دين وفطرت

مفهوم «صلاة» در قرآن کریم

مفهوم «صلاة» در قرآن کریم

واژهٔ «صلاة» که بیشتر به معنای نماز ترجمه شده هست ، از ریشهٔ «صلا» گرفته شده است و در اصل، مفهومِ در پیِ چیزی بودن و از آن روی‌گردان نشدن را می‌رساند.[۱] به عبارت دیگر، کسی که در پیِ چیزی است، آن را رها نمی‌کند و از آن روی نمی‌گرداند. آیات زیر نیز در مورد کسانی که وظایفی را که خداوند بر عهدهٔ آنان گذاشته است انجام نمی‌دهند، همین مفهوم را تأیید می‌کند:

فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى . وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى

«زیرا او حقایق را نپذیرفت و صلاة را انجام نداد؛ بلکه به دروغ چنگ زد و روی گرداند.»[۲] (قیامت، ۳۱–۳۲)

فعل «صَدَّقَ» در آیهٔ نخست، به معنای «حقایق را پذیرفت»، در مقابل «كَذَّبَ» در آیهٔ دوم، یعنی «به دروغ چنگ زد»، قرار دارد. همچنین «صَلَّى»  به معنای «صلاة را انجام داد»، در مقابل «تَوَلَّى»  یعنی «پشت کرد و روی گرداند»، قرار گرفته است. پشت کردن به چیزی، به معنای پشت سرِ آن نبودن است. پس اگر خداوند از ما می‌خواهد که پشت سرِ چیزی باشیم، آن چیز همان وظیفه‌ای است که خداوند از ما خواسته است؛ یعنی «وظیفهٔ بندگی». کسی که از آن وظیفه روی برگرداند، مرتکب گناه بزرگی شده است.

آیهٔ زیر نیز معنای واژهٔ صلاة به مفهوم «پشت سرِ چیزی بودن»  اش را تأیید می‌کند:

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

«همانا خدا و فرشتگانش بر این پیامبر صلاة می‌کنند / پشت سر او هستند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شما نیز بر او صلاة کنید / پشت سر او باشید و برای او کاملاً خواهان آرامش و امنیت باشید.» (احزاب، ۳۳/۵۶)

در قرآن کریم، آیاتی وجود دارد که پشتیبانی و یاری خداوند و مؤمنان از حضرت محمد علیه‌السلام را بیان می‌کند. دو نمونه از این آیات قرار ذیل است:

وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ . وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

«اگر بخواهند برای تو نیرنگی ترتیب دهند، خدا برای تو کافی است. او همان کسی است که تو را با یاری خود و به وسیلهٔ مؤمنان پشتیبانی کرد.

او دل‌های مؤمنان را با یکدیگر الفت داد. اگر تمام اموال روی زمین را خرج می‌کردی، نمی‌توانستی دل‌های آنان را با یکدیگر الفت دهی؛ اما خداوند میان آنان الفت ایجاد کرد. او همواره توانای شکست‌ناپذیر و دارای حکمت است.» (انفال، ۸/۶۲–۶۳)

خداوند بر مؤمنان نیز صلاة می‌کند و فرشتگان نیز چنین می‌کنند. آیه‌ای که این موضوع را بیان می‌کند چنین است:

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا.

«او کسی است که بر شما صلاة می‌کند / پشت سر شما قرار می‌گیرد و فرشتگانش نیز چنین می‌کنند؛ تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورد. و او همواره نسبت به مؤمنان مهربان است.» (احزاب، ۳۳)

بخشی از آیاتی که پشتیبانی خداوند و فرشتگانش از مؤمنان را بیان می‌کند، چنین است:

وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ . إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ . بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ . وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ . لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خَائِبِينَ.

«در جنگ بدر، در حالی که بسیار ناتوان بودید، خداوند شما را یاری کرد. پس از خدا پروا کنید تا بتوانید وظیفهٔ خود را انجام دهید.[۳]

آن روز به مؤمنان می‌گفتی: «آیا این برای شما کافی نیست که پروردگارتان با سه هزار فرشتهٔ فرودآمده، به یاری شما بشتابد؟»

آری، البته که کافی است. اگر صبر کنید / موضع خود را حفظ کنید و تدابیر حفاظتی خود را به کار گیرید و آنان نیز با چنین حملهٔ ناگهانی بر شما هجوم آورند، پروردگارتان با پنج هزار فرشته که از شما جدا نمی‌شوند، به یاری شما خواهد آمد.[۴]

خداوند این پشتیبانی را تنها برای آن قرار می‌دهد که برای شما مایهٔ بشارت باشد و دل‌هایتان با آن آرام گیرد. پیروزی تنها از جانب خداوندی است که شکست‌ناپذیر و دارای حکمت است.»

این پشتبانی  برای آن است که خداوند گروهی از کافران را از میان بردارد یا آنان را خوار و سرکوب سازد، تا ناکام و نومید بازگردند.»  (آل‌عمران، ۳/۱۲۳–۱۲۷)

صلاة انسان / وظایف بندگی

به کسی که صلاة انجام می‌دهد، مُصَلّی گفته می‌شود. وظایف کسانی که مُصَلّی هستند، از آیات زیر قابل فهم است:

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا . إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا . وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا . إِلَّا الْمُصَلِّينَ . الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ . وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ . لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ . وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ . وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ . إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ . وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ . إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ . فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ . وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ . وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ . وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ . أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ .

«همانا انسان، بی‌تاب و حریص آفریده شده است.

هنگامی که بدی و گرفتاری به او برسد، بی‌تابی و ناله می‌کند.

و هنگامی که نعمتی به او برسد، از بخشیدن به دیگران خودداری می‌کند.

اما مُصَلّی‌ها / کسانی که وظایف بندگی خود را انجام می‌دهند، چنین نیستند.

(۱) آنان کسانی هستند که بر صلاة / نمازهای خود مداومت دارند.[۵]

(۲)آنان کسانی‌اند که در دارایی‌های خود، حقی معیّن برای دیگران قایل‌اند؛ حقی برای نیازمندانی که درخواست می‌کنند و نیز برای کسانی که از روی عزّت نفس درخواست نمی‌کنند.

(۳) آنان کسانی هستند که وجود روز حساب را می‌پذیرند.

(۴) آنان کسانی هستند که از عذاب پروردگارشان می‌ترسند و بر خود می‌لرزند؛ زیرا در برابر عذاب پروردگارشان هیچ تضمین ویژه‌ای برای کسی وجود ندارد.[۶]

(۵) آنان کسانی هستند که شرمگاه های شان را حفظ می‌کنند؛[۷] و فقط برای همسران (آزاد) خود یا[۸] به کسانی که تحت اختیار آنان هستند / همسران اسیر[۹] می‌توانند آن را آشکار کنند. آنان به سبب این کارشان  مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. و کسانی که فراتر از این را بخواهند، آنان همان تجاوزکنندگان از حدود هستند.[۱۰]

(۶) آنان کسانی هستند که امانت‌هایی را که به آنان سپرده شده رعایت می‌کنند و به عهد و پیمان‌هایی که داده‌اند وفادار می‌مانند.

(۷) آنان کسانی هستند که شهادت‌های خود را به‌درستی ادا می‌کنند.

(۸) آنان کسانی هستند که از صلاة / نمازهای خود مراقبت و اهتمام می‌کنند.

آنان کسانی هستند که در باغ‌های بهشت مورد تکریم و پذیرایی قرار خواهند گرفت.» (معارج، ۷۰/۱۹–۳۵)

کسی که دارای این ویژگی‌ها باشد، نمی‌توان تصور کرد که یکی از وظایفی را که در برابر خداوند بر عهده گرفته است، ترک یا ضایع کند. در این آیات بر برخی از این وظایف به‌طور ویژه تأکید شده است. از جمله اینکه بر بخل خود غلبه کنند و از اموالشان به نیازمندان بدهند؛ فراموش نکنند که در برابر خداوند حساب  خواهند داد؛ بدانند که در برابر عذاب جهنم هیچ تضمین ویژه‌ای ندارند و تلاش کنند مرتکب کار نادرستی نشوند؛ به‌ویژه از روابط بدون عقد ازدواج دوری کنند؛ امانت‌ها را رعایت کنند؛ به وعده‌های خود وفادار باشند و شهادت‌های خود را به‌درستی ادا کنند.

پس از بیان ویژگی‌های کسانی که صلاة انجام می‌دهند، دو آیهٔ زیر که دوباره بر آن تأکید می‌کنند، اهمیت بیشتری دارند:

«آنان کسانی هستند که بر صلاة خود مداومت دارند.» (معارج، ۷۰/۲۲)

«آنان کسانی هستند که از صلاة خود مراقبت و اهتمام می‌کنند.» (معارج، ۷۰/۳۴)

کسی که بر صلاة مداومت دارد، کسی است که آن وظیفه را بدون سستی و کوتاهی انجام می‌دهد. و کسی که به آن اهتمام می‌ورزد، تلاش می‌کند آن را به بهترین شکل انجام دهد.

با توجه به آیات مربوط، روشن می‌شود که صلاة تکرارشونده‌ای که در این دو آیه از آن سخن گفته شده، همان نمازی است که انجام آن در پنج وقت معین در هر روز واجب شده و اجازه داده نشده است که به قضا انداخته شود. خداوند متعال می‌فرماید:

وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ .

«نماز را در دو طرف روز و در بخش‌هایی از شب که به روز نزدیک است، به‌گونه‌ای درست و پیوسته برپا دار؛ زیرا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برند. این، سخن و دانشی درست است که اهل دانش باید آن را به خاطر بسپارند و مورد توجه قرار دهند.» (هود، ۱۱۴)

واژهٔ «طَرَف» به معنای یکی از بخش‌های یک چیز است.[۱۱] بنابراین، «دو طرف روز» یعنی دو بخش آن.

واژهٔ «زُلَف» که به معنای «بخش‌های نزدیک» است نیز جمع «زلفة» می‌باشد.[۱۲] در زبان عربی، کمترین تعداد برای جمع، سه است. بنابراین، چون تعداد نمازهایی که در زمان‌های نزدیک به روز در شب انجام می‌شود، حداقل سه خواهد بود، ضرورت خواندن نماز در دست‌کم پنج وقت در هر روز به‌طور روشن آشکار می‌شود.

در آیهٔ زیر نیز ابتدا و انتهای این وقت‌ها بیان شده است:

أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا

«صلاة را از هنگامی که خورشید از نقطهٔ اوج خود می‌گذرد تا فرا رسیدن سرمای / تاریکی شب، به‌طور درست و پیوسته برپا دار![۱۳] و نیز در هنگامی که نورهای پراکنده در افق شرقی گرد هم می‌آیند، آن را برپا دار! گرد آمدن نورهای پراکنده در امتداد افق شرقی با چشم قابل مشاهده است.[۱۴]»  (اسراء، ۷۸)

به این صلاة در زبان فارسی  نماز گفته می‌شود. هنگامی که خورشید از نقطهٔ اوج خود عبور کرده و به سمت غرب متمایل می‌شود، وقت نخستین نماز روز، یعنی نماز ظهر، داخل می‌شود. چون با غروب خورشید روز به پایان می‌رسد، باید نماز عصر پیش از غروب خورشید خوانده شود.

در شب، دو زمان وجود دارد که به روز نزدیک‌تر است: یکی هنگام شام و دیگری هنگام صبح. وقت شام از غروب آفتاب آغاز می‌شود و تا تاریک شدن افق غربی ادامه می‌یابد. وقت صبح نیز از زمانی آغاز می‌شود که نخستین روشنایی در قسمت بالای افق شرقی دیده می‌شود و این روشنایی به‌تدریج به طرف پایین گسترش می‌یابد و تا طلوع آفتاب ادامه پیدا می‌کند.

هر یک از این دو زمان به دو بخش تقسیم می‌شود. این دو بخش به وسیلهٔ یک نوار سفید و روشن از هم جدا می‌شوند. این نوار در شام در امتداد افق غربی و در صبح در امتداد افق شرقی، به موازات خط تاریک افق، دیده می‌شود.

این دو نوار روشنایی، در شام وقت شام و وقت خفتن (عشاء) را از یکدیگر جدا می‌کنند و در صبح نیز وقت سحر و وقت نماز صبح را از هم متمایز می‌سازند

از آنجا که در آیات، از زمان جداکنندهٔ مغرب و عشاء سخنی گفته نشده است، می‌توان این دو نماز را با یکدیگر جمع کرد و ابتدا مغرب و سپس عشاء را خواند. همین مسئله دربارهٔ ظهر و عصر نیز صدق میکند چنان‌که پیامبر ما، بدون وجود مشکلی، در مدینه نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را با یکدیگر جمع کرد و برای ما الگو شد ه هست .[۱۵] نماز صبح را نمی‌توان با هیچ نماز دیگری جمع کرد؛ زیرا آغاز و پایان وقت آن مشخص است.

از آنجا که این صلاة / نماز، در محدودهٔ وقت‌های یادشده در بالا[۱۶] فرض شده است (نساء، ۱۰۳)، هیچ نمازی را نمی‌توان خارج از وقتش خواند؛ یعنی نماز قضا ندارد. تنها استثنا، نماز کسی است که آن را فراموش کرده یا خواب مانده است. از آنجا که خداوند هیچ‌کس را به چیزی بیش از توانش مکلف نمی‌کند (بقره، ۲۸۶)، وپیامبر ا کر م  صلی الله علیه وسلم درین مورد چنین میبفرما ید:

«هر کس نمازی را فراموش کند یا خواب بماند و نتواند آن را بخواند، کفارهٔ آن / کاری که باید انجام دهد، این است که هنگامی که آن را به یاد آورد، آن را بخواند.»[۱۷]

خداوند متعال برای کسی که در حالت ترس قرار دارد، خواندن نماز در وقت خود را آسان کرده است. ترس دو نوع است: یکی ترس شخصی و دیگری ترس از دشمن که در هنگام سفر پدید می‌آید. آیهٔ مربوط به ترس شخصی چنین است:

«اگر در حالت ترس بودید، نماز را در حال پیاده‌روی یا در حالی که بر مرکب سوار هستید، ادا کنید. اما هنگامی که به امنیت رسیدید، خداوند را همان‌گونه یاد کنید که به شما آموخته است؛ همان‌گونه که پیش از آن، آنچه را نمی‌دانستید به شما آموخت.» [۱۸] (بقره، ۲۳۹)

خداوند متعال در اینجا تعریف مشخصی از ترس ارائه نکرده است. اگر شخصی ترسی داشته باشد که مانع شود صلاة را در وقت خود به شکل معمول انجام دهد، می‌تواند آن را در حال راه رفتن یا بر روی وسیلهٔ نقلیه بخواند. در آن هنگام حتی ممکن است سوار بر اسب یا در حال رانندگی با خودرو باشد. اگر نتواند رو به قبله قرار گیرد، بدون رو کردن به قبله نماز می‌خواند.

در هنگام سفر، هنگامی که خطر حملهٔ دشمن پدید آید، نماز می‌تواند به یک رکعت کاهش داده شود، اما نمی‌توان آن را خارج از وقتش خواند. خداوند متعال در این باره می‌فرماید:

«هنگامی که به سفر می‌روید، اگر بیم آن داشته باشید که کافران به شما حمله کنند، کوتاه کردن صلاة / نمازی را که در سفر می‌خوانید، گناهی بر شما نیست. کافران دشمن آشکار شما هستند. (ای محمد!) هنگامی که در میان آنان باشی و صلاة / نماز را برای آنان به‌طور کامل برپا داری، گروهی از آنان همراه تو به صلاة بایستند، اما سلاح‌های خود را نیز بردارند. هنگامی که سجده‌های خود را انجام دادند، فوراً در پشت سر شما قرار گیرند. سپس گروه دیگری که هنوز صلاة را انجام نداده‌اند، پیش بیایند و آنان نیز همراه تو صلاة را به‌جا آورند؛ اما مراقب باشند و سلاح‌های خود را بردارند. کافران دوست دارند که شما از سلاح‌ها و وسایل خود غافل شوید تا ناگهان بر شما حمله کنند. اگر به سبب باران دچار سختی شده باشید یا بیمار باشید، گناهی بر شما نیست که سلاح‌های خود را در جایی بگذارید؛ اما همچنان احتیاط و تدبیر را از دست ندهید. خداوند برای کافران عذابی خوارکننده آماده کرده است.»
(نساء،۱۰۱–۱۰۲)

همان‌گونه که مشاهده می‌شود، به‌جز فراموشی و خواب ماندن که از اختیار انسان خارج است، هیچ چیز دیگری به عنوان دلیلی برای نخواندن نماز مطرح نشده است و در هیچ آیه‌ای نیز از قضای نماز سخنی به میان نیامده است.

کسانی که مُصَلّی نیستند، پیامدهایی در انتظارشان است!

ویژگی‌های کسانی را که مُصَلّی هستند / در پشت سرِ وظایف خود قرار دارند، در آیات سورهٔ معارج آموختیم. اما در سورهٔ قیامت، وضعیت و سرانجام  کسانی که مُصَلّی نیستند در آخرت با آن روبه‌رو خواهند شد، بیان شده است:

وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ . تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ . كَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ . وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ . وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ . وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ . إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ . فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى . وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى . ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى . أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى . ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى

«در آن روز، چهره‌هایی عبوس و گرفته‌اند.[۱۹]

 یقین دارد که آسیبی کمرشکن به او می‌رسد.[۲۰]

نه، هرگز چنین نیست! هنگامی که جان به گلو برسد و به استخوان‌های ترقوه برسد،[۲۱]

گفته می‌شود: «چه کسی تو را نجات خواهد داد؟»[۲۲]

او نیز درمی‌یابد که زمان جدایی فرا رسیده است.[۲۳]

پاها در هم می‌پیچند.

در آن روز، محل سوق داده شدن او، حضور پروردگار تو خواهد بود.[۲۴]

(او جان خود را این‌گونه می‌دهد،) زیرا حقایق را نپذیرفت و مُصَلّی نشد / وظایف خود را انجام نداد؛

بلکه به دروغ چنگ زد و روی گرداند.[۲۵]

سپس با تکبر و غرور نزد خانواده و نزدیکان خود رفت.[۲۶]

این همان چیزی است که شایستهٔ توست!

آری، این همان چیزی است که شایستهٔ توست!»

(قیامت، ۲۴–۳۵)

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ . إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ . فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءلُونَ . عَنِ الْمُجْرِمِينَ . مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ . قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ . وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ . وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ . وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ . حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ .

«(در روز حساب) هر کس در برابر آنچه به دست آورده، در گرو و گرفتار است.[۲۷]

مگر اصحاب یمین / کسانی که نامهٔ اعمالشان از سمت راست به آنان داده شده است.[۲۸]

آنان در باغ‌های بهشت هستند[۲۹] و از یکدیگر می‌پرسند؛

دربارهٔ حال گناهکاران…[۳۰]

(سپس آنان را در سَقَر / جهنم می‌بینند و می‌پرسند:) «چه چیزی شما را به سَقَر کشاند؟»

آنان می‌گویند: «ما از کسانی نبودیم که صلاة انجام دهند / وظایف بندگی خود را انجام دهند.

ما شخص درمانده و نیازمند را غذا نمی‌دادیم.[۳۱]

و همراه با کسانی که به کارهای بیهوده و بی‌ارزش فرو می‌رفتند، ما نیز فرو می‌رفتیم و به آن مشغول می‌شدیم.[۳۲]

و همواره دربارهٔ روزی که هر چیزی پاداش و نتیجهٔ خود را خواهد یافت،[۳۳] دروغ می‌گفتیم.[۳۴]

تا اینکه آن حقیقت قطعی / مرگ، به سراغ ما آمد و گریبان ما را گرفت.»[۳۵]

(مدثر، ۳۸–۴۷)

صلاة منافقان

منافق کسی است که در حالی که کافر است، خود را مؤمن نشان می‌دهد. آنان مانند مسلمانان رفتار می‌کنند، اما چون دروغگو هستند، صلاة خود، یعنی وظایف دینی‌شان را برای خودنمایی و ریا انجام می‌دهند. خداوند متعال می‌فرماید:

أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ . فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ . وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ . فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ . الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ . الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ . وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ .

«آیا کسی را دیدی که درباره این دین همواره دروغ می‌گوید؟

او همان کسی است که یتیم را می‌راند و با خشونت از خود دور می‌کند.

و حتی دیگران را نیز برای غذا دادن به درماندگان و نیازمندان تشویق نمی‌کند.

پس این مُصَلّی‌ها / کسانی که صلاة خود را انجام می‌دهند، پیامدهایی در انتظارشان است!

آنان کسانی هستند که صلاة خود / وظایف بندگی خود را جدی نمی‌گیرند.

آنان کسانی هستند که ریا و خودنمایی می‌کنند.

و حتی مانع کمک‌های کوچک و ناچیز به دیگران می‌شوند.»
(ماعون، ۱–۷)

یکی دیگر از آیاتی که دربارهٔ صلاة منافقان است، چنین می‌باشد:

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا

«منافقان می‌کوشند در برابر خدا نیرنگ کنند،[۳۶] در حالی که خدا نیرنگ آنان را به خودشان بازمی‌گرداند.[۳۷] هنگامی که برای صلاة / انجام وظایف خود برمی‌خیزند، با سستی و بی‌میلی برمی‌خیزند[۳۸] و برای مردم ریا می‌کنند. و خدا را جز گاه‌گاهی یاد نمی‌کنند.»
(نساء، ۴/۱۴۲)

صلاة حضرت محمد علیه‌السلام

فرمان خداوند متعال به حضرت محمد علیه‌السلام دربارهٔ صلاة چنین است:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ , إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ.

«ما آنچه را برای تو بسیار مهم است (قرآن) به تو عطا کردیم.[۳۹]

پس صلاة / وظیفهٔ خود را برای پروردگارت انجام بده و استوار بایست![۴۰]

آن کسی که از تو نفرت دارد، کسی است که فراموش خواهد شد و از میان خواهد رفت.»[۴۱] (کوثر، ۱–۳)

حضرت محمد علیه‌السلام در همهٔ امور برای ما الگو و سرمشق است (احزاب، ۲۱). در  سوره  کوثر که از سه آیه تشکیل شده است، پیام‌های بسیار بزرگی وجود دارد که تمام زندگی او را خلاصه می‌کند.

صلاة برای مسلمان و غیرمسلمان

خداوند متعال پس از آنکه در سورهٔ توبه، مؤمنان[۴۲] و منافقانی را که کفر خود را اعتراف نکرده‌اند و منافقانی را که به کفر خود اعتراف کرده‌اند، بیان می‌کند،[۴۳] به حضرت محمد علیه‌السلام چنین فرمان می‌دهد:

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

«از اموال آنان صدقه بگیر. با آن آنان را پاکیزه و رشد‌یافته می‌کنی. همچنین بر آنان صلاة کن؛ زیرا صلاة تو برای آنان مایهٔ آرامش خاطر است. و خداوند همواره شنوا و داناست.»
(توبه، ۹/۱۰۳)

صدقه‌ای که در میان مسلمانان به عنوان زکات شناخته می‌شود، مالیاتی است که بدون توجه به هویت دینی، از هر شهروندی که دارای مال باشد دریافت می‌شود.

پاک‌سازی و رشد دادنِ ذکرشده در این آیه، به معنای پاک کردن از گناه و رشد دادن از نظر دینی نیست؛ زیرا چنین کاری را جز خداوند، هیچ‌کس نمی‌تواند انجام دهد.[۴۴] از آنجا که در زمینهٔ ایمان و عبادت نمی‌تواند اجباری وجود داشته باشد،[۴۵] مالیاتی که از شهروندی که ایمان ندارد اما دارای مال است دریافت می‌شود، باعث می‌گردد او از نگرانی‌هایی که در آن گرفتار شده است رهایی یابد و از نظر اقتصادی رشد کند.

این همان کاری است که حضرت محمد علیه‌السلام می‌تواند به عنوان یک مدیر و حاکم انجام دهد.

فرمان «بر آنان صلاة کن؛ زیرا صلاة تو موجب آرامش خاطر آنان می‌شود»، فرمان به این معناست که در پشت سر آنان قرار بگیری، یعنی از آنان حمایت کنی. اینکه این حمایت چیست، از آیهٔ زیر که چگونگی مصرف صدقات دریافت‌شده را بیان می‌کند، درمی‌یابیم:

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

«صدقات فقط برای فقیران، نیازمندان، کسانی که در کار صدقات فعالیت می‌کنند و مؤلفة القلوب / کسانی که باید دل‌هایشان به یکدیگر نزدیک شود، اختصاص دارد. همچنین برای آزاد کردن کسانی که در بند هستند، وبه بدهکاران.ودر راه خدا و به مسافران هزینه می‌شود. این‌ها فریضه‌ای هست که از جانب خداوند است. و خداوند همواره دانا و دارای تصمیم‌های درست است.»
(توبه، ۶۰)

این آیه در توزیع صدقات نیز میان دین‌ها تفاوتی قائل نشده است. عبارت پایانی آیه بسیار مهم است:

«این‌ها از سوی خداوند واجب شده است. خداوند دانا و دارای تصمیم‌های درست است.»

اگر چیزی از سوی خداوند واجب شده باشد، تنها کاری که مسلمان باید انجام دهد، پیروی از سخن خداوند است.

مردی نزد حضرت محمد علیه‌السلام آمد و گفت: «آیا به من صدقه می‌دهی؟» و چنین پاسخی دریافت کرد:

«خداوند در مورد صدقات، تصمیم هیچ پیامبری و هیچ شخص دیگری را نمی‌پذیرد. از این رو، خود او تصمیم گرفته و صدقات را به هشت بخش تقسیم کرده است. اگر تو در یکی از این بخش‌ها قرار بگیری، حق تو را به تو خواهم داد.»[۴۶]

فقیر کسی است که درآمدش بالاتر از حدّ فقر و گرسنگی است و می‌تواند نیازهای اساسی خود را تأمین کند، اما چون هنوز به سطحی نرسیده که بتواند صدقه بدهد، ثروتمند محسوب نمی‌شود. اگر از این افراد حمایت شود، می‌توانند در مدت کوتاهی به مرحله‌ای برسند که با تولید کالا و خدمات، توانایی پرداخت صدقه را پیدا کنند. از آنجا که آنان نمی‌توانند از کسی درخواست کمک کنند، توصیه شده است که صدقه به آنان به صورت پنهانی داده شود (بقره، ۲۷۱).

مسکین کسی است که درآمدش پایین‌تر از حدّ فقر و گرسنگی است، درمانده و نیازمند شده و وضعیت نیازمندی او از ظاهر و شرایطش آشکار است.

کارکنان صدقه کسانی هستند که در جمع‌آوری و توزیع صدقات وظیفه دارند.

کسانی که دل‌هایشان به یکدیگر نزدیک می‌شود افرادی هستند که می‌توانند برای جامعه سودمند باشند یا از زیان‌های آنان جلوگیری شود. با حمایت از این افراد نیز زمینهٔ پیشرفت اجتماعی فراهم می‌شود.

کسانی که در بند هستند در درجهٔ نخست شامل اسیران جنگی می‌شوند. آنان یا بدون دریافت چیزی و یا در برابر پرداخت فدیه آزاد می‌شوند (محمد، ۴). اگر کسی یک اسیر را به عنوان غنیمت جنگی در اختیار داشته باشد و نخواهد او را بدون دریافت فدیه آزاد کند، اما خود اسیر نیز توانایی پرداخت فدیه را نداشته باشد، فدیهٔ او از این صندوق پرداخت می‌شود و او به آزادی دست می‌یابد. از این صندوق همچنین برای نجات کسانی که در نقاط مختلف جهان تحت فشار و ظلم قرار دارند، هزینه می‌شود (نساء، ۷۵).

اینکه بدهکاران در میان موارد مصرف صدقه به عنوان گروهی جدا از فقیران و مسکینان ذکر شده‌اند، اهمیت دارد. از سرمایهٔ ثابت و دارایی‌های اصلی یک کسب‌وکار صدقه گرفته نمی‌شود. اگر چنین شخصی بدهکار شده باشد و توانایی پرداخت بدهی خود را نداشته باشد، بدهی‌های او از محل صدقات پرداخت می‌شود. بدین ترتیب، هم خود او و هم طلبکارانش از گرفتاری رهایی می‌یابند و امکان تولید کالا و خدمات را پیدا می‌کنند. این امر تأثیر مهمی در رونق اقتصادی خواهد داشت.

هزینه کردن در راه خدا، علاوه بر هزینه‌هایی که برای امنیت داخلی و خارجی انجام می‌شود (بقره، ۱۹۵)، هزینه‌های مربوط به فعالیت‌های علمی و خدمات عمومی را نیز شامل می‌شود (بقره، ۲۷۳). به این ترتیب، هم پیشرفت علمی حاصل می‌شود و هم محیطی همراه با امنیت و رضایت به وجود می‌آید.

هزینه‌هایی که برای مسافران انجام می‌شود، مستلزم ساخت جاده‌ها، تأمین امنیت راه‌ها و فراهم کردن خدمات اقامتی است. امنیت راه‌ها یکی از ضروریات زندگی اقتصادی است. در آیه‌ای چنین آمده است:

«خداوند شهری را مثال می‌زند که روزی آن از هر سو به فراوانی به آن می‌رسید و در امنیت و آرامش قرار داشت. اما سپس آن شهر نسبت به نعمت‌های خداوند ناسپاسی کرد. پس خداوند نیز در نتیجهٔ کارهایی که انجام دادند، آنان را گرفتار گرسنگی و ترس کرد.»
(نحل، ۱۱۲)

توزیع صدقات به این شیوه، همهٔ شهروندان، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، را به شکل قابل توجهی از مشکلات و نگرانی‌ها رهایی می‌بخشد.

درخواست یاری از خداوند با صبر و صلاة

صبر و صلاة، شرط‌های درخواست یاری از خداوند هستند. صبر یعنی انسان مطابق آنچه عقل و دین اقتضا می‌کند، بر خود مسلط باشد[۴۷]؛ یعنی موضع و ایستادگی خود را از دست ندهد. و صلاة یعنی وظیفهٔ خود را انجام دهد. خداوند متعال می‌فرماید:

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ . وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتٌۢ ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ . وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ ۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ . ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ . أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با صبر و صلاة / بدون از دست دادن ایستادگی خود و با انجام دادن وظیفهٔ خود، از خداوند یاری بخواهید! همانا خداوند با صابران / کسانی که موضع و ایستادگی خود را از دست نمی‌دهند، است.

و به کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، «مرده» نگویید! آنان زنده‌اند، ولی شما این را درک نمی‌کنید.»[۴۸]

«ما حتماً شما را با چیزی از جنس ترس و گرسنگی و با کم شدن اموال، جان‌ها و محصولات، به آزمایشی سخت مبتلا خواهیم کرد.[۴۹] و به صابران / کسانی که ایستادگی خود را از دست نمی‌دهند، مژده بده.

آنان کسانی هستند که هنگامی که مصیبتی به آنان می‌رسد، می‌گویند: «ما با تمام وجود متعلق به خدا هستیم و به حضور او بازخواهیم گشت.»

صلوات / حمایت‌های پروردگارشان و رحمت او شامل حال آنان است[۵۰] و آنان همان هدایت‌یافتگان هستند.»
(بقره، ۱۵۳–۱۵۷)

دلیل اینکه خداوند در برابر صلاة انسان، با صلاة به او پاسخ می‌دهد و همچنین به او پاداش می‌دهد، از آیهٔ زیر نیز قابل فهم است:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا

«همانا خداوند به اندازهٔ ذره‌ای ظلم نمی‌کند. اگر کاری نیک باشد، آن را چندین برابر می‌کند و از جانب خود نیز پاداشی بزرگ عطا می‌فرماید.»[۵۱] (نساء، ۴/۴۰)

برای اینکه خواسته‌هایمان تحقق پیدا کند، باید با صبر و صلاة، یعنی بدون از دست دادن ایستادگی خود، وظیفه‌ای را که بر عهده‌مان است انجام دهیم. در غیر این صورت، هر اندازه دعا کنیم، چیزی به دستمان نخواهد رسید. خداوند متعال می‌فرماید:

فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ . وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ . أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ .

«برخی از مردم می‌گویند: «پروردگارا! هرچه می‌خواهی به ما بده، در همین دنیا به ما بده!» برای چنین کسی در آخرت بهره‌ای وجود ندارد.

و برخی دیگر می‌گویند: «پروردگارا! در دنیا به ما نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی عطا کن و ما را از عذاب آن آتش حفظ کن!»

برای هر دو گروه، از آنچه به دست آورده‌اند، سهمی وجود دارد. و خداوند سریع‌الحساب است.»
(بقره، ۲۰۰–۲۰۳)

اینکه برای هر دو گروه، آنچه به دستشان خواهد رسید به اندازهٔ سهمی از دستاوردهایشان بیان شده است، نشان می‌دهد که برای رسیدن به خواسته، تنها دعا کافی نیست؛ بلکه صبر کردن و انجام دادن وظیفه‌ای که بر عهدهٔ انسان است نیز شرط است.

دعا کردن آسان است، اما صبر کردن و انجام دادن وظیفه‌ای که بر عهدهٔ انسان است دشوار است. این موضوع را نیز از آیهٔ زیر درمی‌یابیم:

وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ . ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ

«با صبر / بدون از دست دادن ایستادگی خود و با صلاة / بدون کوتاهی در انجام وظایف خود، از خداوند یاری بخواهید. این کار، جز برای کسانی که در برابر خداوند فروتن و خاشع‌اند، واقعاً سنگین است. خاشعان کسانی هستند که می‌دانند با پروردگار خود روبه‌رو خواهند شد و به حضور او بازخواهند گشت.»
(بقره، ۴۵–۴۶)

مُصَلّی / مکان‌های انجام عبادت حج

در طوفان حضرت نوح، کعبه ویران شده و مکان‌هایی که عبادت حج در آنها انجام می‌شد، از میان رفته بود. حضرت ابراهیم علیه‌السلام پس از آنکه همراه با فرزندش اسماعیل، کعبه را بر پایه‌های قدیمی آن دوباره بنا کرد، از خداوند خواست مکان‌های انجام عبادت حج را به او نشان دهد. خداوند نیز آنها را نشان داد (بقره، ۱۲۸، ۱۹۶) و به آن مکان‌ها نام مقام ابراهیم داد. یکی از آیات مرتبط با این موضوع چنین است:

وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى

«و هنگامی که آن خانه را محل گردهمایی مردم و جایگاهی امن قرار دادیم؛ و مقام ابراهیم / مکان‌هایی را که ابراهیم در آنها برای عبادت می‌ایستاد، مُصَلّی / محل صلاة قرار دهید.»
(بقره، ۱۲۵)

برخلاف آنچه تصور می‌شود، مقام ابراهیم آن سنگی به طول ۵۰ سانتی‌متر نیست که در کنار کعبه و داخل یک محفظه نگهداری می‌شود. «مقام» به معنای محل اقامت و ایستادن است. از آنجا که در زبان عربی برای واژهٔ «مقام» شکل جمع مستقلی وجود ندارد، این واژه هم به صورت مفرد و هم با معنای جمع به کار می‌رود. اینکه این واژه می‌تواند معنای جمع داشته باشد، از آیهٔ زیر فهمیده می‌شود:

فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ

«در آن، نشانه‌های روشنی وجود دارد؛ از جمله مقام‌های ابراهیم.»
(آل‌عمران، ۹۷)

مکان‌هایی که خداوند آنها را مُصَلّی نامیده است، عبارت‌اند از عرفات، مزدلفه، منا، کعبه، صفا و مروه؛ یعنی مکان‌هایی که عبادت حج در آنها انجام می‌شود.

نتیجه

تفاسیر و ترجمه‌های قرآن، واژهٔ صلاة را بیشتر به معنای «نماز» ترجمه می‌کنند. به‌جز چند آیه،[۵۲] دادن معنای «نماز» به این واژه، موجب محدود شدن  معنای آن می‌شود. آیات زیر از سورهٔ بقره نمونه‌ای از این مسئله است:

الم . ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ . ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ . وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ .أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ

«الف، لام، میم!

این همان کتاب (آخرین کتاب)[۵۳] است که هیچ شکی در آن نیست و برای متقیان / کسانی که از کارهای نادرست دوری می‌کنند، راهنماست.

آنان که از صمیم قلب به خدا ایمان دارند،[۵۴] صلاة را به‌طور کامل و بدون کم‌وکاست انجام می‌دهند، بخشی از آنچه را به عنوان روزی به آنان داده‌ایم انفاق می‌کنند / در راه خیر هزینه می‌کنند؛ به آنچه بر تو نازل شده و نیز آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان و اطمینان دارند و به آخرت یقین کامل دارند. آنان همان کسانی هستند که از راهنمایی پروردگارشان /از قرآن پیروی می‌کنند و تنها آنان هستند که به آنچه امید دارند خواهند رسید.»
(بقره، ۱–۵)

در اینجا، از میان عبادات، فقط صلاة و زکات ذکر شده است. هنگامی که برای صلاة معنای «نماز» در نظر گرفته شود، سایر دستورها و ممنوعیت‌ها از این چارچوب خارج می‌شوند. اما اگر معنای آن را «به‌طور کامل انجام دادن وظیفهٔ بندگی» بدانیم، دیگر چنین مشکلی وجود نخواهد داشت.

به واژهٔ صلاة در آیهٔ زیر نیز معناهای متفاوت و متناقض با یکدیگر داده شده است:

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

«همانا خدا و فرشتگانش بر این پیامبر صلاة می‌کنند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شما نیز بر او صلاة کنید و برای او کاملاً خواهان آرامش و امنیت باشید.»
(احزاب، ۵۶)

بر اساس دیدگاه سنتی، صلاة خداوند به معنای تزکیهٔ او، یعنی پاک کردن و رشد دادن پیامبر، صلاة فرشتگان به معنای دعا و استغفار آنان، و صلاة انسان‌ها به معنای درخواست بخشش آنان و صلاة مؤمنان به معنای دعا و تزکیه، یعنی درخواست پاک شدن و رشد یافتن او، دانسته شده است.[۵۵]

اگر آیه بر اساس این دیدگاه معنا شود، چنین مفهومی به دست می‌آید:

«خداوند این پیامبر را پاک و رشد می‌دهد و فرشتگان نیز برای آمرزش او درخواست می‌کنند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شما نیز او را پاک و رشد دهید، برای او دعا کنید و برایش کاملاً خواهان آرامش و امنیت باشید.»
(احزاب، ۳۳/۵۶)

دادن دو معنای متفاوت به محمول یک جمله، با قواعد زبان سازگار نیست. اگر خداوند او را پاک و رشد می‌دهد، مسلمانان چگونه باید او را پاک و رشد دهند؟

اما جالب‌ترین نکته این است که همهٔ مسلمانانی که این آیه را می‌شنوند، در پاسخ به فرمان خداوند چنین می‌گویند:

«اللهم صلّ علی محمد و علی آل محمد»

یعنی:

«خداوندا! تو بر محمد صلاة بفرست! و بر خاندان محمد نیز صلاة بفرست!»

آنان فرمان خداوند را عیناً به خود او بازمی‌گردانند و تصور می‌کنند که با این کار از فرمان او پیروی کرده‌اند.

در حالی که اگر برای واژهٔ صلاة معنایی متناسب با معنای لغوی آن در نظر گرفته شود، مشکلی باقی نمی‌ماند. ترجمهٔ صحیح چنین خواهد بود:

«همانا خدا و فرشتگانش بر این پیامبر صلاة می‌کنند / پشت سر او قرار می‌گیرند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شما نیز بر او صلاة کنید / پشت سر او باشید و برای او کاملاً خواهان آرامش و امنیت باشید.»
(احزاب، ۵۶)

از خداوند درخواست می‌کنم که معانی نادرستی که به واژهٔ صلاة و بسیاری از واژه‌های دیگر قرآن داده شده است، هرچه زودتر توسط مسلمانان اصلاح شود و آنان از این برداشت‌های نادرست فاصله بگیرند.

عبدالعزیز بایندر

بر گرداننده فیض الله فیاض

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی‌ها

[۱] لسان‌العرب، ذیل واژهٔ «صلا».

[۲] طه، ۴۸؛ مدثر، ۱۷–۲۵، ۴۲–۴۷؛ لیل، ۹۲/۸–۱۶.

[۳] این آیه دلیلی است بر اینکه شکرگزاری، انجام دادن وظیفه‌ای است که بر عهدهٔ انسان قرار دارد.

[۴] مانند آنچه در جنگ اُحد رخ داد.

[۵] از آنجا که در آیه میان زن و مرد تفاوتی گذاشته نشده است، این آیه از جمله دلایلی است که بر ضرورت نماز خواندن زنان حائض و نفاس‌دار نیز دلالت دارد. در غیر این صورت، آنان از کسانی نخواهند بود که همواره نماز را به‌جا می‌آورند. (بقره، ۲۲۲؛ معارج، ۳۴)

[۶] همه، حتی پیامبران خدا، تنها در صورتی می‌توانند از عذاب رهایی یابند که با ایمان، اعمالی را که انجام داده‌اند، در کارنامهٔ خود داشته باشند. جز این، به هیچ‌کس وعدهٔ مصون ماندن از عذاب آخرت داده نشده است؛ زیرا همواره احتمال انحراف از راه وجود دارد. وظیفهٔ انسان این است که تا آخرین لحظه به بندگی خداوند ادامه دهد. (نساء، ۱۷۲؛ حجر، ۹۹؛ زمر، ۶۵–۶۶؛ احقاف، ۹؛ ملک، ۱۶–۱۷)

پیامبر ما به دخترش فاطمه فرمود:«ای دخترم فاطمه! هرچه از مال من می‌خواهی درخواست کن؛ اما در نزد خداوند، من نمی‌توانم برای تو سودی برسانم.» (بخاری، وصایا، ۱۱)

[۷] مؤمنون، ۵؛ نور، ۳۰–۳۱، ۵۸؛ احزاب، ۳۵.

[۸] تعبیر «أو» «یا» در آیه نشان می‌دهد که یک مسلمان نمی‌تواند اندام‌های خصوصی خود را در برابر کسی جز همسر آزاد یا همسر اسیر خود آشکار کند. برای اینکه شخص بتواند اندام‌های خصوصی خود را در برابر یک اسیر آشکار کند، باید با او ازدواج کرده باشد. (نساء، ۴/۳)

از آنجا که یک زن تنها می‌تواند با یک همسر ازدواج داشته باشد (نساء، ۲۴)، بنابراین او تنها می‌تواند اندام‌های خصوصی خود را در برابر همسر آزاد یا اسیر خود آشکار کند. وضعیت مشابهی دربارهٔ مرد نیز وجود دارد. مرد نیز نمی‌تواند هم‌زمان با دو زن، یکی اسیر و دیگری آزاد، ازدواج داشته باشد؛ زیرا شرط اساسی ازدواج با زن اسیر، نداشتن توانایی مالی برای ازدواج با زن آزاد است (نساء، ۲۵).

بنابراین، مرد نیز مانند زن فقط می‌تواند اندام‌های خصوصی خود را در برابر همسر خود، چه آزاد و چه اسیر، آشکار کند. علت استفاده از تعبیر «أو» «یا» در آیه همین است.

با وجود اینکه همه‌چیز کاملاً روشن است، تمام مذاهب و کتاب‌های تفسیری تلاش کرده‌اند با تغییر معنای آیات مربوط (نساء، ۳؛ مؤمنون، ۶؛ نور، ۳۲–۳۳) یا نادیده گرفتن آنها، رابطهٔ جنسی بدون ازدواج یک مرد با کنیزانی را که در اختیار او هستند، بدون محدودیت تعداد، جایز نشان دهند.

آنان در این آیه و نیز در آیهٔ ۶ سورهٔ مؤمنون، به واژهٔ «أو» (أَوْ) که به معنای «یا» است، معنای «و» داده‌اند و معنای آیه را چنین قرار داده‌اند که اندام‌های خصوصی را هم در برابر همسر آزاد و هم در برابر زنان اسیر، بدون نیاز به ازدواج، می‌توان آشکار کرد.

همچنین تعبیر «مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» یعنی «کسانی که تحت اختیار آنان هستند» را، با اینکه در اصل شامل اسیران مرد نیز می‌شود، به معنای «کنیزان» تغییر داده‌اند. زیرا در غیر این صورت، معنایی که ارائه می‌کنند، می‌توانست دلیلی باشد بر اینکه زنان مسلمان نیز می‌توانند با مردان اسیری که تحت اختیار آنان قرار دارند، بدون ازدواج رابطه برقرار کنند.

این همان تحریف بزرگ، یعنی تغییر و منحرف کردن معنا است.

[۹] کسانی که تحت اختیار قرار دارند، تنها اسیران جنگی هستند.
(نساء، ۳، ۲۴، ۲۵؛ مؤمنون، ۶؛ نور، ۳۲–۳۳؛ احزاب، ۵۰–۵۲)

[۱۰] مؤمنون، ۷.

[۱۱] لسان‌العرب.

[۱۲] لسان‌العرب.

[۱۳] «غَسَقِ شب» همان‌گونه که به معنای تاریکی شب است، به معنای زمان سرد شب نیز آمده است. (لسان‌العرب)

هنگامی که نور خورشید از محل استقرار ما به‌طور کامل کنار می‌رود، به معنای آغاز سردترین زمان روز است. در این هنگام، فاصلهٔ خورشید از افق دست‌کم ۱۸ درجه می‌شود و ستارگان کم‌نور نیز شروع به دیده شدن می‌کنند.

در مکان‌هایی که خورشید غروب نمی‌کند، غَسَقُ‌اللَّیل زمانی است که سرمای شب به‌طور کاملاً محسوس احساس می‌شود.

هنگامی که از عبدالله بن عمر دربارهٔ شفق پرسیده شد، گفت: «از بین رفتن سفیدی»؛ و هنگامی که دربارهٔ غَسَق، یعنی فرا رسیدن تاریکی، پرسیده شد، گفت: «از بین رفتن سرخی.» (ابوداوود، صلاة، ۶)

این تشخیص، تشخیصی درست است؛ زیرا هنگامی که نوار سفید و نوار سرخی که در افق غربی شکل گرفته‌اند با یکدیگر آمیخته شوند، وقت نماز عشاء داخل می‌شود. این لایهٔ باریک در ابتدا مانند یک گنبد است، سپس از بین می‌رود و افق کاملاً تاریک می‌شود. در آن زمان، وقت عشاء پایان یافته و غَسَق، که از آن به نیمهٔ شب نیز تعبیر شده، یعنی سردترین زمان روز، آغاز می‌شود.

[۱۴] واژه‌ای که ما معنای «گرد هم آمدن» برای آن آورده‌ایم،  (قُرْآن) است. این واژه از مصدر «قُرء» (القُرْء) یا «قَرء» (القَرْء)، از فعل «قَرَأَ» گرفته شده و معنای آن گردآوری و به هم پیوستن است.

این واژه همان‌گونه که به صورت مصدر به کار می‌رود، به عنوان اسم نیز با معنای «مجموعه و یکپارچگی» استفاده می‌شود. اینکه خداوند نام کتاب خود را «قرآن» گذاشته، به دلیل گردآوردن و یکجا قرار دادن تمام سوره‌های آن است. (لسان‌العرب)

«قُرْآنَ الْفَجْر» عبارت است از گرد آمدن نوار سفیدرنگی که در قسمت بالای افق شرقی، میان روشنایی وقت سحر و طلوع خورشید شکل می‌گیرد، همراه با نوار سیاه قسمت پایین افق و خط باریکی که این دو را از یکدیگر جدا می‌کند و رنگ آن، بر اساس مسیری که پرتوها در هوا طی می‌کنند، تغییر می‌یابد. (بقره، ۱۸۷)

بر اساس این آیه، اوقات نماز دارای سه ویژگی تغییرناپذیر هستند:

۱. دلوک خورشید: یعنی خورشید از نقطهٔ اوج خود عبور کرده و به سمت غرب متمایل شود. این وضعیت در تمام نقاط جهان و در همهٔ فصل‌ها به‌راحتی قابل تشخیص است. در این هنگام، وقت نماز ظهر داخل می‌شود.

۲. غَسَق شب: هنگامی که پرتوهای خورشید کاملاً کنار می‌روند، هم هوا تاریک می‌شود و هم سردترین زمان روز آغاز می‌شود. در مناطقی که شب‌های سفید وجود دارد، تاریکی ایجاد نمی‌شود، اما سرد شدن هوا به‌طور محسوس احساس می‌شود.

۳. قُرْآنَ الْفَجْر: همان پدیده‌ای که در بالا توضیح داده شد.

از آنجا که این سه ویژگی تغییرناپذیر در همهٔ فصل‌ها و در تمام نقاط جهان قابل مشاهده هستند، حتی در سوالبارد نیز زمانی که خورشید کاملاً بالاتر از افق قرار دارد، قابل مشاهده بوده‌اند.

در آیه تنها از عبور خورشید از نصف‌النهار سخن گفته شده است. اگر از طلوع خورشید، غروب خورشید و تاریکی شب سخن گفته می‌شد، تعیین اوقات نماز و روزه در مناطق قطبی غیرممکن می‌شد.

در آیهٔ بقره، ۱۸۷ نیز بیان شده است که این زمان با چشم ساده بدون هیچ گونه آلت  قابل مشاهده است.

[۱۵] مسلم، صلاة المسافرین، باب ۶، حدیث شمارهٔ ۴۹ ـ (۷۰۵).

[۱۶] بنابراین، هیچ نمازی را نمی‌توان خارج از محدودهٔ زمانی‌ که برای آن تعیین شده است، به‌جا آورد.

[۱۷] بخاری، مواقیت، ۳۷.

[۱۸] در اینجا «ذکر» به معنای بیان و اظهار دانش درست است. آیات و دعاهایی که در نماز خوانده می‌شوند، عنوان مشترک ذکر را دارند. اینکه این ذکر در هر رکعت چگونه بیان شود، در آیهٔ نساء، ۱۰۳ توضیح داده شده و نشستن‌های میان رکعت‌ها نیز در ق، ۴۰ بیان شده است.

[۱۹] یونس، ۲۷؛ زمر، ۶۰؛ عبس، ۴۰–۴۲؛ غاشیه، ۲–۳.

[۲۰] فاطر، ۳۶.

[۲۱] واقعه، ۸۳–۸۵.

[۲۲] نساء، ۹۷؛ انعام، ۶۱، ۹۳؛ نحل، ۲۸؛ سجده، ۱۱؛ واقعه، ۸۶–۸۷.

[۲۳] ق، ۱۹.

[۲۴] قیامت، ۱۲.

[۲۵] طه، ۴۸؛ مدثر، ۱۷–۲۵، ۴۲–۴۷؛ لیل، ۸–۱۶.

[۲۶] انشقاق، ۱۳؛ مطففین، ۲۹–۳۳.

[۲۷] طور، ۲۱.

[۲۸] واقعه، ۲۷.

[۲۹] واقعه، ۲۸–۴۰، ۹۰–۹۱.

[۳۰] صافات، ۵۰–۵۷.

[۳۱] یس، ۴۷.

[۳۲] توبه، ۶۵، ۶۹؛ طور، ۱۱–۱۴.

[۳۳] واژهٔ «دین» به معنای «عادت، وضعیت؛ پاداش دادن در برابر کاری که انجام شده و پاداشی که داده می‌شود؛ اطاعت و فرمان‌برداری» است. (الصِّحاح)

«دین» در قرآن همچنین به معنای نظامی است که انسان آن را می‌پذیرد و متعهد می‌شود بر اساس آن زندگی کند. (آل‌عمران، ۱۹؛ کافرون، /۶)

اگر این دین، دین خدا باشد، تنها کسی که باید از او اطاعت و فرمان‌برداری شود، خداوند است و پاداش نیز از او انتظار می‌رود.

«روز دین» نیز روز قیامت است؛ یعنی روزی که انسان نتیجه و پاداش اعمالی را که در دنیا انجام داده است دریافت می‌کند.
(نور، ۲۵؛ صافات، ۱۹–۲۰؛ ص، ۷۸؛ ذاریات، ۶، ۱۲–۱۳؛ واقعه، ۵۶؛ معارج، ۲۶؛ انفطار، ۹، ۱۵–۱۹)

[۳۴] مطففین، ۱۰–۱۷.

[۳۵] حجر، ۱۹۹؛ مؤمنون، ۹۹–۱۰۰.

[۳۶] معنای واژهٔ «خِداع» (الخِداع) که در آیه آمده، گمراه کردن و فریب دادن به صورت برنامه‌ریزی‌شده و عمدی است. (مفردات)

رفتار یهودیان در برابر پیامبر ما نمونه‌ای از این امر است. (بقره، ۷۵–۷۹ و ۹۰) هر کسی که آیاتی را که با محاسبات و خواسته‌های او سازگار نیستند، معنای دیگری می‌دهد و از این طریق وارد راه نادرست می‌شود، در این مفهوم قرار می‌گیرد.

[۳۷] بقره، ۹.

[۳۸] توبه، ۵۴.

[۳۹] چیزی که به پیامبر ما داده شده و همهٔ انواع خیر و نیکی را در خود جای داده است، قرآن است. خداوند متعال می‌فرماید:

«این کتاب را بر تو نازل کردیم تا همه‌چیز را برای آنان توضیح دهد و راهنما، مایهٔ لطف و کرامت و بشارتی برای کسانی باشد که کاملاً تسلیم هستند.»
(نحل، ۸۹)

[۴۰] «نَحر» (النَّحْرُ) به معنای سینه است. (لسان‌العرب)

به کسی که در نماز می‌ایستد و به حالت ایستاده قرار می‌گیرد، «نَحَرَ» گفته می‌شود. (العین)

از آنجا که عبارت موجود در آیه، یعنی «وَانْحَرْ» در تقدیر به صورت «وَانْحَرْ لِرَبِّكَ» است، باید معنای آن را «برای پروردگارت استوار بایست» دانست.

در یک آیه‌ای چنین می‌فرماید: «و در راه خدا آن‌گونه که شایستهٔ جهاد در راه اوست جهاد کنید. اوست که شما را به جایگاهی برگزیده و ممتاز رسانده است.» (حج، ۲۲/۷۸)

به فرو بردن چاقو در گلوی شترِ ایستاده و ذبح کردن آن، نَحر گفته می‌شود. از آنجا که شتر نیز به عنوان قربانی ذبح می‌شود، می‌توان برای فرمان «وَانْحَرْ» معنای «قربانی کن» در نظر گرفت. اما این سوره در مکه نازل شده و قربانی در مدینه واجب شده است. (حج، ۳۶–۳۷) همچنین تنها شتر نیست که می‌تواند قربانی شود؛ بلکه گوسفند، بز و گاو نیز می‌توانند قربانی شوند. (حج، ۳۴) بنابراین، نمی‌توان برای این آیه معنای «قربانی کن» در نظر گرفت.

[۴۱] کافران در آخرت به فراموشی سپرده خواهند شد. «هنگامی که در صور دمیده شود (و شیپور قیامت نواخته شود)، دیگر میان آنان نه پیوند خویشاوندی باقی می‌ماند و نه از یکدیگر سراغ خواهند گرفت.» (مؤمنون، ۱۰۱)

[۴۲] توبه، ۷۱–۷۲، ۸۸–۹۲، ۹۹–۱۰۰.

[۴۳] توبه، ۶۱–۷۰، ۷۳–۸۷، ۹۳–۹۸، ۱۰۱–۱۰۲.

[۴۴] نساء، ۴۹؛ قصص، ۵۶.

[۴۵] بقره، ۲۵۶؛ انعام، ۹۱، ۱۱۲؛ اعراف، ۱۸۶؛ حجر، ۲–۳؛ زخرف، ۸۳؛ معارج، ۴۲.

[۴۶] سنن ابی‌داوود، زکات، حدیث شمارهٔ ۱۳۸۹.

[۴۷] مفردات.

[۴۸] زنده بودن کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، نوعی زنده بودن نیست که ما بتوانیم آن را درک کنیم. (آل‌عمران، ۳/۱۶۹)

[۴۹] بقره، ۲۱۴؛ آل‌عمران، ۱۸۶؛ انبیاء، ۳۵؛ عنکبوت، ۲–۳؛ محمد، ۳۱.

[۵۰] خداوند متعال اعمال نیک انجام‌شده را با پاداشی بهتر از آن پاسخ می‌دهد. (نحل، ۹۷)

کسی که با صبری بزرگ بر موفق شدن در آزمونی که خداوند برای او قرار داده است تمرکز می‌کند، شایستگی دریافت حمایت و یاری خداوند را پیدا می‌کند.

[۵۱] بقره، ۲۶۱.

[۵۲] واژهٔ صلاة تنها در مواردی که معنای «نماز» را بیان می‌کند، در آیات زیر آمده است:

بقره، ۲۳۸–۲۳۹؛ نساء، ۱۰۱–۱۰۳؛ اسراء، ۷۸؛ هود، ۱۱۴؛ طه، ۱۴؛ لقمان، ۱۷؛ احزاب، ۳۳؛ جمعه، ۹–۱۰؛ معارج، ۲۳، ۳۴؛ بیّنه، ۵.

[۵۳] آخرین کتابی که پیامبران از آن خبر داده‌اند و همه باید به آن ایمان بیاورند و مطابق آن عمل کنند، قرآن است.
(بقره، ۴۱–۴۰، ۷۵–۷۷، ۸۹–۹۱، ۹۷–۱۰۲؛ آل‌عمران، ۲، ۸۱؛ نساء، ۴۷؛ مائده، ۴۸–۴۹؛ انعام، ۹۲؛ فاطر، ۳۱؛ احقاف، ۲۹–۳۲)

[۵۴] «البته» یا «از صمیم قلب» که ما برای واژهٔ «الغیب» (الْغَيْب) ترجمه کرده‌ایم، به این دلیل است که «ال» در واژهٔ «الغیب» جانشین مضاف‌الیه شده و به واژه معنای «به غیب خود / به امور پنهان» می‌دهد.

باطن و درون انسان برای هر کسی جز خداوند، غیب و پنهان است. از آنجا که ایمان به تصدیق قلبی وابسته است، هیچ‌کس جز خود انسان نمی‌تواند بداند که او واقعاً ایمان دارد یا نه. (قصص، ۵۶؛ ق، ۱۶–۱۸)

به همین دلیل، هیچ‌کس را نمی‌توان به پذیرش یا انکار یک عقیده مجبور کرد. (بقره، ۲۵۶)

واژهٔ کافر به معنای «پوشاننده» است. از آنجا که کشاورز دانه را با خاک می‌پوشاند، در معنای لغوی به کشاورز نیز «کافر» گفته می‌شود. (حدید، ۵۷)

کفر هنگامی شکل می‌گیرد که انسان پس از دیدن دلایل، به دروغ چنگ بزند و آنها را بپوشاند و انکار کند. (بقره، ۳۹، ۲۰۹، ۲۱۳؛ آل‌عمران، ۱۰۵–۱۰۶)

[۵۵] مفردات.

ما را در فضای مجازی دنبال کنید