حق زن در پایان دادن عقد نکاح: اِفتِداء
بر اساس قرآن کریم، هنگامی که زن تصمیم به پایان دادن ازدواج میگیرد، تصمیم خود را به افراد صلاحیتدار اعلام میکند. افراد صلاحیتدار ابتدا سخنان زن را میشنوند و میزان جدیت او را در تصمیم به پایان دادن ازدواج بررسی میکنند. چون حفظ و ادامهٔ زندگی مشترک اصل است، نخست برای ایجاد صلح و سازش تلاش میکنند. اما اگر روشن شود که سازش ممکن نیست و زن واقعاً نمیتواند این زندگی مشترک را ادامه دهد، به زن اجازهٔ اِفتداء میدهند؛ به این شرط که زن بخشی از مهری را که از شوهرش گرفته است یا تمام آن را به او برگرداند.
بجز این، قاعدهٔ دیگری وجود ندارد. در نگاه نخست، مراجعه به هیئت داوری ممکن است چنین به نظر برسد که زن نمیتواند بهتنهایی تصمیم بگیرد؛ اما اگر با دقت بیشتر به موضوع نگاه کنیم، درمییابیم که این کار در واقع نوعی حمایت ویژه از زن است.
طلاق تصمیمی جدی است و مشورت با افراد عاقل و دوراندیش میتواند سبب شود این تصمیم با سنجیدگی و آگاهی بیشتری گرفته شود. این روند همچنین از آن جلوگیری میکند که شوهر با وارد کردن فشار بر زن، او را مجبور به پایان دادن ازدواج کند و از این راه منفعتی به دست آورد.
همچنین، از آنجا که تصمیم زن برای پایان دادن ازدواج، برخلاف طلاق مرد، یعنی «طلاق» که محدود به تعداد مشخصی است، محدودیت عددی ندارد و به سپری کردن عدّه[۶] نیز مشروط نشده است، وجود یک هیئت مشورتی را ضروری میسازد.
در اینجا، هیئت داوری بهعنوان مرجع تصمیمگیرنده وارد نمیشود، بلکه برای اصلاح رابطهٔ زن و شوهر و ایجاد سازش میان آنان دخالت میکند. آنان حق ندارند به زن بگویند دلیل تو معتبر نیست و بنابراین نمیتوانی ازدواجت را پایان دهی. هرگونه اقدام دیگری غیر از این، تجاوز از حدودی است که خداوند تعیین کرده است.
نمونهٔ زیر، یکی از موارد اجرای اِفتداء در دورهٔ تابعین است:
«زنی از خانهٔ خود بیرون رفته بود. سپس او و شوهرش نزد قاضی شُریح[۷] رفتند. شُریح گفت: «یک داور از خانوادهٔ مرد و یک داور از خانوادهٔ زن تعیین کنید.» داوران آمدند، سخنان دو طرف را شنیدند و تصمیم به جدایی آنان گرفتند. این تصمیم به مذاق مرد خوش نیامد. شُریح گفت: «امروز ما در پی چه بودیم؟» و تصمیم داوران را تأیید کرد.»[۸]
همانگونه که هر یک از زن و مرد با تصمیم و رضایت آزادانهٔ خود وارد عقد ازدواج میشوند، میتوانند همین عقد را نیز با تصمیم و رضایت آزادانهٔ خود پایان دهند.
نمونهای از قرآن کریم
خداوند متعال میفرماید که برای هر چیزی نمونه و توضیحی در قرآن کریم وجود دارد.[۹] بنابراین، باید برای این موضوع نیز نمونهای در کتاب مقدس ما، قرآن کریم، وجود داشته باشد. هنگامی که به آیهٔ ۱۰ سورهٔ ممتحنه نگاه میکنیم، نمونهای را میبینیم که این موضوع را برای ما روشن میسازد. در این آیه چنین آمده است:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که زنان مؤمن بهعنوان مهاجر نزد شما میآیند، آنان را بیازمایید. خداوند به ایمان آنان داناتر است. پس اگر دریافتید که آنان زنان مؤمن هستند، آنان را نزد کافران بازنگردانید؛ زیرا این زنان برای آنان حلال نیستند و آنان نیز برای این زنان حلال نیستند. و آنچه را شوهران کافرشان بهعنوان مهر هزینه کردهاند، به آنان بازگردانید. و هنگامی که مهر این زنان را به آنان میپردازید، ازدواج شما با آنان گناهی ندارد. و زنان کافر را در عقد خود نگه ندارید و به پیوند ازدواج با آنان ادامه ندهید. آنچه را برای آنان هزینه کردهاید، مطالبه کنید و آنان نیز آنچه را هزینه کردهاند، مطالبه کنند. این حکم خداست؛ او میان شما داوری میکند و خداوند دانا و حکیم است.»
یکی از مواد پیمان حدیبیه که پیامبر علیه السلام با مشرکان مکه بست، چنین بود:
«اگر یکی از افراد قریش اسلام را بپذیرد و به مسلمانان پناه بیاورد، مسلمانان او را نمیپذیرند…»[۱۰]
پس از آن، گروهی از زنان مسلمان از مکه گریختند و به مدینه آمدند. از آنجا که در متن پیمان، واژهٔ «رَجُل» به معنای مرد بهکار رفته بود، مشرکان مکه نتوانستند این زنان را پس بگیرند و مسلمانان نیز آنان را در میان خود پذیرفتند.
پس از آن، آیهٔ یادشده نازل شد و پیامبر ﷺ حکم بیانشده در این آیه را دربارهٔ این زنان اجرا کرد.
این آیه دربارهٔ زنانی است که با وجود متأهل بودن، به دلیل ایمان و باور خود از مکه گریخته و به مسلمانان پناه آورده بودند. این رفتار آنان نشان میدهد که تصمیم گرفته بودند از شوهران خود جدا شوند. زیرا زنانی از مسلمانان نیز بودند که به دلیل نگرفتن چنین تصمیمی، در مکه باقی مانده بودند.
در آیهٔ ۲۵ سورهٔ فتح نیز دربارهٔ ماجرای حدیبیه چنین آمده است:
آنها کسانی هستند که کافر شدند وشما را از مسجد الحرام بازداشتند, واز رسیدن قربانی به قربانگاهش (بازداشتند), واگر مردان وزنان مومن (مستضعف در مکه) نبودند, که شما آنها را نمی شناسید, (وبیم آن نبود) که آنها را پایمال (وهلاک) کنید, پس ندانسته (از کشتن) آنها به شما گناه (و ننگ ورنج) می رسید, (خداوند هرگز از این جنگ جلوگیری نمی کرد) تا خداوند هرکس را بخواهد در رحمت خود وارد کند, اگر (مؤمنان وکافران در مکه) از یکدیگر جدا بودند, مسلماً کافرانشان را به عذابی دردناک عذاب می کردیم»
هجرت زن به این معناست که او شوهر، خانواده و سرزمین خود را ترک میکند. خداوند دستور داد که برای مشخص شدن انگیزهٔ هجرت آنان، مورد آزمایش قرار گیرند. هدف از این آزمایش آن بود که روشن شود آیا این زنان واقعاً به دلیل ایمان و باور خود هجرت کردهاند یا خیر. زیرا زن با این کار تصمیم گرفته بود از شوهرش جدا شود. بنابراین، این یک عمل اِفتداء است.
در ادامهٔ آیه، عبارت «آنچه شوهرانشان هزینه کردهاند، به آنان بازگردانید» مسئولیت مالی بر عهدهٔ مسلمانان میگذارد؛ زیرا زن مهاجر مالی در اختیار ندارد و مسلمانان باید این هزینه را بپردازند.
پس از آن، زن از شوهر خود جدا شده و به زنی آزاد و بیهمسر تبدیل میشود. عبارت ادامهٔ آیه این موضوع را روشن میکند:
«اگر مهر این زنان را به آنان بپردازید، ازدواج شما با آنان مانعی ندارد.»
بنابراین، این زنان دیگر همسر کسی نیستند و بهعنوان زنان بیهمسر میتوانند با مردی که خواهان ازدواج با آنان است، ازدواج کنند؛ به شرط آنکه مهر آنان را بپردازد.
نکتهٔ قابل توجه این است که با وجود آنکه مسلمانان هزینهای را که زن از شوهر قبلی خود دریافت کرده بود، پرداخت میکنند، خداوند در صورت ازدواج دوباره نیز دستور میدهد که مهر به خود زن پرداخت شود.
در آیه، عبارت «به پیوند ازدواج با زنان کافر چنگ نزنید» به این معناست که اگر زن مشرکی بخواهد از شوهر مسلمان خود جدا شود و به مکه برود، نباید مانع او شوند. این مانع نشدن هم شوهر را دربر میگیرد و هم حکومت را؛ یعنی شوهر نمیتواند همسر خود را که خواهان جدایی است، از این کار بازدارد و حکومت نیز نباید مانع شود که او محل زندگی خود را ترک کرده و به مکه برود.[۱۱]
بر اساس یک روایت، پس از نزول این آیه، عمر بن خطاب دو همسر مشرک خود را آزاد گذاشت. آنان نیز به مکه رفتند و یکی با ابوسفیان و دیگری با صفوان بن امیه ازدواج کرد.[۱۲]
اینکه زن کافر بخواهد از شوهر مسلمان خود جدا شود، در واقع درخواست اِفتداء است. عبارت «آنچه را برای آنان هزینه کردهاید، مطالبه کنید» که در آیه آمده است، نشان میدهد که زنان باید مهری را که دریافت کردهاند، بازگردانند. اگر آنان بدون پرداخت این حق از آنجا بروند، حکم بیانشده در آیهٔ ۱۱ سورهٔ ممتحنه اجرا میشود:
«و اگر یکی از همسران شما به سوی کافران برود و شما [در جنگ] غنیمتی به دست آورید، به کسانی که همسرانشان از آنان جدا شدهاند، به اندازهٔ آنچه برای آنان هزینه کردهاند، پرداخت کنید.»
حق زن برای پایان دادن به ازدواج در فقه
در فقه، هنگامی که از حق طلاق سخن گفته میشود، منظور «حق پایان دادن شوهر به عقد نکاح» است؛ همان حقی که در قرآن کریم بهعنوان حق مرد برای پایان دادن به ازدواج بیان شده است. در فقه، برای زن حق دیگری در این زمینه در نظر گرفته نشده است. بنابراین، زن نیز حق مستقلی برای پایان دادن به ازدواج خود ندارد. در نتیجه، زن در زندگی مشترک عملاً به فردی وابسته به شوهر تبدیل شده است. برخی از عالمان ما برای رهایی زن از این وضعیت، تلاشهایی انجام داده و خواستهاند به شیوهٔ خود حقوقی را برای زن در نظر بگیرند که به باور آنان خداوند چنین حقی را به زن نداده است.
در فقه، برای اینکه زن بتواند از شوهر خود جدا شود، سه راه مطرح شده است.
راه نخست این است که مرد یکی از حقوق «طلاق» خود را هنگام عقد ازدواج یا پس از آن به همسرش واگذار کند. در سورهٔ طلاق، یعنی سورهٔ ۶۵ قرآن کریم، خداوند برای مرد سه حق طلاق قرار داده است. از نظر برخی عالمان، مرد میتواند در صورت تمایل، یکی از این حقوق را به همسرش واگذار کند تا زن نیز اختیار طلاق پیدا کند.[۱۳] این نخستین راهی است که این عالمان برای زن مطرح کردهاند.
راه دوم این است که زن در برابر پرداخت مبلغی معین، شوهرش را راضی کند که او را طلاق دهد. اگر شوهر بگوید که چنین کاری را نمیخواهد و حاضر به توافق نشود، زن کاری از پیش برده نمیتواند. در این صورت، حتی اگر خود زن خواهان ادامهٔ ازدواج نباشد، مجبور است به زندگی مشترک ادامه دهد و رضایت شوهرش را حفظ کند.[۱۴]
راه سوم این است که زن برای پایان دادن به ازدواج به محکمه مراجعه کند. البته در این حالت نیز برای پذیرفته شدن درخواست زن، لازم است یکی از دلایلی را مطرح کند که از نظر عالمان فقه معتبر شمرده شده است. وجود بیماریهای جنسی، روانی یا پوستی در شوهر، ترک خانه از سوی شوهر، مجبور کردن زن به انجام کارهایی برخلاف دستور خداوند و موارد مشابه، از جمله دلایلی دانسته شدهاند که میتوانند معتبر شمرده شوند.
البته اعتبار این دلایل نیز از مسائل مورد اختلاف است. بیشتر عالمان میگویند این موارد نمیتوانند دلیل طلاق باشند و زن باید مشکلات ناشی از آنها را تحمل کند. اگر زنی با استناد به یکی از این دلایل به محکمه مراجعه کند و قاضی او را حق به جانب تشخیص دهد، میتواند از جانب شوهر او را طلاق دهد. این اختیار در اواخر دورهٔ دولت عثمانی، با تصویب قانون خانواده، بیشتر مورد استفاده قرار گرفت.[۱۵]
برای اینکه شدت و دشواری این وضعیت را بهتر درک کنیم، میخواهیم نمونهای از ابن تیمیه را بیان کنیم.
«مُخالعه، رها کردن زن از شوهرش است؛ همانگونه که اسیر با پرداخت فدیه خود را از اسارت رها میکند. این جدایی، یکی از سه طلاق به شمار نمیرود… بر اساس نظر امامان چهار مذهب و جمهور عالمان، همانگونه که شخص دیگری میتواند برای آزادی اسیر فدیه بپردازد، در این مورد نیز فردی غیر از زن میتواند این کار را انجام دهد. برای مثال، شخصی بیگانه میتواند مبلغی را به صاحب برده بپردازد تا او را آزاد کند. بنابراین، اگر هدف شخص این باشد که با پرداخت مبلغ، همانند پرداخت فدیه برای اسیر، زن را از سلطهٔ شوهرش رها کند، باید هنگام پرداخت آن را شرط کند… زیرا مبلغ مُخالعه برای رها کردن زن از حالت بردگی در برابر شوهر و از میان برداشتن سلطهٔ او بر زن پرداخت میشود؛ نه برای اینکه زن اختیار و سلطه بر امور مربوط به خودش را به دست آورد.»[۱۶]
از توضیحاتی که بیان شد و نمونهای که آوردیم، میبینیم که در فقه، در زمینهٔ پایان دادن به ازدواج، هیچ حق مستقلی برای زن در نظر گرفته نشده است و زن حتی کمارزشتر از یک برده تلقی شده است. مرد اگر بخواهد، یکی از حقوق خود را به همسرش واگذار میکند؛ اگر بخواهد، میتواند با همسرش دربارهٔ پایان دادن به ازدواج توافق کند؛ و اگر قاضی بخواهد، میتواند از جانب شوهر، زن را طلاق دهد.
نتیجهگیری
خداوند در مورد حق پایان دادن به ازدواج، میان زن و مرد تفاوتی قائل نشده است. همانگونه که مرد میتواند تصمیم بگیرد دیگر قادر به ادامهٔ زندگی مشترک نیست، زن نیز میتواند با اراده و تصمیم خود به ازدواجش پایان دهد. این امر، لازمهٔ عدالت خداوند است.
به باور ما، این دیدگاه که در ادبیات فقهی برای زن حق مستقلی جهت پایان دادن به ازدواج وجود ندارد، ناشی از نادیده گرفتن آیهٔ مربوط به این موضوع یا درک نکردن کامل آن است. با این حال، از آنجا که دین خداوند، دین فطرت است، این باور نادرست با فطرت سازگار نبوده است.[۱۷] به همین دلیل، با ارائهٔ تأویلهایی که در بالا بیان کردیم، عالمان تلاش کردهاند حقی را که تصور میشد خداوند برای زن قرار نداده است، به شیوهٔ خود برای او فراهم کنند.
اما با وجود همهٔ این تلاشها، در نهایت نظامهای مختلفی به وجود آمده است که در آنها آخرین تصمیم همچنان در اختیار مرد قرار دارد و این وضعیت بهشدت تحقیرآمیز است. حتی اینکه زن در چه شرایطی دیگر نمیتواند زندگی مشترک خود را ادامه دهد، باز هم توسط مردان تعیین شده است. اگر یکی از دلایلی که آنان تعیین کردهاند وجود داشته باشد، به زن حق پایان دادن به ازدواج داده نمیشود، بلکه تنها این حق به او داده میشود که شوهرش را برای طلاق دادن خود قانع کند.
همانگونه که پیشتر گفتیم، طلاق تصمیمی نیست که هیچکس خواهان آن باشد. اما ممکن است به هر دلیلی، محبت و احترام زن نسبت به شوهرش از میان برود. در چنین شرایطی، مجبور کردن زن به ادامهٔ ازدواج تنها به این دلیل که شوهرش خواهان جدایی نیست، چیزی جز وادار کردن او به تحمل یک زندگی جهنمی نخواهد بود.
از بیان قرآن کریم درمییابیم که زنی که نمیخواهد زندگی مشترک خود را ادامه دهد، تنها با بازگرداندن آنچه از شوهرش دریافت کرده است، میتواند به ازدواج خود پایان دهد. نه در این آیه و نه در سنت، از زن دربارهٔ دلیل درخواست جدایی پرسیده نشده و برخلاف طلاق مرد، او ملزم به گذراندن دورهٔ عدّه نیز نشده است.
با وجود اینکه قرآن کریم، کتاب دین اسلام، بدون تحریف در اختیار ما قرار دارد، ما مسلمانان در طول تاریخ از هدف اصلی دین اسلام فاصله گرفتهایم. برخی باورها و روشهایی که به مرور زمان تغییر کرده و دچار انحراف شدهاند، یا همانگونه پذیرفتهایم و یا حتی انحراف بیشتری در آنها به وجود آوردهایم.
دلیل این وضعیت آن است که قرآن را از یک کتاب برای زندگی به کتابی تبدیل کردهایم که صرفاً با خواندن آن به دنبال کسب ثواب هستیم. هنگامی که این اشتباه را کنار بگذاریم، دیگر هیچ مشکلی باقی نخواهد ماند که نتوانیم راهحل آن را در قرآن پیدا کنیم.
نویسنده خدیجه بایِندیر به ترکی
برگرداننده: فیض الله (فیاض )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقیها
[۱] «در میان چیزهای حلال، منفورترین چیز نزد خداوند طلاق است.» ابوداود، طلاق، ۳.
[۲] سورهٔ انعام، آیهٔ ۳۸.
[۳] بایندیر، عبدالعزیز، اشتباهاتی که درست میپنداریم، در پرتو قرآن، انتشارات بنیاد سلیمانیه، استانبول، ۲۰۱۴، ص. ۳۷۰.
[۴] بنگرید به: بقره، ۱۸۷، ۲۲۹، ۲۳۰؛ نساء، ۱۳، ۱۴؛ توبه، ۹۷، ۱۱۲؛ مجادله، ۴؛ طلاق، ۱.
[۵] «و هر کس از حدودی که خدا تعیین کرده تجاوز کند و در برابر خدا و کتاب او سرکشی نماید، او را وارد آتشی میکند که در آن جاودانه خواهد ماند و برای او عذابی خوارکننده است.»
(نساء، ۱۴)
[۶] عدّه: مدتی است که زن پس از طلاق باید در خانهٔ شوهرش سپری کند.
[۷] ابوامیه، قاضی شُریح بن حارث بن قیس کِندی کوفی (وفات. ۸۰ هـ.ق./۶۹۹ م.؟)، از فقیهان برجستهٔ دورهٔ تابعین و قاضی کوفه بود. برای معلومات بیشتر، بنگرید به: دانشنامهٔ جهان اسلام، مدخل «قاضی شُریح»، نوشتهٔ شکری اوزن.
[۸] بیهقی، السنن الکبری، ج. ۷، ص. ۵۰۰.
[۹] «بهراستی ما در این قرآن برای مردم هر نوع مثالی را به شیوههای گوناگون بیان کردهایم؛ ولی انسان بیش از هر چیز به جدال و بحث میپردازد.»
(کهف، ۵۴)
[۱۰] محمد حمیدالله،، پیامبر اسلام، انقره، ۲۰۰۳، ج. ۱، ص. ۲۵۶.
[۱۱] بایندیر، همان منبع، ص. ۳۷۴.
[۱۲] بخاری، شروط، ۱۵.
[۱۳] برای معلومات بیشتر، بنگرید به: ابراهیم آجار، دانشنامهٔ اسلامی بنیاد دیانت ترکیه، ج. ۳۹، استانبول، ۲۰۱۰، ص. ۴۹۷.
[۱۴] برای معلومات بیشتر، بنگرید به: آتار، فخرالدین، دانشنامهٔ اسلامی بنیاد دیانت ترکیه، استانبول، ۲۰۰۵، ج. ۳۰، ص. ۳۹۹.
[۱۵] برای معلومات بیشتر، بنگرید به: آجار، ابراهیم، دانشنامهٔ اسلامی بنیاد دیانت ترکیه، استانبول، ۲۰۱۱، ج. ۴۰، ص. ۲۷۷.
[۱۶] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، به تصحیح عبدالرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی، عربستان سعودی، ۱۳۹۸ هـ.ق./۱۹۷۸ م.، ج. ۳۲، صص. ۳۰۶–۳۰۷.
[۱۷] «پس روی خود را استوار و مستقیم به سوی این دین بگردان؛ همان قانونی که خداوند در آفریدههای خود جاری ساخته است (فطرت)…» (روم، ۳۰)




