مقدمه
رفتار با اسیر و احکام مربوط به او از جمله موضوعاتی است که قرآن کریم دربارهٔ آن به تفصیل سخن گفته است. سیرهٔ پیامبر اکرم ﷺ نیز بهترین نمونهٔ عملی برای اجرای رهنمودهای قرآن در مورد اسیران بوده است. با وجود این، برخی از مسلمانان در دورههای پس از خلفای راشدین، در برخورد با اسیران روش نادرستی در پیش گرفتند و در دورهٔ فقیهان، احکام و دیدگاههایی پدید آمد که در مواردی به شیوههای پیش از اسلام شباهت داشت.
در این مقاله، احکام مربوط به این موضوع را یادآوری میکنم؛ شاید برای کسی که گوش شنوا دارد و با دل حاضر میشنود، مایهٔ تذکر باشد.
معنای اسیر
«اسیر» به کسی گفته میشود که به اسارت درآمده است. «أسر» در اصل به معنای بستن با زنجیر و قید است؛ از همین رو به کسی که در بند گرفته شده، «اسیر» گفته شده است. سپس این واژه دربارهٔ هر شخصی که گرفته و مقید شود، هرچند با زنجیر بسته نشده باشد، نیز به کار رفته است.[۱]
برای جمع «اسیر» صورتهایی مانند «أُسارى» و «أسرى» ذکر شده است. این واژه به صورت مجازی نیز به کار میرود؛ چنانکه گفته میشود: «من اسیر نعمت تو هستم.» همچنین «أُسرة» به خانواده و کسانی گفته میشود که انسان به وسیلهٔ آنان نیرو میگیرد.
خداوند متعال میفرماید:
﴿وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ﴾
(سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۸)
ترجمه:
«و ساختار وجودشان را استوار و نیرومند ساختیم.»
این آیه به حکمت خداوند در ساختار و ترکیب وجود انسان اشاره دارد؛ همان ساختاری که انسان به اندیشیدن و تأمل در آن فراخوانده شده است.
خداوند همچنین میفرماید:
﴿وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ﴾
(سورهٔ ذاریات، آیهٔ ۲۱)
ترجمه:
«و در وجود خود شما نیز [نشانههایی از قدرت خداست]؛ آیا نمیبینید؟»[۲]
از نظر اصطلاحی میتوان اسیر را چنین تعریف کرد: رزمندهای که پس از آشکار شدن ضعف و شکست در صفوف سپاهش، به دست نیروهای دشمن میافتد.
در این تعریف، واژهٔ «رزمنده» برای خارج کردن افراد بیگناه، مانند سالمندان، کودکان و ناتوانان، از تعریف به کار رفته است. عبارت «به دست نیروهای دشمن افتاده است» نیز اشاره به آن دارد که دشمن بر او مسلط شده و توانایی تأمین و نگهداری او را پیدا کرده است. همچنین عبارت «پس از آشکار شدن ضعف در سپاهش» برای تفکیک اسارت پیش از غلبهٔ نظامی بر دشمن است؛ زیرا بر اساس آیهٔ قرآن، پیش از درهم شکستن قدرت دشمن، مسئلهٔ اسارت مطرح نمیشود.
خداوند میفرماید:
﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ﴾
(سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۷)
ترجمه:
«برای هیچ پیامبری سزاوار نیست که اسیرانی داشته باشد، تا آنگاه که در زمین [بر دشمن] غلبهٔ کامل پیدا کند.»
مشروعیت گرفتن اسیر
خداوند متعال میفرماید:
﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا﴾
(سورهٔ محمد، آیهٔ ۴)
ترجمه:
«پس هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبهرو شدید، گردنها را بزنید، تا زمانی که آنان را بهشدت درهم کوبیدید؛ سپس بندهای اسیران را محکم کنید. پس از آن، یا بر آنان منت بگذارید و آزادشان کنید، یا در برابر فدیه آزادشان نمایید، تا آنگاه که جنگ بارهای خود را بر زمین نهد.»
«محکم کردن بندها» در این آیه به معنای به اسارت گرفتن است؛ زیرا «أسر» در زبان عربی به معنای بستن با قید است. منظور آیه آن است که پس از تسلط بر اسیر، او بهگونهای تحت کنترل قرار گیرد که نتواند فرار کند و دوباره به میدان جنگ بازگردد. موضوع این آیه، اسیران کافر در اختیار مسلمانان است.
حکمت گرفتن اسیر
از آیهٔ پیشین چنین برمیآید که یکی از اهداف اساسی، پایان دادن به جنگ در کوتاهترین زمان ممکن است تا جنگ طولانی نشود و موجب نابودی کشتزارها و نسلها نگردد. این توجه به پایان سریع جنگ در دو دستور مهمی که در آیه آمده، آشکار است:
نخست: فرمان خداوند:
﴿فَضَرْبَ الرِّقَابِ﴾
یعنی «گردنها را بزنید».
این تعبیر بر ضرورت حملهٔ نیرومند و وارد کردن ضربهٔ قاطع بر دشمن دلالت دارد. استفاده از حرف «فاء» در آغاز این دستور، بر سرعت در اجرای عمل دلالت میکند. ذکر «گردنها» نیز جدیت و عدم سستی در برابر دشمن را میرساند. بدون تردید، آغاز کردن حمله و وارد کردن ضربات قاطع به دشمن میتواند موجب عقبنشینی او و در نتیجه کوتاه شدن مدت جنگ شود.
دوم: فرمان:
﴿فَشُدُّوا الْوَثَاقَ﴾
یعنی «بندها را محکم کنید».
این دستور نیز بر سرعت در به اسارت گرفتن شمار بیشتری از نیروهای دشمن پس از عقبنشینی آنان دلالت دارد؛ تا دشمن نتواند دوباره صفوف خود را منظم کند و جنگ طولانیتر شود.
بنابراین، گرفتن اسیر در این چارچوب، با هدف سرعت بخشیدن به پایان جنگ و جلوگیری از عواملی است که موجب ادامه یافتن و طولانی شدن آن میشوند.
اسیر در حمایت مسلمانان تا پایان جنگ
جنگ صرفاً با پایان یافتن درگیری نظامی پایان نمییابد؛ بلکه وضعیت جنگی تا زمانی ادامه دارد که یا توان نظامی دشمن بهطور قطعی از میان برود و یا با او توافقی برای پایان دادن به حالت جنگ صورت گیرد.
اسیر نیز تا تحقق یکی از این دو وضعیت، تحت حمایت مسلمانان باقی میماند. در مدتی که اسیر در اختیار مسلمانان است، باید با او رفتاری ویژه صورت گیرد؛ رفتاری که نخست با کرامت انسانی او سازگار باشد و در درجهٔ دوم با شأن مسلمانِ صاحب یک رسالت بزرگ نیز تناسب داشته باشد.
قرآن کریم دربارهٔ نیکی به اسیر و رفتار شایسته با او تعبیر بسیار والایی به کار برده است. خداوند در توصیف نیکوکاران میفرماید:
﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا﴾
(سورهٔ انسان، آیات ۸–۹)
ترجمه:
«و غذا را با وجود علاقهای که به آن دارند، به نیازمند و یتیم و اسیر میخورانند. [و میگویند:] ما تنها برای رضای خدا به شما غذا میدهیم؛ از شما نه پاداشی میخواهیم و نه سپاسی.»
در سیرهٔ پیامبر ﷺ، که نمونهٔ عملی رهنمودهای قرآن کریم است، نمونههای فراوانی از رفتار نیک ایشان با اسیران وجود دارد.
از جمله از عزیز بن عمیر روایت شده است که گفت:
«در روز جنگ بدر در شمار اسیران بودم. پیامبر خدا ﷺ فرمود: “با اسیران به نیکی رفتار کنید.” من در میان گروهی از انصار بودم. آنان هنگامی که غذای چاشت و شام خود را میآوردند، خرما میخوردند و نان را به من میدادند؛ زیرا پیامبر خدا ﷺ دربارهٔ ما به آنان سفارش کرده بود.»[۳]
در آن زمان نان گندم غذایی کمیاب و مورد علاقهٔ مردم بود، در حالی که خرما به فراوانی یافت میشد. با این حال، صحابه رضیاللهعنهم به سفارش خدا و پیامبرش، اسیران دشمن را بر خود مقدم میداشتند.
اسیرانی که از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار بودند نیز مورد رفتار ویژه قرار میگرفتند. نمونهٔ آن، داستان ثمامة بن أثال است.
در روایت آمده است که پیامبر ﷺ گروهی از اسپ سواران را به سوی نجد فرستاد. آنان مردی از بنیحنیفه به نام ثمامة بن أثال، که رئیس مردم یمامه بود، را نزد پیامبر آوردند. او را به یکی از ستونهای مسجد بستند.
پیامبر ﷺ نزد او رفت و فرمود:
«ای ثمامه، چه چیزی نزد توست؟»
او گفت:
«ای محمد، نزد من خیر است. اگر مرا بکشی، شخصی را میکشی که خونخواه دارد؛ و اگر بر من منت بگذاری، بر کسی منت گذاشتهای که سپاسگزار خواهد بود؛ و اگر مال میخواهی، هرچه میخواهی درخواست کن، به تو داده خواهد شد.»
پیامبر ﷺ این پرسش را در سه روز، سه بار از او پرسید. سپس فرمود:
«ثمامه را آزاد کنید.»
ثمامه رفت و در نخلستان نزدیک مسجد غسل کرد و سپس وارد مسجد شد و گفت:
«گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستادهٔ اوست. ای محمد! به خدا سوگند، هیچ چهرهای بر روی زمین برای من منفورتر از چهرهٔ تو نبود؛ اما اکنون چهرهٔ تو محبوبترین چهره نزد من است. به خدا سوگند، هیچ دینی نزد من منفورتر از دین تو نبود، اما اکنون دین تو محبوبترین دین نزد من است. و هیچ سرزمینی نزد من منفورتر از سرزمین تو نبود، اما اکنون سرزمین تو محبوبترین سرزمین نزد من است…»[۴]
ابن هشام در کتاب سیره نقل کرده است که پیامبر ﷺ هنگامی که ثمامه را دید، به اصحاب خود فرمود:
«این ثمامة بن أثال مایل به حق است؛ با اسارت او به نیکی رفتار کنید.»
سپس پیامبر ﷺ نزد خانوادهٔ خود بازگشت و فرمود:
«هر غذایی که نزد شما هست جمع کنید و برای او بفرستید.»
همچنین دستور داد شتری شیرده برای او بیاورند تا صبح و شام از شیر آن استفاده کند.[۵]
از آخرین سفارشهای پیامبر ﷺ به یارانش نیز این بود:
«الصلاة وما ملكت أيمانكم»
«نماز و آنچه در اختیار شماست [رعایت حقوق آنان را فراموش نکنید].»[۶]
با اسیر پس از پایان جنگ چه باید کرد؟
پس از آنکه خداوند دستور به محکم کردن بندهای اسیران داد، سرنوشت آنان را بهروشنی بیان کرد:
﴿فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا﴾
(سورهٔ محمد، آیهٔ ۴)
ترجمه:
«پس از آن، یا بر آنان منت بگذارید و آزادشان کنید، یا در برابر فدیه آزادشان نمایید، تا جنگ بارهای خود را بر زمین نهد.»
بر اساس برداشت نویسنده از این آیه، سرنوشت اسیر در دو گزینه خلاصه شده است و گزینهٔ سومی وجود ندارد: آزاد کردن بدون عوض (مَنّ) یا آزاد کردن در برابر فدیه.
«مَنّ» یعنی اسیر بدون گرفتن چیزی آزاد شود؛ و «فدیه» یعنی اسیر در برابر پرداخت مال یا انجام خدمتی آزاد گردد.
پیامبر ﷺ نیز مطابق این دستور الهی عمل کرد؛ چنانکه در داستان ثمامة بن أثال که پیشتر ذکر شد، چنین کرد.
اما آنچه دربارهٔ رفتار دیگری از پیامبر ﷺ روایت شده است، از دیدگاه نویسنده یا در شمار نسبتهای نادرست به ایشان قرار میگیرد، مانند روایتهایی که از کشتن اسیران بنیقریظه سخن میگویند،[۷] یا اینکه اسیر مرتکب جرمی شده باشد که به موجب آن، به عنوان قصاص مستحق کشته شدن شده باشد؛ برای مثال، شخصی را خارج از میدان جنگ به قتل رسانده باشد.
گفتن اینکه پیامبر ﷺ به کشتن اسیران فرمان میداده، به معنای نسبت دادن مخالفت با قرآن به پیامبر است؛ و او از چنین کاری پاک و منزه است. اگر پیامبر ﷺ در این زمینه اجتهادی نادرست انجام داده بود، خداوند او را بهشدت مورد عتاب قرار میداد؛ همانگونه که در مسئلهٔ گرفتن اسیران در جنگ بدر چنین شد.
اما پیامبر ﷺ در این مسئله از فرمان خداوند پیروی میکرد و بارها اسیران را بدون فدیه آزاد میساخت؛ چنانکه دربارهٔ اسیران هوازن و ثقیف پس از جنگ حنین چنین کرد.
همچنین به ندرت فدیه دریافت میکرد و اگر فدیهای میگرفت، به شکلهای ممکن و آسان بود؛ از جمله آموزش خواندن و نوشتن به فرزندان مسلمانان.
از ابن عباس روایت شده است:
«برخی از اسیران روز بدر فدیهای نداشتند. پیامبر خدا ﷺ فدیهٔ آنان را این قرار داد که به فرزندان انصار نوشتن بیاموزند.»[۸]
اعدام اسیران به دست داعش در عراق
جنگی که در بخشی از سرزمینهای مسلمانان، یعنی سوریه و عراق، جریان داشت، باید از سوی هر مسلمانی با هدف توقف جنگ و اصلاح میان طرفهای درگیر مواجه شود؛ زیرا در جنگهای داخلی، در نهایت تنها دشمنان امت هستند که سود میبرند.
در آن زمان گزارشهای متعددی دربارهٔ اعدام متقابل اسیران در جنگ جاری منتشر شد. بر اساس این گزارشها، مسلمانانی به دست مسلمانان دیگری که در موضع سیاسی با آنان مخالف بودند، اعدام میشدند.
از جملهٔ این اخبار، گزارش مربوط به اعدام اسیران در عراق به دست نیروهای آنچه در آن زمان «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش) نامیده میشد، بود.
ممکن است برخی از این اخبار دروغ و ساختهشده باشند؛ اما دشمنان امت به چنین اخبار و گزارشهایی استناد میکنند تا مسلمانان را به کشتن یکدیگر به دلایلی مخالف فطرت متهم کنند. همین امر، ما را بر آن میدارد که موضوع را روشن کنیم.
بر فرض که این اخبار درست باشند، این اقدامات چیزی جز تداوم روشی نیست که از میراث فقهیِ تحریفشده و جدا از قرآن کریم و سیرهٔ پیامبر ﷺ گرفته شده است؛ روشی که در نتیجهٔ آن، کسانی که خود را به اسلام منتسب میدانند، به استناد روایتهایی که نزد هر گروه وجود دارد و خون افرادی را که خداوند خونشان را محترم شمرده، مباح میداند، به کشتن یکدیگر پرداختهاند.
از مطالب پیشین روشن شد که خون اسیر کافر محترم است؛ زیرا او تا زمانی که آزاد شود و با امنیت به سرزمین خود بازگردد، در اختیار و حمایت مسلمانان باقی میماند. اگر اسیر کافر چنین جایگاهی دارد، پس اسیر مسلمان دستکم باید از همین نوع رفتار برخوردار باشد.
وضعیت دشواری که مسلمانان در روزگار ما با آن روبهرو هستند، نتیجهٔ پذیرش میراث بدون بررسی و پالایش آن و بدون عرضه کردن آن بر معیار قرآن کریم است. این وضعیت همچنان ادامه خواهد یافت و تشدید خواهد شد، مگر آنکه مسلمانان به سرچشمهٔ اصیل، یعنی قرآن کریم، بازگردند؛ همان کتابی که امت در آغاز دوران خود با آن به سعادت رسید و به «بهترین امتی که برای مردم پدیدار شده است» تبدیل شد.
بنیاد سلیمانیه / مرکز پژوهشهای دین و فطرت
جمال احمد نجم
مترجم : فیض الله فیاض
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی ها
۱. بنگرید: ابن فارس، المجمل، ج ۱، ص ۹۷.
۲. راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، مادهٔ «أسر».
۳. طبرانی، المعجم الكبير، ح ۹۷۷. هیثمی در مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۸۶، دربارهٔ سند آن گفته است: «إسناده حسن» (سند آن حسن است).
۴. بخاری، صحیح البخاری، ح ۴۱۱۴؛ مسلم، صحیح مسلم، ح ۱۷۶۳.
۵. ابن هشام، السيرة النبوية، ج ۶، ص ۵۱. منظور از آن، نوشیدن در صبح و شام است.
۶. احمد بن حنبل، المسند، ج ۳، ص ۱۱۷؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ح ۱۶۲۵؛ و آلبانی آن را در إرواء الغليل، ح ۲۱۷۸، صحیح دانسته است.
۷. بنگرید: جمال نجم، «غزوة بني قريظة بين الحقائق والأساطير»، در:
http://www.hablullah.com/?p=2100
۸. ابوداود، سنن أبي داود، ح ۳۱۳۴؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ح ۱۵۱۵؛ بیهقی، السنن الكبرى، ج ۴، ص ۱۴.




