دين وفطرت

۳. سورهٔ آل عمران

۳. سورهٔ آل عمران

در مدینه نازل شده است. ۲۰۰  آیه است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

الم ﴿١﴾

1- الف لام ميم[1]

اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ﴿٢﴾

2- خدا، آنی است كه هيچ معبودی جز او نيست. همیشه زنده است، و همیشه استوار است.

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإنْجِیلَ ﴿٣﴾

3- اين كتاب را كه در برگیرندۀ حقیقت و تصدیق کنندۀ[2] آنچه پيش از خودش[3]است بر تو نازل كرد و تورات و انجيل را نیز او بر تو نازل کرد.

مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿٤﴾

4- پيش از قرآن اینها، رهنمای مردم بوده است[4] و کتاب­های فرقان[5]/جداكنندۀ درست از نادرست را او فرو فرستاد. كسانى كه آيات خدا را نادیده میگیرند/کافران عذابى سخت‏[6] خواهند داشت و خداوند همیشه بالا و دهندۀ پاداش به اندازۀ کردار است. [7]

إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الأرْضِ وَلا فِی السَّمَاءِ ﴿٥﴾

5- بدون شک هيچ چيز نه در زمين و نه در آسمان بر خدا پوشيده نمى‏­ماند. [8]

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٦﴾ 

6- اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى‏­خواهد در رحم­ها صورت مى­بخشد[9]. هيچ خدایی جز او نیست؛ او همیشه والا/تواناى حكيم است.

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۷

7- اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد. بخشى از آن آيات محكم است[10] آنها آیات اساسی كتابند[11] و [برخی] ديگر متشابهاتند[12][متشابه و همانند محکمات] اما كسانى كه در دلهايشان میل انحراف است براى فتنه‏جويى[13]و خواست تاويل[14]آن به دلخواه خود، از متشابه آن پيروى[15]مى كنند(و آیات را به سویی که می­خواهند می­کشند) با آنكه تأويلش/پیوند میان آیات را جز خدا كسى نمى‏ داند. و ريشه‏ داران در این دانش[16] مى‏­گويند: «ما به این دانش ايمان آورديم، همه از نزد پروردگار ماست و جز صاحبان عقل سلیم[17]/خردمندان كسى به این ذکر[18]دست نمی­یابد.

رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ﴿۸

8- [آنان چنین مى‏­گويند] پروردگارا! پس از آنكه ما را به راه خود بردی دلهاي­مان را دستخوش انحراف مگردان[19]و از سوی خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود وهَّاب هستی/بخشايشگر بدون چشم­داشتی هستی.

رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿۹

9- پروردگارا! به يقين تو گردآورندهٔ مردمانى در روزى كه هيچ ترديدى در آمدن آن نيست. خداوند در وعدهٔ خود خلاف نمى­كند. [20]

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ ﴿۱۰

10- در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند/آیت­های ما را نادیده گرفتند دارایی­های­شان و فرزندان­شان چيزى در برابر آنچه از سوی خدا رسد آنان را بهره نخواهد رساند. [21]و آنان خود آتشگیرهٔ آن آتش اند.

كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿۱۱

11- مانند آنان، مانند خاندان فرعون و كسانى است كه پيش از آنان بودند. [22]آنان آيات ما را دروغ شمردند. [23] پس خداوند آنان را به سزای گناهان­شان گرفت. و خدا سخت‏ كيفر است. [24]

قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿۱۲

12- به كسانى كه كفر ورزيدند/آیت­های ما را نادیده گرفتند بگو که به زودى مغلوب خواهيد شد و به سوی دوزخ محشور خواهید شد! و آن­جاچه بد بسترى است.

قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ ﴿۱۳

13- در برخورد ميان دو گروه [در بدر] براى شما نشانه‏ اى بود. گروهى در راه خدا مى­رزميدند و گروهی ديگر كافر بودند. كه[مؤمنان]  آنان را به چشم دو برابر خود مى‏­ديدند[25]و خدا هر كس را که بخواهد[26](لوازم آن کار را انجام دهد) به يارى خود تأييد مى ‏كند. قطعاً در اين [رویداد] براى صاحبان بينش درس عبرتى است.

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ﴿۱۴

14- دوستى خواستنيهاى بسیار از زنان و فرزندان[27]و اموال فراوان از زر و سيم و اسب‏هاى نشاندار و دامها[28]و كشتزارها [29]براى مردم آراسته شده است. اين ها بهرۀ زندگى دنياست و فرجام نيكو نزد خداست.

قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ﴿۱۵

15- بگو که :آيا شما را به بهتر از اينها خبر دهم؟ براى متقیان[30]/ كسانى كه خودرا از اشتباهات دور نگه داشتند نزد پروردگارشان باغهايى است كه در آنها رودها روان است در آن جاودانه بمانند و همسرانى پاكيزه و خشنودى خدا[31]را دارند و خداوند همیشه به بندگان خود بيناست.

الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿۱۶

۱۶- همان بندگانی که می­گویند: پروردگارا! ما به تو ایمان آوردیم و باور کردیم. گناهان ما ببخش[32] و ما را از عذاب آن آتش نگاه دار.

الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ ﴿۱۷

۱۷- آنان همان صبر پیشه کنندگان/پایداری کنندگان، راستگویان و فرمانبرداران با فروتنی، انفاق ‌کنندگان/خرج کنندگان در راه خیر و بندگان آمرزش خواه در سحرگاهانند. [33]

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۱۸

18- خداوند گواهی دهد[34] که جز ذات او خدایی نیست، و فرشتگان و دانشمندانی که جانب درستی ایستاده اند نیز به یکتایی او گواهی دهند. نیست خدایی جز او که همیشه والا/توانای حکیم است.

إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿۱۹

۱۹- بی­گمان دین نزد خدا اسلام[35]است، و اهل کتاب راه اختلاف نپیمودند مگر پس از آن که این علم[36]به آنان رسید از روی حسد/ برتری جویی بر یکدیگر. [37]و هر کس به آیات خدا کفر بورزد/آیات خدا را نادیده بگیرد پس خدا محاسبهٔ او را زود خواهد کرد.

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ﴿۲۰

۲۰- پس اگر با تو احتجاج/بحث و گفت وگو کنند، بگو که: من و کسانی که پیروی ام کردند خود را تسلیم امر خدا نموده‏ایم. و بگو به کسانی که کتاب داده شده اند و به امّیان/کسانی که از کتاب خدا آگاهی ندارند: [38] آیا شما هم تسلیم شده اید؟ اگر تسلیم شدند پس به راه آمده اند و اگر روی بر گردانند بر تو رساندن پیام/به آگاهی رساندن[39] آیات است و بس، و خداوند همیشه به حال بندگانش بیناست.

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿۲۱

۲۱- کسانی که آیات خدا را نادیده می­گیرند، پیامبران[40]را به ناحق می­کشند،[41]‌ و کسانی از مردم را می­کشند[42] که به دادگری امر می­کنند آنان را مژدهٔ عذابی دردناک بده.

أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ ﴿۲۲

۲۲- آنان اند کسانی که اعمال­شان/کردارشان هم در دنیا و هم در آخرت نابود شد، و آنان را هیچ یاوری نباشد.

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ ﴿۲۳

۲۳- آیا نمی­نگری به آنانی که بهره‏ای/دانشی از کتاب داده شده ‏اند؟ که چون خوانده شوند تا کتاب خدا بر آن‌ها حکم فرماید، گروهی از آنان با روی گرداندن از آن دوری گزینند؟

ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴿۲۴

۲۴- سبب این کار آن است که آنان گفتند: جز روزهایی چند آن آتش، به ما نمی­رسد!  [43]و دروغ­هایی که می­بافتند آنان را در بارهٔ دین شان فریفته بود. [44]

فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿۲۵

۲۵- چگونه خواهد بود حال شان آن گاه که آنان را گردآوریم در روزی که شکی در آمدن آن نیست! در آن روز به هرکس، پاداش آنچه کرده است تماماً داده شود و بر هیچکس ستمی نرود.

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۶

۲۶-   بگو: خداوندا! ای دارندهٔ صلاحیت همه چیز! به هرکه خواهی[45] صلاحیت دهی و از هرکه خواهی صلاحیت را می­گیری. هرکه را خواهی عزیز/گرامی کنی و هرکه را خواهی خوار کنی. همهٔ خوبیها به دست توست. همانا تو بر هرچیزی اندازه ای گذاری.

تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿۲۷

۲۷- شب را در روز فرو می­بری و روز را در شب فرو می­بری.[46] زنده را از مرده برمی­آوری و مرده را از زنده برمی­آوری و هرکه را خواهی بی شمار و بی­حساب روزی می­دهی.

لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ﴿۲۸

۲۸- مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست نزدیک خود گیرند. [47]و هرکس چنین کند از خدا چیزی نمی­تواند بهره ای داشته باشد؛ مگر آن که به نوعی نیازمند[48]در امان ماندن از آنان باشید. و خداوند شما را در برابر خویش هشدار می­دهد، و بازگشت­گاه تان، حضور خداست.

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۹

۲۹- بگو: اگر پنهان کنید آنچه در سینه[49]دارید یا آشکارش کنید خدا آن را می ­داند، و می­داند هر آنچه را که در آسمان­هاست و هر آنچه را که در زمین است، و خداوند بر هرچیزی اندازه ای گذارد.

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ﴿۳۰

۳۰- روزی که هرکس همهٔ آنچه را که  از نیکی انجام داده حاضر می­یابد و همهٔ آنچه را که از بدی انجام داده، بسیار آرزو کند که ای کاش میان او و آن کار بدش فاصله ای دراز می­بود! و خداوند شما را در برابر خویش هشدار می­دهد، و خداوند در برابر بندگانش بسیار مهربان است.

[1]  به این حروف حروف مقطعات گفته می شود یعنی حروفی که پیوندشان با هم گسسته است. اینکه این حروف از پیامبر پرسیده نشده باشد نشان­دهندۀ این است که معنایی مشخصی دارد. وگرنه این موضوع بر سر زبان مشرکان می افتاد و همیشه پیامبر ما را با آن ناراحت می کردند. پرسش های متعلق به این، پس از گسترش اسلام در بیرون از شبه جزیره عربی آغاز شد. چنین دانسته می شود که از مجموع 29 سوره ای که با این حروف آغاز می شود در 25 آن به قرآن و در چهار دیگر هم به موضوعات مهم اشاره شده است. در دیگر زبان ها چنین موردی استعمال نشده است.

[2] قرآن هم کتابهایی را که به همه پیامبران داده شده تأیید می­کند و هم محتوای آنها را حفظ می­کند. تحریف و کم و زیادهای انجام شده بر آنها فقط با قرآن می­تواند تثبیت شود (مائده 5/48). برای اطلاع بیشتر در بارهٔ آیات تصدیق کنندهٔ آن­چه که در کتاب­های پیش از قرآن بوده است نک: بقره 2/41، 89، 91، 97، آل عمران 3/3، نساء 4/47، انعام 6/92، یونس 10/37، یوسف 12/111، فاطر 35/31، احقاف 46/12، 30.

[3]  این معنا به دلیل آیهٔ ۴۸ سورهٔ مایده به آیه داده شده است.

[4] کلمه هدی که ما آن را راهنما ترجمه می­کنیم از ریشهٔ هدایت است. هدايت، نشان دادن راه با نرمی و آرامی است. هدايت خداوند چهار گونه است: نخست اينكه با هر وسیله ای هستی، یگانگی و نزدیک بودنش به انسان را نسبت به هرچیز دیگر نشان دهد. از همین رو، خداوند قرار دادنش را در درجهٔ دوم و به چیز دیگری اولویت دادن را شرک می­داند و این را هرگز نمی­بخشد (نساء 4/48، 115-117). و کسانی را که در راه نادرست می­روند، و کارهای نادرست می­کنند به شکلی هشدار می­دهد (شمس 91/8-10، انعام 6/125). دوم اینکه انسانی که ویژگی جدا کردن بد و خوب را به وی داده است در یافتن حقیقت راهنمایی می­کند(ذاریات 51/20-21). سوم اینکه با کتابهایی که فروفرستاده هدایت می­کند. از این رو هر یک از آن کتاب­ها یک «هُدٰی» یعنی راهنماست. چهارم اینکه خداوند هر کسی را که انتخاب درست کند در راه خود بپذیرد و بودنش را در راه درست تأیید کند(ابراهیم 14/4).

[5] فرقان به معنای تشخیص یا جداسازی درست از نادرست است. از آنجایی که این واژه جمع ندارد، بسته به جای کاربردش، به آن معنای مفرد یا جمع داده می­شود. فرقان، ویژگی مشترک همهٔ کتاب­های فرستاده شده از جانب خداوند است (انبیاء 21/48). خداوند به مؤمنانی که از اشتباهات پرهیز می­کنند، نیز توانایی تشخیص حق از باطل/درست از نادرست را می­دهد (انفال 8/29).

[6]سخت برابرواژهٔ (شديد) در این آيه است. شدید به معنای “بسته شده با پیوند/گره قوی” است. عذاب خداوند، وابسته به جرم و گناه بنده است (انعام 6/160).

[7](انتِقَام) در آیه به معنای رعایت تعادل کامل میان جرم و کیفر است(العین).

[8] انعام ۶/۵۹، یونس ۱۰/۶۱، نمل ۲۷/۷۵، سبأ ۳۴/۳.

[9] این آیه بیان می کند که معیارهای منحصر به فرد هر شخص از وقتی که در رحم مادر است تعیین میشود، نه از ازل. این هم نشان می دهد که ادعاهای جبرگرایان/معتقدان به قسمت خیر و شر مبنی بر دانش ابدی دربارۀ انسان ها بی اساس است(مریم 19/67، انسان 76/1-2).

[10]  آيه محكم آيه اي است كه در بارۀ موضوعي حكمي دارد. آن حکم، در آیات دیگر به تفصیل بیان شده است (هود 11/1-2).

[11]معنی ریشه ای واژهٔ (کتاب) افزودن چیزی به چیزی است(مقاییس). در عربی هر نوشته ای که با افزودن کلمات نوشته شود، کتاب نامیده می شود (مفردات). قرآن كريم مشتمل بر محكمات، يعنى آياتى ​​مشتمل بر احكام مختصر و اجمالى و آيات متشابهی است که توضيح دهندهٔ آنهاست. در یک آیه چنین آمده است: «خداوند زیباترین سخنان را به گونهٔ کتابی شامل متشابه و مثانی فرستاده است». (زمر 39/23) مثانی به معنای جفت و دوتا دوتاست. روشن است که قرآن طوری که ما می دانیم به عنوان کتاب نازل نشده است. این آیات و مانند آن نشان می­دهد که قرآن به گونه ای نازل شده است که از آن کتاب هایی به وجود آمده است که هر کتاب از دو آیهٔ محکم و متشابه و دست کم  دو یا چند آیهٔ مثانی تشکیل شده است. و حکم درست یعنی حکمت، با این روش قابل دسترسی است.

[12]متشابه به معنای همانند و همسان است. به هر یک از دو چیزی که همانند یکدیگر باشند، متشابه گفته شود. این واژه در هشت آیه آمده است: بقره 25، 70، 118؛ آل عمران 7، زمر 23، انعام 99، 141 و رعد 16.

[13] «فتنه» به معنای گذاشتن طلا در آتش برای جدا کردن غش و مواد ناخالص است(مفردات). این واژه در قرآن به معنای امتحان(اعراف 7/155)، فریب(اعراف 7/27)، عذاب جهنم(ذاریات 51/10-14) و جنگ(بقره 2/216) به کار رفته است.

[14](تَأْوِیلِ) از ریشهٔ (أوّل) گرفته شده است؛ و به معنای تبدیل چیزی به هدف مورد نظر(مفردات). نشان دهندهٔ ارتباطی است که خداوند میان آیات برقرار می­کند.

[15] توضیح آیه چنین است: «فیتبعون ما تشابه منه بزیغهم = بخشی از کتاب را که با کژی خودشان/ساخته­های خودشان مشابهت داشته باشد پیروی می­کنند». هیئتی مسیحی از نجران نزد پیامبرما آمدند و گفتند: ای محمد! شما بر این عقیده هستید که عیسی کلمهٔ خدا و روحی از اوست درست است؟ او گفت. وقتی گفت «بله» گفتند: «این برای ما بس است». آنها به این آیه که آن را شبیه با کژی خودشان می­دیدند استناد می­کردند: «مسیح-عیسی پسر مریم فرستادهٔ خدا و کلمهٔ اوست که به مریم رساند کرد و روحی از جانب اوست». (نساء 4/171) جمله ای که در ابتدای آیه است و آنان نمی خواهند ببینند این است: «عیسی مسیح فرزند مریم فقط فرستادهٔ خداست». کسانی که به جای پیروی از کتاب خدا، در تلاش اند تا آن را برابر میل خود مطابقت دهند، همیشه این کار را می­کنند. (طبری، تفسیر آیهٔ 7 سورهٔ آل عمران)

[16] این علم، علم تبیین آیات با آیات است (اعراف 7/52). در میان دانشمندان قائلان به کتب پیشین نیز کسانی بودند که این علم را می­دانستند (نساء 4/162).

[17] تعبیری که به «صاحبان عقل سلیم/خردمندان» ترجمه شده «اولوالالباب» است. نک به تعلیقات ترجمۀ آیۀ 179سورۀ بقره.

[18]ذکر، اطلاعات درستی که با پیوندهای آن آموخته شده، آن را برای استفاده، آماده نگه داشتن و به ذهن یا زبان آوردن است(مفردات). سرچشمۀ علم صحیح آیات خداست. این آیات دو گونه است: آیات آفرینش و آیات نازل شده. دانش و اطلاعات صحیح به دست آمده از هر یک از این­ها ذکر است (انبیاء 21/24، انعام 6/80). انسان را تنها همین دانش است که راضی می­کند(رعد 13/28).

[19]در راه راست رفتن یا بیرون شدن از آن بستگی به خواست شخص دارد(صف 61/5). با این حال، این دعا نشان می­دهد که مانند هر چیز دیگری، برای ماندن در راه راست نیز به کمک و راهنمایی خداوند نیاز داریم.

[20]“خداوند در وعدهٔ خود خلاف نمى­كند.” معنای اصلی آن به شکل «خداوند هرگز از وعده اش باز نمی­گردد» است. در اینجا اسلوب التفات به کار رفته است. معنای لغوی « لفت یعنی خم شدن/پیچاندن/چرخیدن» به معنای برگرداندن چیزی از جهتی به جهت دیگر است. است که به سمت آن است. به عنوان یک اصطلاح، التفات یکی از صنایع ادبی مرتبط با اسلوب/سبک است. در جايي كه به كار مي­رود معاني از قبيل تهديد و ارعاب، پند، سرزنش، تنبیه، بیدار کردن، تذكر، آوردن دليل، بيان اهميت درخواست را به عبارت اضافه مي­كند. علاقه و توجه شنونده را جلب می­کند. التفات؛ در شخص، به صورت تک و جمع و در زمان صورت می­گیرد. انجام داد. در زبان فارسی، اهداف مشابهی مانند تغییر شخص هنگام صحبت کردن، بیان شخص مفرد با ضمایر جمع و تغییر زمان وجود دارد. با این حال، از آنجایی که هر زبان ویژگی­های خودش را دارد، همیشه نمی توان در ترجمه از یک زبان به زبان دیگر ظرافت های یکسانی را منعکس کرد. به همین دلیل، در این ترجمه، تعابیر تکمیلی در قرآن به صورت معنایی، نه لفظی برای درک بهتر در زبان فارسی بیان شده است.

[21]مائده ۵/۳۶.

[22]نمل ۲۷/۱۳-۱۴.

[23]فعل (كذب) در قرآن به دو صورت لازم و متعدی به كار رفته است. آنجا که به صورت لازم به کار رفته، به معنای زیاد دروغ گفتن است(انعام 6/148، یونس 10/39). در برخی از آیات، باحرف جر«ب» متعدی شده و به معنای دروغگویی در مورد چیزی است(انعام 6/21، 157، اعراف 7/37، طه 20/48). متعدی شدن بدون حرف «جر» نیز به معنای تکذیب/ دروغ شمردن و انکار است(آل عمران 3/184، حجر 15/80، شعرا 26/176).

[24]برای اطلاعات بیشتر در بارهٔ معنای «شَدید» نک به پابرگ ترجمهٔ آیهٔ ۴ سورهٔ آل عمران.

[25]در جنگ بدر، مردم مکه بیش از دو برابر مؤمنان بودند، اما خود را دو برابر آنها نشان می­دادند تا مجبور شوند با آنها بجنگند. زیرا مومنان وظیفهٔ جنگیدن با دشمن دو برابر خودرا بر عهده داشتند (انفال 8/65-66). ماندن مسلمانان بین لشکر مکه و کاروان(انفال 42/8)، نشان داده شدن دشمن در خواب پیامبر کمتر از آنچه بودند(انفال 43/8)، در هنگام رویارویی دو لشکر کم نشان دادن آنان در چشم یکدیگر(انفال 8/44)، حمایت شدن مسلمانان با سه هزار فرشته(آل عمران۳/۱۲۴) به خواب بردن مؤمنان در آن روز به خوابی راحت و باراندن بارانی راحت افزا بر آنان(انفال/۱۱) نیز از یاری­های خداوند به آنان بود.

[26] فعل(شاء) از مصدر(شيء) به معنای انجام دادن کاری گرفته شده است. انجام کاری توسط خداوند، ایجاد چیزی است و انجام کاری توسط انسان تلاش­های لازم برای آن چیز است(مفردات). خداوند هرچیز را به اندازه ای می­آفریند (قمر 54/49، رعد 13/8). کارهای مربوط به امتحان و آزمایش را به دو بخش خوب و بد/خیر و شر تقسیم کرد(انبیاء/21/35). خداوند می­خواهد همه در راه راست و درست باشند(نساء 4/26) اما او تنها کسانی را که کارهای درست انجام می­دهند در راه راست می­داند(نور 24/46). همچنین درست یا نادرست بودن کاری را که انسان انجام می­دهد به او الهام می­کند. از این رو کسانی که کار درست می­کنند، آسوده خاطر و کسانی که کاری نادرست می­کنند، ناراحت می­باشند(شمس 91/7-10). پس اگر فاعل فعل (شاء) خدا باشد، به این معناست: «آنچه را که لازم بود انجام داد و یا آفرید» و اگر فاعل انسان باشد به این معناست: «آنچه را لازم بود انجام داد». اگر خداوند به مردم حق آزادی عمل نداده بود که بر اساس انتخاب و خواست خود عمل کنند، هیچ کس نمی­توانست کار بدی انجام دهد و چیزی به نام امتحان نیز وجود نمی­داشت(نحل 16/93). شماری با برداشت نادرست مفهوم تقدیر/سرنوشت را به عنوان یکی از شروط ایمان وارد آموزه­های اسلامی کرده، با تحریف یا اشتباه بزرگی که کرده اند فعل (شاء) را به (اراده) یعنی خواستن و طلب کردن ترجمه کرده اند. آنها با جای  دادن این معنا در تفسیرها و حتی کتاب­های لغت، معنای بسیاری از آیات را تحریف کرده اند. نک به:

 http://www.suleymaniyevakfi.org/akaid-arastirmalari/kuranda-sey-mesiet-irade-ve-fitrat.html

[27] آنچه که به فرزند ترجمه شده کلمهٔ (إبن) است که معنای ریشهٔ آن « زاده شدن چیزی از چیزی» است. جمع آن (بنین) است(مقاییس). اگرچه بیشتر به معنای پسر به کار می­رود، اما در اینجا اصطلاح مناسب همان، فرزند/پسر و دختر است. به همین دلیل به جای پسران، واژهٔ فرزند ترجیح داده شد.

[28]انعام به نر و مادهٔ  گوسفند، بز، گاو و شتر گفته می شود (انعام 6/143-144).

[29]در آیه از میان دو جنس تنها زنان، از فلزهای گرانبها تنها طلا و نقره، از حیوانات تنها اسب و انعام و از میان بسیاری از درآمدها تنها محصولات کشاورزی یادآوری شده است.

[30]متقی/پرهیزگار، کسی است که با پرهیز از انجام اشتباهات، فطرت/ خلقت طبیعی خود را حفظ کند.

[31]صف ۶۱/۱۰-۱۳.

[32] استغفار به معنای «آمرزش خواستن با گفتار و کردار» است. مغفرت هم، این است که خداوند بنده اش را از عذاب نجات دهد(مفردات). کلمه «مغفر=کلاه» به معنای «سرپوش زرهی محافظ سر» نیز از همین ریشه است.

[33]هنگام سحر، پرتوهای خورشید در بخش های پایانی شب به افق می­رسد و ستارگان کم نور شروع به ناپدید شدن می­کنند. با نزدیک شدن خورشید به افق، روشنایی از بالا به پایین شکل هرمی به خود می­گیرد و سپس به گونهٔ کامل افق را احاطه می­کند. وقت سحر تا هنگامی ادامه می­یابد که خط سیاه موجود در امتداد افق از خط سفید موجود در بالای آن به وضوح متمایز شود. این وقت همچنین زمان خوردن/سحری است.

[34]هیچ کس در وجود و یگانگی خداوند شکی ندارد. کسانی که به جای خدا قرارداده شده اند و واسطهٔ بین مشرکان و خدا هستند. از آنجایی که خدا بودن مجسمه ها و بت ها به راحتی قابل درک است، هیچ مرتکب گناه شرک بخشیده نخواهد شد. استفاده از تعبیر« وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ » در آیه نشان می‌دهد که مردم شاید از سر نادانی برای خدا شریک قرار دهند. نمونهٔ آن حضرت ابراهیم علیه السلام است. از زمانی که به بلوغ رسید (اعراف 7/172-173) دانست که بتها خدا نخواهند بود. اما او تا زمانی که مشاهداتی انجام داد و به نتیجهٔ قطعی رسید بر این باور بود که ستاره، ماه و خورشید ارباب او هستند. به محض اینکه متوجه شد که آنها نمی­توانند ارباب باشند، باورش تغییر کرد(انعام 6/75-79، انبیاء 21/51-64). چون او این اشتباه را عمداً نکرده بود، خداوند او را در زمره مشرکان قرار نداده است (بقره 2/135، آل عمران 3/18، 67، 95، انعام 6/161، نحل 16/123، انبیاء 21/52-56). هیچ مسلمانی بت نمی پرستد، اما نمی دانند که پیامبر ما محمد (علیه السلام)، دانشمندان و روحانیون را به جای خدایی قرارداده اند. خداوند متعال فرموده است که تنها خودش قرآن را تبیین کرد، و او کار شرح و تفصیل کتاب را بر اساس دانشی وسیع انجام داده است (اعراف 7/52)، که به این توضیحات گروهی از افراد آگاه دسترسی دارند(فصلت 41/3) و اينكه قبول توضيح ديگري به معنای خدا قراردادن اوست (هود ۱۱/1). اما ساختار قرائت رایج و سنتی بسیاری از آیات را پنهان کرده، به بسیاری از آنها معانی نادرستی داده است و مسلمانان را وادار به پذیرش این موضوع کرده است که پیامبر ما حضرت محمد (علیه السلام) نیز صلاحیت تبیین آیات را دارد. با دادن اختیار تبیین قرآن به علما و مفسران و فقیهان، فرقه ها و مذاهب شکل گرفت و هرمی از خدایان به وجود آمد و این چیزی نیست که پذیرفته شدنی باشد (بقره 2/103-105، 213، انعام 6/159، شورا 42/13-14). کسانی که این فهم و برداشت را بدون اطلاع می پذیرند، مسئولیتی ندارند(بقره 2/22، 120، 145، 286). اما آنانی که مسلمانان را با کتمان بسیاری از آیات و تحریف معنای بسیاری از آنها در این وضعیت قرار می­دهند، به سخت ترین مجازات ها محکوم خواهند شد(اعراف 7/44-45).

[35]اسلام به معنای تسلیم شدن است. به کسی که تسلیم خدا می­شود «مسلم» گفته می­شود. در فارسی به او «مسلمان» گویند. همهٔ پیامبران مردم را به اسلام دعوت کردند (آل عمران 3/84-85).

[36]این علم، اطلاع و آگاهی از آمدن کتاب جدید یعنی قرآن است، که مؤید کتابهای پیشین است(آل عمران 3/81).

[37]بقره ۲/۲۱۳، شورا ۴۲/۱۴، جاثیه ۴۵/۱۷.

[38]نظر به این آیه «اُمّیان» کسانی اند که به آنان کتابی از سوی خدا نیامده باشد. به مردم مکه هم در زمان نزول قرآن از آن جهت که کتابی الاهی در دست نداشته اند «اُمّی» گفته می­شده است.  به کسانی که از محتوای کتاب شان آگاهی ندارند نیز «اُمّی» گفته می­شود(بقره ۲/۷۸).

[39]مائده۵/۶۷.

[40] نخستین کسی که امر «فبشرهم…» در این آیه را می­گیرد؛ پیامبر ما حضرت محمد علیه السلام است. در برابر او کسی نیست که پیامبری را کشته باشد. از آنجایی که کسی هم به خاطر گناهی که پدران و نیاکانش انجام داده مجازات نمی­شود(نجم ۵۳/۳۸) «وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ» در این جا مجازاً به معنای «کشتن پیامبری/کشتن شخصیت پیامبر» به کار می­رود.

[41] ریشهٔ فعل (قتل) به معنای کشتن است اما به معنای بی­اعتبار کردن و کشتن شخصیت نیز به کار می­رود(مفردات). کاربرد گونهٔ مضارع فعل (قتل) به معنای بی­اعتبار کردن پیامبران و مردمانی که دیگران را به دادگری امر می­کنند نشان­دهندهٔ این است که این رفتار همیشه بوده است. با تحریف در معنای کلمهٔ نبی و رسول سخنانی که حضرت محمد علیه السلام به عنوان نبی گفته بود (و آنگاه كه به اذن خدا آنان را تارومار مى‏كرديد، خداوند وعده خويش را به شما تحقق بخشيد، تا آنجا كه بد دل شديد و پس از آنكه خواسته ‏ها و خواستني ها(غنیمت) را به شما نماياند، بگو-مگو در كار آورديد و سركشى پيشه كرديد(در تعقیب دشمن نرفتید)، گروهى از شما دنيا (غنیمت)را مى‏طلبد و گروهى از شما آخرت(نبرد با دشمن و از میان بردن دشمن) را، سپس (خدا)شما را از آنان منصرف كرد تا شما را بيازمايد، و سرانجام از شما درگذشت، و خداوند بر مؤمنان بخشش و بخشايش دارد. آل عمران/۱۵۲) به درجهٔ آیاتی که به عنوان رسول تبلیغ کرده بود رسیده بود و او در کنار خدا به عنوان صاحب صلاحیت درجه دوم بالا برده شده بود. پیامبر علیه السلام از این رو نوشتن سخنانش را ممنوع کرده بود.(مسلم آداب ۳۲) در دورهٔ خلافت ابوبکر و عمر نیز این امر ممنوع بدود اما پس از آن که ممنوعیت برداشته شد جلو مفسدان و تحریف کنندگان باز شد. در اصل کسانی که پیامبر را تا مقام خدایی بالا بردند، با در حاشیه گذاشتن وظیفهٔ اصلی پیامبر تلاش کردند نبوت و شخصیت وی را بی اعتبار کنند. پیامبر ما چنین فرموده است: در آخرت گروهی از اصحابم به طرف چپ برده می­شوند، من هم خواهم گفت: اینان اصحاب من بوده اند. خداوند خواهد گفت: «اینان پس از تو به عقب برگشتند». من هم مانند سخنی خواهم کفت که عیسی علیه السلام می­گوید: «…تا وقتى در ميانشان بودم آنان را می­دیدم پس چون روح مرا گرفتى تو خود بر آنان نگهبان بودى و تو هر چيز را می­بینى. اگر عذابشان كنى آنان بندگان تواند و اگر بر ايشان ببخشايى تو بدون شک تو توانا و حكيمى.» مائده۵/۱۱۷-۱۱۸(بخاری کتاب انبیاء ۸). سخنان شمار بسیاری از صحابه و عالمان و فقیهان نیز به اندازهٔ سخن خدا بالا برده شده و آنان نیز بی­اعتبار شدند. این گونه رفتارهایی امروزه نیز متأسفانه ادامه دارد.

[42] با نسبت دادن برخی سخنان به آنان و روایت همان سخنان هم باعث کشتن شخصیت آنان شده و هم باعث گمراهی مسلمانان می­شوند. حضرت عمر و ابن عباس رضی الله عنهما از جملهٔ شخصیت هایی هستند که بیشترین افتراها به آنان زده شده.

[43] این ادعای یهودیان استنادی به تورات ندارد. این ادعای شان در تلمود جای دارد کتابی که آن را تورات شفاهی می­نامند و معادل وحی غیر متلو و منابع خارج از قرآن در نزد ماست. مطابق تلمود مجازات بدی ها در مدت ۱۲ماه پایان می­یابد. در این مدت کفارهٔ گناهان پرداخته شمرده می­شود. (تلمود، شابات/ ۳۳) با دقت به محتوای این آیه مشخص می­شود که کسانی که این ادعا را کرده اند یهود بوده اند. برخی از علمای مسلمان نیز در این زمینه گوی سبقت از یهودیان ربوده اند. در روایتی که موضوع و بودن و جعلی بودن آن قطعی است آمده است که پیامبر ما به معاذ بن جبل چنین گفته است: «کسی که با قلبش تصدیق کند که الاهی جز خدا نیست و گواهی دهد که محمد رسول خداست؛ خداوند آتش دوزخ را بر وی حرام می­کند.»(بخاری، علم، ۴۹)

[44] بقره ۲/۸۰.

[45] برای اطلاعات بیشتر در بارهٔ فعل (شاء) نک به تعلیقات ترجمهٔ آیهٔ ۱۳ سورهٔ آل عمران. در این دو آیه شيئی که خداوندانجام می­دهد، رفتارش مطابق خواست خودش است.

[46] شب و روز هم مانند خورشید وماه، پدیده­هایی هستند که هریک در چرخهٔ/مدار خویش می­چرخند(یس ۳۶/۴۰). چرخش دایمی خورشید، باعث بلند شدن و کوتاه شدن شب و روز می­شود. با فرورفتن شب در روز، شب کوتاه می­شود؛ روز بلند می­شود. با فرو رفتن روز در شب، شب بلند می­شود؛ روز کوتاه می­شود(حج ۲۲/۶۱، لقمان ۳۱/۲۹، فاطر ۳۵/۱۳، حدید ۵۷/۶). از طرفی هم شب و روز همیشه جای خود را عوض می­کنند. پگاه، نخست شب جلو می­رود و روز مانند پارچه ای به گردش می­پیچد. بامداد، روز آغاز به پیشروی می­کند. این بار شب مانند پارچه ای گرد روز می­پیچد(زمر ۳۹/۵). از آنجایی که تاریکی تنها نشانگر شب نیست، در مناطق قطبی شب های آفتابی رخ می­دهد(اسراء ۱۷/۱۲). کسانی که عکس های زمین را که از فضا گرفته شده؛ بررسی می کنند، می­توانند ببینند که روز و شب پدیده­های جداگانه ای هستند.

[47] ممنوع نیست که با کافرانی که در راه دین با ما نمی­جنگند و ما را از دیارمان بیرون نرانده اند یا از کسانی که ما را بیرون رانده‌اند پشتیبانی نکرده‌اند، نیکی کنیم و به عدالت رفتار کنیم (ممتحنه 60/8-9). ممنوع این است که آنها را دوست درجه یک خود بدانیم. درجهٔ یک دوستی را همیشه باید به همیشه باید به مومنان بدهیم.

[48]«تُقَاةً» در آیه به معنای حفاظت/نگهداری است(لسان العرب) کلمه تقیه که از این مصدر گرفته شده است در اصطلاح به معنای «کتمان عقیده برای در امان ماندن از خطر آشکار و احتمالی» به کار می رود. ترجمهٔ آيه در مورد اينكه چگونه انسان در هنگام خطر جانی، باورش را در قلب خود پنهان كند چنين است: «هرکس پس از ایمان خود به خدا کافر شود/آیات خدا را نادیده بگیرد نه آن کس که ناخواسته وادار شود و دلش مطمئن/گرم ایمان است بلکه آن که با کفر دلشاد شود پس بر چنین کسانی خشمی است از سوی خدا و آنان راست عذابی بزرگ» (نحل 16/106). دلیل جواز چنین رخصتی هم تأیید رفتار عمار بن یاسر توسط پیامبر است. بنی پیامبر ما آمده است. عمار بن یاسر با پدر و مادرش به دست مشرکان مکه اسیر شد و فقط به خاطر ایمان­شان مورد شکنجه های غیرقابل تصوری قرار گرفتند. عمار (رضی الله عنه) که مادر و پدرش را در مقابل چشمانش زیر شکنجه از دست داده بود، دیگر تاب و توان شکنجهٔ مشرکان را نداشت از محمد علیه السلام اظهار بیزاری کرده و از لات و عزا به نیکی یاد می­کند. عمار همه اینها را برای پیامبرمان توضیح داد و گفت: یا رسول اللّه من پریشان شدم! پیامبر ما پرسید: قلبت را چگونه یافتی؟ عمار پاسخ می­دهد: پر از ایمان. در این هنگام پیامبر ما فرمود: «اگر باز هم تو را گرفتند، همین طور عمل کن». می گوید. (ابن سعد، طبقات، ج سوم، ص 249). اما شیعه این رخصت را دلیل عزیمت دانسته و آن را به عنوان اصلی در عقیده پذیرفته اند که نباید ترک شود. شیعه همیشه این را یکی از اصول اعتقادی خود قرار داده، نه تنها در مواقع خطرناکی مانند خطر مرگ، بلکه به طور کلی هر جا که گمان برخورد خصمانه ای هم دیده شود، کاربرد آن را مجاز شمرده اند. در نتیجه، شیعیان بسیاری از چیزهایی را که یک مسلمان به عنوان تقوا در قرآن می‌داند، تقیه می‌دانند. مثلاً ادعا می­کنند که پیامبر ما در مورد تقیه چنین فرموده است: «شما بر دین تان هستید. هر کس این را پنهان کند، خداوند او را عزیز می­کند و هر کس این را اعلام کند، خداوند او را خوار می­کند». (کلینی، اصول الکافی، ج دوم، ص 220). این جمله را نیز به علی (رضی الله عنه) نسبت می­دهند: «تقیه با فضیلت ترین کار مؤمن است. کسی که تقیه ندارد دین ندارد»(کلینی، همان، ج دوم، ص 220). بنابراین مخفی­گرایی در یهودیت، که خلاف شخصیت انسانی است در تشیع نیز به صورت افراطی وجود دارد.

[49] هر چیزی می تواند در قلب و ذهن ما خطور کند. ما مسئول آن نیستیم بلکه مسئول چیزهایی هستیم که در درون فکر و ذهن خود قرار می­پرورانیم(بقره۲/۲۸۴).

مارا از مدیای مجازی متوانید دنبال بکنید