طلاق (اختیار مرد در پایاندادن به رابطه زوجیت)
بر اساس آیات صریح قرآن کریم، طلاق حق شوهر است. در افعالی که در مورد طلاق آمده، شوهران انجامدهندۀ طلاق هستند. حق زن برای جدا شدن از شوهر، «افتداء» نامیده میشود. الله متعال میفرماید:
الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ.
«طلاق دو بار است؛ پس بعد از هر بار، یا زن را به شیوۀ نیکو و مطابق معروف [احکام قرآن] نگهداشتن، یا با نیکی از او جدا شدن است.» (بقره، ۲۲۹)
در عبارت الطَّلَاقُ، «الـ» که در آغاز کلمۀ «طلاق» آمده، حرف تعریف و معرفهساز در زبان عربی است؛ از اینرو کلمه به صورت اَلطَّلَاقُ خوانده میشود و معنای «آن طلاق» را میرساند. اینکه طلاق چیست، در سورۀ طلاق توضیح داده شده است. الله متعال میفرماید:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا. فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا. وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا.
«ای پیامبر! هنگامی که زنان را طلاق میدهید، آنان را در وقت عدهشان طلاق دهید و عده را حساب کنید. و از الله، پروردگارتان، بترسید؛ آنان را از خانههایشان بیرون نکنید و خودشان نیز بیرون نشوند، مگر اینکه مرتکب فحشای آشکاری شوند. اینها حدود الله است و هر کس از حدود الله تجاوز کند، به خود ستم کرده است. تو نمیدانی، شاید الله پس از آن وضعیت تازهای پدید آورد.
پس هنگامی که به پایان مدت عدهشان رسیدند، یا آنان را به شیوۀ نیکو نگه دارید و یا به شیوۀ نیکو از آنان جدا شوید. و دو نفر عادل از میان خودتان را شاهد بگیرید و گواهی را برای الله برپا دارید. این همان چیزی است که به کسی پند داده میشود که به الله و روز آخرت ایمان دارد. و هر کس از الله بترسد، الله برای او راه بیرونشدن قرار میدهد.
و از جایی که گمان نمیبرد، به او روزی میدهد. و هر کس بر الله توکل کند، الله برای او کافی است. یقیناً الله فرمان خود را به انجام میرساند. الله برای هر چیزی اندازهای قرار داده است.» (طلاق، ۱–۳)
الله متعال، همانگونه که برای هر چیزی اندازه و مقداری قرار داده است، برای طلاق نیز اندازه و معیار مشخصی قرار داده است. آیات بالا این معیار را بیان میکنند. عبدالله بن عمر، پسر عمر، همسر خود را در حالی که عادت ماهانه بود، طلاق داده بود. هنگامی که عمر این موضوع را از رسول الله، صلیاللهعلیهوسلم، پرسید، پیامبر به او فرمود:
«به او بگو که به همسرش رجوع کند و تا زمانی که پاک شود، از او جدا نشود. سپس هنگامی که همسرش عادت شود و دوباره پاک گردد، پس از آن اگر خواست زندگی مشترک را ادامه دهد و اگر خواست، پیش از نزدیکی با او، وی را طلاق دهد. این همان عدهای است که الله دستور داده است زنان بر اساس آن طلاق داده شوند.» [۲]
عبدالله بن عمر گفت: «حضرت پیامبر، طلاقی را که انجام داده بودم، باطل دانست و این آیه را تلاوت کرد: «ای پیامبر! هنگامی که زنان را طلاق میدهید، آنان را در وقت عدهشان طلاق دهید.» یعنی آنان را در آغاز عدهشان طلاق دهید.» [۳]
بنابراین، کارهایی را که مردی که میخواهد همسرش را طلاق دهد باید انجام دهد، میتوان چنین بیان کرد:
۱. زن را در زمان عده طلاق دهد.
۲. مدت عده را حساب کند.
۳. زن را از خانه بیرون نکند.
۴. زن نیز از خانه بیرون نشود.
۵. در جریان مدت عده یا در پایان آن، یا زن را به نیکی نگه دارد و یا به نیکی از او جدا شود.
۶. هنگام طلاق، هنگام رجوع و نیز هنگام جدایی، دو نفر را شاهد بگیرد.
الف) طلاق در جریان عدّه
در اینجا منظور از عدّه، مدتی است که زنِ طلاقشده باید آن را در خانۀ شوهرش سپری کند. زن در این مدت با شوهرش در یک خانه زندگی میکند، اما با او رابطۀ جنسی برقرار نمیکند؛ زیرا باید عدّه را به صورت مستقل سپری کند. الله متعال میفرماید:
وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ
«زنان طلاقدادهشده، خودشان سه قُرء انتظار بکشند.»
از آنجا که در زمان عادت ماهانه برقراری رابطۀ جنسی ممنوع است[۴]، زن در این مدت خودبهخود در حالت انتظار و پرهیز از رابطۀ جنسی قرار دارد. از سوی دیگر، چون زن در مدت عدّه با شوهرش در یک خانه زندگی میکند، منظور از قُرء در اینجا دورۀ پاکیای است که در آن برقراری رابطۀ جنسی با شوهر امکانپذیر است. بنابراین، طلاق در زمان عدّه به این معناست که زن هنگام طلاق از عادت ماهانه پاک شده باشد، اما شوهر در آن دورۀ پاکی با او رابطۀ جنسی برقرار نکرده باشد.
روایت شده است که وقتی عبدالله بن عمر برخلاف این دستور عمل کرد، رسول الله، صلیاللهعلیهوسلم، بسیار خشمگین شد[۵] و او را موظف کرد یک دورۀ پاکی اضافی را نیز انتظار بکشد. زیرا به او گفته شد که همسرش را نه پس از پاکی نخست، بلکه پس از پاکی دوم میتواند طلاق دهد.
این حکم، حکمتهای مهمی دارد. مرد به دلیل اینکه نمیتواند با همسر عادتدار خود رابطۀ جنسی برقرار کند، ممکن است دچار ناراحتی و بیقراری شود. هنگامی که زن از عادت ماهانه پاک میشود، میل مرد نسبت به او به بالاترین حد خود میرسد؛ اما پس از برقراری رابطۀ جنسی، این میل کاهش مییابد. اینکه مرد بتواند همسرش را در دورۀ پاکیای که در آن با او رابطۀ جنسی نداشته است طلاق دهد، به صورت طبیعی مانعی در برابر طلاق ایجاد میکند.
عدّه برای زنی که عادت ماهانه میشود، سه دورۀ پاکی است.[۶] چون طلاق در زمان عادت ماهانه انجام نمیشود، چنین زنی از زمان طلاق تا پایان عدّه، در حالی که با شوهرش رابطۀ جنسی نداشته است، سه دورۀ عادت و سه دورۀ پاکی را سپری میکند. این مدت تقریباً سه ماه طول میکشد.
در مورد عدّۀ زنانی که از عادت ماهانه قطع شدهاند، عادت ماهانه نمیشوند یا حامله هستند، چنین آمده است:
وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا
«و اگر در مورد زنانی از زنان شما که از عادت ماهانه ناامید شدهاند، به شک افتادید، عدّۀ آنان سه ماه است؛ و زنانی که عادت ماهانه نمیشوند نیز چنیناند. و مدت عدّۀ زنان حامله با تولد فرزندشان پایان مییابد. و هر کس از الله پروا کند، الله در کار او آسانی قرار میدهد.» (طلاق، ۴)
مرد میتواند همسر خود را که در یکی از این حالتها قرار دارد، در هر زمانی طلاق دهد. عدّۀ چنین زنی از لحظۀ طلاق آغاز میشود.
ب- شاهد گرفتن
طلاق باید در حضور شاهدان انجام شود. الله متعال در آیۀ دوم سورۀ طلاق میفرماید:
وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ
«دو نفر عادل از میان خود را شاهد بگیرید و ای شاهدان! گواهی را برای الله بهطور کامل و درست ادا کنید.»
اگر آیات مربوط به طلاق با دقت مورد توجه قرار گیرد، روشن میشود که ثبت و گواهیگرفتن از هر مرحلۀ طلاق با شاهدان لازم است. نخستین مرحله، همان زمانی است که طلاق واقع میشود. از همین لحظه، وظیفهای بر عهدۀ مسلمانان گذاشته میشود. الله متعال میفرماید:
وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا
«و اگر از جدایی و ناسازگاری میان آن دو بیم داشتید، داوری از خانوادۀ مرد و داوری از خانوادۀ زن تعیین کنید. اگر آن دو خواهان اصلاح باشند، الله میان آنان سازگاری ایجاد خواهد کرد. یقیناً الله دانا و آگاه است.» (نساء، ۳۵)
وقتی طلاق با حضور شاهدان و به صورت قابل اثبات انجام شود، مسلمانان از وضعیت آگاه میشوند و میتوانند برای انجام وظیفۀ خود اقدام کنند؛ در غیر این صورت، انجام این وظیفه برای آنان دشوار خواهد شد.
مرد میتواند پیش از پایان یافتن عدّه به همسرش رجوع کند. الله متعال در این مورد میفرماید:
وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلَاحًا «و اگر شوهران خواهان اصلاح باشند، در مدت عدّه برای بازگرداندن همسرانشان سزاوارترند.» [۷] (بقره، ۲۲۸)
از آنجا که رجوع در زمان عدّه به شرط اصلاح و بهبود روابط وابسته شده است، لازم است نیت مرد بررسی و وضعیت او مشخص شود. اگر معلوم شود که نیت او نادرست و آسیبرسان است، نباید امکان رجوع به او داده شود. بنابراین، این مرحله نیز باید با حضور شاهدان ثبت و ثابت شود.
رجوع پس از پایان مدت عدّه نیز به نیت نیک و رفتار شایسته مشروط شده است. از اینرو، این مرحله نیز باید با شاهدان ثبت و ثابت شود. الله متعال میفرماید:
وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لَّتَعْتَدُواْ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلاَ تَتَّخِذُوَاْ آيَاتِ اللّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
«و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان مدت عدّهشان رسیدند، یا آنان را به شیوۀ شایسته نگه دارید و یا به شیوۀ شایسته رها کنید. آنان را برای زیان رساندن و تجاوز به حقوقشان نگه ندارید. [۹] و هر کس چنین کند، به خودش ستم کرده است. آیات الله را به ریشخند نگیرید. نعمت الله را که بر شما ارزانی داشته است، به یاد آورید؛ و آنچه را از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده و به وسیلۀ آن شما را پند میدهد، به یاد داشته باشید. از الله پروا کنید و بدانید که الله به هر چیزی داناست.» (بقره، ۲۳۱)
بنابراین، اینکه مرد پس از پایان مدت عدّه با نیت نیک به همسرش رجوع کرده یا با رفتار نیکو از او جدا شده است، نیز باید با حضور شاهدان ثابت شود. الله متعال میفرماید:
«پس هنگامی که زنان به پایان مدت عدّه رسیدند، یا آنان را به شیوۀ شایسته و مطابق معروف [احکام قرآن] در نکاح خود نگه دارید و یا به شیوۀ شایسته از آنان جدا شوید.»
(طلاق، ۲)
بنابراین، ثبت و گواهیگرفتن از هر مرحلۀ طلاق با شاهدان لازم است. هر یک از شاهدان باید علاوه بر توانایی تشخیص و ثابتکردن واقعه، در محکمه نیز صلاحیت ادای شهادت را داشته باشد. از اینرو، شاهدان باید افرادی عاقل، بالغ، غیر لال، غیر نابینا و عادل[۱۰] باشند.
همچنین شهادت کسانی که به شخص پاکدامنی نسبت زنا داده و به همین دلیل مجازات شدهاند[۱۱]، پذیرفته نمیشود. شهادت خویشاوندان اصول و فروع نیز به نفع یکدیگر پذیرفته نمیشود.[۱۲]
ج- وظیفۀ شمردن عدّه
در آیۀ نخست سورۀ طلاق، وظیفۀ شمردن عدّه به مرد سپرده شده و چنین آمده است:
«ای پیامبر! هنگامی که زنان را طلاق میدهید، آنان را در وقت عدّهشان طلاق دهید و عدّه را حساب کنید.»
مرد موظف است مدت عدّه را حساب کند. این دستور او را ملزم میسازد که در این مدت به وضعیت همسرش توجه و رسیدگی داشته باشد. اگر عدّه را حساب نکند، ممکن است با گذشتن مدت عدّه، در حالی که هنوز امکان رجوع وجود دارد، فرصت رجوع را از دست بدهد.
زن نیز موظف است در مورد وضعیت عدّه، شوهرش را درست و صادقانه آگاه سازد. الله متعال میفرماید:
وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ «و برای آنان جایز نیست آنچه را الله در رحمهایشان آفریده است، پنهان کنند.»
(بقره، ۲۲۸)
بنابراین، اگر زنی در حالی که عادت ماهانه دارد، بگوید که عادت نشده است، مرتکب گناه میشود.
آنچه الله در رحمهای زنان آفریده است، میتواند فرزند نیز باشد. هیچ زنی نمیخواهد فرزندی به دنیا بیاورد که پدرش مشخص نباشد؛ اما ممکن است زنی با پنهان کردن بارداری خود بخواهد هرچه زودتر از خانۀ شوهر جدا شود. زن حامله عادت ماهانه نمیشود. بنابراین، اگر برای بیرون شدن از خانۀ شوهر ادعا کند که عادت ماهانه شده است، با این کار مرتکب گناه میشود.
د- بیرون نشدن زن از خانه و بیرون نکردن او
در آیۀ نخست سورۀ طلاق، بیرون شدن زن طلاقشده از خانه و بیرون کردن او در مدت عدّه منع شده و چنین آمده است:
«آنان را از خانههایشان بیرون نکنید و خودشان نیز بیرون نشوند؛ مگر اینکه مرتکب فحشای آشکاری شوند.»
هرچند خانهای که در این آیه از آن سخن گفته شده، خانۀ شوهر است، اما در این مدت خانۀ زن نیز به شمار آمده است. بنابراین، زن در دوران عدّه میتواند آن خانه را مانند خانۀ خود مورد استفاده قرار دهد. اگر آن خانه خانۀ زن به شمار نمیرفت، سخن گفتن از بیرون کردن او از آن خانه یا بیرون شدن او از آن معنا نداشت.
اگر زن از خانه بیرون شود یا از خانه بیرونش کنند، کار داورانی که برای اصلاح و آشتی میان زن و شوهر تعیین شدهاند، دشوارتر میشود. افزون بر این، ممکن است زن و شوهر در برابر دیگران از عیبها و رفتارهای نادرست یکدیگر سخن بگویند و در نتیجه، سردی و دوری میان آنان بیشتر شود. همچنین ممکن است در این میان با مانعتراشی افراد بدخواه روبهرو شوند.
از سوی دیگر، زن و شوهر اگر حدود سه ماه را زیر یک سقف و بدون رابطۀ جنسی سپری کنند، ممکن است روابطشان دوباره نرم و صمیمی شود و عواملی که سبب طلاق شده است، از میان برود. این معنا را میتوان از پایان آیۀ نخست سورۀ طلاق نیز دریافت؛ آنجا که الله متعال میفرماید:
«تو نمیدانی؛ شاید الله پس از آن وضعیت تازهای پدید آورد.»
هـ- حدود الله = مرزهایی که الله تعیین کرده است
در آیات مربوط به طلاق، در آیات ۱ سورۀ طلاق و ۲۲۹ و ۲۳۰ سورۀ بقره، تعبیر «حدود الله» به کار رفته است. آیۀ ۲ سورۀ طلاق نیز با این سخن پایان مییابد:
«این همان چیزی است که به کسی از میان شما که به الله و روز آخرت ایمان دارد، پند داده میشود. و هر کس از الله پروا کند، الله برای او راه بیرونشدن قرار میدهد.»
همچنین حکمی که در آیۀ ۲۳۱ سورۀ بقره آمده است:
«آیات الله را به ریشخند نگیرید»
نیز در معنای حدود الله قرار میگیرد. الله متعال در آیهای میفرماید:
«کسانی که الله به آنان وعدۀ بهشت داده است] توبهکنندگان، عبادتکنندگان، ستایشکنندگان، روزهداران، رکوعکنندگان، سجدهکنندگان، امرکنندگان به کار نیک، بازدارندگان از کار بد و نگهدارندگان حدود الله هستند. پس مؤمنان را مژده بده.»
(توبه، ۱۱۲)
با در نظر گرفتن این آیه، در مجموع در شش آیه به رعایت دقیق احکام مربوط به طلاق توجه داده شده است. تعبیر «حدود الله» در هیچ موضوع دیگری به اندازۀ مسئلۀ طلاق تکرار نشده است. این امر نشان میدهد که این موضوع خیلی زیاد اهمیت دارد.
کسی که در آیۀ نخست سورۀ طلاق از حدود تعیینشده پیروی نکند، خود را به سختی میاندازد؛ اما طلاقی که انجام داده است، صحیح و معتبر باقی میماند. از جمله این موارد عبارتاند از: مرد عدّه را حساب کند، همسرش را از خانه بیرون نکند و زن نیز از خانه بیرون نشود. الله متعال در این مورد میفرماید:
«اینها حدود الله است و هر کس از حدود الله تجاوز کند، به خود ستم کرده است.»
زیرا مرد تا پایان مدت عدّه حق دارد به همسرش رجوع کند. اگر عدّه را حساب نکند، ممکن است متوجه پایان یافتن مدت آن نشود و در نتیجه، حق رجوع را از دست بدهد.
اگر شوهر در مدت عدّه همسرش را از خانه بیرون نکند، حل اختلاف میان آنان آسانتر میشود. آنان فرصت پیدا میکنند وضعیت خود را دوباره بررسی کنند و به نتیجۀ درستتر و مناسبتری برسند.
اگر زن نیز از خانه بیرون نشود، فرصت پیدا میکند که شوهرش را به ادامۀ زندگی مشترک قانع کند. در این مدت، تنها چیزی که در رابطۀ زن با شوهرش ممنوع است، رابطۀ جنسی است. این وضعیت میتواند توجه شوهر را نسبت به همسرش بیشتر کند. اگر شوهر تصمیم به رجوع بگیرد و این رجوع را با حضور شاهدان ثابت کند، این ممنوعیت نیز برطرف میشود.
اما اگر حدودی که در آیات ۲۲۹ و ۲۳۰ سورۀ بقره بیان شده رعایت نشود، طلاق معتبر نخواهد بود. احکام مربوط به آن آیات در جای خود بیان شده است.
و- تصمیم به رجوع به همسر
رجوع مرد به همسرش وابسته به نیت نیک و قصد اصلاح شوهر است. الله متعال میفرماید:
«اگر شوهران خواهان اصلاح باشند، در مدت عدّه برای بازگرداندن زنانشان سزاوارترند.» [۱۳] (بقره، ۲۲۸)
یعنی همانگونه که شوهر میتواند پس از پایان عدّه در صورت فراهم بودن شرایط دوباره با همسرش ازدواج کند، در مدت عدّه نیز در درجۀ نخست حق رجوع دارد. اما اگر قصد اصلاح و بهبود روابط را نداشته باشد؛ مثلاً پس از آنکه همسرش را مطابق شرایط طلاق داد، پیش از پایان عدّه به او رجوع کند و بخواهد در باقیماندۀ مدت عدّه دوباره او را طلاق دهد، این رجوع معتبر دانسته نمیشود و با پایان یافتن عدّه، رابطۀ زوجیت آنان پایان مییابد.
همچنین مرد نمیتواند با هدف آسیب رساندن به همسر یا طولانی کردن مدت عدّه به او رجوع کند. الله متعال میفرماید:
وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آَيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.
«و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان مدت عدّهشان رسیدند، یا آنان را به شیوۀ شایسته و مطابق معروف [احکام قرآن] نگه دارید و یا به شیوۀ شایسته از آنان جدا شوید. آنان را برای آسیب رساندن و تجاوز به حقوقشان نگه ندارید. هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است. آیات الله را به ریشخند نگیرید. نعمت الله را که بر شما ارزانی داشته است، به یاد آورید. او با کتاب و حکمتی که بر شما نازل کرده است، شما را پند میدهد. از الله پروا کنید و بدانید که الله به هر چیزی داناست.»
(بقره، ۲/۲۳۱)
از آنجا که الله متعال برای هر چیزی اندازه و معیار[۱۴] قرار داده است، مطالبی که تا اینجا بیان شد، نشاندهندۀ طلاق نخست است که مطابق این معیار انجام میشود.
ز- تعداد طلاق
الله متعال میفرماید:
«آن طلاق دو بار است. پس بعد از هر بار، یا زن را به شیوۀ نیکو نگه دارید و یا با نیکی از او جدا شوید. و برای شما جایز نیست چیزی از آنچه به آنان دادهاید، پس بگیرید.[۱۵] مگر اینکه زن و شوهر بیم داشته باشند که نتوانند حدودی را که الله تعیین کرده است، رعایت کنند. و اگر شما نیز بیم داشته باشید که آنان نتوانند حدود الله را رعایت کنند، در این صورت، اگر زن با پرداخت فدیه خود را آزاد کند، بر هیچیک از آن دو گناهی نیست.[۱۶] اینها حدودی است که الله تعیین کرده است؛ پس از آنها تجاوز نکنید. و کسانی که از حدود الله تجاوز کنند، آنان همان ستمگراناند.»
حکم آیه که میفرماید «آن طلاق دو بار است» نشان میدهد که طلاقی که الله برای آن اندازه و معیار تعیین کرده است، حداکثر دو بار میتواند انجام شود.
همچنین این بخش از آیه:
«اینها حدود الله است؛ پس از آنها تجاوز نکنید. و کسانی که از حدود الله تجاوز کنند، آنان همان ستمگراناند»
نشان میدهد که طلاقهایی که مطابق این معیار انجام نشوند، معتبر نیستند.
طلاقهایی که به یک شرط یا رسیدن زمان معینی وابسته شوند نیز، چون با این معیار مطابقت ندارند، معتبر نیستند.
اما در طلاق سوم، احکام و قواعدی که در بالا بیان شد، دیگر جاری نمیشود. الله متعال میفرماید:
فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.
«پس اگر مرد برای بار سوم او را طلاق دهد، دیگر آن زن برای او حلال نیست.[۱۷] مگر اینکه زن با مرد دیگری ازدواج کند و آن مرد نیز او را طلاق دهد؛ در این صورت، اگر آن دو گمان داشته باشند که میتوانند حدود الله را رعایت کنند، بازگشت آن دو به یکدیگر گناهی ندارد. اینها حدود الله است که آنها را برای مردمی که میدانند، بیان میکند.» (بقره، ۲۳۰)
محدود شدن طلاق به سه بار با فطرت انسان سازگار است. زیرا پس از انجام کاری نادرست، معمولاً عذرخواهی تا دو بار پذیرفته میشود، اما در بار سوم دیگر عذر پذیرفته نمیشود. این معنا را در داستان موسی و خضر، علیهماالسلام، نیز میتوان مشاهده کرد.
هنگامی که موسی به خضر گفت: «آیا میتوانم از تو پیروی کنم تا از دانشی که به تو آموخته شده است، به من نیز بیاموزی؟» خضر گفت: «تو نمیتوانی همراه من شکیبایی کنی. چگونه میتوانی بر چیزی شکیبا باشی که از حقیقت آن آگاهی نداری؟ اگر از من پیروی میکنی، تا زمانی که خودم برایت توضیح ندادهام، از من چیزی نپرس.»
هنگامی که موسی، علیهالسلام، دو بار پرسش کرد، خضر به او گفت: «اگر پس از این از من چیزی بپرسی، دیگر با من همراه نباش؛ زیرا از سوی من به آخرین عذر رسیدهای.» وقتی موسی برای بار سوم پرسش کرد، خضر گفت: «این، زمان جدایی میان من و تو است.» [۱۸]
پس از بار سوم، دیگر عذر پذیرفته نمیشود. به همین ترتیب، پس از طلاق سوم، فرصت عذرخواهی و بازگشت برای شوهر پایان مییابد و زن و شوهر از یکدیگر جدا میشوند. این نیز نوعی طلاق متناسب با فطرت انسان است.
پس از آن، هر یک از آنان راه خود را در پیش میگیرد. در این میان، اگر زن با مرد دیگری ازدواج کند و آن مرد وفات کند یا او را به صورت درست و قانونی طلاق دهد، زن میتواند دوباره با شوهری که پیش از آن او را سه بار طلاق داده بود، ازدواج کند. این حکم، همان چیزی است که در آیۀ بالا بیان شده است.
عربهای دوران جاهلیت نیز طلاق را میشناختند؛ اما برای آن تعداد مشخصی وجود نداشت. شوهر همسرش را طلاق میداد، در مدت عدّه به او رجوع میکرد و میتوانست این کار را هر چند بار که میخواست تکرار کند. به این ترتیب، نه وظیفۀ شوهری خود را انجام میداد و نه زن را آزاد میگذاشت تا با مرد دیگری ازدواج کند. حتی اگر عدّه زن نیز تمام میشد، میتوانست مانع ازدواج او با دیگری شود.[۱۹]
اسلام حق طلاق نامحدود را به سه بار محدود کرد و در دو طلاق نخست، برای شوهر حق رجوع در مدت عدّه قرار داد؛ اما پس از طلاق سوم، این حق را از او گرفت.
بنابراین، کسی که همسرش را در حالی که از عادت ماهانه پاک شده و با او رابطۀ جنسی نداشته است، طلاق میدهد، یک حق طلاق خود را به کار برده است. تصمیمی که در پایان مدت عدّه دربارۀ ادامۀ زندگی یا جدایی گرفته میشود، در اصل وقوع آن طلاق تأثیری ندارد. اگر تصمیم به ادامۀ زندگی گرفته شود، طلاق واقع شده است؛ اما پس از آن، زندگی زناشویی دوباره ادامه پیدا میکند.
ح- موضوع سه طلاق
مذاهب موجود، طلاق صحیح را به همان صورتی که در بالا بیان شد، میدانند؛ اما طلاقی را که با این معیارها مطابقت نداشته باشد نیز معتبر میشمارند. دلیل این امر آن است که هنگام تدوین نظام طلاق، آیات سوره طلاق را مبنای اصلی قرار ندادهاند و در برخورد با سایر آیات نیز رویکردی مشروط داشتهاند. از اینرو، آیات و احادیث مربوط به طلاق را تا حد زیادی از دایره بررسی و استدلال خود خارج کردهاند. در ادامه، برای روشنشدن این موضوع، نمونهای کوتاه ارائه خواهد شد.
بر اساس دیدگاه چهار مذهب، مرد میتواند همسر خود را در حالی که در دوران حیض است، یا در دوره پاکیای که در آن با او نزدیکی کرده است، با یک طلاق از خود جدا کند؛ همچنین میتواند او را با بیش از یک طلاق نیز طلاق دهد. اگر مرد به همسرش بگوید: «تو را با سه طلاق طلاق دادم»، هر سه طلاق در همان لحظه واقع میشود و پیوند زناشویی به طور کامل پایان مییابد.
طلاقی که به یک شرط یا فرارسیدن زمان معینی وابسته شده باشد نیز معتبر دانسته میشود. همچنین نه هنگام طلاق، نه هنگام رجوع، و نه هنگام جدایی پس از پایانیافتن عده، داشتن شاهد شرط دانسته نشده است. در صورتی که مرد به همسرش رجوع کند، به نیت او نیز توجهی نمیشود که آیا نیت خیر داشته است یا خیر.
روشن است که همه این موارد با قرآن کریم ناسازگار است. اکنون برای بیان چگونگی تحولات و دیدگاههایی که مذاهب را به این وضعیت رسانده است، نمونه «سه طلاق» را بررسی میکنیم.
۱. دورۀ پیامبر
بر اساس گزارشی از ابن عباس، عبد یزید همسرش، ام رُکانه، را طلاق داد و با زنی از قبیلۀ مُزَینه ازدواج کرد. مدت کوتاهی بعد، آن زن نزد رسول الله آمد و برای اشاره به ناتوانی جنسی عبد یزید، مویی را که از سرش کنده بود نشان داد و گفت: «او برای من جز به اندازۀ این مو سودی ندارد؛ میان من و او جدایی بینداز.»
رسول الله، صلیاللهعلیهوسلم، از این سخن خشمگین شد و رُکانه، پسر عبد یزید، و برادرانش را فراخواند. سپس به حاضران اشاره کرد و از آنان پرسید:
«آیا این دو فرزند را در فلان و فلان ویژگی، شبیه عبد یزید میبینید و دیگری را نیز در فلان و فلان ویژگی شبیه او مییابید؟»
گفتند: «بلی.»
رسول الله به عبد یزید فرمود: «او را طلاق بده.» او نیز این کار را انجام داد.
سپس فرمود: «به همسر قبلیات، یعنی مادر رُکانه، رجوع کن.»
عبد یزید گفت: «یا رسول الله! من او را سه طلاق دادهام.»
پیامبر فرمود: «میدانم؛ به او رجوع کن.» سپس این آیه را تلاوت کرد:
«ای پیامبر! هنگامی که زنان را طلاق میدهید، آنان را بر اساس مقررات عدّهای که برایشان تعیین شده است، طلاق دهید و عدّه را حساب کنید.» (طلاق،۱) [۲۰]
بر اساس گزارش ابن عباس، رُکانه، پسر عبد یزید، نیز مانند پدرش همسر خود را سه طلاق داد و پس از آن بسیار پشیمان شد. رسو ل الله، صلیاللهعلیهوسلم، از او پرسید که چگونه همسرش را طلاق داده است.
گفت: «با سه طلاق.»
پیامبر پرسید: «آیا در یک مجلس؟»
گفت: «بلی.»
فرمود: «این یک طلاق است؛ اگر میخواهی، به او رجوع کن.»
او نیز فوراً به همسرش رجوع کرد.[۲۱]
۲. دورۀ صحابه
بر اساس گزارش ابن عباس، در زمان رسول الله، صلیاللهعلیهوسلم، و ابوبکر و نیز در دو سال نخست خلافت عمر رضی الله عنه ، سه طلاق، یک طلاق به شمار میرفت.
عمر بن خطاب گفت:
«مردم در کاری که باید در آن احتیاط کنند، شتاب میورزند. آیا بهتر نیست آن را بر خودشان لازم و معتبر قرار دهیم؟»
و آن را معتبر دانست.[۲۲]
منابع نشان میدهند که پس از این زمان، فتواها به صورت شگفتآوری تغییر کرد. عبدالله بن عباس، که احادیث بالا را نیز روایت کرده است، بعدها دیدگاه خود را تغییر داد.
مجاهد میگوید: نزد ابن عباس بودم که مردی آمد و گفت همسرش را سه طلاق داده است. ابن عباس مدتی سکوت کرد. گمان کردم شاید همسرش را به او برگرداند. سپس گفت:
«یکی از شما کار احمقانهای انجام میدهد و بعد میآید و میگوید: ابن عباس! ابن عباس! الله میفرماید: «و هر کس از الله پروا کند، الله برای او راه بیرونشدن قرار میدهد.» (طلاق، ۲)
«تو از الله پروا نکردی و من نیز راه بیرونشدنی برای تو نمیبینم. تو از پروردگارت نافرمانی کردهای و همسرت از تو جدا شده است. الله متعال میفرماید: «ای پیامبر! هنگامی که زنان را طلاق میدهید، آنان را بر اساس مقررات عدّهای که برایشان تعیین شده است، طلاق دهید.» (طلاق، ۱)[۲۳]
گزارش شده است که عبدالله بن عمر، عبدالله بن مسعود، عمر بن عبدالعزیز و مروان بن حکم نیز بر همین اساس فتوا دادهاند.[۲۴]
۳. دورۀ فقها
مذاهب حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی نیز سه طلاقی را که با یک عبارت بیان شود، سه طلاق شمار کرده اند. یعنی اگر مردی به همسرش بگوید: «تو را سه طلاق دادم»، چه زن در حالت عادت ماهانه باشد، چه پاک باشد، چه در همان دورۀ پاکی با او رابطۀ جنسی برقرار کرده باشد و چه هنوز با او رابطۀ زناشویی نداشته باشد، او را سه طلاق داده است.
برخی از آنان گفتهاند که «الـ» در آیۀ: الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ «آن طلاق دو بار است.» (بقره، ۲۲۲۹) برای بیان جنس است. یعنی مرد میتواند همسرش را حداکثر دو بار طلاق دهد. اما دربارۀ اینکه طلاق سه بار نیز وجود دارد، اختلافی نیست. از اینرو، کسانی که «الـ» را برای بیان جنس دانستهاند، ناچار شدهاند ساختار اصلی جمله را تغییر دهند.
سرخسی میگوید: «تمام طلاقهای مباح دو بار و سپس بار سوم است.»[۲۵] عبارت «و سپس بار سوم است» از حکم آیۀ ۲۳۰ سورۀ بقره گرفته شده است که میفرماید: «پس اگر مرد او را دوباره طلاق دهد…»
اگر برای کامل کردن معنای آیه ناچار به افزودن این بخش باشیم، دیگر نمیتوان گفت «الـ» در الطلاق برای بیان جنس است؛ زیرا الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ یک جملۀ اسمی است و بر استمرار و ثبوت دلالت میکند. هر کسی که زبان عربی بداند، به آسانی میتواند نادرستی این برداشت را دریابد.
به نظر ابن همام[۲۶]، این آیه نشان میدهد که طلاق مطابق سنت، دو بار است؛ زیرا در مورد وقوع سه طلاق با یک عبارت، ادعای اجماع شده است.[۲۷] این دیدگاه نیز قابل پذیرش نیست؛ زیرا اجماعی که با آیات قرآن مخالف باشد، نمیتواند بر معنای آیه تأثیر بگذارد.
بسیاری از فقها گفتهاند که واژۀ مَرَّة = مرّه در عبارت: الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ نشاندهندۀ یک دورۀ زمانی است.
کاسانی، از فقهای حنفی، میگوید: سخن الله متعال که «آن طلاق دو بار است»، یعنی در دو نوبت انجام شود. اگر کسی به دیگری دو درهم بدهد، تا زمانی که آن را در دو نوبت ندهد، گفته نمیشود که «دو بار به او داده است».
ظاهر آیه به صورت یک جملۀ خبری است، اما معنای آن، جملۀ امری است؛ زیرا اگر آن را بر معنای ظاهریاش حمل کنیم، در حالی که خبر آیه نمیتواند با واقعیت مخالفت داشته باشد، با این واقعیت روبهرو میشویم که گاهی چند طلاق یکجا واقع میشود. در حالی که جملۀ خبری میتواند به معنای امر نیز به کار رود.[۲۸] برای نمونه، آیۀ: «زنان طلاقدادهشده، خودشان انتظار میکشند…»[۲۹] به معنای «باید انتظار بکشند» است؛ همچنین آیۀ:
«مادران، فرزندان خود را دو سال کامل شیر میدهند»[۳۰] به معنای «باید دو سال کامل شیر بدهند» است. آیات دیگری نیز به همین صورت وجود دارد.
در اینجا نیز چنین است؛ گویی الله متعال فرموده است:
«هنگامی که میخواهید آنان را طلاق دهید، در دو نوبت طلاق دهید.» امر به اینکه طلاقها جدا از یکدیگر انجام شوند، به معنای منع جمع کردن آنها در یک زمان است؛ زیرا این دو با یکدیگر متضاد هستند. بنابراین، جمع کردن چند طلاق در یک زمان، حرام یا مکروه خواهد بود.[۳۱]
در این زمینه، تنها سخنی که به پیامبر نسبت دادهاند، این است که ایشان دستور داده است طلاقها جدا از یکدیگر انجام شوند. آنان میگویند امر به جدا انجام دادن طلاقها، به معنای نهی از جمع کردن آنهاست. بنابراین، جمع کردن طلاقها حرام یا مکروه است.[۳۲] یعنی با وجود حرام یا مکروه بودن، آن را معتبر میدانند.
الله و رسول او جمع کردن طلاقها را منع کردهاند، اما فقها گفتهاند: «این کار ممنوع است، ولی طلاق واقع میشود.» روشن است که چنین رویکردی قابل پذیرش نیست.
کتابهای تفسیری نیز نه بر واژۀ مَرَّة توجه کافی کردهاند و نه میان آیۀ ۲۲۹ سورۀ بقره و آیات سورۀ طلاق ارتباط برقرار کردهاند.[۳۳]
اکنون از زاویۀ دیگری تلاش میکنیم ناسازگاری این دیدگاهها را بررسی کنیم:
در آیۀ: الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ «آن طلاق دو بار است.» (بقره، ۲۲۹)
واژۀ مَرَّة که به «بار» ترجمه شده است، معنای یک دورۀ زمانی یعنی «جزءٌ من الزمان» را نیز در بر دارد.[۳۴]
آیۀ نخست سورۀ طلاق توضیح داده است که این دوره، به اندازۀ مدت عدّه است. شوهر در طول این مدت فقط یک بار میتواند همسرش را طلاق دهد.
در آیۀ دوم چنین آمده است:
«و هنگامی که زنان خود را طلاق دادید و به پایان مدت عدّهشان رسیدند، یا آنان را به شیوۀ شایسته و مطابق معروف [احکام قرآن] نگه دارید و یا به شیوۀ شایسته از آنان جدا شوید.»
بنابراین، امکان ندارد زن در یک دورۀ عدّه بیش از یک بار طلاق داده شود.
در نتیجه، میان طلاقی که در کتابهای فقهی مطرح شده و طلاقی که در قرآن بیان شده و پیامبر ما، صلیاللهعلیهوسلم، آن را اجرا کرده است، هیچ ارتباطی وجود ندارد.
پروفیسور دکتور عبدالعزیز بایندیر
بر گرداننده فیض الله فیاض
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشتها و منابع
* اشتباهاتی که در پرتو قرآن درست میپنداریم، انتشارات بنیاد سلیمانیه، چاپ دوم، استانبول، ۲۰۰۷، صص. ۲۰۶–۲۲۱.
[۱] «معروف» به معنای چیزی است که شناختهشده و معلوم باشد. این شناخت یا از عرف و عادتها به دست میآید یا از کتاب و سنت. اگر از عرف و عادت به دست آمده باشد، نباید با کتاب و سنت مخالفت داشته باشد. چنین دانشی را عقل و دین، دانشی نیک و پسندیده میدانند.
[۲] بخاری، صحیح، کتاب طلاق، ۱، ۳، ۴۴، ۴۵؛ تفسیر سورۀ طلاق، ۱؛ مسلم، صحیح، کتاب طلاق، ۱، ۱۴؛ نسائی، سنن، کتاب طلاق، ۱۳، ۱۵، ۱۹؛ ابن ماجه، سنن، کتاب طلاق، ۱، ۳؛ دارمی، سنن، کتاب طلاق، ۱، ۲؛ امام مالک، موطأ، کتاب طلاق، ۵۳؛ ابوداود، سنن، کتاب طلاق، ۴؛ ترمذی، سنن، کتاب طلاق. (متن بالا ترجمۀ روایت بخاری، صحیح، کتاب طلاق، ۱ است.)
[۳] ابوداود، سنن، کتاب طلاق، ۴.
[۴] الله متعال میفرماید: «از تو دربارۀ عادت ماهانۀ زنان میپرسند. بگو: آن رنج و ناراحتی است؛ پس در روزهای عادت ماهانه از آنان کنارهگیری کنید و تا زمانی که پاک نشدهاند، به آنان نزدیک نشوید.» (بقره، ۲۲۲)
[۵] بخاری، احکام، ۱۳.
[۶] با توجه به معنای واژۀ قُرُوءٍ (قُرء) در آیۀ ۲۲۸ سورۀ بقره، حنفیها و مالکیها گفتهاند که عدّه سه دورۀ عادت ماهانه است. در این صورت، مجموع مدت عدّه شامل دو دورۀ پاکی و سه دورۀ عادت میشود. چنانکه در بالا بیان شد، این دیدگاه نادرست است. دیدگاه درست این است که عدّه شامل سه دورۀ پاکی و دو دورۀ عادت ماهانه باشد.
[۷] آیات ۲۳۱ و ۲۳۲ سورۀ بقره و آیۀ ۲ سورۀ طلاق، پایان عدّه را زمان رجوع مرد به همسرش بیان میکنند؛ اما این آیه میگوید که مرد در مدت عدّه، نسبت به رجوع به همسرش، از رجوع پس از پایان عدّه حق بیشتری دارد.
[۸] «معروف» به معنای چیزی است که شناختهشده و معلوم باشد. این شناخت یا از عرف و عادتها به دست میآید یا از کتاب و سنت. اگر از عرف و عادت به دست آمده باشد، نباید با کتاب و سنت مخالفت داشته باشد. چنین دانشی را عقل و دین، دانشی نیک و پسندیده میدانند.
[۹] اگر نمیخواهید زندگی مشترک را ادامه دهید، آنان را تنها به این دلیل نگه ندارید که مانع آزاد شدنشان شوید.
[۱۰] مجلۀ احکام عدلیه، مادۀ ۱۷۰۵: «عادل کسی است که کارهای نیک او بر کارهای بدش غالب باشد.»
[۱۱] نور، ۲۴/۴.
[۱۲] کاسانی، همان منبع، ج. ۶، صص. ۲۶۷–۲۷۲؛ مجلۀ احکام عدلیه، مواد ۱۶۸۶–۱۷۰۰.
[۱۳] تفاسیر و ترجمههای قرآن این آیه را با این معنا ترجمه نکردهاند. به نظر ما، معنای آیۀ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ چنین است:
وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي الْعِدَّةِ مِنْ رَدِّهِنَّ فِي نِهَايَتِهَا
یعنی: «شوهران در مدت عدّه، نسبت به رجوع به آنان از رجوع پس از پایان عدّه، حق بیشتری دارند.»
[۱۴] طلاق، ۳.
[۱۵] نه در زمانی که زندگی مشترک ادامه دارد و نه هنگام طلاق، شوهر حق ندارد مهریه و هدایایی را که به همسرش داده است، پس بگیرد. الله متعال در آیۀ دیگری میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! برای شما حلال نیست که زنان را به اجبار به ارث ببرید و برای بازپس گرفتن بخشی از آنچه به آنان دادهاید، بر آنان فشار وارد کنید؛ مگر اینکه مرتکب فحشای آشکاری شده باشند. و با آنان به شیوۀ نیکو رفتار کنید. اگر از آنان خوشتان نمیآید، چه بسا از چیزی خوشتان نیاید، در حالی که الله خیر فراوانی در آن قرار داده باشد.» (نساء، ۱۹)
[۱۶] این آیه به زن اختیار پایان دادن به زندگی مشترک را داده است. برای توضیح بیشتر، به مقالۀ «افتداء (حق طلاق زن)» مراجعه شود.
[۱۷] مرد با استفاده از سومین و آخرین حق خود، دیگر حق رجوع را از دست میدهد.
[۱۸] کهف، ۶۶–۷۸.
[۱۹] جصاص، احکام القرآن، ج. ۲، ص. ۷۳؛ رشید رضا، تفسیر المنار، قاهره، ج. ۳، ص. ۳۸.
[۲۰] ابوداود، سنن، کتاب طلاق، ۱۰.
[۲۱] احمد بن حنبل، مسند، ج. ۱، ص. ۲۶۵. از نظر احمد، تمام راویان این حدیث از افراد ثقه، یعنی مورد اعتماد، هستند. احمد عبدالرحمن البنّا، بلوغ الأمانی من أسرار الفتح الربانی، دارالشهاب، قاهره، ج. ۱۷، ص. ۷.
[۲۲] مسلم، صحیح، کتاب طلاق، ۲ (احادیث شمارۀ ۱۵، ۱۶ و ۱۷ [۱۴۷۲])؛ نسائی، سنن، کتاب طلاق، ۸؛ ابوداود، سنن، کتاب طلاق، ۱۰.
[۲۳] ابوداود، سنن، کتاب طلاق، ۱۰.
[۲۴] موطأ، کتاب طلاق، ۱.
[۲۵] شمسالدین سرخسی، المبسوط، ج. ۶، ص. ۵.
[۲۶] کمال بن همام، محمد بن عبدالواحد سیواسی (وفات ۶۸۱ هـ)، شرح فتح القدیر، دارالفکر، بیروت، ج. ۴، ص. ۷۰.
[۲۷] ابن همام، همان منبع، ج. ۴، ص. ۷۰.
[۲۸] عبارت کاسانی چنین است: (وقد يخرج اللفظ مخرج الخبر على إرادة الجمع). صورت درست آن باید چنین باشد: (وقد يخرج الخبر مخرج الأمر). ترجمه نیز بر اساس همین صورت درست انجام شده است.
[۲۹] بقره، ۲۲۸.
[۳۰] بقره، ۲۳۳.
[۳۱] کاسانی، بدائع الصنائع، ج. ۳، ص. ۹۴.
[۳۲] کاسانی، بدائع الصنائع، ج. ۳، ص. ۹۴.
[۳۳] تفاسیری که توانستهام به آنها دسترسی پیدا کنم، تقریباً تکرار یکدیگر هستند. از مهمترین آنها میتوان به تفاسیر قرطبی، ابن کثیر، قاضی بیضاوی، ابوالسعود و فتح القدیر اشاره کرد.
[۳۴] مفردات، مادۀ «مر»؛ بصائر، ج. ۴، ص. ۴۹۰.




