دين وفطرت
توبه ی عبد برگشتن به سوی خداست

توبه ی عبد برگشتن به سوی خداست

 

توبه: توب. توبه- مثاب همه بمعنی رجوع و برگشتن است. معنای توبه رجوع است، النهايه توبه ی خدا با توبه ی عبد فرقش آنست که توبه ی عبد برگشتن به سوی خداست با ترک معصيت و تصميم عدم ارتکاب به آن و توبه ی خدا بازگشت به بنده است با رحمت و مغفرت و با موفق کردن به توبه.
۱- «إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و با ايمان به خدا عمل صالح انجام دهند پس خدا گناهان آن ها را بدل به حسنات گرداند که خداوند در حق بندگان بسيار آمرزنده و مهربان است». (سوره ی فرقان آيه ی 70). ظاهر آيه آن است که ايمان و عمل و توبه سبب تبديل سيئات به حسنات اند. مثلا آنکه شرک ورزيده و قتل نفس کرده و زنا نموده در صورت توبه و ايمان و عمل صالح روز قيامت خواهد ديد که شرک مبدل به توحيد و قتل نفس مبدل به احياء نفس و زنا مبدل به يک عمل خوب و مفيد شده است. او خار کاشته بود ولی گل می چيند.

مثل روشن آن همان کثافات و زباله هاست که پس از تحولات بسيار در مزرعه ها به صورت کود ريخته می شوند و به ميوه های شيرين و حبوبات لذيذ مبدل می گردند. خوشا به حال آنانکه از بدی ها توبه کرده و در ايمان و عمل استقامت می ورزند که زهرها از برای آن ها مبدل به شهدها خواهد شد.
2- «ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُواْ حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم». … باز لطف فرمود و از لغزشهايشان در گذشت که او درباره ی رسول و مومنان به يقين مشفق و مهربان است. بر آن سه تن (فراة، هلال و کعب) که (از توبه يا از جنگ تبوک) تخلف ورزيدند تا آنکه زمينی با همه ی پهناوری بر آن ها تنگ شد و بلکه از خود دلتنگ شدند و دانستند که از غضب خدا جز به لطف او ملجاء و پناهی نيست پس خدا بر آنها باز لطف فرمود (توفيق توبه داد) تا توبه کنند که خداوند بسيار توبه پذير و در حق خلق مشفق و مهربان است. (سوره ی توبه آيات117و118). توبه ی بنده ميان دو توبه ی خداوند است. يعنی اول خدا به بنده می نگرد و توفيق توبه می دهد، سپس بنده توبه می کند آنگاه خدا توبه ی وی را می پذيرد و بنده را مورد بخشودگی قرار می دهد «ثم تاب عليهم ليتبوا» پس توبه ی بنده ی مخوف به دو توبه ی خداست.
3- «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا». محققا خدا توبه ی آنهايی را می پذيرد که عمل ناشايست را از روی جهل و نادانی مرتکب شوند پس از آنکه زشتی آن عمل را دانستند بزودی توبه کنند پس خدا آنها را می بخشايد و خدا دانا و به مصالح خلق آگاه است. کسی که به اعمال زشت تمام عمرش اشتغال ورزد تا آنگاه که به يقين مشاهده مرگ کند در آن ساعت پشيمان شود و گويد اکنون توبه کردم، توبه ی چنين کسی پذيرفته نخواهد شد چنانکه هر کس به حال کفر بميرد نيز توبه اش قبول نشود بر اين گروه عذابی بس دردناک مهيا ساختيم. (سوره ی نساء آيات 17و18). اين دو آيه از چند جهت جای دقت اند اول اينکه مراد از جهالت آنست که کسی ندانسته گناهی بکند سپس بداند که آن کار گناه و حرام است و يا کسی که گناه بودن کاری را می دانسته ولی روی هوی و هوس و غلبه ی مشتهيات نفسانی که خود يکنوع جهالت است آن کار را بکند. چنين کسی بعد از بخود آمدن و دانستن معصيت بايد فورا توبه کند. دوم آنکه: بعد از يقين به مرگ توبه قبول نيست و نيز برای آنانکه کافرند و در آن حال می ميرند اگر توبه کنند توبه نيست. ظاهر اين است که اگر مسلمان پيوسته مرتکب گناه بشود و هنگام يقين به مرگ توبه کند يا کافری مادام العمر کافر باشد و چون وقت مرگش رسيد و به آن يقين کرد، ايمان آورد و به سوی خدا برگردد از هيچ يک توبه و ايمان قبول نيست

نظریه ها

ما را در فضای مجازی دنبال کنید