دين وفطرت

کروی بودن زمین از دیدگاه قرآن و میزان

پرسش:

افراد بسیاری بر این باورند که زمین مسطح است و کروی نیست. صرف‌نظر از اینکه این دیدگاه درست است یا نادرست، امیدوارم لطف کنید و این مسئله را بر اساس آیات قرآن کریم و معانی واقعی آنها توضیح دهید؛ بدون اینکه به یافته‌های علم جدید استناد کنید.

به‌ویژه اینکه نظریه‌های متعددی وجود دارد که برای کسانی که درباره این موضوع بسیار تحقیق و تعمق کرده‌اند، قانع‌کننده است و بر اساس تفسیر آنان از آیات قرآن، زمین را مسطح می‌دانند. همچنین آنان معتقدند که هیچ ‌کس نمی‌تواند به ماه صعود کند و تصاویری که از زمین از فضا منتشر شده‌اند، ساختگی و جعلی هستند.

پس دیدگاه قرآن درباره شکل زمین چیست؟ آیا آیات قرآن بر مسطح بودن زمین دلالت دارند یا بر کروی بودن آن؟ خواهشمندم این مسئله را به‌صورت دقیق توضیح دهید.

پاسخ:

خداوند سبحان زمین را آفرید و آن را قرارگاه و محل استقرار انسان‌ها قرار داد. در قرآن کریم، این مطلب با الفاظی اعجازآمیز بیان شده است؛ الفاظی که با عقل انسان از طریق آنچه می‌بیند سخن می‌گویند و در عین حال، او را از آنچه در حقیقتِ عالم هستی وجود دارد، آگاه می‌سازند.

از نظر علمی و فیزیکی، هیچ دلیل واحدی که در برابر آزمایش و اندازه‌گیری پایدار مانده باشد، وجود ندارد که مسطح بودن زمین را اثبات کند. آنچه طرفداران این دیدگاه مطرح می‌کنند، عمدتاً بر  فریب حواس  یا  جدا کردن و تقطیع متون از سیاق استوار است؛ در حالی که واقعیت‌های منسجم کیهانی، کروی بودن زمین را اثبات می‌کنند.

 اول: دلایل قرآنی بر کروی بودن زمین

خالق متعال، واژگان و تعابیر زبانی خاصی را برگزیده است که از نظر هندسی، تنها با یک جسم کروی قابل انطباق‌اند:

۱. برهان تکویر  (قوی‌ترین دلیل)

خداوند متعال می‌فرماید:

(یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّیْلِ) [زمر: ۵]

توضیح لغوی

تکویر در زبان عربی به معنای پیچیدن و گرداندن چیزی بر روی یک سطح مدور است؛ مانند پیچیدن عمامه به دور سر.

توضیح هندسی:

این آیه تأکید می‌کند که شب و روز هم‌زمان وجود دارند و در حرکتی پیوسته بر گرد زمین در گردش‌اند. چنین وضعیتی مستلزم وجود جسمی کروی است تا شب در پشت روز، در حرکتی دایره‌وار و بدون انقطاع، قرار گیرد.

چنین چیزی بر یک سطح مسطح امکان‌پذیر نیست؛ زیرا مسطح بودن زمین مستلزم آن است که همه ساکنان زمین در یک زمان، شب یا روز واحدی داشته باشند.

۲. برهان  “دَحاها”

خداوند متعال می‌فرماید:

(وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا ) [نازعات: ۳۰]

“و زمین را پس از آن بگسترد”

دَحو به معنای گستردن همراه با حالت گرد و مدور دانسته شده است. از مشتقات این واژه،       «أُدْحِیَّة      « است که به محل تخم‌گذاری شترمرغ یا آشیانه آن گفته می‌شود. بر اساس این دیدگاه، این تعبیر نوعی اعجاز نجومی را نشان می‌دهد؛ زیرا زمین یک کره کاملاً گرد و کامل نیست، بلکه شکلی       “بیضوی ” دارد و در ناحیه خط استوا برآمده‌تر است؛ و واژه  “دَحاها” به شکلی شگفت‌انگیز این ویژگی را توصیف می‌کند.

“دَحو” به معنای گستردن همراه با گرد کردن است. یکی از مشتقات این واژه،  “أُدحیّه” است که به محل تخم‌گذاری شترمرغ گفته می‌شود. این تعبیر، نوعی اعجاز نجومی به شمار می‌آید؛ زیرا زمین یک کره کاملاً گرد و کامل نیست، بلکه شکلی       “بیضوی ” دارد و در ناحیه خط استوا برآمده‌تر است؛ و واژه  “دَحاها” این ویژگی را با دقتی شگفت‌انگیز توصیف می‌کند.

۳. برهان “مشرق‌ها و مغرب‌ها “:

خداوند متعال می‌فرماید:

(رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ  ) [الرحمن: ۱۷]

“پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است.”

در زمین مسطح، خورشید برای همه مردم در یک زمان طلوع می‌کند و در یک زمان نیز غروب می‌کند.

اما وجود دو مشرق ــ مشرقی برای نیمه شرقی زمین و مشرقی برای نیمه غربی ــ در یک زمان، تنها در صورتی معنا پیدا می‌کند که زمین کروی و در حال چرخش باشد؛ به‌گونه‌ای که طلوع خورشید در نزد ما، هم‌زمان با غروب آن در نقطه‌ای دیگر از زمین باشد.

    دوم: حرکت زمین و پاسخ به ادعای سکون

برخی افراد به دلیل اینکه حرکت زمین را احساس نمی‌کنیم، مدعی‌اند که زمین ثابت و بی‌حرکت است. اما قرآن با اشاره به حرکت پنهان زمین، به این ادعا پاسخ می‌دهد:

۱. حرکت کوه‌ها:

خداوند متعال می‌فرماید:

(وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ  ) [نمل: ۸۸]

“و کوه‌ها را می‌بینی و آنها را بی‌حرکت می‌پنداری، در حالی که همچون گذر ابرها در حرکت‌اند.”

این آیه حواس ما را مخاطب قرار می‌دهد؛ حواس ما کوه‌ها را ثابت و بی‌حرکت می‌پندارد، اما حقیقت کیهانی این است که آنها “می‌گذرند”  و در حرکت‌اند. از آنجا که کوه‌ها همچون میخ‌هایی برای زمین هستند، حرکت آنها به‌طور ضروری به معنای حرکت کل زمین خواهد بود.

۲. شناور بودن در مدار:

خداوند متعال می‌فرماید:

وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ  ( [یس: ۴۰]

“و هر یک در مداری شناورند.”

واژه   “كُل- همه” را دربرمی‌گیرد و زمین، شب و روز، خورشید و ماه را شامل می‌شود.       “شناور بودن” نیز به معنای حرکت در فضای پیرامونی و گسترده است؛ بنابراین، این تعبیر به‌طور کامل با تصور ثابت و بی‌حرکت یا مرکزی بودن زمین ناسازگار است.

و در اینجا این پرسش مطرح می‌شود: چرا ما چرخش زمین را احساس نمی‌کنیم؟

برخی ممکن است سکون ظاهری زمین را دلیلی بر کروی نبودن یا نچرخیدن آن بدانند؛ اما این استدلال بر       “فریب حواس ” مبتنی است و یک حقیقت ثابت فیزیکی را نادیده می‌گیرد: ما حرکت را تنها زمانی احساس می‌کنیم که سرعت آن تغییر کند، یعنی زمانی که شتاب وجود داشته باشد. در حالی که زمین با سرعتی بسیار ثابت و منظم در حال چرخش است و ما، جوّ زمین و همه چیزهایی که بر سطح آن قرار دارند، همگی به‌صورت یک مجموعه واحد و با همین سرعت همراه زمین حرکت می‌کنیم.

مثال هواپیما:

هنگامی که سوار هواپیمایی می‌شوید که با سرعت ۹۰۰ کیلومتر در ساعت، در هوایی آرام و پایدار پرواز می‌کند، روی صندلی خود می‌نشینید، در داخل هواپیما حرکت می‌کنید و آب می‌نوشید؛ درست مانند زمانی که در خانه هستید. شما این سرعت بسیار زیاد را احساس نمی‌کنید، زیرا خودتان بخشی از همان سامانه در حال حرکت هستید و هواپیما نیز با سرعتی یکنواخت حرکت می‌کند.

شما تنها در هنگام برخاستن یا فرود آمدن هواپیما، یعنی زمانی که سرعت تغییر می‌کند، حرکت را احساس می‌کنید؛ یا هنگامی که هواپیما با تلاطم‌های هوایی مواجه می‌شود و سامانه دچار لرزش و نوسان می‌گردد.

به همین ترتیب، گویی زمین  “هواپیمای کیهانی ” عظیم ماست که با سرعت‌هایی فراتر از تصور، ما را در فضا به حرکت درمی‌آورد؛ اما ما این حرکت را احساس نمی‌کنیم، زیرا همراه با زمین و درون جوّ آن، با همان سرعت حرکت می‌کنیم.

همچنین نظام الهیِ حاکم بر چرخش زمین چنان دقیق و منظم است که هیچ‌گونه “تلاطم”  یا اختلالی ایجاد نمی‌کند که بتواند این چرخش را به ما احساس‌پذیر کند. قرآن کریم نیز همین معنا را با دقت، در توصیف حرکت کوه‌ها بیان کرده است:

(تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ

“آنها را بی‌حرکت می‌پنداری، در حالی که همچون گذر ابرها در حرکت‌اند.”

    سوم: پاسخ به استدلال مسطح بودن زمین

طرفداران این دیدگاه، بر برداشت حسی و گزینشی از آیات قرآن تکیه می‌کنند:

۱. پاسخ به شبهه آیات “سُطِحَتْ ” “مِهَادًا” و  “بِسَاطًا:”

این دیدگاه که واژه‌هایی مانند  “سطح”، “گستردگی” و  “مهد” به معنای آن هستند که زمین کاملاً مسطح و صاف، مانند یک ورق کاغذ است، با استناد به این آیه مطرح می‌شود:

(وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ) [غاشیه: ۲۰]

“و به زمین بنگر که چگونه گسترده و هموار شده است”

پاسخ این است که:  این آیات،  “کارکرد و ویژگی قابل استفاده زمین” و همچنین منظر و برداشت انسانی از آن را توصیف می‌کنند، نه شکل و ساختار کیهانی آن.

از نظر لغوی: سطح – به قسمت بالایی و روییِ یک چیز گفته می‌شود. تردیدی نیست که زمین از لایه‌های مختلفی تشکیل شده و سطح، بالاترین بخش آن است؛ بخشی که از نظر ظاهر، ساختار و قابلیت زیست با لایه‌های درونی زمین تفاوت دارد.

از آنجا که زمین کره‌ای بسیار عظیم است، هر بخش از آن که انسان بر رویش حرکت می‌کند، برای او مسطح  و هموار به نظر می‌رسد. بنابراین، خداوند متعال با این بیان، نعمت خود را بر ما یادآوری می‌کند که هر اندازه بر روی زمین حرکت کنیم، با موانع و انحناهایی که موجب سرگیجه و دشواری زندگی شوند، مواجه نمی‌شویم.

پس گسترده و هموار بودن در اینجا،  کارکردی و متناسب با سکونت انسان  است، نه توصیفی  هندسی از شکل سیاره . برای اینکه انسان بتواند زمین را بسازد، در آن کشاورزی کند و بر روی آن زندگی نماید، لازم است سطح زمین در زیر پای او هموار و گسترده باشد. این امر از فضل و لطف خداوند برای آسان ساختن زندگی انسان است و با کروی بودن کل سیاره منافاتی ندارد.

از نظر هندسی:  کره تنها جسمی است که در آن، زمین می‌تواند در برابر چشمان انسان تا بی‌نهایت امتداد داشته باشد:

(وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا ) [ق: ۷]

“و زمین را گستردیم.”

زیرا اگر بر روی یک کره حرکت کنید، می‌توانید تا بی‌نهایت به حرکت خود ادامه دهید، بدون آنکه به       «لبه      « یا انتهای آن برسید؛ در حالی که اگر زمین مسطح باشد، ناگزیر باید دارای پایانی باشد که دیگر نتوان از آن فراتر رفت.

۲. پاسخ به مسئله “کاستن از اطراف زمین”

این دیدگاه که زمین مسطح دارای “لبه‌هایی” است که به‌تدریج از آنها کاسته یا فرسوده می‌شود، با استناد به این آیه مطرح می‌گردد:

(أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا  ( [انبیاء: ۴۴]

“آیا نمی‌بینند که ما از اطراف زمین می‌کاهیم؟”

از نظر علمی:  به دلیل چرخش زمین حول محور خود، زمین در نواحی قطبی اندکی فشرده‌تر و در ناحیه خط استوا برآمده‌تر است و در نتیجه، شکل آن کاملاً کروی نیست. این امر را می‌توان با تعبیرکاستن از اطراف مرتبط دانست.

 

این توصیف دقیق از “کاستن از اطراف” از جمله دلایلی دانسته شده است که بر کروی بودن و چرخش زمین دلالت دارد؛ چیزی که در تصور یک صفحه مسطح به‌سادگی قابل تبیین نیست، زیرا در فرض زمین مسطح، “کاستن از اطراف” جز به معنای فرسایش و از بین رفتن مادیِ لبه‌های آن نخواهد بود.

۳. پاسخ به شبهه “نگه‌ داشتن آسمان”:

این دیدگاه که آسمان سقفی مادی است که یک قرص مسطح را پوشانده و ممکن است بر روی آن سقوط کند، با استناد به این آیه مطرح می‌شود:

(وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ  ) [حج: ۶۵]

“و آسمان را نگاه می‌دارد تا جز به اذن او بر زمین فرو نیفتد.”

در پاسخ باید گفت که در نگاه علمی، آسمان را می‌توان ساختاری شامل جوّ زمین و فضای پیرامون آن دانست.  “نگه‌داشتن” آن نیز به معنای حفظ قوانین حاکم بر گرانش و فشار است. گرانش همان “ستون‌ها و پایه‌هایی است که دیده نمی‌شوند”:

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا  ( [لقمان: ۱۰]

“آسمان‌ها را بدون ستون‌هایی که آنها را ببینید آفرید.”

گرانش است که مانع پراکنده شدن و از میان رفتن جوّ زمین می‌شود، اجرام را از برخورد با زمین حفظ می‌کند و لایه‌های هوا را در اطراف کره زمین، با وجود حرکت سریع آن، نگه می‌دارد؛ چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید:

(وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَّحْفُوظًا) [انبیاء: ۳۲]

“و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم.”

این چیزی است که نمی‌توان آن را در الگوی “قرص مسطح” تصور کرد؛ الگویی که فاقد یک مرکز گرانش کروی است.

    چهارم: مسئله “جعلی بودن تصاویر

بزرگ‌ترین استدلال طرفداران نظریه زمین مسطح این است که تصاویر گرفته‌شده از فضا “جعلی”  هستند. در پاسخ به این ادعا می‌توان از چند جهت استدلال کرد:

۱ ناممکن بودن تبانی جهانی:

اگر این تصاویر واقعاً جعلی باشند، لازم است سازمان‌های فضایی کشورهای مختلفی که از نظر سیاسی با یکدیگر اختلاف و رقابت دارند ــ مانند آمریکا، روسیه، چین، هند و حتی سازمان‌های فضایی کشورهای اسلامی ــ طی چندین دهه بر سر یک دروغ مشترک با یکدیگر تبانی کرده باشند. چنین چیزی از نظر منطقی بسیار بعید و ناممکن است.

رقبای سیاسی همواره به دنبال یافتن کوچک‌ترین اشتباه یا نقطه‌ضعفی در عملکرد یکدیگر هستند؛ بنابراین چگونه می‌توان تصور کرد که همه آنها بر سر شکل زمین با یکدیگر توافق کرده باشند؟

۲. تصاویر تنها منبع نیستند:

پیش از آنکه دوربین‌ها و تصاویر فضایی وجود داشته باشند، دانشمندان با استفاده از سه آزمایش، کروی بودن زمین را اثبات کرده بودند:

۳. آزمایش اراتوستن (برهان سایه‌ها):

این آزمایش بر این حقیقت استوار است که زاویه تابش پرتوهای خورشید در شهرهای مختلف، به دلیل انحنای سطح زمین، متفاوت است.

در ظهر روز  ۲۱ ژوئن ، خورشید در شهر  اسوان  کاملاً عمودی قرار داشت؛ به‌گونه‌ای که ستون‌ها هیچ سایه‌ای ایجاد نمی‌کردند. اما در همان لحظه، ستون‌ها در شهر  اسکندریه  سایه‌ای مایل با زاویه  ۷٫۲ درجه  ایجاد می‌کردند.

اگر زمین مسطح بود، زاویه تابش خورشید در همه نقاط یکسان می‌بود؛ اما این تفاوت در زاویه‌ها به اراتوستن امکان داد انحنای زمین را اثبات کند و با استفاده از فاصله میان دو شهر، محیط زمین را با دقتی شگفت‌انگیز محاسبه نماید.

۴. خسوف ماه (برهان سایه کیهانی)

خسوف به‌عنوان یک دلیل بصری، تردیدی در خود باقی نمی‌گذارد؛ زیرا شکل واقعی زمین را که بر جرمی دیگر نقش بسته است، به ما نشان می‌دهد. هنگامی که زمین میان خورشید و ماه قرار می‌گیرد، نور خورشید را مسدود کرده و سایه خود را بر سطح ماه می‌اندازد. از آنجا که لبه این سایه در تمام مراحل خسوف و از هر نقطه‌ای روی زمین، همواره  خمیده و دایره‌ای‌شکل  دیده می‌شود، این امر تأیید می‌کند که جسمی که این سایه را ایجاد کرده،  کروی  است؛ زیرا کره تنها جسم هندسی‌ای است که از همه جهت‌ها و در تمام زوایا، سایه‌ای دایره‌ای ایجاد می‌کند؛ در حالی که یک قرص مسطح در بیشتر وضعیت‌ها سایه‌ای خطی یا بیضوی ایجاد خواهد کرد.

۵. ناپدید شدن کشتی‌ها در دریا (برهان انحنای بصری)

این دلیل برای هر کسی که در ساحل دریا می‌ایستد و افق را تماشا می‌کند، از نزدیک‌ترین شواهد به مشاهده مستقیم است. هنگامی که کشتی از ساحل دور می‌شود، ناگهان ناپدید نمی‌شود و نیز به‌صورت یکپارچه و کامل کوچک نمی‌گردد؛ بلکه ابتدا قسمت پایینی آن، یعنی  بدنه کشتی ، به‌تدریج در پشت خط افق ناپدید می‌شود و سپس قسمت بالایی آن، مانند  بادبان یا دودکش ، نیز به‌تدریج از دید خارج می‌شود.

این ناپدید شدن تدریجی از پایین به بالا، دلیلی روشن بر این است که کشتی در پشت  انحنای کروی زمین  قرار می‌گیرد و به‌اصطلاح از دید ناظر “پایین می‌رود”. اگر زمین مسطح بود، کشتی به‌طور کامل و یکپارچه کوچک‌تر می‌شد تا سرانجام تمام آن ناپدید شود، بدون اینکه قسمت پایینی آن پیش از قسمت بالایی از دید خارج شود.

    پنجم: پاسخ به ادعای ناممکن بودن “صعود به ماه

آنان ادعا می‌کنند که یک “گنبد” وجود دارد که مانع خروج از زمین می‌شود، اما:

۱. ماهواره‌ها و خدمات روزمره ما:  اگر هیچ‌کس نمی‌تواند از زمین خارج شود، پس دستگاه‌های  GPS   در تلفن همراه شما چگونه کار می‌کنند؟ و شبکه‌های ماهواره‌ای (مانند  نیل‌ست  و دیگر شبکه‌ها) چگونه فعالیت می‌کنند؟ این فناوری‌ها به ماهواره‌هایی وابسته‌اند که به دور یک زمین  کروی  در حال گردش هستند. اگر زمین مسطح بود، برج‌های مخابراتی زمینی برای پوشش مناطق مختلف کافی بودند؛ اما ما به ماهواره‌ها نیاز داریم تا  انحنای  زمین را پوشش دهند

۲. پخش زنده:  ایستگاه فضایی بین‌المللی وجود دارد که به‌صورت زنده و در تمام ۲۴ ساعت شبانه‌روز تصاویر پخش می‌کند و از روی زمین نیز می‌توان آن را با چشم غیرمسلح مشاهده کرد؛ این ایستگاه در زمان‌هایی مشخص و با دقت نجومی از فراز آسمان عبور می‌کند.

۳ بن‌بست جغرافیایی (لبه زمین کجاست؟)

اگر زمین مسطح بود، باید “انتها” یا “لبه‌ای” می‌داشت؛ پس چرا تاکنون کسی این لبه را به ما نشان نداده است؟ و چرا آب اقیانوس‌ها از آن به بیرون نمی‌ریزد؟

در زمین کروی، کشتی‌ها و هواپیماها می‌توانند از یک نقطه حرکت خود را آغاز کنند، در یک مسیر مستقیم به حرکت ادامه دهند و دوباره به همان نقطه بازگردند؛ همان چیزی که در  پروازهای دور دنیا  اتفاق می‌افتد. این امر در مورد یک قرص مسطح کاملاً ناممکن است، مگر اینکه هواپیما در مسیرهای دایره‌ای حرکت کند؛ در حالی که این با  نقشه‌های ناوبری هوایی  مغایرت دارد.

    ششم: دلیل وحدت منشأ (برهان گسست)

خداوند متعال می‌فرماید:

(أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا  ) [الأنبياء: ۳۰]

شرح لغوی: “رَتق” به معنای چیزی است که به‌هم پیوسته و به یکدیگر چسبیده باشد، و “فَتق” به معنای جدا کردن و متمایز ساختن دو چیزِ به‌هم‌پیوسته از یکدیگر است.

استدلال هندسی:  این آیه تأکید می‌کند که زمین و آسمان‌ها دارای یک اصل و منشأ مشترک بوده‌اند. از آنجا که ما می‌بینیم تمامی اجرام موجود در قلمرو آسمان‌ها، از سیارات و ستارگان گرفته تا دیگر اجرام، در پیروی از قوانین ماده و گرانش، شکل  کروی  به خود گرفته‌اند، زمین نیز به‌عنوان بخشی از این گسست کیهانی، ناگزیر تابع همان قوانین و نظم هندسی است.

بنابراین، منطقی نیست که زمین از یک منشأ کروی جدا شده باشد و در حالی که بخشی از همین نظام کیهانی است، شکلی مسطح و نامتعارف برخلاف دیگر اجرام این منظومه به خود گرفته باشد.

    هفتم: دلیل احاطه هندسی (برهان قطرها)

خداوند متعال می‌فرماید:

(يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ  ( [الرحمن: ۳۳]

شرح لغوی:  واژه   “قُطر” در زبان و هندسه، به خط مستقیمی گفته می‌شود که دو نقطه از محیط یک دایره یا کره را به یکدیگر متصل کرده و از مرکز آن می‌گذرد.

استدلال هندسی:  به‌کارگیری واژه “أقطار” به صورت جمع درباره زمین، دلیلی قاطع بر کروی بودن آن است؛ زیرا در یک جسم کروی، قطرها در جهت‌های گوناگون و از مسیرهای مختلف به سوی مرکز امتداد می‌یابند.

برخی در فهم این سخن خداوند متعال دچار اشتباه می‌شوند:

(إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا )

و آن را به‌عنوان نوعی  ممانعت مادی از رفتن به فضا  تفسیر می‌کنند.

معنای حقیقی  “نفوذ “:  مقصود از “نفوذدر این آیه صرفاً “حرکت مادی” یا صعود به فضا نیست؛ زیرا در واقعیت، ما می‌بینیم که هواپیماها و بالن‌ها در مسیر رفت‌وبرگشت، از بخش‌های مختلف  جوّ زمین  عبور می‌کنند. اگر صعود به فضا ممنوع بود، اساساً هواپیما نمی‌توانست حرکت کند.

بلکه “نفوذ” در اینجا معنایی عمیق‌تر دارد و منظور از آن   “نفوذِ سلطانی” است؛ یعنی  تسلط مطلق بر قوانین هستی، احاطه کامل بر علم و آگاهی خداوند متعال، یا گریختن از قضا و تقدیر او.

بنابراین، چالش مطرح‌شده در این آیه، چالشِ        “احاطه و تسلط ”  است. خداوند متعال به جن و انس، یعنی دو گروه گران‌سنگ، خبر می‌دهد که هر اندازه نیز در پهنه‌های زمین یا آسمان مسافت‌های مادی را طی کنند، همچنان از نفوذ در علم او یا خروج از قلمرو و قوانینی که او وضع کرده است، ناتوان خواهند بود.

آنان از “سلطان” و قدرت مستقلی  برخوردار نخواهند بود که به‌وسیله آن بتوانند نظام این ملکوت را تغییر دهند یا از آن بگریزند. این امر تأکید می‌کند که زمین و آسمان، نظامی واحد و کاملاً منسجم هستند که به قدرت و علم خداوند متعال احاطه شده‌اند، نه اینکه با دیوارها و موانع مادی، مانع دیدن یا حرکت کردن انسان شوند.

حدود نفوذ انسان:  حتی اگر منظور از  “نفوذ”، نفوذ مادی باشد، باید تأکید کرد که آنچه انسان تاکنون با صعود به ماه یا ارسال فضاپیماها به دست آورده است، به معنای خروج از “آسمان دنیا” که شامل سیارات و ستارگان است، نیست؛ زیرا ما از نظر هندسی، همچنان در فضای این جهانِ قابل مشاهده در حال حرکت هستیم.

و چالش الهی همچنان در ناتوانی جن و انس از  عبور از ابعاد این ملکوت مادی و رسیدن به آنچه فراتر از آن است ، یا نفوذ به عوالم غیب، پابرجاست. قدرت علمی‌ای که به انسان‌ها داده شده است، دارای سقف مادی و توانایی محدودی است؛ و این امر تأکید می‌کند که هر اندازه نیز در”قطرها” و پهنه‌های فضا  پیش برویم، همچنان در گوشه‌ای کوچک از ملکوت آفریدگار محصور خواهیم بود و از احاطه کامل بر نظام این هستی یا رهایی از آن ناتوان خواهیم ماند.

هشتم: دلیل درهم‌تنیدگی زمانی (برهان ورود تدریجی)

خداوند متعال می‌فرماید:

(يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ ) [الحج: ۶۱]

شرح لغوی:  “وُلوج” به معنای ورود تدریجی و درهم‌تنیده است؛ مانند وارد شدن نخ در سوراخ سوزن.

استدلال فیزیکی:  در زمین مسطح، طلوع و غروب خورشید باید به‌صورت ناگهانی در سراسر سطح زمین رخ دهد؛ اما واژه       “وُلوج” بیانگر آن است که شب به‌تدریج از روز می‌کاهد و روز نیز به‌تدریج از شب می‌کاهد؛ همان پدیده‌ای که در  گرگ‌ومیش و شفق  مشاهده می‌شود.

این درهم ‌تنیدگی و ورود تدریجی، از نظر هندسی، تنها در نتیجه وجود یک  جسم کروی در برابر یک منبع نور  می‌تواند رخ دهد؛ زیرا در لبه‌های انحنای کروی، روشنایی و سایه به‌تدریج با یکدیگر تداخل پیدا می‌کنند.

    نهم: دلیل امتداد بی‌نهایت (برهان گستردگی)

خداوند متعال می‌فرماید:

(وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ  ( [ق: ۷]

شرح لغوی: “مَدّ” به معنای گستردن و امتداد یافتن است

استدلال هندسی:  این آیه پاسخی قاطع به ایده       «لبه      « زمین است؛ زیرا تنها جسمی که سطح آن هرقدر در آن حرکت کنید، همچنان در برابر شما گسترده و ممتد باقی می‌ماند، بدون اینکه به انتها یا لبه‌ای برسید که از آن سقوط کنید،  کره  است.

انسان هر اندازه که بر سطح زمین حرکت کند، همچنان زمین را گسترده و امتداد‌یافته در برابر خود می‌یابد؛ و این امتداد پیوسته، از ویژگی‌های هندسی  جسم کروی  است.

    دهم: دلیل پایداری حرکتی (برهان کوه‌های استوار)

خداوند متعال می‌فرماید:

(وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ  ) [النحل: ۱۵]

و نیز می‌فرماید:

(وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ  ( [ق: ۷]

شرح لغوی:  واژه «رَواسی  از ریشهرَس ا به معنای ثابت و استوار شدن گرفته شده است. همچنین مِرساة (لنگر) در کشتی به وسیله یا بخشی گفته می‌شود که کشتی را در آب، با وجود تلاطم و امواج، ثابت نگه می‌دارد.

منتفی بودن نیاز به “تسطیح” اگر زمین مسطح و ثابت بود، چنان‌که طرفداران این دیدگاه ادعا می‌کنند، از نظر مکانیکی نیازی به وجود “کوه‌های استوار”  برای جلوگیری از نوسان و بی‌ثباتی آن وجود نداشت؛ زیرا یک جسم مسطح که بر پایه‌ای ثابت قرار گرفته باشد، اساساً دچار نوسان یا تلاطم نمی‌شود.

خلاصه:

کروی بودن و چرخش زمین صرفاً یک نتیجه‌گیری علمیِ جدید نیست، بلکه حقیقتی است که  دلایل قطعی قرآنی، واقعیت‌های علمیِ قابل مشاهده و منطق استوار زبانی  بر آن هم‌داستان‌اند.

قرآن کریم هنگامی که از تعابیر اعجازآمیزی مانند   (يُكَوِّرُ )،   (يَسْبَحُونَ  ) و   (يَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ استفاده می‌کند، ذهن انسان را برای پذیرش حقایق بزرگ کیهانی‌ای آماده می‌سازد که علم تنها پس از گذشت قرن‌ها توانست جزئیات آن‌ها را درک کند.

این امر نشان می‌دهد که  حقایق علمیِ قطعی  ــ چه آنهایی که از طریق آزمایش‌هایی مانند پدیده سایه‌ها اندازه‌گیری شده‌اند و چه آنهایی که از فضا تصویربرداری شده‌اند ــ به هیچ‌وجه نمی‌توانند با وحی الهی در تعارض باشند.

هماهنگی شگفت‌انگیز در این است که قرآن برای توصیف وضعیت       «گسترده و هموار      « زمین در زندگی روزمره ما ــ از روی رحمت و برای آسان‌تر شدن زندگی و استقرارمان ــ از تعابیری مانند   (فِرَاشًا) و   (مِهَادًا ) استفاده کرده است؛ در حالی که حقیقت نجومی و کیهانی آن را با تعبیر “تکویر” بیان می‌کند تا شکل و هیئت آن در فضا را نشان دهد.

این تفسیرِ کروی، تنها تفسیری است که میان بلاغت متن و واقعیت زندگی جمع می‌کند؛ زیرا اگر زمین مسطح بود، نه چهار فصل پدید می‌آمد، نه زمان نماز در کشورهای مختلف با یکدیگر تفاوت پیدا می‌کرد، نه هواپیماها می‌توانستند به دور زمین پرواز کنند و دوباره به همان نقطه بازگردند، و نه سامانه‌های تعیین موقعیت مکانی که لحظه‌به‌لحظه از آن‌ها استفاده می‌کنیم، می‌توانستند به این شکل کار کنند.

در حالی که نظریه‌های زمینِ مسطح بر تردید مطلق و فرضیه توطئه بنا شده‌اند، علم و قرآن ما را به اندیشیدن و تأمل در همه‌چیز فرا می‌خوانند؛ تا زمین را همان‌گونه که هست ببینیم: گویی کره‌ای گسترده و آماده برای زندگی، شناور در پهنه ملکوت الهی و محفوظ در نظام گرانشی‌ای که خداوند مقرر کرده است.

این همان نشانه‌ای است که در آن وحدت سرچشمه به روشنی آشکار می‌شود؛ چراکه آفریننده جهان هستی، همان نازل‌کننده قرآن است و میان این دو، هماهنگی کامل و شگفت‌انگیزی وجود دارد که عظمت طراحی الهی این هستی را آشکار می‌سازد و هماهنگی مطلق میان وحی و واقعیت را تأیید می‌کند.

و پس از این گشت‌وگذار میان آیات الهیِ نوشته‌شده در کتاب او و نشانه‌های آشکارشده در جهان آفرینش، درمی‌یابیم که حقیقت روشن‌تر از آن است که با تردید و تشکیک پوشانده شود و عظیم‌تر از آن است که در چارچوب نگاهی محدود و ناقص محصور گردد.

زمین، در هموار و آماده بودنش برای زندگی، نشانه‌ای از آیات الهی است؛ در کروی بودنش معجزه‌ای شگفت‌انگیز است؛ و در نظام دقیق و منظمی که بر آن حاکم است، گواهی بر یگانگی و کمال آفریدگار خویش به شمار می‌رود.

چه شایسته است که انسان چشم عقل و دل خود را بگشاید تا این ملکوت را به چشم جان ببیند، در پاسخ به دعوت خداوند متعال:

(آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین و در آنچه خداوند از هر چیزی آفریده است، نیندیشیده‌اند؟ و آیا نیندیشیده‌اند که شاید اجلشان نزدیک شده باشد؟ پس بعد از این، به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟) [اعراف: ۱۸۵]

پژوهشگر: شیماء ابوزید

مترجم: علی رضازاده

 

 

ما را در فضای مجازی دنبال کنید