دين وفطرت

آیا دولت می‌تواند حلال و حرام تعیین کند؟

بررسی جایگاه قانون الهی، دولت، آزادی اعتقاد و مفهوم اطاعت از رسول

یکی از پرسش‌های مهم در رابطه میان دین و حکومت این است که آیا دولت می‌تواند چیزی را که خداوند حرام کرده است، حلال اعلام کند و یا چیزی را که خداوند حلال دانسته است، حرام بداند؟

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در زندگی اجتماعی با پدیده‌هایی مانند مشروبات الکلی، قمار، ربا و دیگر امور ممنوع روبه‌رو می‌شویم. گاهی یک عمل در سطح فردی جرم محسوب می‌شود، اما اگر همان کار تحت نظارت و اجازه دولت انجام شود، قانونی تلقی می‌گردد. برای نمونه، ممکن است تولید یا فروش مشروبات الکلی توسط افراد بدون مجوز جرم باشد، اما تولید و عرضه آن از سوی مؤسسات دارای مجوز قانونی تلقی شود. همین مسئله درباره قمار و معاملات ربوی نیز مطرح می‌شود.

از اینجا یک پرسش اساسی شکل می‌گیرد: آیا قانونی شدن یک کار به وسیله دولت، ماهیت دینی و اخلاقی آن را نیز تغییر می‌دهد؟

در این بحث، پاسخ بر این اساس بنا شده است که حلال و حرام دینی در اصل در اختیار خداوند است و هیچ انسان یا نهادی نمی‌تواند صرفاً با وضع قانون، حکم الهی را تغییر دهد.

۱. اصل توحید و عدم تسلیم مطلق در برابر غیر خدا

نقطه آغاز این بحث، توحید است. مسلمان در هر روز، در نماز خود در سوره فاتحه می‌خواند:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

«تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌خواهیم.»

بر اساس این معنا، انسان مؤمن نباید در برابر هیچ قدرت انسانی، تسلیم مطلق باشد. اطاعت از انسان‌ها در چارچوب حق و قانون الهی معنا پیدا می‌کند، نه به این معنا که یک انسان یا یک نهاد بتواند جای خداوند بنشیند و درباره حلال و حرام نهایی تصمیم بگیرد.

البته در متن بحث میان دو موضوع تفاوت گذاشته می‌شود: یکی اطاعت در امور اجرایی و اجتماعی و دیگری حق تعیین حلال و حرام دینی. دولت برای اداره جامعه به قوانین و مقررات نیاز دارد، اما این مسئله با ادعای اختیار مطلق برای تغییر احکام الهی یکسان نیست.

۲. آیا دولت می‌تواند حرام الهی را قانونی کند؟

در این دیدگاه، اگر خداوند چیزی را حرام کرده باشد، اجازه دولت سبب نمی‌شود که آن کار از نظر دینی حلال شود.

برای مثال، اگر ربا حرام باشد، این‌که دولت بانک ربوی تأسیس کند، ماهیت ربا را تغییر نمی‌دهد. همچنین اگر قمار حرام باشد، مجوز قانونی یک مرکز قمار، حکم شرعی آن را تغییر نمی‌دهد.

همین استدلال درباره مشروبات الکلی نیز مطرح می‌شود. اگر چیزی از نظر الهی حرام باشد، تفاوتی نمی‌کند که فرد آن را بدون مجوز انجام دهد یا دولت به تولید و عرضه آن مجوز داده باشد.

بر اساس این برداشت، عبارت‌هایی مانند «این کار از نظر دین حرام است، ولی از نظر قانون دولت مجاز است» نیازمند دقت جدی هستند؛ زیرا قانون دولت و حکم الهی دو مقوله متفاوت‌اند. قانون می‌تواند برای نظم اجتماعی مقرراتی وضع کند، اما نمی‌تواند صرفاً با عنوان قانون، حکم الهی را تغییر دهد.

۳. مفهوم «خودخدایی» دولت و مسئله حاکمیت

در ادامه بحث، مفهوم «تئوکراسی» نیز مطرح می‌شود. در اینجا تئوکراسی نه صرفاً به معنای حکومت دینی، بلکه به معنای وضعیتی تعریف می‌شود که در آن دولت خود را صاحب اختیار نهایی و سخن خود را غیرقابل‌مناقشه می‌داند.

بر اساس این برداشت، اگر یک حکومت بگوید: «هر چیزی که من اجازه بدهم حلال و قانونی است و هر چیزی را که منع کنم حرام و غیرقانونی است»، این خطر وجود دارد که دولت جایگاه خود را از یک نهاد اداره‌کننده جامعه به جایگاهی بالاتر از انسان‌ها تبدیل کند.

در برابر چنین برداشتی، بر این اصل تأکید می‌شود که دولت یک نهاد اجتماعی است. دولت نه نماز می‌خواند، نه روزه می‌گیرد و نه مانند یک فرد درباره آخرت مسئولیت اعتقادی دارد. دین متعلق به انسان‌هاست، در حالی که دولت وظیفه اداره جامعه و تأمین عدالت و نظم را بر عهده دارد.

از این منظر، مشکل زمانی ایجاد می‌شود که حکومت بخواهد باور خاصی را به زور بر مردم تحمیل کند.

۴. آزادی اعتقاد؛ «لا إكراه في الدين»

یکی از اصول مهمی که در بحث به آن استناد می‌شود، آیه معروف قرآن کریم است:

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ

«در دین هیچ اجباری نیست.»
(بقره، ۲۵۶)

ایمان امری مربوط به قلب و درون انسان است و نمی‌توان انسان را با زور و اجبار مؤمن کرد.

بر این اساس، حکومت نباید مردم را مجبور کند که اعتقاد خاصی را بپذیرند. انسان ممکن است مؤمن باشد یا نباشد؛ اما دولت باید در برابر شهروندان خود اصل عدالت و عدم تبعیض را رعایت کند.

در متن بحث، برای توضیح این مسئله از تشبیه خورشید استفاده می‌شود: همان‌گونه که خورشید بدون توجه به دین، نژاد، ثروت و جایگاه اجتماعی افراد بر همه می‌تابد، دولت نیز باید در برابر شهروندان خود تا حد امکان بر اساس عدالت و بدون تبعیض رفتار کند.

۵. مسئله اطاعت از رسول در قرآن

یکی از مهم‌ترین بخش‌های بحث به آیه ۵۹ سوره نساء مربوط می‌شود:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ…

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید و از صاحبان امر خودتان نیز [اطاعت کنید]. پس اگر درباره چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید…»

در این بحث، تلاش می‌شود میان «رسول» و شخص پیامبر به‌عنوان یک انسان و حاکم اجتماعی تفاوت گذاشته شود.

برداشت مطرح‌شده این است که «رسول» در اصل به معنای رساننده پیام و رسالت است و پیام اصلی‌ای که پیامبر اسلام آورده، قرآن است. بنابراین، اطاعت از رسول در جایی که او پیام الهی را ابلاغ می‌کند، در حقیقت اطاعت از خداست.

این برداشت به آیه ۸۰ سوره نساء نیز ارتباط داده می‌شود:

مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ

«هر کس از رسول اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است.»

بر اساس این نگاه، رسول قانون‌گذار مستقل در برابر خدا نیست؛ بلکه پیام الهی را به مردم می‌رساند.

۶. تفاوت میان مقام نبوت و مسئولیت اجرایی

یکی از نکات محوری بحث، تفکیک میان «نبی» و «رسول» است.

در این دیدگاه، پیامبر اسلام در تمام زندگی خود «نبی» است، اما هر سخن و تصمیم او الزاماً به این معنا نیست که یک حکم الهی جدید را به مردم ابلاغ می‌کند. هنگامی که او پیام خدا را می‌رساند، در مقام رسول قرار دارد؛ اما در امور انسانی و اجتماعی، ممکن است مانند دیگر انسان‌ها در معرض تصمیم‌گیری و خطا باشد.

برای توضیح این موضوع، به ماجرای زید و زینب در سوره احزاب استناد می‌شود. در آیه ۳۷ سوره احزاب آمده است:

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ…

«و آنگاه که به کسی که خداوند بر او نعمت بخشیده بود و تو نیز بر او نعمت بخشیده بودی، می‌گفتی: همسرت را نزد خود نگه دار و از خدا پروا کن…»

در این آیه، پیامبر مورد خطاب و تذکر قرار می‌گیرد و در ادامه، خداوند حکم دیگری را بیان می‌کند.

از این ماجرا در بحث چنین نتیجه گرفته می‌شود که پیامبر، در مقام انسانی و اجتماعی، دارای اختیارات نامحدود نیست و حتی تصمیم‌های او می‌تواند مورد سنجش قرار گیرد.

بنابراین، اطاعت مطلق از شخص پیامبر به‌عنوان یک انسان و حاکم، با اطاعت از پیام الهی یکی دانسته نمی‌شود.

۷. نمونه‌ای از اختلاف در زمان پیامبر؛ ماجرای بدر

برای توضیح بیشتر این مسئله، به جنگ بدر و آیات سوره انفال استناد می‌شود.

خداوند در آیه ۶۵ سوره انفال می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ…

«ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ تشویق کن…»

در ادامه، آیه ۶۶ از کاهش این تکلیف به دلیل وجود ضعف در میان مؤمنان سخن می‌گوید.

همچنین در آیه ۴۳ سوره انفال آمده است که خداوند دشمن را در خواب پیامبر کم نشان داد تا اختلاف و سستی پیش نیاید.

در برداشت مطرح‌شده، این آیات نشان می‌دهند که پیامبر در جنگ بدر در جایگاه یک رهبر و فرمانده اجتماعی نیز قرار داشت و ممکن بود میان تصمیم او و نظر برخی از مؤمنان اختلاف ایجاد شود.

در اینجا میان دو نوع فرمان تفاوت گذاشته می‌شود: اگر سخن، ابلاغ حکم الهی باشد، اطاعت از آن در حقیقت اطاعت از خداست؛ اما اگر مسئله مربوط به تصمیم اجرایی و مدیریتی باشد، امکان بررسی، گفت‌وگو و حتی اختلاف وجود دارد.

۸. اطاعت از «اولی‌الامر» و محدودیت قدرت حاکم

در آیه ۵۹ سوره نساء، پس از فرمان اطاعت از خدا و رسول، از أُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ نیز سخن گفته شده است.

نکته مهمی که در بحث بر آن تأکید می‌شود، ادامه آیه است:

فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ

«پس اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید.»

از این بخش چنین برداشت می‌شود که حاکم یا صاحب قدرت، مصون از خطا نیست. اگر اختلافی میان مردم و مسئولان پدید آمد، مسئله باید به معیارهای الهی بازگردانده شود.

بنابراین، قدرت سیاسی نباید به معنای برخورداری از اطاعت نامحدود باشد.

۹. آزادی دینی حتی در برابر مخالفان

یکی دیگر از بخش‌های قابل توجه بحث، برخورد پیامبر با مخالفان و کسانی است که قصد ایجاد تردید در جامعه اسلامی داشتند.

در آیات ۷۲ و ۷۳ سوره آل‌عمران، از گروهی از اهل کتاب سخن گفته می‌شود که به یکدیگر توصیه می‌کردند در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده ایمان بیاورند و در پایان روز آن را انکار کنند تا شاید مؤمنان نیز از دین خود بازگردند.

با وجود چنین رفتاری، در این بحث تأکید می‌شود که قرآن برای پیامبر دستور نداده است که صرفاً به دلیل تغییر عقیده، این افراد را مجازات کند.

این مسئله به اصل مهمی مربوط می‌شود: ایمان واقعی با اجبار به وجود نمی‌آید.

اگر انسان مجبور باشد اظهار ایمان کند، دیگر اظهار ایمان او ارزش واقعی خود را از دست می‌دهد؛ زیرا ایمان باید با اختیار و تصدیق قلبی همراه باشد.

از همین‌رو، آزادی اعتقاد و بیان در این بحث به‌عنوان یکی از اصول اساسی جامعه مطلوب قرآنی مطرح می‌شود.

۱۰. عدالت به‌عنوان اساس حکومت

بخش دیگری از ویدیو به تجربه تاریخی دولت عثمانی اختصاص دارد. در این قسمت، از عدالت به‌عنوان یکی از ویژگی‌های مهم نظام قضایی عثمانی یاد می‌شود و نمونه‌هایی درباره دسترسی مردم به دادگاه‌ها و امکان شکایت از صاحبان قدرت بیان می‌گردد.

همچنین به پژوهشگران خارجی و مطالعات آنان درباره آرشیوهای عثمانی اشاره می‌شود و این ادعا مطرح می‌گردد که عدالت یکی از عوامل مهم در دوام و قدرت این دولت بوده است.

در عین حال، گوینده تصریح می‌کند که در تاریخ عثمانی نیز اشتباهات و انحرافاتی وجود داشته است. بنابراین، مقصود از طرح این نمونه تاریخی، ارائه تصویری کاملاً بی‌نقص از گذشته نیست؛ بلکه تأکید بر اهمیت عدالت و پاسخ‌گو بودن صاحبان قدرت است.

در همین چارچوب، بحثی درباره معاملات ربوی در دوره عثمانی و مخالفت امام بیرگوی با برخی اقدامات مالی مطرح می‌شود. این قسمت نشان می‌دهد که حتی در جامعه‌ای که خود را اسلامی می‌دانست، میان رفتار حکومت و احکام مورد استناد از قرآن می‌توانست اختلاف پدید آید.

۱۱. آیا هر چیزی که «حلال» نامیده شود، واقعاً حلال است؟

در بخش پایانی بحث، مسئله‌ای دیگر مطرح می‌شود: گاهی جامعه به گونه‌ای رفتار می‌کند که گویا هر چیزی برای حلال بودن نیازمند مهر و تأیید یک نهاد انسانی است.

برای نمونه، در ویدیو به محصولات طبیعی مانند آب، شیر، تخم‌مرغ، خشکبار و بستنی اشاره می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که اگر چیزی در اصل حلال است، چرا باید برای آن عنوان «حلال» به‌عنوان یک امر جدید ایجاد شود؟

مقصود اصلی این است که نباید تصور کرد همه چیز در اصل حرام است و سپس انسان‌ها با مجوز خود آن را حلال می‌کنند.

در این دیدگاه، اصل بر این است که امور مباح و طبیعی نیازمند صدور حکم انسانی برای حلال شدن نیستند. آنچه واقعاً حرام است باید با دلیل روشن الهی شناخته شود.

در این زمینه به آیه ۱۱۶ سوره نحل استناد می‌شود:

وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَٰذَا حَلَالٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ…

«به سبب دروغی که زبان‌هایتان توصیف می‌کند نگویید: این حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ ببندید.»

این آیه در ویدیو به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اصول بحث مطرح می‌شود: نسبت دادن حلال و حرام به خداوند بدون دلیل، مسئله‌ای بسیار سنگین است.

۱۲. حرام‌های غذایی و مرزهای آن

در ادامه، آیات سوره نحل درباره برخی از محرمات غذایی مطرح می‌شود. در ویدیو، به آیه‌ای اشاره می‌شود که از مردار، خون، گوشت خوک و آنچه نام غیر خدا بر آن برده شده است سخن می‌گوید.

همچنین درباره حالت اضطرار بحث می‌شود. اگر انسان در شرایطی قرار گیرد که جان او در خطر باشد، قرآن برای چنین وضعیت استثنایی حکم خاصی بیان کرده است.

اماویدیو نسبت به گسترش بی‌ضابطه مفهوم «ضرورت» هشدار می‌دهد؛ زیرا اگر هر نوع نیاز شخصی را ضرورت بدانیم، ممکن است در نهایت بسیاری از احکام الهی عملاً بی‌معنا شوند. بنابراین، میان نیاز معمولی و اضطرار واقعی باید تفاوت گذاشت.

۱۳. نتیجه اصلی: قانون‌گذاری انسانی و حکم الهی

مجموع این بحث بر یک اصل اساسی متمرکز است: انسان‌ها برای اداره جامعه ناگزیر از وضع قوانین و مقررات هستند، اما این مسئله با ادعای اختیار مطلق برای تعیین حلال و حرام دینی تفاوت دارد.

دولت می‌تواند برای نظم عمومی، امنیت، حقوق مردم و اداره جامعه مقررات وضع کند؛ اما در چارچوب این دیدگاه، نمی‌تواند صرفاً با تصویب یک قانون، حکم الهی را از حرام به حلال یا از حلال به حرام تبدیل کند.

همچنین شخص حاکم یا مسئول نیز نباید خود را مصون از نقد و بررسی بداند. قدرت سیاسی زمانی با اصول مطرح‌شده در قرآن سازگار خواهد بود که عدالت، آزادی اعتقاد، عدم اجبار و پاسخ‌گویی در آن رعایت شود.

قرآن می‌گوید:

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ

و این اصل نشان می‌دهد که ایمان حقیقی با اجبار حکومتی تحقق پیدا نمی‌کند.

از سوی دیگر، در مسائل اختلافی، قرآن انسان‌ها را به خدا و رسول بازمی‌گرداند. در این برداشت، مرجع نهایی برای تشخیص حق و باطل، شخص حاکم یا هیچ نهاد انسانی نیست، بلکه معیار الهی است.

سخن پایانی

بحث درباره رابطه دین و دولت، در نهایت به مسئله‌ای بنیادی‌تر بازمی‌گردد: چه کسی حق دارد حکم نهایی درباره حلال و حرام بدهد؟

بر اساس محوری که در این بحث دنبال شده است، حاکمیت مطلق در تشریع و تعیین حلال و حرام از آنِ خداوند است. دولت یک نهاد انسانی برای اداره جامعه است و نباید جایگاه خود را با جایگاه خداوند یکی بداند.

از سوی دیگر، انسان‌ها نیز نباید هر حکم و قانونی را صرفاً به دلیل انتساب آن به یک مقام سیاسی یا دینی، بدون بررسی بپذیرند. معیار باید روشن باشد و سخنان و اعمال انسان‌ها با کتاب خدا سنجیده شود.

در این نگاه، اسلام دینی نیست که برای گسترش خود به اجبار اعتقادی نیاز داشته باشد. ایمان در قلب انسان شکل می‌گیرد و وظیفه انسان‌ها در برابر دیگران، رساندن حق و بیان درست آن است، نه مجبور کردن دیگران به پذیرش آن.

از همین رو، یکی از مهم‌ترین پیام‌های این بحث، دعوت به بازگشت به قرآن، رعایت عدالت، احترام به آزادی اعتقاد و پرهیز از نسبت دادن احکام بی‌دلیل به خداوند است.

هدف از شناخت دین نیز آن نیست که انسان‌ها یکدیگر را به زور به یک عقیده وادار کنند؛ بلکه باید حقیقت را روشن و بدون تحریف بیان کرد و انتخاب نهایی را به خود انسان واگذار نمود.

در پایان، وظیفه مؤمن آن است که دین خدا را همان‌گونه که در کتاب او آمده است بشناسد، در فهم آن دچار افراط و تفریط نشود و میان حکم الهی، قانون اجتماعی، تصمیم اجرایی و نظر شخصی انسان‌ها تفاوت بگذارد.

خداوند می‌فرماید:

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ

«و بگو: حق از سوی پروردگار شماست؛ پس هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر شود.»
(کهف، ۲۹)

بر این اساس، رساندن حق وظیفه انسان است؛ اما ایمان آوردن و انتخاب راه، امری است که نمی‌توان با زور و اجبار در قلب انسان ایجاد کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: عبدالعزیز بایندیر، «آیا دولت می‌تواند حلال و حرام تعیین کند؟»، سخنرانی، یوتیوب. لینک ویدیو 

ما را در فضای مجازی دنبال کنید