۳ آلعمران نیز به رویارویی دو گروه اشاره شده است:
قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا
«برای شما در رویارویی دو گروه نشانهای بود.»
بر اساس این برداشت، این مجموعه آیات نشان میدهد که محمد صلیالله علیه وسلم در برخی موقعیتها در مقام «نبی» قرار دارد؛ یعنی رهبری و فرماندهی او در آن موقعیت صرفاً به معنای رساندن پیام نیست.
از این رو، تفاوت میان نبی و رسول در این بحث مسئلهای واقعی و اثرگذار دانسته میشود.
عِوَج، حذف پیوند میان آیات است
با جمعبندی این نمونهها، مسئله اصلی دوباره به همان عنوان نخست بازمیگردد: عِوَج.
یکی از مهمترین روشهای ایجاد عِوَج، جدا کردن آیات از یکدیگر است.
اگر یک آیه خوانده شود و آیات توضیحدهنده آن کنار گذاشته شوند، میتوان معنایی متفاوت به مخاطب منتقل کرد.
آلعمران ۷۸ خود همین روش را توصیف میکند:
لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ
«تا آن را از کتاب بپندارید، در حالی که از کتاب نیست.»
بنابراین، معیار این نیست که آیا برای یک ادعا آیهای خوانده شده است یا نه؛ معیار این است که آیا تمام مجموعه آیات مرتبط با آن موضوع در نظر گرفته شده یا خیر.
اگر آیهای در ظاهر تأییدکننده یک ادعا باشد، اما چند آیه دیگر همان موضوع را توضیح دهند و آن آیات نادیده گرفته شوند، امکان دارد نتیجه نهایی با مقصود قرآن فاصله پیدا کند.
جمعبندی
در این بحث، «عِوَج» به عنوان یک روش برای دور کردن مسلمانان از قرآن مطرح میشود؛ روشی که لزوماً با کنار گذاشتن قرآن آغاز نمیشود، بلکه میتواند با استفاده فراوان از خود قرآن همراه باشد.
آیه خوانده میشود، اما از آیه دیگری جدا میگردد.
یک تعبیر گرفته میشود، اما کاربردهای دیگر آن نادیده گرفته میشود.
سخنی به کتاب نسبت داده میشود، در حالی که خود آیه میگوید آن سخن از کتاب نیست.
به همین دلیل، قرآن باید با قرآن خوانده شود و هر آیه در ارتباط با آیات دیگر مورد بررسی قرار گیرد.
در این چارچوب، تفاوت میان «نبی» و «رسول» یکی از نمونههای اصلی است. بر اساس این دیدگاه، هر نبی رسول است، اما هر رسول نبی نیست. نبوت با محمد صلیالله علیه وسلم پایان یافته، اما رساندن پیام قرآن به انسانها ادامه دارد.
همچنین رسول نمیتواند در کنار خداوند یک مرجع مستقل برای تشریع قرار گیرد؛ زیرا قرآن وظیفه او را در موارد متعدد با تعبیر البلاغ المبین بیان کرده است.
در مقابل، نبی در جایگاه خاص خود، علاوه بر دریافت کتاب و حکمت، وظایفی دارد که در آیات مربوط به پیامبران و از جمله در ماجرای بدر قابل مشاهده است.
هدف نهایی این بحث، کنار گذاشتن سخنان و رفتار پیامبر نیست. سخنان و اعمال رسولالله نیز در این نگاه در حوزه حکمت قرار میگیرد و بررسی جایگاه آن، موضوعی است که باید جداگانه و با مراجعه به مجموعه آیات قرآن دنبال شود.
آنچه در اینجا بر آن تأکید میشود این است که مسلمان نباید به سبب شخصیتها، سنتهای رایج یا برداشتهای به ارث رسیده، از بررسی مستقیم کتاب خدا غافل شود.
خداوند ما را از کسانی قرار دهد که در برابر عِوَجها و برداشتهای منحرفکننده، به کتاب او چنگ میزنند، آیات را در کنار یکدیگر میخوانند و در برابر خداوند تسلیم حقیقت میمانند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- این متن تهیه شده هست از سخنرانی پروفیسور عبد العزیز بایندیر همراه دکتر فاتح اوروم با موضوع «عِوَج (İveç)»، با تمرکز بر مفاهیم «نبی» و «رسول»، YouTube.
مشاهده ویدئوی اصلی در YouTube




