دين وفطرت

مسئله بسم‌الله در ذبح حیوانات

دکتر یحیی شِنول

چکیده

این یک واقعیت است که جهان با گذشت سال‌ها به‌سرعت در مسیر تبدیل شدن به یک دهکده کوچک پیش می‌رود. امروزه مردم برای کار، تحصیل، گردش و مانند آن به‌راحتی به خارج از کشور خود سفر می‌کنند. در نتیجه با فرهنگ‌ها و انسان‌های بیگانه روبه‌رو می‌شوند و گاه با مشکلاتی مواجه می‌گردند که انتظار آن را ندارند. برای یک مسلمان، یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که ممکن است در یک کشور بیگانه با آن روبه‌رو شود، بدون تردید مسئله حلال بودن غذاهاست. به‌ویژه خوردن گوشت خود مسئله‌ای مستقل و مهم است. اگر در کشوری که مردم آن مسلمان‌اند درباره حلال و حرام بودن گوشت مشکل چندانی وجود نداشته باشد، در کشورهای غیرمسلمان وضعیت چنین نیست. اعتقاد شخص ذبح‌کننده، شیوه ذبح حیوان و این‌که هنگام ذبح بسم‌الله گفته شده است یا نه، از مهم‌ترین مشکلات مسلمانان در کشورهای غیرمسلمان است. همچنین در کشورهای مسلمان که از کشورهای غیرمسلمان گوشت وارد می‌کنند، در این زمینه مشکلاتی پدید آمده است. این پژوهش حکم گفتن بسم‌الله هنگام ذبح حیوان و در پی آن، حکم خوردن گوشت حیوانی را که بدون بسم‌الله ذبح شده است بررسی می‌کند و برای این مسئله روزآمد و مورد اختلاف، پیشنهادهای تازه‌ای ارائه می‌دهد.

کلیدواژه‌ها: ذبح حیوان، بسم‌الله، غذای حلال، گوشت حلال.

مقدمه

در قرآن کریم، غذاهای حیوانی حرام‌شده به چهار مورد محدود شده‌اند. در برابر مشرکان مکه که با نسبت دادن افترا به خداوند، خودسرانه حرام‌هایی را پدید آورده بودند، خداوند متعال به پیامبرش محمد علیه‌السلام فرمان داد بگوید:

«بگو: در آنچه به من وحی شده است، چیزی را که خوردنش بر خورنده حرام شده باشد نمی‌یابم، مگر آن‌که مردار باشد، یا خون ریخته‌شده، یا گوشت خوک ـ که پلید است ـ یا حیوانی که از روی نافرمانی، نام غیر خدا هنگام ذبح آن برده شده باشد. پس هر کس ناچار شود، بی‌آن‌که سرکشی کند و از حد بگذرد، پروردگار تو آمرزنده و مهربان است.» (انعام، ۶:۱۴۵)

همانند این آیه، در سوره نحل، آیه ۱۱۵، و سوره بقره، آیه ۱۷۳، نیز با استفاده از «إِنَّمَا» به عنوان ادات حصر، فقط همین چهار نوع غذای حیوانی حرام اعلام شده است. در آیه‌ای که نزول آن در حجةالوداع و هم‌زمان با اعلام کامل شدن دین روایت شده نیز آخرین بیان درباره غذاهای حیوانی حرام آمده است:[1]

«مردار، خون، گوشت خوک، و آنچه نام غیر خدا بر آن برده شده، و حیوان خفه‌شده، و حیوانی که بر اثر ضربه مرده، و حیوانی که از بلندی افتاده، و حیوانی که بر اثر شاخ‌زدن مرده، و آنچه درندگان از آن خورده‌اند ـ مگر آن‌که پیش از مردنش آن را ذبح کنید ـ بر شما حرام است. همچنین آنچه بر سنگ‌های برپا شده (بت ها)  برای عبادت ذبح شود و نیز این‌که با تیرهای قرعه در پی قسمت‌خواهی باشید، حرام است. این‌ها نافرمانی است…»

در سه آیه پیشین، غذاهای حیوانی حرام چهار مورد بیان شده بود، اما این آیه در ظاهر تعداد حرام‌ها را به ده مورد افزایش داده است. معمولاً چنین توضیح داده می‌شود که میان این آیه که حرام‌ها را به صورت تفصیلی بیان می‌کند و آیات پیشین که آن‌ها را در چهار مورد محدود کرده‌اند، تعارضی وجود ندارد؛ زیرا حیوان خفه‌شده، ضربه‌خورده، سقوط‌کرده، شاخ‌خورده و شکارشده توسط درندگان، همگی در معنای «مَیْتَه» یعنی حیوان مرده داخل‌اند و این‌ها توضیح مصادیق مردارند. حیواناتی که بر سنگ‌های قربانی ذبح می‌شوند نیز در حکم حیوانی‌اند که به نام غیر خدا ذبح شده است. بنابراین حرام‌ها در مجموع چهار مورد و به صورت تفصیلی ده موردند.[2]

از سوی دیگر، قرآن کریم به مؤمنان اعلام کرده است که از حیواناتی که نام خدا بر آن‌ها برده شده است بخورند و فرموده است:

«اگر به آیات خدا ایمان دارید، از آنچه نام او بر آن برده شده است بخورید.»

«چرا از آنچه نام خدا بر آن برده شده نمی‌خورید؟ در حالی که خدا آنچه را بر شما حرام کرده است به روشنی برایتان بیان کرده، مگر آن‌که ناچار شده باشید…» (انعام، ۱۱۸–۱۱۹)

از این آیات فهمیده می‌شود که در دوره مکه، هنگام ذبح برخی حیوانات نام خدا برده می‌شده و هنگام ذبح برخی دیگر نام خدا برده نمی‌شده است و بعضی مؤمنان نیز از خوردن شماری از حیواناتی که نام خدا بر آن‌ها برده شده بود خودداری می‌کردند و به همین سبب مورد تذکر قرار گرفتند. برای فهم مقصود از «بردن یا نبردن نام خدا» در این آیات، باید با رفتارهای عرب جاهلی درباره حیوانات آشنا شد.[3]

مشرکان مکه به دلیل ویژگی‌های گوناگون، برای حیواناتی نام‌های «بحیره»، «سائبه»، «وصیله» و «حامی» می‌گذاشتند و برای آن‌ها نوعی قداست قائل بودند. برخی از این حیوانات را آزاد می‌کردند، گوشتشان را نمی‌خوردند، شیرشان را نمی‌نوشیدند و پشمشان را نمی‌چیدند؛ و از برخی نیز سواری نمی‌گرفتند و بار بر آن‌ها نمی‌گذاشتند. حیواناتی نیز وجود داشت که فقط مردان حق خوردن آن‌ها را داشتند و زنان حق خوردن نداشتند. همچنین حیواناتی بودند که مشرکان هنگام ذبح آن‌ها عمداً نام خدا را بر زبان نمی‌آوردند.[4]

«خداوند نه بحیره را مشروع قرار داده، نه سائبه را، نه وصیله را و نه حامی را؛ ولی کافران بر خدا دروغ می‌بندند و بیشتر آنان نمی‌اندیشند.» (مائده، ۱۰۳)

«گفتند: این چهارپایان و این کشتزارها ممنوع‌اند؛ جز کسی که ما بخواهیم از آن‌ها نمی‌خورد. و بخشی از چهارپایان هستند که بار بر پشتشان حرام شده است، و بخشی از چهارپایان نیز هستند که هنگام ذبح نام خدا را بر آن‌ها نمی‌برند. این‌ها را به دروغ به خدا نسبت می‌دهند؛ خداوند آنان را به سبب دروغشان کیفر خواهد داد.» (انعام، ۱۳۸)[5]

بر اساس این آیه، عرب جاهلی حیوانات را به سه دسته تقسیم کرده بود. نخست، حیواناتی که درباره‌شان می‌گفتند: «جز کسانی که ما تعیین کرده‌ایم کسی حق خوردن آن‌ها را ندارد.» به گفته مجاهد، این‌ها بحیره و سائبه بودند. همچنین گفته شده است که این حیوانات را خدمتگزاران بت‌ها و مردان می‌خوردند و زنان نمی‌خوردند. دوم، حیواناتی که «پشت‌هایشان حرام شده بود». ابن‌عباس و مقاتل بن سلیمان آن‌ها را حامی دانسته‌اند؛ یعنی حیواناتی که بر آن‌ها سوار نمی‌شدند و بار نمی‌گذاشتند. سُدّی، مقصود از «بحیره»، «سائبه» و «حامی»، حیواناتی است که مشرکان جاهلی آنها را به بت‌های خود اختصاص می‌دادند..[6]

درباره بخش سوم آیه، یعنی «و برخی چهارپایان هستند که نام خدا را بر آن‌ها نمی‌برند»، از ابووائل شقیق بن سلمه نقل شده است که مراد حیواناتی است که عرب جاهلی بر پشت آن‌ها سوار نمی‌شد و با آن‌ها به حج نمی‌رفت و نام خدا را بر آن‌ها ذکر نمی‌کرد. مجاهد نیز گفته است: «مشرکان گروهی از شتران داشتند که در هیچ کاری درباره آن‌ها نام خدا را نمی‌بردند؛ نه هنگام سوار شدن بر آن‌ها، نه هنگام دوشیدن شیرشان و نه هنگام بارکشیدن از آن‌ها.»[7]

بسیاری از مفسران قدیم و جدید، مانند بغوی، زمخشری، ابن‌الجوزی، رازی، قرطبی، بیضاوی، آلوسی، قاسمی، رشید رضا، محمد حمزه یازیر، عمر نصوحی و محمد اسد، گفته‌اند حیواناتی که در آیه پیشین ذکر شده‌اند، همان حیواناتی هستند که مشرکان برای بت‌های خود ذبح می‌کردند و هنگام ذبح، به‌طور خاص نام بت‌ها را بر زبان می‌آوردند.[8]

بنابراین، بر اساس آیه یادشده و توضیح بیشتر مفسران، عرب جاهلی هنگام ذبح برخی حیوانات عمداً نام خدا را نمی‌برد و این کار را به خدا نسبت می‌داد. حیواناتی که هنگام ذبحشان نام خدا برده نمی‌شد، همان حیواناتی بودند که برای بت‌ها قربانی می‌کردند. این نشان می‌دهد که آنان هنگام ذبح حیوانات دیگر نام خدا را بر زبان می‌آوردند. محمد اسد نیز از آیه همین نتیجه را گرفته و گفته است که عرب‌های بت‌پرست در حالت معمول هنگام ذبح حیوان نام خدا را ـ که او را معبود برتر می‌دانستند ـ ذکر می‌کردند، اما در مورد استثنایی یادشده از ذکر آن خودداری می‌کردند، زیرا گمان می‌کردند خدا آن را ممنوع کرده است.

مشرکان مکه خدا را آفریننده آسمان‌ها و زمین و خودشان، مسخرکننده خورشید و ماه، فروفرستنده باران، رویاننده گیاهان، روزی‌دهنده و زنده‌کننده و میراننده می‌دانستند. بنابراین عجیب نیست که هنگام ذبح حیوان نام خدا را می‌بردند. با این حال، همین مشرکان در کنار خدا بت‌ها را نیز می‌پرستیدند و می‌گفتند: «ما آن‌ها را تنها برای این می‌پرستیم که ما را هرچه بیشتر به خدا نزدیک کنند.» (زمر، ۳۹:۳)[9]

آنان برای بت‌هایی که آن‌ها را واسطه می‌دانستند قربانی می‌کردند. هنگام تقدیم قربانی به بت‌ها، نام خدا را نمی‌بردند؛ بلکه می‌گفتند: «به نام لات»، «به نام عُزّی» و مانند آن. خداوند این نوع حیوانات را «آنچه به نام غیر خدا ذبح شده است» نامیده و خوردن آن را حرام کرده است.[10]

در آیه دیگری درباره بردن نام خدا هنگام ذبح چنین آمده است: «از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است نخورید؛ زیرا این کار نافرمانی است. شیاطین به دوستان خود وسوسه می‌کنند تا با شما مجادله کنند؛ و اگر از آنان اطاعت کنید، بی‌تردید شما نیز مشرک خواهید بود.» (انعام، ۶:۱۲۱)[11]

عالمان حنفی، مالکی و حنبلی عبارت «از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است نخورید» را حیواناتی دانسته‌اند که بدون گفتن بسم‌الله ذبح شده‌اند و بر این اساس دیدگاه‌های گوناگونی بنا کرده‌اند.

درباره حکم بسم‌الله در ذبح حیوان میان علما دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. ابوبکر ابن‌العربی، مؤلف احکام القرآن، این دیدگاه‌ها را در شش عنوان گرد آورده است:

ابن‌العربی سپس سه حالت را برای شخصی که عمداً بسم‌الله نمی‌گوید بیان می‌کند: ممکن است بگوید قلب من از یاد خدا و توحید پر است و نیازی نیست آن را با زبان تکرار کنم؛ یا بگوید ذبح ذاتاً عبادت نیست و محل صریح گفتن بسم‌الله نیست؛ هر دو حالت، اگر بر یک دیدگاه معتبر فقهی مبتنی باشد، پذیرفتنی است. اما اگر کسی بگوید «من هنگام ذبح بسم‌الله نمی‌گویم؛ بسم‌الله چه اهمیتی دارد؟» چنین کسی آن را سبک شمرده و کافر و فاسق است و ذبیحه او خورده نمی‌شود.

این دیدگاه‌ها تا اینجا با فرض مسلمان بودن شخص ذبح‌کننده مطرح شده‌اند.

 بررسی و ارزیابی

کسانی که بسم‌الله را در ذبح واجب می‌دانند، حرف «واو» در جمله «وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» در آیه ۱۲۱ سوره انعام را واو عاطفه یا استیناف می‌گیرند؛ در حالی که کسانی که بسم‌الله را واجب نمی‌دانند، آن را واو حالیه دانسته و آیه را چنین ترجمه می‌کنند: «از آنچه به عنوان فسق، نام خدا بر آن برده نشده است نخورید.»

اگر دیدگاه دوم را بپذیریم، روشن می‌شود حیواناتی که با عبارت «به عنوان فسق، نام خدا بر آن‌ها برده نشده است» مورد نظرند، حیواناتی هستند که مشرکان برای بت‌های خود قربانی می‌کردند. آنان هنگام قربانی برای بت، نام خدا را نمی‌بردند، بلکه نام همان بت را بر حیوان می‌گفتند. بنابراین آیه نمی‌گوید «حیوانی را که بدون بسم‌الله ذبح شده نخورید»، بلکه می‌گوید «از آنچه به عنوان فسق، نام خدا بر آن برده نشده است نخورید». دلیل آن نیز این است که جمله «وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» در ساختار آیه در جایگاه حال قرار دارد.[12]

خطیب شربینی، فقیه شافعی، گفته است این جمله نمی‌تواند به جمله پیش از خود عطف شود، زیرا میان دو جمله تفاوت کامل وجود دارد؛ یکی جمله فعلی و دیگری جمله اسمی و خبری است. بر اساس قواعد نحو، در حالت عادی چنین عطفی درست نیست. بنابراین واو موجود در اینجا جز واو حالیه نمی‌تواند باشد. در نتیجه، نهی آیه به صرف نبودن بسم‌الله مربوط نیست، بلکه به فسق بودن ذبح مربوط است؛ و این فسق در کتاب خدا با عبارت «آنچه به نام غیر خدا ذبح شده» تفسیر شده است.[13]

فخرالدین رازی نیز عطف جمله اسمی بر جمله فعلی را در اینجا مناسب نمی‌داند و یادآوری می‌کند که واژه مجمل «فسق» در آیه ۱۲۱ در آیه ۱۴۵ همان سوره توضیح داده شده و به حیوانی اشاره دارد که به نام غیر خدا ذبح شده است. به نقل رازی، امام شافعی نیز همین دیدگاه را داشته و مراد از حیوانی که «به عنوان فسق، نام خدا بر آن برده نشده» را حیوان قربانی‌شده برای بت‌ها دانسته است.[14]

خداوند متعال در ادامه آیه ۱۲۱ سوره انعام می‌فرماید: «اگر از آنان اطاعت کنید، شما نیز مشرک خواهید شد.» رازی توضیح می‌دهد که این سخن درباره چیزهایی است که برای بت‌ها قربانی می‌شد؛ یعنی اگر به خوردن گوشت حیواناتی که برای بت‌ها ذبح شده‌اند رضایت دهید، در واقع به الوهیت آن بت‌ها رضایت داده‌اید و این مستلزم شرک است.[15]

امام شافعی درباره مفهوم فسق در آیه گفته است که باید از کتاب خدا بررسی کرد فسق در چه موردی تحقق می‌یابد و با استناد به آیه ۱۴۵ سوره انعام، فسق را ذبح حیوان به نام غیر خدا دانسته است. مهم‌ترین دلیل کسانی که بسم‌الله را در ذبح شرط نمی‌دانند همین مفهوم فسق است؛ زیرا به نظر آنان خوردن حیوانی که بدون بسم‌الله ذبح شده، به خودی خود فسق نیست. نووی نیز گفته است امت بر این اجماع دارد که خوردن گوشت حیوان ذبح‌شده بدون بسم‌الله فسق شمرده نمی‌شود و آلوسی گفته است افعالی که محل اجتهادند داخل در فسق مذکور در آیه نیستند.[16]

کاربرد واژه‌های «ایمان» در آیه ۱۱۸ و «فسق» و «شرک» در آیه ۱۲۱ سوره انعام نشان می‌دهد که موضوع باید در چارچوب توحید و شرک فهمیده شود؛ بنابراین بحث درباره این نیست که بسم‌الله گفته شده یا نه، بلکه درباره این است که حیوان به نام خدا ذبح شده یا به نام غیر خدا. عطا بن ابی‌رباح نیز همین معنا را از آیه فهمیده است.[17]

در هیچ‌یک از چهار آیه‌ای که غذاهای حیوانی حرام را بیان می‌کنند، نوعی با عنوان «حیوانی که بدون ذکر نام خدا ذبح شده» ذکر نشده است. اگر بسم‌الله فرض می‌بود، در آیاتی که احکام حرام‌های غذایی به تکرار بیان شده، باید این مورد نیز صریحاً ذکر می‌شد. در حالی که در آیه ۳ سوره مائده، با تعبیر «مگر آنچه را ذبح کرده‌اید» به عمل ذبح اشاره شده، اما از بسم‌الله سخنی نیامده است.[18]

حتی اگر جمله «وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» را جمله استینافیه بدانیم و آن را چنین بفهمیم که «از حیوانی که بدون ذکر نام خدا ذبح شده نخورید؛ زیرا این فسق است»، باز هم از آن نتیجه نمی‌شود که هر حیوان ذبح‌شده بدون بسم‌الله غیرقابل خوردن است. آیه ۱۳۸ سوره انعام نشان می‌دهد حیواناتی که نام خدا هنگام ذبحشان برده نمی‌شد، گروهی خاص بودند و همان قربانی‌های مشرکان برای بت‌ها بودند. بنابراین نهی آیه را می‌توان به صورت طبیعی چنین فهمید: «از حیواناتی که به سبب تقدیم به بت‌ها بدون ذکر نام خدا ذبح شده‌اند نخورید؛ زیرا این فسق است.»[19]

در قرآن کریم چهار آیه دیگر نیز درباره ذکر نام خدا هنگام ذبح وجود دارد. سه آیه درباره قربانی‌هایی است که به عنوان عبادت ذبح می‌شوند و یک آیه درباره شکار است. کسانی که بسم‌الله را در ذبح فرض می‌دانند از این آیات نیز استدلال کرده‌اند.[20]

گفتن بسم‌الله هنگام قربانی

در سلسله آیاتی که مناسک حج را توضیح می‌دهد، آمده است: «در میان مردم حج را اعلام کن تا پیاده و بر مرکب‌های لاغر نزد تو بیایند و از راه‌های دور بیایند؛ تا شاهد منافع خود باشند و در روزهای معین نام خدا را بر چهارپایانی که خدا روزی آنان کرده است ببرند؛ پس از آن‌ها خود بخورید و به بینوای نیازمند نیز بخورانید.» (حج، ۲۲:۲۷–۲۸)

«برای هر امتی آیین قربانی قرار دادیم تا نام خدا را بر چهارپایانی که روزی آنان کرده‌ایم ببرند. معبود شما معبودی یگانه است؛ پس تنها در برابر او تسلیم شوید و فروتنان را بشارت ده.» (حج، ۲۲:۳۴)

«و شتران فربه را برای شما از نشانه‌های خدا قرار دادیم؛ در آن‌ها برای شما خیر است. پس هنگامی که به صف ایستاده‌اند نام خدا را بر آن‌ها ببرید و هنگامی که پهلوهایشان بر زمین قرار گرفت از آن‌ها بخورید و به قانع و نیازمند بخورانید. این‌گونه آن‌ها را برای شما رام کردیم، باشد که شکرگزار شوید.» (حج، ۲۲:۳۶)

روشن است که این آیات درباره قربانی، یعنی عبادتی است که برای نزدیک شدن به خدا، در زمان‌ها و با حیوانات و شیوه‌های مشخص انجام می‌شود. بنابراین قربانی باید از ذبح معمولی حیوان برای تأمین گوشت یا تجارت جدا دانسته شود.[21]

علی برداک‌اوغلو این تفاوت را چنین توضیح می‌دهد: «تفاوت اساسی قربانی با ذبح حیوان برای گوشت یا پوست، این است که قربانی با هدف کسب رضایت خدا و تسلیم شدن در برابر فرمان او انجام می‌شود. این هدف که ماهیت عبادت را تشکیل می‌دهد، این عبادت تنها زمانی تحقق می‌یابد که مطابق شرایط و ضوابطی انجام شود که شارع بیان کرده است. ازاین‌رو، هم ماهیت و هم شیوه انجام عبادت قربانی بر اساس تعالیم و احکام دینی تعیین می‌شود.»[22]

مشرکان هم برای خوردن گوشت حیوان ذبح می‌کردند و هم برای بت‌هایشان قربانی می‌کردند. هنگام قربانی برای بت‌ها، نام خدا را نمی‌بردند، بلکه نام همان بت‌ها را ذکر می‌کردند. آنان این کار را به قصد تقرب و به عنوان عبادت انجام می‌دادند. خداوند از مؤمنان خواست در قربانی‌هایی که برای او انجام می‌دهند نام او را ببرند و بدین وسیله با مشرکان مخالفت کنند. رازی نیز در تفسیر این آیات می‌گوید هدف اصلی در چیزهایی که به وسیله آن‌ها به خدا تقرب جسته می‌شود، ذکر نام خدا و مخالفت با مشرکان است.

بنابراین روشن است که حیوانی که در زمان معمول برای تأمین غذا یا تجارت ذبح می‌شود با حیوانی که در عید قربان به عنوان عبادت ذبح می‌شود یکسان نیست. طبیعی است که حکم این دو نیز متفاوت باشد. ازاین‌رو استدلال به وجوب بسم‌الله در قربانی برای اثبات شرط بودن آن در همه ذبح‌های دیگر، قیاس درستی نیست.

 گفتن بسم‌الله هنگام شکار

در آیه‌ای که احکام شکار را بیان می‌کند نیز از ذکر نام خدا سخن گفته شده است: «از تو می‌پرسند چه چیزهایی برای آنان حلال شده است. بگو: پاکیزه‌ها برای شما حلال شده‌اند و از آنچه حیوانات شکاری آموزش‌دیده برای شما می‌گیرند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و از خدا بترسید؛ زیرا حساب خدا سریع است.» (مائده، ۵:۴)

درباره معنای فرمان «نام خدا را بر آن ببرید» دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد. در نگاه نخست، ممکن است گفته شود هنگام خوردن شکار باید بسم‌الله گفته شود؛ اما گفته شده است که هنگام فرستادن حیوان شکاری به سوی شکار یا هنگام تیراندازی نیز باید بسم‌الله گفته شود. در مذاهب حنفی و مالکی، اگر هنگام شکار عمداً بسم‌الله ترک شود، خوردن شکار جایز نیست؛ ولی اگر از روی فراموشی ترک شود اشکالی ندارد. در مذهب حنبلی حتی در صورت فراموشی نیز خوردن آن جایز نیست. در مقابل، قرطبی، رازی و رشید رضا، مانند امام شافعی که بسم‌الله را در اینجا سنت می‌داند، از آیه فهمیده‌اند که گفتن بسم‌الله هنگام خوردن شکار کافی است.[23]

کسانی که گفتن بسم‌الله را هنگام فرستادن حیوان شکاری لازم می‌دانند، به دو حدیث از عدی بن حاتم و ابوثعلبه خشنی استدلال کرده‌اند. عدی بن حاتم می‌گوید از پیامبر درباره شکار با سگ پرسیدم و ایشان فرمود: «هنگامی که سگت را رها می‌کنی نام خدا را ببر و از آن شکار بخور.»[24]

ابوثعلبه خشنی نیز درباره شکار با تیر و کمان و سگ‌های آموزش‌دیده و آموزش‌ندیده پرسید و پیامبر فرمود: «اگر با تیر و کمانت با ذکر نام خدا شکار کنی، می‌توانی از آن شکار بخوری. همچنین اگر با سگ آموزش‌دیده‌ات با ذکر نام خدا شکار کنی، از شکار آن بخور؛ اما اگر با سگ آموزش‌ندیده شکار کنی، تنها در صورتی بخور که خودت آن شکار را ذبح کرده باشی.»

اکثریت علما بر اساس این احادیث گفته‌اند هنگام فرستادن حیوان شکاری به سوی شکار باید بسم‌الله گفته شود. اما آیا این احادیث ثابت می‌کنند که بسم‌الله در شکار واجب است؟ برای پاسخ باید احادیث دیگر مربوط به بسم‌الله را نیز بررسی کرد.[25]

در زندگی پیامبر، بسم‌الله جایگاه بسیار مهمی داشت. ایشان نه تنها هنگام فرستادن حیوان شکاری یا پیش از پرتاب سلاح به سوی شکار، ذکر نام خدا را توصیه می‌کرد، بلکه بر گفتن بسم‌الله پیش از غذا نیز تأکید داشت. روزی عمر بن ابی‌سلمه، فرزند ام‌سلمه، هنگام غذا خوردن آداب را رعایت نکرد و پیامبر به او فرمود: «پسرم! نام خدا را ببر، با دست راستت بخور و از جلوی خودت بخور.»[26]

در حدیث دیگری فرمود: «هرگاه یکی از شما غذا می‌خورد، نام خدا را ببرد و سپس بخورد.» این احادیث نشان می‌دهند که ذکر نام خدا و گفتن بسم‌الله بخشی از تربیت نبوی است. کامل میراث در شرح این موضوع می‌گوید فرمان پیامبر درباره بسم‌الله به درجه وجوب قطعی نیست، بلکه نزد جمهور علما یا بر اساس اتفاق آنان مستحب است و از آداب دینی‌ای است که پیامبر به آن تشویق کرده است.[27]

در روایتی از جابر بن عبدالله آمده است که پیامبر فرمود: «هرگاه شخصی وارد خانه خود شود و هنگام ورود نام خدا را ببرد و هنگام غذا خوردن نیز بسم‌الله بگوید، شیطان به یاران خود می‌گوید: اینجا نه محل اقامت شماست و نه غذایی برای شما. اما اگر هنگام ورود نام خدا را نبرد، شیطان می‌گوید: محل اقامت یافتید؛ و اگر هنگام غذا خوردن نیز نام خدا را نبرد، می‌گوید: غذا نیز یافتید.»[28]

در حدیث دیگری آمده است که شخصی در حضور پیامبر غذا می‌خورد و بسم‌الله نگفته بود. وقتی غذا به آخر رسید، هنگام خوردن آخرین لقمه گفت: «در آغاز و پایان، بسم‌الله.» پیامبر خندید و سپس فرمود: «شیطان پیوسته همراه این مرد غذا می‌خورد؛ هنگامی که او نام خدا را برد، شیطان هرچه خورده بود استفراغ کرد.»[29]

با وجود این سفارش‌ها و فرمان‌های روشن، گفتن بسم‌الله هنگام غذا ـ چنان‌که کامل میراث نیز بیان کرده ـ فرض نیست، بلکه مستحب است.[30]

پیامبر تنها هنگام غذا خوردن، بلکه هنگام قفل کردن درها در شب، بستن مشک‌های آب و پوشاندن ظرف‌ها نیز گفتن بسم‌الله را توصیه کرده و فرموده است: «هنگامی که شب فرا رسید درها را ببندید و نام خدا را ببرید؛ زیرا شیطان نمی‌تواند در بسته را باز کند. مشک‌هایتان را ببندید و نام خدا را ببرید؛ و اگر کسی جز گذاشتن تکه‌ای چوب بر روی ظرف برای پوشاندن آن راه دیگری نیافت، نام خدا را ببرد و چنین کند.»[31]

همچنین پیامبر پیش از رابطه زناشویی، هنگام سوار شدن بر مرکب، هنگام پایین گذاشتن جنازه در قبر و هنگام ورود و خروج از خانه نیز گفتن بسم‌الله را توصیه کرده است. از مجموع این روایات روشن می‌شود که نام خدا بردن در آغاز کارها، سنت مؤکدی است که پیامبر آن را ترک نمی‌کرد.[32]

نتیجه

پس از دلایل و بررسی‌های یادشده، به نظر ما گفتن بسم‌الله هنگام ذبح حیوان فرض نیست، بلکه سنت است؛ بنابراین حیوانی که بدون بسم‌الله ذبح شده باشد قابل خوردن است. حدیث زیر نیز این دیدگاه را تأیید می‌کند.

گروهی از صحابه نزد پیامبر آمدند و پرسیدند: «ای فرستاده خدا! برخی افراد برای ما گوشت می‌آورند و ما نمی‌دانیم هنگام ذبح آن نام خدا را برده‌اند یا نه. آیا از آن بخوریم یا نخوریم؟» پیامبر در پاسخ فرمود: «شما نام خدا را ببرید و بخورید.»[33]

خطابی، محدث و لغت‌شناس، می‌گوید این حدیث دلیل آن است که بسم‌الله در ذبح شرط نیست؛ زیرا اگر شرط می‌بود، حیوانی که درباره آن شک وجود داشت مباح شمرده نمی‌شد. مهلب بن ابی‌صفره نیز گفته است منشأ فرض نبودن بسم‌الله همین حدیث است؛ زیرا بسم‌الله‌ای که هنگام خوردن گفته می‌شود جای بسم‌الله‌ای را می‌گیرد که هنگام ذبح گفته نشده است، و این نشان می‌دهد که بسم‌الله هنگام ذبح سنت است، زیرا سنت جای فرض را نمی‌گیرد.[34]

سنت دانستن بسم‌الله در ذبح، به‌ویژه در روزگار ما، فایده مهمی دارد. حتی در کشورهای مسلمان، بسیاری از مردم هنگام خوردن گوشت در این تردید می‌مانند که آیا هنگام ذبح بسم‌الله گفته شده یا نه و این مسئله مشکلات جدی ایجاد کرده است. حتی برخی که بسم‌الله را شرط می‌دانند ادعا می‌کنند در کشتارگاه‌های مدرن که در هر دقیقه ۱۴۰ و در هر ساعت ۸۴۰۰ قطعه مرغ ذبح می‌شود، گفتن بسم‌الله برای هر حیوان به صورت جداگانه ممکن نیست و به همین دلیل حلال دانستن ذبح ماشینی دشوار است. از همین رو شمار شرکت‌های گواهی‌دهنده غذای حلال که به چنین شرکت‌هایی گواهی حلال نمی‌دهند، در حال افزایش است.35]

استاندارد حلال انجمن تحقیقات و نظارت و گواهی مواد غذایی و نیازهای اساسی (GİMDES) در بخش «ذبح حلال طیور» مقرر می‌کند که ذبح باید با دست و توسط یک یا چند قصاب متناسب با ظرفیت تولید کارخانه انجام شود، قصابان باید مسلمان باشند و قصاب یا قصابان باید طیور را که در خط متحرک می‌آیند، به ترتیب با چاقو و با گفتن «بسم‌الله الله‌اکبر» ذبح کنند.[36]

مجمع فقه اسلامی در نشست ۲۸ ژوئن تا ۳ ژوئیه ۱۹۹۷ بر شرط بودن بسم‌الله در ذبح حیوان تأکید کرده است. کمیسیون بین‌المللی کدکس غذایی نیز در مقررات خود گفتن «بسم‌الله» پیش از ذبح را الزامی دانسته و مؤسسه استانداردها و اندازه‌شناسی کشورهای اسلامی (SMIIC) در راهنمای عمومی غذای حلال خود حیواناتی را که بدون ذکر نام خدا ذبح شده‌اند زیر عنوان «حیوانات غیرحلال» قرار داده است.[37]

با این حال، از نظر موضوع مورد بحث، نکته اصلی این است که حیوان به نام غیر خدا ذبح نشده باشد. اگر چنین مشکلی وجود نداشته باشد ـ و البته حیوان از موارد حرام مانند خوک نباشد و سایر شرایط مربوط به ذبح نیز رعایت شده باشد ـ نمی‌توان حیوانی را که بدون بسم‌الله ذبح شده «حرام» نامید. افزون بر این، با گسترش سفر و ارتباط میان کشورها، مسئله غذای حلال و گوشت حلال برای مسلمانان به یک مشکل مهم تبدیل شده است. اگر معلوم شود که بسم‌الله در ذبح شرط نیست، دست‌کم یکی از مشکلات بزرگ مسلمانان در کشورهای بیگانه برطرف خواهد شد.[38]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]واحدی، اسباب النزول، صص. ۱۴۵–۱۴۶؛ ابن‌الجوزی، زاد المسیر، ج. ۲، ص. ۲۶۷.

[2]قرضاوی، الحلال و الحرام، ص. ۴۱.

[3]در تفاسیر درباره سبب نزول آیات ۱۱۸ تا ۱۲۱ سوره انعام روایت‌هایی آمده است که گروهی نزد پیامبر آمدند و گفتند: «ما حیواناتی را که خودمان کشته‌ایم می‌خوریم، چرا حیواناتی را که خدا کشته است نمی‌خوریم؟» و گفته شده است این آیات در پی آن نازل شد و خوردن مردار و حیواناتی را که به نام غیر خدا ذبح شده‌اند ممنوع کرد. طبری، جامع البیان، ج. ۵، صص. ۳۲۵–۳۳۱؛ زمخشری، الکشاف، ج. ۲، ص. ۳۹۰؛ فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج. ۵، ص. ۱۳۰؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج. ۷، ص. ۴۸.

[4]عبدالله بن عباس، تنویر المقیاس، ص. ۱۵۷؛ مقاتل بن سلیمان، تفسیر، ج. ۱، ص. ۳۷۳.

[5]گوسفند، بز، گاو و شتر.

[6]طبری، همان، ج. ۵، ص. ۳۵۴.

[7]فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج. ۵، ص. ۱۶۰.

[8]طبری، همان، ج. ۵، ص. ۳۵۶؛ قرطبی، همان، ج. ۷، ص. ۶۲؛ یازیر، همان، ج. ۳، ص. ۲۰۶۴.

[9]طبری، همان، ج. ۵، ص. ۳۵۶.

[10]بغوی، معالم التنزیل، ج. ۳، ص. ۱۹۳؛ زمخشری، الکشاف، ج. ۲، ص. ۴۰۲؛ ابن‌الجوزی، زاد المسیر، ج. ۳، ص. ۱۳۲؛ رازی، همان، ج. ۴، ص. ۱۶۰؛ قرطبی، همان، ج. ۷، ص. ۶۲؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ج. ۱، ص. ۳۲۳؛ آلوسی، روح المعانی، ج. ۸، ص. ۳۷۷؛ شوکانی، فتح القدیر، ج. ۲، ص. ۲۳۴؛ قاسمی، تفسیر القاسمی، ج. ۶، ص. ۲۵۲۱؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج. ۸، ص. ۱۱۰؛ المیلی، همان، ج. ۳، ص. ۲۰۶۴؛ بلمن، تفسیر، ج. ۲، ص. ۹۶۳؛ اسد، پیام قرآن، ج. ۱، ص. ۲۵۷، پاورقی ۱۲۶.

[11]اسد، همان، ج. ۱، ص. ۲۵۷، پاورقی ۱۲۶.

[12]ر.ک.: یونس، ۱۰:۳۱–۳۲؛ عنکبوت، ۲۹:۶۱–۶۳؛ زمر، ۳۹:۳۸؛ زخرف، ۴۳:۸۷–۸۹.

[13]طبری، همان، ج. ۲، ص. ۸۹؛ جصاص، احکام القرآن، ج. ۱، ص. ۱۲۵؛ قرطبی، همان، ج. ۲، ص. ۱۵۱؛ بیضاوی، همان، ج. ۱، ص. ۱۰۰؛ المیلی، همان، ج. ۱، ص. ۹۰.

[14]نک.: بقره، ۲:۱۷۳؛ مائده، ۵:۳؛ انعام، ۶:۱۴۵؛ نحل، ۱۶:۱۱۵.

[15]رازی، همان، ج. ۵، ص. ۱۳۱؛ شربینی، مغنی المحتاج، ج. ۶، ص. ۱۱۵؛ سلیمان جمل، الفتوحات الالهیه، ج. ۲، ص. ۴۲۹؛ رشید رضا، همان، ج. ۸، ص. ۱۹؛ ابن‌عاشور، التحریر و التنویر، ج. ۸، ص. ۳۹.

[16]شربینی، همان، ج. ۶، ص. ۱۱۵.

[17]شربینی، همان، ج. ۶، ص. ۱۱۵. برای توضیحات مشابه، ر.ک.: سلیمان جمل، همان، ج. ۲، ص. ۴۲۹؛ رشید رضا، همان، ج. ۸، ص. ۱۹؛ ابن‌عاشور، همان، ج. ۸، ص. ۳۹.

[18]رازی، تفسیر، ج. ۵، ص. ۱۳۱.

[19]سمین حلبی، الدر المصون، ج. ۵، صص. ۱۳۰–۱۳۱؛ درویش، اعراب القرآن، ج. ۳، ص. ۲۱۱.

[20]رازی، مناقب امام شافعی، صص. ۵۳۶–۵۳۸.

[21]رازی، تفسیر، ج. ۵، ص. ۱۳۱.

[22]ماوردی، کتاب الصید و الذبائح، ص. ۶۷.

[23]نووی، المجموع، ج. ۸، ص. ۲۳۷؛ برای ادعای اجماع نیز ر.ک.: ابن‌العربی، همان، ج. ۲، ص. ۷۵۱.

[24]بقره، ۲:۱۷۳؛ مائده، ۵:۳؛ انعام، ۶:۱۴۵؛ نحل، ۱۶:۱۱۵.

[25]آلوسی، روح المعانی، ج. ۸، ص. ۳۵۳.

[26]طبری، همان، ج. ۵، ص. ۳۲۹؛ ابن‌حجر، فتح الباری، ج. ۲۱، ص. ۳۳.

[27]شربینی، همان، ج. ۶، ص. ۱۱۴.

[28]رازی، تفسیر، ج. ۸، ص. ۲۲۱.

[29]برداک‌اوغلو، «قربانی»، دانشنامه اسلام دیانت، ج. ۲۶، ص. ۴۳۶.

[30]ابن‌قدامه، همان، ج. ۱۱، صص. ۴–۶؛ هیئت، «شکار»، ص. ۱۱۸؛ زحیلی، الفقه الاسلامی، ج. ۳، صص. ۶۹۵–۶۹۶؛ دمرداش، احکام الذبائح، صص. ۲۸۷–۲۸۸؛ شنر، «شکار»، ص. ۱۰۴. ماوردی، همان، ص. ۶۰؛ دمرداش، همان، ص. ۲۸۸.

[31]بخاری، «ذبائح»، ۲، ۷–۱۰، ۲۲؛ «صید»، ۲، ۳، ۶؛ ابن‌ماجه، «صید»، ۳؛ ابوداوود، «اضاحی»، ۲۳؛ ترمذی، «صید»، ۶؛ نسائی، «صید»، ۱۷؛ موطأ، «صید»، ۲۸.

[32]بخاری، «ذبائح»، ۴، ۷–۱۰، ۱۴؛ مسلم، «صید»، ۱–۳، ۶، ۸؛ ابن‌ماجه، «صید»، ۳، ۵–۷؛ ترمذی، «صید»، ۱، ۳، ۵، ۷؛ نسائی، «ضحایا»، ۱۸، ۲۰.

[33]قرطبی، همان، ج. ۶، ص. ۵۱؛ رازی، تفسیر، ج. ۴، ص. ۲۹۳؛ رشید رضا، همان، ج. ۶، صص. ۱۴۴–۱۴۵.

[34]بخاری، «اطعمه»، ۲؛ مسلم، «اشربه»، ۱۰۸–۱۰۹؛ ابن‌ماجه، «اطعمه»، ۸؛ ترمذی، «اطعمه»، ۴۷؛ موطأ، «صفت النبی»، ۳۲. بوداوود، «اطعمه»، ۱۵؛ ترمذی، «اطعمه»، ۴۷.

[35]نعیم ـ میراث، ترجمه تجرید صریح، ج. ۱۱، ص. ۳۷۹. ابوداوود، «ادب»، ۱۰۲–۱۰۳؛ ترمذی، «دعوات»، ۳۴.

[36]مسلم، «اشربه»، ۱۰۳ (۲۰۱۸)؛ ابن‌ماجه، «دعا»، ۱۹؛ ابوداوود، «اطعمه»، ۱۵؛ احمد بن حنبل، ج. ۳، ص. ۳۴۴. ابوداوود، «اطعمه»، ۱۵.

[37]بخاری، «اشربه»، ۲۲؛ مسلم، «اشربه»، ۹۷؛ ابوداوود، «اشربه»، ۲۲؛ ترمذی، «اطعمه»، ۱۵؛ احمد بن حنبل، ج. ۲، ص. ۳۶۳. بخاری، «وضو»، ۸؛ «بدء الخلق»، ۱۱؛ «دعوات»، ۵۵؛ مسلم، «نکاح»، ۱۱۶ (۱۴۳۴). مسلم، «مساقات»، ۱۱۲؛ دارمی، «استئذان»، ۳۸. ابوداوود، «جنائز»، ۶۵. بخاری، «توحید»، ۱۳؛ «ذبائح»، ۲۱؛ ابن‌ماجه، «ذبائح»، ۴؛ ابوداوود، «اضاحی»، ۱۳–۱۹؛ نسائی، «ضحایا»، ۲؛ موطأ، «ذبائح»، ۱. شوکانی، نیل الاوطار، ج. ۸، ص. ۱۵۸. شوکانی، نیل الاوطار، ج. ۸، ص. ۱۵۸. ویوک‌اوزر، گزارش دوباره غذا، صص. ۱۶۱–۱۶۲.

[38]برای نمونه، استاندارد حلال GİMDES، بخش ۶.۴.۱: در طیور باید با دست و متناسب با ظرفیت کارخانه، توسط یک یا چند قصاب ذبح انجام شود؛ قصابان باید مسلمان باشند و طیور خط متحرک را به ترتیب با چاقو ذبح کنند. مجمع فقه اسلامی، مصوبات و توصیه‌ها، ص. ۳۲۵. کدکس غذایی، CAC/GL 24-1997، دسترسی: ۳۱/۰۱/۲۰۱۵. نقل از راهنمای عمومی غذای حلال SMIIC: شیمشک، «گواهی حلال و استاندارد SMIIC»، ص. ۳۳.

ما را در فضای مجازی دنبال کنید