﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ﴾ [البقرة: ۸۳]
و (به یاد آورید) زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای یگانه را پرستش نکنید، و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید،وبه مردم (سخن) نیک بگویید، و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید، سپس همه ی شما؛ جز عده کمی پشت کردید و رویگردان شدید.
این آیه مجموعهای از مهمترین پیمانهایی را یادآوری میکند که از بنیاسرائیل گرفته شده بود. خداوند از آنان پیمانی گرفت که محتوای این پیمان روشن بود: اینکه جز خداوند را عبادت نکنند. سپس آنان را به رعایت الزامات توحید در روابط و رفتارهایشان مکلف ساخت و فرمود:
﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ﴾
و به پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان و مسکینان نیکی کنید.
بنابراین، توحید صرفاً یک اعتقاد ذهنی و مجرد نیست، بلکه آثار آن در روابط انسان با دیگران، بهویژه کسانی که حقوق مؤکدی بر عهدۀ او دارند، آشکار میشود.
پس از نهی از عبادت غیر خدا، نخست از پدر و مادر یاد شده است؛ زیرا آنان حق بزرگی بر گردن انسان دارند. سپس خویشاوندان و پس از آن یتیمان و مسکینان ذکر شدهاند؛ یعنی گروههایی که نیاز آنان به مراقبت و کمک شدیدتر است. این ترتیب با آنچه آیات دیگر بیان میکنند نیز هماهنگ است؛ زیرا نیکی به این گروهها از الزامات عبادت صحیح به شمار میرود. چنانکه خداوند متعال میفرماید:
﴿وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ﴾ [النساء: ۳۶]
و خدا را عبادت کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید؛ و به پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان، مسکینان، همسایۀ خویشاوند، همسایۀ بیگانه، همنشین و همراه و مسافرِ درراهمانده نیکی کنید.
مسکین کسی است که نیازمندیاش به حدی شدید شده باشد که درآمد یا دارایی موجودش از سطح کفایت لازم برای زندگی پایینتر باشد و از تأمین نیازهای اساسی خود ناتوان مانده باشد؛ بهگونهای که نیازمندی او از وضعیتش آشکار گردد. آنچه قرآن دربارۀ فدیه، کفارهها و انفاق بیان کرده است، این معنا را تأیید میکند؛ زیرا اطعام مسکین را یکی از مصادیق تکلیف مالی قرار داده است. خداوند متعال دربارۀ روزه میفرماید:
﴿فَفِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ﴾ [البقرة: ۱۸۴]
پس فدیۀ آن، خوراک دادن به یک مسکین است.
و دربارۀ کفارۀ سوگند میفرماید:
﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ﴾ [المائدة: ۸۹]
کفارۀ آن، خوراک دادن به ده مسکین از نوع خوراک متوسطی است که به خانوادۀ خود میدهید، یا پوشاندن آنان است.
همچنین در آیات ۹۵ سورۀ مائده و ۴ سورۀ مجادله نیز از اطعام مسکینان یاد شده است.
از همین رو، قرآن به مسکین بهعنوان شخصی نمینگرد که تنها در صورت توانایی دیگران، از روی تفضّل به او کمک شود؛ بلکه برای او حقی مقرر میکند که باید ادا گردد. خداوند متعال میفرماید:
﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ﴾ [الإسراء: ۲۶]
و حق خویشاوند را به او بده و نیز حق مسکین را ادا کن.
و نیز میفرماید:
﴿فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ﴾ [الروم: ۳۸]
پس حق خویشاوند، مسکین و مسافرِ درراهمانده را ادا کن.
بلکه قرآن هنگام تقسیم میراث نیز حق نیازمندان را مورد توجه قرار داده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُو الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا﴾ [النساء: ۸]
و هرگاه خویشاوندان، یتیمان و مسکینان هنگام تقسیم میراث حضور یابند، چیزی از آن به آنان بدهید و با آنان سخنی پسندیده بگویید.
بدین ترتیب، روشن میشود که رسیدگی به مسکینان اصلی تثبیتشده در شریعت قرآنی است و هم انفاق واجب و هم انفاق مستحب را دربرمیگیرد؛ چنانکه در آیات ۱۷۷ و ۲۱۵ سورۀ بقره، آیۀ ۶۰ سورۀ توبه و آیۀ ۸ سورۀ انسان آمده است.
سپس پیمان از رسیدگی به گروههایی که انسان با آنان پیوندهای خاص دارد، به نحوۀ تعامل با عموم مردم منتقل میشود. خداوند متعال میفرماید:
﴿وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا﴾
و با مردم سخن نیک بگویید.
بنابراین، خواستۀ آیه تنها نیکی به خویشاوندان و نیازمندان نیست، بلکه سخن گفتن انسان با همۀ مردم نیز باید بر پایۀ گفتار نیک باشد. به این ترتیب، دامنۀ مسئولیت اخلاقی از محدودۀ خانواده و خویشاوندی فراتر میرود و تمام جامعه را دربرمیگیرد. زبان انسان نیز، همانند مال و عمل او، بخشی از عرصۀ آزمون وی و پایبندیاش به پیمانی است که با خداوند بسته است.
سپس خداوند متعال میفرماید:
﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ﴾
نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید.
این دو، از برجستهترین مظاهر برقراری پیوند با خداوند و تحقق همبستگی اجتماعی میان مردماند. نماز با برپایی عبادت و مراقبت بر آن ارتباط دارد و زکات با ادای حق مالی و رساندن آن به مستحقان مربوط است.
بدین ترتیب، در این پیمان، توحید خداوند، اصلاح رابطۀ انسان با پدر و مادر و خویشاوندان، رسیدگی به گروههای آسیبپذیر، گفتار نیک با مردم، برپایی نماز و پرداخت زکات در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. به بیان دیگر، این پیمان اصولی مرتبط و بههمپیوسته را دربرمیگیرد که رابطۀ انسان با پروردگارش، با خودش و با جامعه را اصلاح میکنند.
با این حال، مشکل در مبهم بودن این پیمان یا دشواری فهم آن نبود؛ بلکه در موضع بنیاسرائیل در برابر آن قرار داشت. از همین رو، جملۀ پایانی، تناقض میان پیمان و رفتار آنان را آشکار میسازد:
﴿ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ﴾
سپس، جز اندکی از شما، روی گرداندید، در حالی که اعراضکننده بودید.
بیشتر آنان از الزامات پیمانی که با خداوند بسته بودند روی گرداندند و تنها گروه اندکی بر آن پایدار ماندند. بهکار رفتن واژۀ ﴿ثُمَّ﴾ نشان میدهد که رویگردانی پس از روشن شدن پیمان و بیان تکالیف مندرج در آن رخ داده است. بنابراین، مشکل در ندانستن آنچه به آن فرمان داده شده بودند نبود، بلکه در پشت کردن به آن و رویگردانی از آن بود.
تفسیر آیۀ ۸۴ سورۀ بقره
متن آیه:
﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ﴾ [البقرة: ۸۴]
و به یاد آورید هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خونهای یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از خانههایتان بیرون نکنید؛ سپس شما به این پیمان اقرار کردید، در حالی که خود گواه بودید.
این آیه به بخش دیگری از همان پیمان اشاره میکند که به حفظ جانها و سرزمینها مربوط است. خداوند میفرماید:
﴿لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ﴾
خونهای یکدیگر را نریزید.
مقصود آن است که یکدیگر را نکشید و به جانهای همدیگر تجاوز نکنید. قرآن خون افراد یک گروه را به خود آنان نسبت داده و فرموده است «خونهای خودتان»؛ زیرا افراد یک جامعۀ واحد با یکدیگر پیوند دارند و تجاوز به یکی از آنان، تجاوز به تمام آن جامعه محسوب میشود.
سپس میفرماید:
﴿وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ﴾
و یکدیگر را از خانههایتان بیرون نکنید.
بدین ترتیب، خداوند نهی میکند از اینکه برخی از آنان، دیگران را از خانهها و سرزمینهایشان بیرون کنند. قرآن بیرون کردن برخی از افراد یک جامعه را بهصورت بیرون کردن خود انسانها بیان میکند تا بر وحدت جامعه تأکید کند و نشان دهد که ستم واردشده بر یک فرد، از دیگر اعضای آن جامعه جدا نیست. بنابراین، انسان حق ندارد خون برادر خود را بریزد یا به حق او در برخورداری از امنیت، آرامش و محل سکونت تجاوز کند و سپس با این موضوع چنان رفتار نماید که گویی به شخص دیگری تجاوز شده است که هیچ پیوندی با او ندارد.
این دو حکم با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند؛ زیرا خونریزی و بیرون کردن مردم از خانههایشان از مصادیق ستمی هستند که امنیت جامعه را از بین میبرند و پیوندهای آن را از هم میگسلند. از همین رو، نهی از این دو رفتار در یک سیاق آمده است؛ آن هم پس از فرمان به نیکی با پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان و مسکینان و سخن گفتن نیک با مردم.
پس پیمانی که از بنیاسرائیل گرفته شده بود، مجموعهای از عبادات جدا از زندگی نبود؛ بلکه نظامی بههمپیوسته بود که رابطۀ انسان با پروردگارش را حفظ میکرد و در ادامه، حقوق، امنیت، کرامت و سرزمین مردم را نیز پاس میداشت.
سپس خداوند متعال توجه میدهد که آنان از این احکام بیخبر نبودند و میفرماید:
﴿ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ﴾
سپس شما به این پیمان اقرار کردید، در حالی که خود گواه بودید.
یعنی شما این پیمان را پذیرفتید و به پایبندی به آن اقرار کردید، در حالی که خود بر ثبوت و درستی آن گواهی میدادید. بنابراین، پس از آن دیگر جایی برای استناد به ناآگاهی یا روشن نبودن حکم باقی نمیماند.
از جمله مواردی که آنان بر آن گواهی میدادند، مطالبی بود که در کتابشان دربارۀ نهی از جنگیدن بنیاسرائیل با یکدیگر و منع ظلم، تجاوز و بیرون کردن مردم از سرزمینشان آمده بود.
در سفر اول پادشاهان، باب ۱۲، آیۀ ۲۴، چنین آمده است:
«لا تهاجموا إخوتكم من بني إسرائيل، ولا تحاربوهم».
ترجمه: «به برادران خود از بنیاسرائیل حمله نکنید و با آنان نجنگید».
این مضمون با اصل نهی از تجاوز به فرزندان یک جامعۀ واحد و ریختن خون آنان هماهنگ است.
همچنین در سفر حزقیال، باب ۴۵، آیۀ ۹، خطاب به رهبران بنیاسرائیل آمده است:
«كفى يا رؤساء إسرائيل! اتركوا الظلم والاضطهاد، واصنعوا العدل والحق، ولا تطردوا شعبي من أرضهم».
ترجمه: «ای رهبران اسرائیل، بس است! ظلم و ستم را کنار بگذارید، عدالت و حق را اجرا کنید و قوم مرا از سرزمینشان بیرون نکنید».
این نیز شاهد دیگری بر نهی از ستم و بیرون راندن مردم از سرزمینشان است.
از اینجا معنای سخن خداوند متعال روشن میشود:
﴿وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ﴾ در حالی که خود گواه بودید.
پیمان برای آنان معلوم و پذیرفتهشده بود، بلکه احکام آن در کتابی که در اختیار داشتند نیز ثبت شده بود. از همین رو، آیۀ بعدی تناقض میان اقرار به پیمان از یک سو و مخالفت عملی با مقتضای آن از سوی دیگر را آشکار خواهد ساخت.
این همان محور سیاقی است که قرآن بهتدریج آن را پیش میبرد: نخست آنچه را با خداوند پیمان بسته بودند به آنان یادآوری میکند و سپس با نقض آن پیمان در رفتارشان مواجهشان میسازد تا روشن شود که مشکل در نبود حکم نبود، بلکه در پایبند نبودن به آن بود.
تفسیر آیۀ ۸۵ سورۀ بقره
﴿ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴾ [البقرة: ۸۵]
پس از آن این شما هستید که یکدیگر را می کشید و گروهی از خودتان را از سرزمین شان بیرون می کنید و علیه آنها به گناه و ستم یکدیگر را کمک می کنید. و اگر (بعضی از آنان به صورت) اسیران نزد شما آیند،فدیه می دهید (و آنان را آزاد می کنید) و حال اینکه بیرون کردن آنان بر شما حرام بود. آیا به بخشی از (دستورات) کتاب(آسمانی) ایمان می آورید، و به بخشی کافر می شوید؟! پس جزای کسی از شما که چنین کند چیست، جز رسوایی و خواری در این جهان، و در روز قیامت به شدیدترین عذاب بر گردانیده می شوند،و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست.
خداوند متعال در آیۀ پیشین، پیمانی را که از آنان گرفته بود به یادشان آورد؛ پیمانی که در آن تصریح شده بود که خون یکدیگر را نریزند و یکدیگر را از خانههایشان بیرون نکنند. سپس بیان کرد که آنان در حالی که گواه بودند، به این پیمان اقرار کرده بودند. در این آیه، خداوند واقعیتی را آشکار میسازد که با آن اقرار در تضاد است و میفرماید:
﴿ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ﴾
سپس شما همان کسانی هستید که یکدیگر را میکشید.
مقصود این است که شما پس از اقرار به پیمان، مرتکب همان کاری شدید که از آن نهی شده بودید؛ برخی از شما برخی دیگر را کشتند و آنچه پیمان بسته بودید که از آن دست بکشید، در زندگیتان به واقعیت تبدیل شد.
تعبیر ﴿تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ﴾ بار دیگر بر وحدت جامعه تأکید میکند؛ همان وحدتی که پیشتر در این عبارت آشکار شده بود:
﴿وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ﴾ [البقرة: ۸۴]
و یکدیگر را از خانههایتان بیرون نکنید.
بنابراین، کشته شدن یک فرد از بنیاسرائیل به دست برادرش، صرفاً تجاوز به شخصی جدا از او نیست؛ بلکه کشتن نفسی است که همۀ آنان را به یکدیگر پیوند میدهد و از بین بردن حرمتی است که خداوند رعایت آن را در روابط میان آنان واجب ساخته است.
سپس قرآن صورت دیگری از نقض پیمان را بیان میکند:
﴿وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ﴾
و گروهی از خودتان را از خانههایشان بیرون میکنید.
یعنی گروهی از افراد جامعۀ خود را از خانهها و سرزمینهایشان بیرون میکنید. آنان به این کار نیز بسنده نمیکنند، بلکه:
﴿تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ﴾
و در ارتکاب گناه و تجاوز علیه آنان با یکدیگر همکاری میکنید.
مقصود این است که برخی از شما با برخی دیگر در انجام کارهایی همکاری میکنید که انسان را گرفتار گناه میسازد و از حدود حق فراتر میبرد؛ همچنین علیه کسانی که از خانههایشان بیرون کردهاید، دست به تجاوز میزنید و بر آنان ستم روا میدارید.
گناه، چیزی است که میان انسان و نیکی، خیر و درستکاری مانع ایجاد میکند. از همین رو، خداوند متعال آن را در کنار ستم و تجاوز قرار داده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ﴾ [الأعراف: ۳۳]
بگو: پروردگار من تنها کارهای زشت را، چه آشکار باشند و چه پنهان، و گناه و تجاوز ناحق را حرام کرده است.
بنابراین، همکاری در کشتن مردم، بیرون کردن آنان از خانههایشان و تجاوز به ایشان، صرفاً تخلفی جزئی از پیمان نیست؛ بلکه مجموعهای از صورتهای گوناگون گناه و تجاوز را در خود جمع کرده است.
سپس قرآن تناقض را به شکلی آشکارتر بیان میکند و میفرماید:
﴿وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ﴾
و اگر آنان بهصورت اسیر نزد شما بیایند، برای آزاد کردنشان فدیه میپردازید.
هنگامی که آن افراد اسیر میشوند، شما برای پرداخت فدیه و رهایی آنان شتاب میکنید. فدیه دادن بهخودیخود میتواند در جایگاه مناسب خود عملی مشروع باشد؛ اما تناقض موجود در اینجاست که شما با حکم الهی گزینشی برخورد کردهاید: حکمی را که به فدیه دادن برای اسیر مربوط میشود رعایت کردهاید، در حالی که حکم پیشین را نقض کردهاید؛ حکمی که از اساس، بیرون کردن همین افراد از خانههایشان و تجاوز به آنان را بر شما حرام ساخته بود.
از همین رو، سرزنش قاطع الهی در پی میآید:
﴿وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ﴾
ترجمه:حکمی که شما را موظف میسازد آنان را از خانههایشان بیرون نکنید، از همان کتابی است که پرداخت فدیه برای آزاد کردن آنان در صورت اسارت را نیز بر شما واجب ساخته است. انسان نمیتواند از کتاب الهی آنچه را مطابق میل یا منفعت اوست بپذیرد و آنچه را با خواستههایش سازگار نیست کنار بگذارد؛ زیرا پایبندی به وحی بر گزینش دلخواهانه استوار نیست، بلکه مستلزم پذیرفتن مجموع احکام آن است.
از همینجا، پرسشی مطرح میشود که جوهر مشکل را در یک عبارت خلاصه میکند:
﴿أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ﴾
آیا به بخشی از کتاب ایمان میآورید و بخش دیگر آن را انکار میکنید؟
مقصود صرفاً این نیست که انسان از نظر اعتقادی برخی از نصوص کتاب را بپذیرد و برخی دیگر را انکار کند؛ بلکه مخالفت عملی با حکمی معلوم، در حالی که حکم دیگری از همان کتاب رعایت میشود، در عمل به همین تجزیه و گزینش میانجامد. در چنین وضعیتی، کتاب الهی تابع خواستههای انسان میشود، بهجای آنکه انسان خود را ملزم به پیروی از محتوای آن بداند.
از همین رو، این پرسش استفهامی برای سرزنش آنان به سبب تناقض آشکار میان آنچه پذیرفته بودند و آنچه در عمل انجام میدادند، مطرح شده است.
این معنا با آنچه قرآن دربارۀ مفهوم نیکی و نیکوکاری بیان میکند نیز سازگار است؛ زیرا نیکی به این معنا نیست که انسان برخی احکام را بپذیرد و برخی دیگر را رها کند، بلکه مستلزم پایبندی به مجموع تکالیفی است که خداوند در جنبههای گوناگون زندگی بر او واجب ساخته است.
از همین رو، پیمانی که در آیات پیشین ذکر شد، توحید، عبادت، نیکی به مردم و حفظ جانها و خانههای آنان را دربرمیگرفت. بنابراین، عبادت از عدالت جدا نیست و نمیتوان در حالی ادعای پایبندی به کتاب الهی کرد که احکام آن در زمینۀ حفظ حقوق مردم نقض میشود.
سپس خداوند متعال پیامد این رفتار را بیان میکند:
﴿فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا﴾
پس کیفر کسی از شما که چنین کاری انجام دهد، جز خواری در زندگی دنیا نیست.
«خِزی» به معنای خواری و ذلتی است که در نتیجۀ مخالفت و ستمی که انسان مرتکب شده است، دامنگیر او میشود. موضوع تنها به مجازات اخروی محدود نیست؛ بلکه آثار نقض پیمان و ظلم ممکن است در زندگی دنیوی انسان و جامعه نیز آشکار شود.
سپس سیاق آیه به مجازات اخروی منتقل میشود:
﴿وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ﴾
ترجمه: و در روز قیامت به شدیدترین عذاب بازگردانده میشوند.
مجازات اخروی بزرگتر و شدیدتر است؛ زیرا حسابرسی روز قیامت بر اساس اعمالی صورت میگیرد که انسان از پیش انجام داده است و هیچچیزی از آنها از بین نمیرود. واژۀ ﴿أَشَدِّ﴾ بر رسیدن عذاب به درجۀ بسیار بالایی از شدت دلالت دارد؛ شدتی که با بزرگی اعمالی که مرتکب شدهاند، از جمله قتل، ستم، بیرون کردن مردم از خانههایشان، نقض پیمان و گزینش دلخواهانه از میان احکام کتاب، تناسب دارد.
این بدان معنا نیست که مجازات بهصورت خودسرانه یا جدا از اعمال انسان واقع میشود؛ بلکه قرآن اصلی کلی را دربارۀ عدالت در جزا مقرر میکند. خداوند متعال میفرماید:
﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴾ [الأنعام: ۱۶۰]
هر کس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش خواهد داشت؛ و هر کس کار بدی بیاورد، جز به همانند آن جزا داده نمیشود و بر آنان ستم نخواهد شد.
پس خداوند به هیچکس ستم نمیکند، بلکه هر انسانی را بر اساس آنچه انجام داده است و مطابق عدالت و حکمت خویش جزا میدهد.
آیه با این سخن خداوند متعال پایان مییابد:
﴿وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴾
و خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
این پایانبندی کاملاً با مطالب پیشین تناسب دارد؛ زیرا ممکن است انسان تناقض رفتار خود را از مردم پنهان کند و در ظاهر، پایبندی خود را به برخی احکام کتاب نشان دهد؛ اما خداوند بر تمام اعمال او احاطه دارد، آنچه را آشکار میسازد و آنچه را پنهان میکند میداند و بر حقیقت عمل انسان حسابرسی میکند، نه بر تصویری که او از خود به دیگران ارائه میدهد.
بدین ترتیب، سیاق آیات از پیمان در آیۀ ۸۳، به اقرار و گواهی بر آن در آیۀ ۸۴ و سپس به آشکار شدن نقض عملی آن در آیۀ ۸۵ منتقل میشود. مشکلی که قرآن مطرح میکند، صرفاً مخالفت با یک حکم منفرد نیست، بلکه برخورد گزینشی با دین است: رعایت احکامی که با منافع انسان سازگارند و رها کردن احکامی که مستلزم عدالت و وفای به عهد هستند.
از همین رو، پرسش ﴿أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ﴾ محور اصلی این سیاق است. سپس آیۀ بعدی آشکار میسازد که آنچه آنان از متاع دنیوی برمیگزیدند، در برابر حقیقت حسابرسی و جزا هیچ سودی برایشان نخواهد داشت.
تفسیر آیۀ ۸۶ سورۀ بقره
متن آیه:
﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ [البقرة: ۸۶]
آنان کسانی هستند که زندگی دنیا را در برابر آخرت خریدند؛ پس عذاب از آنان تخفیف داده نمیشود و یاری نخواهند شد.
پس از آنکه خداوند متعال در آیۀ پیشین، موضع کسانی را بیان کرد که پیمان او را نقض کردند، یکدیگر را کشتند، گروهی از خودشان را از خانههایشان بیرون کردند و سپس برخی از احکام کتاب را هنگامی که با منافعشان سازگار بود رعایت کردند و برخی دیگر را هنگامی که با منافعشان تعارض داشت کنار گذاشتند، در این آیه حقیقت موضعی را روشن میسازد که آنان را به چنین رفتاری سوق داده بود. خداوند میفرماید:
﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ﴾
اینان کسانی هستند که زندگانی دنیا را به بهای آخرت خریدند، پس عذاب آنها تخفیف داده نمی شود، و کسی آنها را یاری نخواهد کرد.
آنان منفعت زودگذر دنیوی را بر آنچه حق اقتضا میکرد و بر پاداشی که در آخرت در انتظارشان بود، مقدم داشتند. قرآن این انتخاب را در قالب یک معامله به تصویر میکشد و میفرماید:
﴿اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ﴾ زندگی دنیا را در برابر آخرت خریدند.
یعنی آخرت خود را در برابر منافعی قرار دادند که از دنیا میخواستند و آنچه را حاضر و زوالپذیر بود بر آنچه ماندگار است ترجیح دادند.
مقصود این نیست که آنان واقعاً مالک دنیا شدند و آخرت را بهصورت حسی فروختند؛ بلکه این تعبیری قرآنی است که انتخاب انسان را هنگامی به تصویر میکشد که منفعتی زودگذر را بر حقی مقدم میدارد که میداند او را به اتخاذ موضعی متفاوت ملزم میسازد.
این معنا آیه را مستقیماً به مطالب پیشین پیوند میدهد؛ زیرا تخلف آنان صرفاً اشتباهی گذرا نبود، بلکه در پس آن، انتخابی قرار داشت که منفعت دنیویشان را تأمین میکرد. این انتخاب به جایی رسید که آنان از کتاب الهی آنچه را با منافعشان سازگار بود میپذیرفتند و آنچه را با آن تعارض داشت رها میکردند.
از همین رو، تعبیر ﴿اشْتَرَوُا﴾ کاملاً متناسب با عبارت پیشین است که میفرماید:
﴿أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ﴾ [البقرة: ۸۵]
آیا به بخشی از کتاب ایمان میآورید و بخش دیگر آن را انکار میکنید؟
هنگامی که انسان منفعت دنیوی را معیار پذیرش یا ترک حکم خداوند قرار میدهد، در واقع دنیا را بهایی قرار داده است که در برابر چشمپوشی از مقتضای آخرت میپردازد.
این معنا را موضع دیگری از همین سوره روشن میسازد؛ آنجا که خداوند متعال میفرماید:
﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ﴾ [البقرة: ۱۷۴ـ۱۷۵]
به راستی کسانی که کتمان می کنند آنچه را خدا از کتاب(آسمانی) نازل کرده و آن را به بهای اندکی می فروشند، آنها جز آتش چیزی نمی خوردند، و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمی گوید و آنان را پاکیزه نمی کند، برای آنها عذاب درد ناکی است. اینان کسانی هستند که گمراهی را به (بهای) هدایت و عذاب را به (بهای) آمرزش خریدند،پس بر آتش (دوزخ) چه شکیبا هستند!
عبارت ﴿اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ﴾ صرفاً به دوست داشتن دنیا یا بهرهمندی از نعمتهای آن مربوط نمیشود؛ بلکه ناظر به وضعیتی است که دنیا به عاملی برای ترک حق و کوتاهی در انجام تکالیفی تبدیل شود که خداوند واجب ساخته است؛ بهگونهای که انسان برای دستیابی به منفعتی محدود در دنیا، از آخرت خود چشمپوشی کند.
سپس مجازات متناسب با این انتخاب بیان میشود:
﴿فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ﴾ پس عذاب از آنان تخفیف داده نمیشود.
آنان پس از آنکه منافع دنیوی را به بهای از دست دادن منافع اخروی برگزیدند، در روز قیامت با نتیجۀ انتخاب خود روبهرو خواهند شد؛ در آن روز، هیچچیزی نخواهند داشت که عذاب را از آنان برطرف سازد یا از شدت آن بکاهد.
سپس خداوند متعال میفرماید:
﴿وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ﴾
و آنان یاری نخواهند شد.
یعنی کسی را نخواهند یافت که بتواند عذاب را از آنان دفع کند یا از پیامدهای آن نجاتشان دهد. این معنا با آنچه پیشتر دربارۀ بیاعتباری تکیه بر قدرت و منافع دنیوی بیان شد، تناسب دارد؛ زیرا گروه، قدرت، سلطه یا منفعتی که انسان در دنیا به آن تکیه میکرد، هنگامی که حسابرسی تنها در برابر خداوند صورت میگیرد، نمیتواند برای او سودی داشته باشد.
بدین ترتیب، آیه این بخش از قرآن را با بیان نتیجۀ مسیری به پایان میرساند که در آیات پیشین آغاز شده بود: پیمانی که از آنان گرفته شد؛ سپس اقرار و گواهی بر آن؛ پس از آن، نقض پیمان؛ سپس گزینش برخی از احکام کتاب بر اساس منفعت؛ پس از آن، مقدم داشتن زندگی دنیا بر آخرت؛ و در نهایت، مجازات ناشی از این رفتار.
بر این اساس، آیات ۸۳ تا ۸۶ ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر دارند: آیۀ ۸۳ محتوای پیمان را بیان میکند؛ آیۀ ۸۴ بر اقرار آنان به آن پیمان تأکید میورزد؛ آیۀ ۸۵ مخالفت آنان با پیمان و برخورد گزینشیشان با کتاب را آشکار میسازد؛ و سپس آیۀ ۸۶ نشان میدهد که در پس این رفتار، ترجیح زندگی دنیا بر آخرت قرار دارد و پیامد چنین انتخابی در روز قیامت قابل دفع نخواهد بود.
در اینجا مهم است توجه داشته باشیم که آیه، زندگی دنیا را از آن جهت که زندگی یا نعمتی الهی است، نکوهش نمیکند؛ بلکه آنچه را نکوهش میکند، جایگزین کردن دنیا با آخرت است؛ یعنی اینکه انسان متاع و منافع دنیا را بر حق، عدالت و وفاداری به آنچه خداوند فرمان داده است، مقدم بدارد.
بنابراین، مشکل در بهرهمندی انسان از دنیا نیست؛ بلکه در این است که انسان منفعت دنیوی را به عاملی برای ترک حقوق و تکالیف خود تبدیل کند و در برابر آن، چیزی را که نزد خداوند متعال ماندگارتر و سودمندتر است، از دست بدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برگرفته شده از درسها و سخنرانیهای استاد عبدالعزیز بایندیر، با تنظیم و تدوین هیئت علمی بنیاد خیریۀ سلیمانیه…




