أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع درس امروز ما حقوق جنگ است. دلیل اینکه بحث امروز را از موضوع «عوج»، یعنی فعالیتهایی که با ظرافت و شیوههای پیچیده، مردم را از دین خدا دور میکنند، به موضوع حقوق جنگ منتقل کردهایم، این است که در روزگار ما فضایی به وجود آمده که گویی جنگ جهانی آغاز شده است. در چنین شرایطی، این موضوع را مطرح کردیم تا مسلمانان با حقوق و وظایف خود آشنا باشند.
خداوند متعال در آیه ۲۱۶ سوره بقره میفرماید:
﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾
«جنگ بر شما مقرر شده است، در حالی که آن را ناخوش میدارید. چهبسا چیزی را ناخوش داشته باشید، در حالی که خیر شما در آن باشد؛ و چهبسا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که برای شما شر باشد. و خدا میداند و شما نمیدانید.»
بنابراین، خداوند متعال جنگ را بر ما مقرر کرده است.
اما اگر جنگ بر ما واجب شده است، هنگامی که میگوییم «جنگ بر شما واجب شده»، این تکلیف متوجه چه کسی است؟ آیا خداوند فرمان داده است که یک ارتش تشکیل دهید؟ آیا چنین دستوری داده شده است که ارتش ایجاد کنید و ارتش مخصوصی داشته باشید؟ چنین دستوری وجود ندارد.
وقتی خداوند میفرماید جنگ بر شما واجب شده است، این تعبیر مانند همان تعبیری است که درباره روزه به کار برده است:
﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ﴾
خداوند متعال فرموده است روزه بر شما واجب شده است. آیا در اینجا میان زن و مرد تفاوتی وجود دارد؟ آیا چنین تفاوتی هست؟ خیر. میان «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ» و «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ» نیز از نظر تعبیر تفاوتی وجود ندارد؛ تنها کلمه تغییر کرده است و بس.
پس معلوم میشود که هر یک از ما باید همواره برای جنگ و دفاع آماده باشیم. خداوند ما را به این صورت مکلف کرده است.
برای نمونه، آیا در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم، ارتشی به معنای امروزی آن وجود داشت؟ یعنی ارتشی با درجات مختلف، واحدها، گردانها و ساختارهایی که امروز میشناسیم؟ چنین چیزی به این شکل وجود نداشت. البته هنگامی که برای جنگ حرکت میکردند، متناسب با آن آمادگیهای لازم را انجام میدادند.
اما اگر هر انسانی، چه زن و چه مرد، خود را برای جنگ و دفاع آماده کند، طبیعتاً باید بداند که در هنگام جنگ چه وظایفی دارد و چگونه باید عمل کند.
برای مثال، خداوند متعال به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم میفرماید که مؤمنان را برای جنگ آماده و تشویق کند. آیه سوره نساء را بخوانید.
بله، آیه ۸۴ سوره نساء:
﴿فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ﴾
«پس در راه خدا بجنگ؛ تو جز مسئولیت خودت، مسئولیت دیگری نداری؛ و مؤمنان را نیز به جنگ تشویق کن تا خداوند قدرت و شدت حمله کافران را بازدارد؛ و قدرت و کیفر خداوند شدیدتر است.»
در اینجا تعبیر بسیار جالبی وجود دارد. خداوند به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم میفرماید:
﴿فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾
یعنی حتی اگر تنها هستی، در راه خدا بجنگ.
زیرا طرف مقابل برای جنگ با تو میآید. قرار نیست به او بگویی: «بفرمایید، از کجا دوست دارید مرا بزنید؟» طبیعتاً انسان باید از خودش دفاع کند.
سپس میفرماید:
﴿لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ﴾
تو فقط مسئول خودت هستی و مسئولیت دیگری بر عهده تو نیست.
بنابراین، همه ما باید با همین احساس و مسئولیت حرکت کنیم. چرا؟ زیرا خداوند متعال نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم را برای ما به عنوان الگو قرار داده است.
خداوند در سوره احزاب میفرماید:
﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾
«قطعاً برای شما در رسول خدا الگویی نیکو وجود دارد.»
رسول خدا آنچه را که در آیات آمده است برای ما بیان میکند. پس در این آیه چه چیزی وجود دارد؟ اینکه حتی اگر تنها باشی، در راه خدا بجنگ.
چه باید کرد؟ اگر خداوند چنین فرمانی داده است، نباید گفت: «من منتظر میمانم تا مؤمنان بیایند و مرا همراهی کنند.» بلکه خداوند میفرماید مؤمنان را نیز تشویق کن.
تو فقط مسئول خودت هستی.
پس در اینجا همه ما باید مسئولیت خود را بشناسیم و همواره آماده جنگ و دفاع باشیم. به همین دلیل، مثلاً درباره خلافت عثمانی چه میگفتند؟ میگفتند «ملتِ ارتشی». درست است؟
اما خلافت عثمانی چه زمانی از پاه افتاد، مثلاً با تشکیل عساکر منصوره محمدیه، یک ارتش منظم تشکیل داد؟ از آن زمان به بعد بود که ساختار ارتش به شکل مشخصی ایجاد شد. در حالی که اصل بر این است که هر شهروند باید برای دفاع و جنگ آماده باشد.
بلی، مورد دیگری نیز وجود دارد. در آیه ۶۵ سوره انفال نیز این بار خطاب بهطور مستقیم با تعبیر «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ» آمده است. بنابراین، در اینجا نیز میبینیم که مسئله، در عین اینکه خطاب مستقیم به شخص نبی است، جنبه فردی و مسئولیت شخصی دارد.
یعنی به رسول گفته میشود که مؤمنان را همواره برای رویارویی و جنگ تشویق کند؛ اهمیت این مسئله را همواره در جامعه زنده نگه دارد و آنان را برای جنگ و دفاع آماده سازد.
بلی، در سوره انفال چنین مطلبی نیز وجود دارد.
و یکی از آیاتی که امروزه معنای آن، بهویژه در شرایط کنونی، بسیار آشکار شده، همین آیه است..
آیه ۶۰: سوره انفال
﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ﴾
«و در برابر آنان، هر اندازه که میتوانید نیرو و نیز اسبهای آماده و مهیا فراهم کنید؛ تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خود و همچنین دشمنان دیگری را که شما آنان را نمیشناسید و خداوند آنان را میشناسد، بیمناک سازید. و هر چیزی را که در راه خدا هزینه کنید، بهطور کامل به شما بازگردانده خواهد شد و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.»
امروز جهان احتمالاً اهمیت این آیه را تا عمق وجود خود احساس میکند.
هر اندازه از نظر اقتصادی قدرتمند باشید، هر اندازه از نظر صنعتی قدرتمند باشید، هر اندازه از نظر جمعیتی قدرتمند باشید و از هر جهت دیگری قدرت داشته باشید، اگر فرمان این آیه را اجرا نکرده باشید، امروز همه در جهان در حالت نگرانی و اضطراب قرار خواهند گرفت.
خداوند میفرماید:
«هر اندازه که در توان دارید، نیرو آماده کنید.»
این نیرو میتواند شامل ابزارهای جنگی و نیز انسانها باشد؛ زیرا بدون انسان، جنگ امکانپذیر نیست.
ممکن است شما انواع تجهیزات و ابزارهای جنگی را در اختیار داشته باشید، اما اگر کسی وجود نداشته باشد که بتواند از آنها استفاده کند، هیچ معنایی نخواهند داشت. صرفاً ابزارهای بزرگی خواهند بود و بس؛ چیز دیگری نیستند.
بنابراین، ما باید به فرمان خداوند، برای جنگ و دفاع در راه خدا آماده شویم و در صورت ضرورت، بجنگیم.
در هنگام آمادگی نیز خداوند میفرماید:
«هر اندازه که در توان دارید، نیرو آماده کنید.»
این نیرو چه خواهد بود؟ طبیعتاً متناسب با شرایط هر عصر متفاوت خواهد بود.
در گذشته شمشیر و سپر و ابزارهای دیگری وجود داشت.
اما خداوند در این آیه بهطور خاص بر اسبها تأکید میکند. مردم درک این مسئله را دشوار مییابند.
«اسبها از جهت رابطهای که با انسان برقرار میکنند، نیرویی که در اختیار دارند و توانایی سازگاری و مقاومت آنان در شرایط دشوار، همواره از عناصر مهم و جداییناپذیر محیطهای جنگی و درگیری به شمار میروند.
وسایل نقلیه زمینی امروزی، هر اندازه نیز مدرن و پیشرفته باشند، پیش از هر چیز به سوخت نیاز دارند. در شرایطی که این وسایل از کار بیفتند، اسبها میتوانند تنها گزینه جایگزین باشند.
زیرا اسبها تقریباً هر نوع علفی را که در طبیعت پیدا کنند میخورند و با تغذیه از ارزانترین و رایجترین غلات، حتی در ناهموارترین مناطق نیز میتوانند بدون دشواری زیاد حرکت کنند.
افزون بر این، از آنجا که اسب با انسان رابطهای نزدیک برقرار میکند، سوارکار خود را میشناسد و در شرایط دشوار میتواند یاور و محافظ او باشد.
از همین رو، یکی دیگر از واژههای عربی به معنای اسب، «حِصان» است. این واژه از ریشه «حِصن» گرفته شده که به معنای قلعه و استحکام است؛ زیرا اسب از سوارکار خود مانند قلعه محافظت میکند.
اینکه در آیه، نگهداری و آمادهسازی اسبها مورد فرمان قرار گرفته است، به معنای تاریخیبودن آیه نیست؛ بلکه نشان میدهد نگهداری اسب برای جنگ و شرایط مشابه، وظیفهای عمومی و همیشگی در تمام زمانهاست.
چنانکه حدود ۱۳۰۰ سال پس از نزول این آیه، در جنگ جهانی که در آن تانک، توپ، هواپیما و موشک نقش تعیینکننده داشتند، در ارتش آلمان حدود ۲٫۷۵ تا نزدیک ۳ میلیون اسب و در ارتش شوروی ۳٫۵ میلیون اسب مورد استفاده قرار گرفت.
امروزه نیز بسیاری از کشورها، بهویژه برای انجام برخی مأموریتهای گشت و شناسایی در مناطق ناهموار، از واحدهای نظامی سواره استفاده میکنند. همچنین در برخورد با رویدادهای اجتماعی، واحدهای سواره در کشورهای پیشرفته همچنان بهطور مؤثر مورد استفاده قرار میگیرند.»
این مسئله بسیار مهم است.
برای مثال، امروز به دلیل جنگ آمریکا و ایران، تنگه هرمز بسته شده است.
بابالمندب، یعنی ورودی دریای سرخ، نیز بسته شده است.
در نتیجه چه اتفاقی افتاد؟ در جهان افزایش شدید قیمت نفت و چیزی که میتوان آن را بحران نفت نامید، پدید آمد.
حال اگر کشورهای تولیدکننده نفت، به یکی از طرفهای درگیر در جنگ نفت ندهند، آنها چگونه خواهند جنگید؟
تجهیزات شما چه فایدهای خواهند داشت؟
هیچ فایدهای نخواهند داشت.
اما اسب چنین نیست. با اسب میتوان تقریباً در هر شرایطی حرکت کرد.
حتی میتوان با اسب از جاهایی عبور کرد که تانک قادر به عبور از آنها نیست.
اگر اسب در مسیر خود به آب و مقداری علف دسترسی پیدا کند، میتواند شکم خود را سیر کند و به زندگی و حرکت خود ادامه دهد و از خودش محافظت کند.
بنابراین، ما باید همواره برای جنگ و دفاع آماده باشیم.
امروز، برای مثال، ترکیه در این زمینه تا حد زیادی موفق بوده است. در زمینه تولید تجهیزات جنگی، مانند هواپیما، پهپادها و دیگر تجهیزات، پیشرفت کرده و به تدریج باعث نگرانی و هراس بسیاری در جهان شده است.
خداوند در آن آیه چه فرمود؟
فرمود:
«به وسیله آن دشمنان خود را بیمناک میکنید.»
حتی دشمنانی که آنها را نمیشناسید؛ ممکن است خودت متوجه آنها نباشی، اما وقتی قدرتی را که در اختیار داری مشاهده کنند، دیگر جرئت تعرض به تو را پیدا نمیکنند.
دشمنانی که قصد تعرض دارند.
حتی دشمنان داخلی نیز وجود دارند.
در حقیقت، دشمنان داخلی خطرناکترند.
دشمن خارجی معمولاً دشمنی است که او را میشناسی؛ اما دشمن داخلی، دشمنی است که او را نمیشناسی.
اگر تو را قدرتمند ببیند، از ترس نمیتواند صدایی بلند کند و نمیتواند کاری انجام دهد.
اما با چه کسانی باید بجنگیم؟
این را خداوند نیز در سوره بقره، چنین بیان کرده هست:
﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾
«و در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما میجنگند، ولی تجاوز نکنید؛ زیرا خداوند تجاوزکنندگان را دوست ندارد.»
خداوند در اینجا مسئله را برای ما روشن میکند.
مثلاً چه میفرماید؟
اگر با دشمن در حال جنگ هستی و در جریان جنگ، دشمن پیشنهاد صلح داد و عقبنشینی کرد، تو نیز باید عقبنشینی کنی.
یعنی هدف ما جنگیدن با انسانها نیست.
خداوند به ما فرمان داده است که با کسانی بجنگیم که با ما میجنگند.
اما ببینید، آنان میآیند تا با ما بجنگند.
خداوند میفرماید: از حدود تجاوز نکنید.
مرزها مشخص است.
در این زمینه، خداوند در آیه ۴ سوره محمد چه میفرماید؟
میفرماید:
﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ﴾
«پس هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبهرو شدید، گردنها را بزنید.»
حتی تعبیر آیه بهگونهای است که فعل به صورت بسیار قاطع و تأکیدی آمده است؛ یعنی اصلاً نیازی نیست چیزی بر آن افزوده شود.
بلی، آنقدر روشن و بدون ابهام است.
اما بعد چه میگوید؟
هنگامی که بر آنان مسلط شدید، اسیران را بگیرید و بندهای آنان را محکم کنید.
یعنی اسیران را در اختیار بگیرید.
خوب، اسیر گرفتیم.
حالا با اسیران چه کار کنیم؟
این اسیران را باید بدون دریافت عوض یا در برابر عوض آزاد کنیم.
اما آیا میتوان آنان را برده کرد؟
خیر.
چنین چیزی وجود ندارد.
فروش اسیران و انجام کارهای مشابه نیز مطرح نیست.
زیرا آنان مال نیستند.
پس باید آنان را آزاد کنیم؛ یا در برابر عوض و فدیه، یا بدون دریافت عوض.
برای مثال، نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم در جنگ بدر، برخی از اسیرانی را که گرفته بود، بدون دریافت عوض آزاد کرد.
درباره برخی دیگر قرار داد که به ده نفر از مسلمانان خواندن و نوشتن بیاموزند و در مقابل آزاد شوند.
گروهی نیز با پرداخت فدیه آزاد شدند.
اما چیزی به نام بردهکردن وجود نداشت.
یعنی چنین چیزی در اسلام مطرح نیست.
ازاینرو، هنگامی که کسی به بردهکردن اسیران روی آورد، از حدود الهی تجاوز کرده است.
در درسهای بعدی، درباره آیاتی که مربوط به حقوق جنگ هستند و اینکه چگونه برخی از آنها کنار گذاشته شدهاند، و اینکه چگونه آیه ۵ سوره توبه را «آیه شمشیر» نامیدهاند و با این عنوان نظام حقوق جنگ را دگرگون کردهاند، انشاءالله برای بینندگان توضیح خواهیم داد.
یعنی تلاش خواهیم کرد کمال اسلام را آشکار کنیم، اما در عین حال نشان دهیم کسانی که میگویند «من مسلمانم»، چگونه اسلام را به چه وضعیتی رساندهاند.
در ارتباط با جنگ ناعادلانه، آیه دیگری نیز وجود دارد که باید به آن اشاره کنیم.
آیه ۲۰۸ سوره بقره، جنگ ناعادلانه را از گامهای شیطان معرفی میکند:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ﴾
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در برابر پروردگار خویش کاملاً تسلیم باشید! و از گامهای شیطان پیروی نکنید؛ زیرا او برای شما دشمنی آشکار است.
در اینجا واژه «سِلم» را میتوان به معنای صلح نیز در نظر گرفت؛ یعنی وارد صلح و تسلیم شوید و از گامهای شیطان پیروی نکنید. او برای شما دشمنی آشکار است.
یک نکته دیگر هم وجود دارد که باید آن را تکمیل کنیم.
در آیه ۱۹۰ گفتیم:
﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾
خداوند کسانی را که تجاوز میکنند دوست ندارد.
یعنی نباید تجاوز و حمله ناحق انجام دهید.
چرا خداوند تجاوز را دوست ندارد؟
زیرا در آیه ۴ سوره محمد نیز درباره آزادکردن اسیران سخن گفتیم و خداوند میفرماید که وقتی جنگ سنگینی خود را فروگذاشت، اسیران را آزاد کنید.
چرا؟
زیرا این انسان برای جنگ با تو آمده است، اما تو پس از پایان درگیری نباید او را مورد ظلم قرار دهی.
حتی تا زمانی که اسیر آزاد شود، خداوند در آیه ۵۸ سوره نور فرمان میدهد که در محیط خانه به اسیران رسیدگی شود.
چنان با آنان رفتار شود که گویی مانند فرزند کوچک خانواده هستند؛ نه حتی فرزند بزرگ، بلکه مانند کودکی کوچک با آنان رفتار شود.
در آنجا اسیر چنین رفتار نیکویی را مشاهده میکند.
و اگر اسیر، زن باشد، خداوند برقراری رابطه جنسی با او بدون ازدواج را نیز بهطور قطعی ممنوع کرده است.
متأسفانه ساختار سنتی، این آیات مربوط به مسئله را کاملاً کنار گذاشته است.
یعنی چنان رفتار کردهاند که گویی این مطالب اصلاً در قرآن وجود ندارد و در نتیجه، چیزی به نام بردگی و کنیزداری را به شکل نادرستی ساختهاند.
اکنون شما اسیر را آزاد میکنید.
وقتی او را آزاد میکنید، طرف مقابل با خود خواهد گفت:
«اینها چه انسانهایی هستند؟ ما برای جنگ با آنان رفتیم، اما آنها با افراد ما اینچنین خوب رفتار کردند.»
برای مثال، بیایید وضعیت امروز غزه را در نظر بگیریم.
من هرگز این صحنه را فراموش نمیکنم؛ مثلاً یک دختر زیبا اسیر شده بود و هنگام جدایی، اصلاً نمیخواست از آنان جدا شود.
زیرا این افراد، در حالی که خود نیازمند آب بودند، با او چنین رفتار خوبی کرده بودند.
وقتی انسان رفتار نیکو داشته باشد، همه چیز تغییر میکند.
برای مثال، آیا امروز به دلیل رفتار آنان با اسیران، تمام جهان متوجه زیبایی اسلام نشده است؟
حتی همان تعبیر ﴿حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا﴾ نیز به معنای کنارگذاشتن سنگینیها و ابزارهای جنگ است.
انشاءالله وقتی آیاتی را که در قرآن وجود دارد همراه تان شریک بسازیم اما مذاهب هیچگاه آنها را مورد توجه کافی قرار ندادهاند، بهصورت کامل بررسی کنیم، این مسائل روشن خواهد شد.
به طور مثال خداوند در سوره بقره آیه ۱۹۱ نیز میفرماید:
«آنان را هرجا که یافتید بکشید و آنان را از همان جایی که شما را بیرون کردند، بیرون کنید.»
آنان چه کسانی هستند؟
همان کسانی که با ما جنگ را آغاز کردهاند.
ما جنگ را آغاز نمیکنیم؛ درست است؟
آنان آغاز میکنند.
البته اینجا همان چیزی مطرح است که ما از آن به عنوان سه خط قرمز جنگ یاد میکنیم؛ کسانی که این خطوط قرمز را زیر پا بگذارند.
بلی، انشاءالله کمی بعد آیات مربوط به آن را خواهیم خواند.
﴿وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ﴾
این «فتنه»، یعنی آتش جنگ و آشوب ـ هر معنایی که برای آن در نظر بگیریم ـ از کشتن انسان نیز بدتر است.
بدتر است.
ممکن است کسی بگوید:
«مگر خداوند کشتن انسان را ممنوع نکرده است؟»
بلی، خداوند فرموده است:
«نفسی را که خداوند کشتن آن را حرام کرده است، نکشید؛ مگر به حق.»
یعنی اگر دلیل موجه و حقی وجود داشته باشد، مسئله متفاوت است.
در اینجا، این افراد برای کشتن ما آمدهاند.
یعنی آتش جنگ را آنان ایجاد کردهاند و این وضعیت از کشتن یک انسان بهتنهایی بسیار بدتر است.
ازاینرو، در چنین شرایطی خداوند به ما اجازه داده است با کسانی که در حال جنگ با ما هستند، مقابله کنیم.
زیرا آنان به دلیل جنگ آمدهاند تا ما را بکشند.
اصلاً واژه قتال در زبان عربی به معنای عمل متقابلِ کشتن یکدیگر است.
درین باره خداوند جل جلاله میفرماید:
«تا زمانی که آنان در کنار مسجدالحرام با شما نجنگیدهاند، در آنجا با آنان نجنگید؛ اما اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید. کیفر کافران اینگونه است.»
برای مثال، اکنون درباره مسجدالحرام سخن میگوییم.
واژه «حرام» در اینجا به معنای مکانی است که جان و مال در آن امنیت دارد.
خداوند این ویژگیِ امنیت جان و مال را برای آن مکان قرار داده است؛ ازاینرو به ما میفرماید تا زمانی که آنان در آنجا با شما نجنگیدهاند، شما نیز در آنجا با آنان نجنگید.
اما اگر آنان جنگ را آغاز کردند، مسئله متفاوت میشود.
برای مثال، هنگامی که نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم مکه را فتح کرد، پیش از فتح، همه تدابیر لازم را اتخاذ کرد تا هیچکس در مسجدالحرام در برابر او وارد درگیری نشود و خونی ریخته نشود.
او بدون ریختن خون و بهآرامی وارد مکه شد.
و وارد مکه شد، بدون اینکه به جان، مال یا اموال هیچکس تعرض کند.
حتی یک تکه زباله کوچک از کسی برنداشت.
این رفتار چه نتیجهای داشت؟
دلهای مردم را به سوی اسلام متمایل کرد.
همانگونه که در درس قبلی نیز درباره سوره نصر سخن گفته بودیم، مردم وقتی این رفتار را مشاهده کردند، گروهگروه به اسلام روی آوردند.
امروز نیز مردم سراسر جهان رفتار برادران ما در غزه را مشاهده میکنند.
اسرائیل با آن عظمت، آمریکا با آن عظمت، جهان مسیحیت و جهان یهودیت، نتوانستهاند بر یک سرزمین کوچک مانند غزه غلبه کنند.
غزه را گرسنه نگه میدارند، از آب محروم میکنند و انواع رفتارهای نادرست را در حق آنان انجام میدهند.
اما آنان در برابر اسیران، رفتاری از خود نشان میدهند که تمام جهان را شگفتزده کرده است.
مردم میگویند:
«این دیگر چه نوع رفتاری است؟»
و امروز در سراسر جهان، مردم گروهگروه به سوی اسلام گرایش پیدا میکنند.
برای شما از تدابیر و آمادگی سخن گفتیم؛ خداوند در آیه ۷۱ سوره نساء نیز همین را فرمان میدهد:
﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾
یعنی همه تدابیر و احتیاطهای لازم را در نظر بگیرید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم نیز هنگام ورود به مکه همه تدابیر لازم را اتخاذ کرد.
همه اقدامات لازم را انجام داد تا جنگی رخ ندهد.
زیرا کشتن حتی یک انسان در مکه مسئله سادهای نبود.
خداوند جل جلاله نیر میفرماید.
﴿فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾
«پس اگر از جنگ دست کشیدند، دیگر متعرض آنان نشوید؛ زیرا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.»
و در آیه بعد میخوانیم که با آنان بجنگید تا فتنه، یعنی آتش جنگ و آشوب، از میان برود و دین خدا حاکم گردد.
اما اگر از جنگ دست کشیدند، جز بر کسانی که مرتکب ظلم و تجاوز شدهاند، دشمنی روا نیست.
این «کسانی که ظلم میکنند» چه کسانی هستند؟
اکنون از اینجا میتوانیم بفهمیم که مقصود چه کسانی است.
در واقع، در سوره توبه نیز گروهی وجود دارند که بخشوده نمیشوند؛ همان کسانی که مرتکب ظلم و تجاوز شدهاند.
اکنون مسئله این است که این دلایل چیست؟
یک جامعه مسلمان چه زمانی ناگزیر از جنگ میشود؟
آیا جنگ شرایطی دارد یا انسان همیشه موظف است با هر کسی که مسلمان نیست بجنگد؟
آیا این درست است؟
مثلاً چرا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم وارد مکه شد؟
آنان لشکری تشکیل نداده بودند و اقدام نظامی خاصی انجام نداده بودند.
پس علت چه بود؟
این را نیز از همین آیه خواهیم فهمید.
اکنون یک مسئله دیگر نیز وجود دارد.
هرگاه درباره این موضوع صحبت میکنیم، برخی افراد نظراتی مطرح میکنند.
میگویند:
«هنوز هم جنگ؟ انسانیت به این مرحله رسیده است؛ دیگر این سخنان چه معنایی دارد؟»
این برداشت که جنگ امری مخالف فطرت انسان است، همچنان در میان مردم وجود دارد.
اما بر اساس معیارهایی که خداوند قرار داده است، تا پایان جهان جنگ وجود خواهد داشت.
بشر همیشه آن را تجربه خواهد کرد.
یعنی هیچگاه جنگ بهطور کامل پایان نخواهد یافت.
این نیز بخشی از نظامی است که خداوند قرار داده است.
اینگونه نیست که دیگر هیچ جنگی وجود نداشته باشد و همه انسانها برای همیشه در صلح زندگی کنند.
این وضعیت تا پایان ادامه خواهد داشت.
و همین نیز یکی از دلایلی است که نشان میدهد کتاب خداوند تا روز قیامت اعتبار و کاربرد دارد.
اکنون خداوند در سوره ممتحنه، آیات ۸ و ۹، چنین میفرماید:
«خداوند شما را از نیکیکردن و ارزشگذاشتن به کسانی که به سبب دین شما برای کشتنتان اقدام نکردهاند و شما را از سرزمینهایتان بیرون نکردهاند، منع نمیکند.»
دقت کنید؛ این افراد به دلیل اعتقاد ما برای کشتن ما اقدام نمیکنند.
و ما را از محل زندگیمان نیز بیرون نمیکنند.
پس باید با آنان رفتار نیک داشته باشیم.
خداوند چنین رفتاری را ممنوع نکرده است.
قرار نیست بگوییم:
«شما کافر هستید، باید مسلمان شوید.»
خیر.
این مسئله به ما مربوط نیست.
ممکن است انسانی مؤمن باشد، اما کسی که تو بیش از همه به او احترام میگذاری، مشرک باشد.
آیا خداوند حتی پیامبران خود را نیز هشدار نداده است؟
در سوره زمر، آیه ۶۵ میفرماید:
«ای محمد، به تو و به پیامبران پیش از تو وحی شده است که اگر شرک بورزی، اعمالت قطعاً نابود میشود و از زیانکاران خواهی بود.»
بنابراین، همانگونه که هر کسی ممکن است هر لحظه از راه منحرف شود، هر کسی نیز ممکن است هر لحظه توبه کند و به راه درست بازگردد.
پس یکی از مسائلی که موجب جنگ ما میشود، این است که به دلیل ایمان و عقیده خود مورد حمله قرار بگیریم.
مسئله دیگر این است که ما را از سرزمینمان بیرون کنند.
برای مثال، نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم و یارانش را مجبور کردند مکه را ترک کنند.
آنان از مکه خارج شدند.
خداوند در سوره اسراء نیز میفرماید:
«اگر تو را از آنجا بیرون کنند، خود آنان نیز مدت زیادی در آنجا نخواهند ماند.»
این قاعدهای است که خداوند قرار داده است.
نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم حق بازگشت به مکه را به دست آورد، زیرا خداوند این حق را به او داده بود.
اما هنگامی که وارد مکه شد، برای اینکه حتی بینی یک نفر نیز خونین نشود، تمام تدابیر ممکن را اتخاذ کرد و موفق نیز شد.
خداوند کسانی را که عدالت و ارزشها را رعایت میکنند، دوست دارد.
خداوند تنها چیزی را که ممنوع کرده، این است که با کسانی که به دلیل دین شما برای کشتنتان اقدام کردهاند، شما را از سرزمینتان بیرون کردهاند یا در بیرونراندنتان از سرزمینتان از آنان حمایت کردهاند، دوستی و همپیمانی کنید.
کسانی که با چنین افرادی دوستی و همپیمانی کنند، ستمگران هستند.
بلی. مسئله بیرونراندن از سرزمین نیز همین است.
نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم را از مکه بیرون کردند.
و در جنگ خندق نیز گروههایی برای بیرونراندن مسلمانان از مدینه اقدام کردند.
یهودیان خیبر در سازماندهی این جریان نقش داشتند و بنیقریظه نیز بانبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم پیمان داشت.
عبدالله بن ابی بن سلول و قوم او نیز پیمان داشتند.
بر اساس پیمان، آنان باید در کنارنبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم قرار میگرفتند، اما عقبنشینی کردند و از دشمن حمایت نمودند.
در نتیجه، از دشمن حمایت کردند.
ازاینرو، زمینه مشروعیت جنگ پدید آمد.
بلی، زمینه مشروعیت جنگ ایجاد شد.
پس از آن، برای مثال، در جنگ خندق، هنگامی که تمام نیروهای دشمن عقبنشینی کردند،نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم فوراً بنیقریظه را محاصره کرد.
زیرا یهودیان بنیقریظه بر اساس پیمان مدینه باید در کنارنبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم قرار میگرفتند، اما عقبنشینی کردند.
خداوند در سوره احزاب نیز این مسئله را بیان کرده است.
با آنان جنگیده شد، شکست خوردند، از قلعههایشان بیرون رانده شدند و اسیر شدند و از آنجا تبعید گردیدند.
اموال و داراییهای آنان نیز در اختیار مسلمانان قرار گرفت.
چرا؟
زیرا آنان قوانین و اصول جنگ را نقض کرده بودند.
بلی . در ارتباط با این مسئله، همانطور که فرمودیم، در آیه ۵۸ سوره انفال نیز میخوانیم:
«اگر از خیانت گروهی بیم داری ـ بیمی که بر اساس اطلاعات و شواهد باشد ـ پیمان آنان را بهطور آشکار و برابر با آنان لغو کن؛ زیرا خداوند خیانتکاران را دوست ندارد.»
در اینجا نیز مسئله مشابهی مطرح است.
مثلاً اگر بشنوی که طرف مقابل در حال انجام اقدامی است؛ برای مثال در جنگ احد، مکیان عقبنشینی کردند، اما بعد دوباره بازگشتند.
درست است؟
آنان اعلام نکرده بودند که برای صلح عقبنشینی میکنند، اما دوباره بازگشتند.
یا ممکن است در جای دیگری نیز خیانتی رخ دهد.
در این صورت، مشخص میشود که خیانت صورت گرفته است.
بنیقریظه نیز خیانت کردند.
در حالی که مسلمانان باید از مسلمانان حمایت میکردند، آنان از دشمن حمایت کردند.
بلی.
اما در اینجا گفته شده است که ترس باید بر اساس اطلاعات باشد؛ بنابراین باید اطلاعات و گزارشهای معتبر وجود داشته باشد.
برای مثال، درباره بنیقریظه نیز باید بیشتر بررسی کرد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم رفت تا شخصاً بررسی کند.
آیا چنین چیزی درست است یا نه؟
او بررسی کرد و دید که آنان واقعاً دشمن شدهاند و نشانههای دشمنی در رفتارشان آشکار است.
یعنی آنچه در آیه آمده، در مورد آنان صدق میکند.
او با چشم خود وضعیت را مشاهده کرد.
حتی بر اساس برخی روایتها، آنقدر دشمنی آنان را آشکار دید که گفت:
«من برای انجام کاری میروم.»
و سپس از آنجا خارج شد.
او نگفت:
«من دارم میروم.»
بلکه گفت:
«برای انجام کاری بلند میشوم.»
و از آنان فاصله گرفت.
سپس ارتش را آماده کرد و به سوی آنان حرکت کرد.
در سوره حشر نیز این موضوع بیان شده است.
بلی.
در واقع، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم شخصاً تحقیق کامل انجام داد.
اما آنان نیز خودشان بهصورت جمعی از آنجا رفتند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم آنان را از مدینه بیرون نکرد.
آنان به صورت گروهی از مدینه خارج شدند؛ زیرا در آنجا دیگر شرایط برایشان قابل ادامه نبود و در نتیجه خطاها و تخلفات حقوقی خودشان، ناچار شدند آنجا را ترک کنند.
آیه مشابه دیگری نیز وجود دارد.
آیه ۱۳ سوره توبه را میخوانم:
«آیا با گروهی که پیمانهای خود را شکستهاند و تصمیم گرفتهاند پیامبر را از سرزمینش بیرون کنند، نمیجنگید؟ در حالی که آنان نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند. آیا از آنان میترسید؟ اگر مؤمن هستید، بدانید که خداوند سزاوارتر است که از او بترسید.»
دقت کنید؛ آنان جنگ را آغاز کردند.
قرار نیست بگوییم:
«ما چه کنیم؟ بیایید با هم کنار بیاییم.»
اگر طرف مقابل جنگ را آغاز کرده است، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم میفرماید:
حتی اگر تنها باشی، باید در برابر آنان بایستی.
یک مسئله دیگر نیز وجود دارد که با موضوع ما ارتباط دارد.
در آیه ۷۵ سوره نساء خداوند میفرماید:
«چرا در راه خدا و برای مردان، زنان و کودکانی که ناتوان و تحت ستم قرار گرفتهاند، نمیجنگید؟»
بلی، آیه ۷۵ سوره نساء.
این آیه بسیار صریح است.
ممکن است خود ما مستقیماً مورد حمله قرار نگرفته باشیم، اما گروه دیگری از مسلمانان یا حتی گروهی غیرمسلمان مورد حمله و ظلم قرار گرفته باشند.
در این آیه شرط مسلمانبودن ذکر نشده است.
بلی. یا میتوان گفت گروه دیگری از مظلومان.
برای مثال، امروز غزه به شکلی غیرمستقیم درگیر جنگ است.
اگر امروز مردم غزه حتی مسلمان هم نبودند، چه میشد؟
بایید این آیه کامل بخوانیم خداوند جل جلاله میفرماید:
﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا﴾
«چرا در راه خدا و برای مردان، زنان و کودکانی که ناتوان و تحت ستم قرار گرفتهاند، نمیجنگید؟ آنان کسانی هستند که میگویند: پروردگارا، ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون ببر؛ و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده.»
این افراد در حال دعا و درخواست هستند.
امروز نیز اگر ما آنجا بودیم، شب و روز از خداوند درخواست کمک میکردیم.
اکنون کسانی که این سخن را میشنوند ممکن است بگویند:
«اما اینها مسلمان هستند.»
برادر عزیز، هیچ انسانی وجود ندارد که به وجود و یگانگی خداوند باور نداشته باشد؛ مسئله در این است که انسان تا چه اندازه در برابر فرمانهای خداوند تسلیم میشود.
به همین دلیل، نام دین ما اسلام است.
پس اینکه افراد آنجا مسلمان هستند یا نیستند، مسئله اصلی نیست.
اگر شرط مسلمانبودن بود، قرآن میگفت «مؤمنان برادر شما».
اما چنین چیزی در این آیه نیامده است.
بنابراین، اگر در هر نقطهای از جهان گروهی مورد ظلم، ستم و بیعدالتی قرار گرفته و تحت فشار واقع شده باشند، ما وظیفه داریم برای نجات آنان و در راه رضای خداوند حرکت کنیم.
آیا برای چنین جامعهای فرصتی بزرگتر از این برای تبلیغ و رساندن پیام اسلام وجود دارد؟
البته. چنین جامعهای میتواند پیام اسلام را به تمام جهان برساند.
درست است.
در همین زمینه، آیه دیگری را نیز میخواهم یادآوری کنم.
آیه ۳۹ سوره حج نیز اجازه جنگ را با ظلم و ستم مرتبط میکند.
خداوند میفرماید: «به کسانی که مورد جنگ قرار گرفتهاند، به سبب اینکه مورد ظلم و بیعدالتی قرار گرفتهاند، اجازه جنگ داده شده است.»
یعنی از این آیه درمییابیم که یکی از اهداف اصلی جنگ، جلوگیری از ظلم و ستم است.
خداوند به آنان وعده داده است که به آنان یاری خواهد رساند.
این نکته را نیز باید در کنار آیات دیگر قرار دهیم.
هیچکس نمیتواند صرفاً به این دلیل که فردی کافر است، به او اعلام جنگ کند.
هیچکس حق ندارد برای مسلمانکردن مردم با آنان بجنگد.
خداوند متعال در آیه ۲۵۶ سوره بقره نیز بیان میکند که در دین هیچ اجباری وجود ندارد.
هیچگونه اجبار و فشاری نباید اعمال شود.
هر انسانی باید آزاد باشد.
زیرا خداوند انسانها را برای آزمایش آفریده است.
اگر در محل امتحان، اجبار و فشار وجود داشته باشد، دیگر نام آن امتحان نیست.
کسی که مورد آزمایش قرار میگیرد باید در فضایی کاملاً آزاد قرار داشته باشد.
یعنی هنگامی که همه این شرایط تحقق پیدا کرد و جنگ دیگر اجتنابناپذیر شد، خداوند متعال چه دستوراتی برای ما دارد و چه کارهایی باید انجام دهیم؟
خداوند در اینجا نیز میفرماید که در هنگام جنگ، خداوند را بسیار یاد کنید.
یعنی حتی در جنگ نیز باید خداوند را بسیار یاد کرد.
مقصود از یادکردن خداوند در تمام مراحل جنگ چیست؟
یعنی همواره به یاد داشته باشیم که خداوند در هر مرحله چه فرمانی به ما داده است؛ آن را به خاطر بیاوریم و فراموش نکنیم.
اما در ساختار سنتی، گاهی ذکر به معنای تکرار عباراتی مانند «الله اکبر، الله اکبر» فهمیده میشود.
در حالی که ذکر در حقیقت، قرار دادن حقیقت و فرمان الهی در ذهن و استفاده از آن در زمان مناسب است.
نام همه کتابهای الهی «ذکر» است.
خداوند درباره قرآن کریم نیز میفرماید:
«ما این ذکر را نازل کردیم و خود نیز از آن محافظت خواهیم کرد.»
بنابراین، ما باید در هر لحظه و در هر مرحله جنگ بیندیشیم که خداوند از ما چه میخواهد.
این همان ذکر در جنگ است.
ذکر در جنگ همین است.
ذکر در تمام زندگی نیز همین است.
برای مثال، خداوند در آیه ۱۵ سوره انفال میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که در یک صف و نظم نظامی با کافران روبهرو شدید، هرگز پشت به آنان نکنید و فرار نکنید.»
این یک فرمان است.
پشتکردن و فرارکردن ممنوع است.
اما آیا هیچ استثنایی ندارد؟
آیا حکم به همین صورت مطلق است؟
خیر، استثنا دارد.
قرآن کریم آنقدر کتابی دقیق و جامع است که حتی شرایط مختلفی را که ممکن است انسان در زندگی با آنها روبهرو شود، بیان میکند.
در ادامه آیه میفرماید:
«هرکس در چنین روزی، جز برای تغییر موضع و اتخاذ تاکتیک جنگی یا پیوستن به گروهی دیگر، پشت کند و فرار نماید، به خشم خدا گرفتار خواهد شد و جایگاهش جهنم خواهد بود و چه بد سرانجامی است.»
اگر از جنگ فرار کنی، خداوند میفرماید به جهنم خواهی رفت.
این مسئله تا این اندازه مهم و جدی است.
اما استثناهای آن را نیز بیان کرده است.
ممکن است مسئله تاکتیک باشد، تغییر موضع باشد، تعویض نیرو باشد یا جابهجایی و تغییر نگهبانان باشد.
در چنین مواردی، حکم متفاوت است.
همچنین در آیه ۴۵ سوره انفال میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که با گروهی روبهرو شدید، استقامت کنید و خداوند را بسیار یاد کنید و فرمانهای او درباره جنگ و مبارزه را به خاطر آورید تا رستگار شوید.»
ببینید خداوند چه میفرماید؟
میفرماید عقبنشینی نکنید.
درست است؟
میتوانم درباره آیه قبلی یک مثال بزنم؟
در جنگ مؤته، مسلمانان در برابر بیزانس با شکست مواجه شدند.
هنگامی که از جنگ بازگشتند و وارد مدینه شدند، برخی از مسلمانان به کسانی که در جنگ مؤته شرکت کرده بودند گفتند:
«چرا فرار کردید؟»
و آنان را با تعبیرهایی مانند ترسو خطاب کردند.
اما نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم همان آیهای را که پیشتر خواندیم یادآوری کرد که عقبنشینی برای حمله مجدد و به عنوان یک تاکتیک جنگی، از حکم فرار مستثنا هست.
فرمود این یک تاکتیک جنگی بوده است.
سپس لشکرکشی تبوک نیز به عنوان نوعی پاسخ و مرحله بعدی در برابر وضعیت مؤته برنامهریزی شد.
یعنی این نیز نمونه عملی همان آیه است.
البته.
بنابراین، در تاکتیک جنگی ممکن است عقبنشینی کنید.
بلی…
در تبوک نیز در برابر بیزانس، مسلمانان با ارتشی بزرگ حرکت کردند.
این بار نیروهای بیزانس عقبنشینی کردند و سپاه خود را دور کردند.
این همان تاکتیکی است که ترکها نیز در طول تاریخ بارها انجام دادهاند.
یعنی عقبنشینی میکنند و دشمن را به دنبال خود میکشند.
دشمن نیز تصور میکند که پیروز شده است و سپس او را در داخل یک محاصره قرار میدهند و کارش را تمام میکنند.
همچنین در آیه ۵۷ سوره انفال آمده است:
«اگر آنان را در جنگ به دست آوردی، چنان آنان را پراکنده کن که کسانی که پشت سر آنان هستند نیز پراکنده شوند؛ شاید متوجه شوند.»
یعنی این باید برای کسانی که هنوز جرئت نکردهاند با تو بجنگند، اما چنین فکری در سر دارند نیز درس و عبرت باشد.
آنان نیز پراکنده شوند.
برای مثال، در جنگ خندق، دشمن از تمام اطراف مدینه را محاصره کرده بود.
از همه طرف آمده بودند و یهودیان نیز حمایت مالی گستردهای از آنان کرده بودند.
مسلمانان در آنجا تقریباً دیگر امکان نفسکشیدن نداشتند.
از سوی دیگر، کسانی که قرار بود از مسلمانان حمایت کنند، عقبنشینی کردند.
بنیقریظه نیز عقب نشستند و منافقان نیز با بهانههایی مانند «خانههای ما بیحفاظ است» عقبنشینی کردند.
اما در چنین شرایطی، خداوند به مسلمانان پیروزی داد.
ترس در دل تمام دشمنان افتاد.
آنان عقبنشینی کردند.
سپس مسلمانان به سراغ بنیقریظه رفتند و آنان را شکست دادند.
در آنجا نیز مسلمانان به امکانات مالی قابل توجهی دست یافتند و غنیمت به دست آوردند.
پس از تمام این وقایع، نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم به مکه رفت.
با مکیان پیمان دهسالهای منعقد کرد.
زیرا مکیان دیگر مانند گذشته نبودند.
آنان متوجه شده بودند که مسلمانان قدرتمند شدهاند.
پس از پیمان دهساله عدم تعرض،نبی اکرم صلیاللهعلیهوسلم به سوی خیبر رفت.
در خیبر چه شد؟
میخواهیم این را ، کوتاه توضیح بدهم.
در خیبر گروههایی از یهودیان حضور داشتند.
در خیبر، بهویژه در منطقه شِرَیْط، تعداد زیادی نیروی نظامی وجود داشت.
حدود بیست تا سی هزار نفر گفته شده است.
در حدیبیه نیز تعداد نیروها و پیمانها مطرح بود.
در واقع، با پیمان حدیبیه، ائتلاف مکه نیز از هم گسست.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم هنگام بازگشت از حدیبیه، به دلیل اینکه مسلمانان نتوانسته بودند برخی از مفاد پیمان حدیبیه را بهخوبی بپذیرند، با اعتراضهایی از سوی آنان مواجه شد.
اما خداوند حدیبیه را یک فتح دانست و با نزول آیه:
﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴾
آن را فتحی آشکار معرفی کرد.
در واقع، چون این پیمان موجب فروپاشی ائتلاف شرک شد، زمینه برای مراحل بعدی فراهم گردید.
فروپاشی آن ائتلاف نیز راه را برای حرکت به سوی خیبر باز کرد.
خیبر در واقع یکی از تأمینکنندگان مالی اصلی جنگ خندق بود.
اکنون شما به سوی غنیمت میروید.
بسیار خوب.
گروههایی از مدینه به آنجا رفتند.
در آنجا منافقان نیز حضور داشتند.
به آنان گفته شد:
«شما نیایید.»
خداوند در سوره فتح نیز این موضوع را بیان کرده است.
پس از آن، هنگامی که به خیبر رفتند، آنان در حقیقت به قلعههای بسیار مستحکم خود اعتماد کرده بودند.
اما قلعهها برای افراد ترسو کاری نمیکنند.
در نهایت، در خیبر نیز با دلاوری حضرت علی علیهالسلام پیروزی حاصل شد.
پس از پیروزی، مسلمانان چه به دست آوردند؟
قدرت بسیار بزرگی به دست آوردند.
هم از نظر غنیمت و امکانات اقتصادی و هم از نظر اینکه مسلمانان اطراف خود، قدرت آنان را مشاهده کردند و گفتند:
«اینها چقدر قدرتمند شدهاند!»
زیرا خیبر واقعاً مرکز مهمی بود.
امروز نیز وضعیتی مشابه وجود دارد.
در سراسر جهان سرمایه یهودی وجود دارد.
آمریکا را کنترل میکند، سیاست را کنترل میکند.
برای مثال، در آمریکا برای انتخاب سیاستمدار یا سناتور، باید مبالغی جمعآوری شود و کمکهای مالی فراهم گردد.
این سرمایهها در آن روز نیز نقشی مشابه داشتند.
در آن زمان، همان شبکه و جریان مالی نقش مهمی در تأمین هزینه جنگ خندق داشت.
هر جا جریان شر و جنگی وجود داشت، این گروهها تأمین مالی آن را بر عهده داشتند.
امروز نیز وضعیت بسیار شبیه آن است.
ازاینرو، این جریانهای مالی چنان بزرگ جلوه داده میشوند که امروز نیز بسیاری از مردم دولتهای بزرگ را در برابر آنها بسیار بزرگ و قدرتمند میبینند.
حتی دولتهای بزرگ برای اینکه با این شبکههای مالی درگیر نشوند، در برابر بسیاری از مسائل نادرست سکوت میکنند.
به تعبیر دیگر، منتظر تأیید آنان هستند.
امروز وضعیتی مشابه وجود دارد.
در آن زمان، خیبر چنین نقشی داشت.
پس حرکت به سوی خیبر به چه معنا بود؟
یعنی مقابله با قدرتی که بیش از اندازه بزرگ جلوه داده شده بود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم تنها از خدا میترسید و مسلمان نیز باید همینگونه باشد.
از سوی دیگر، خیبر یک مرکز مهم تجاری نیز بود.
مسیر تجاری شام از آنجا عبور میکرد.
همچنین یکی از نقاط مهم مسیر جاده ابریشم بود.
اکنون مسلمانان چنین منطقه مهمی را به دست آوردند.
چرا؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم…
چند روز پیش درباره جنگ بدر صحبت کردیم.
در آنجا اشتباهات و خطاهای جدی رخ داده بود.
در درس مربوط به آن، این اشتباهات را به تفصیل بررسی کردیم.
اما پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم اشتباه خود را فهمید.
در جنگ احد نیز در برابر دشمن بهتنهایی حرکت کرد و دوباره مسلمانان را فراخواند.
او با تلاوت آیات خداوند آنان را دعوت کرد.
استاد، در حدیبیه نیز به دلیل موضع محکم پیامبر، خداوند هنگام بازگشت او از حدیبیه او را مورد ستایش قرار داد.
خداوند فرمود:
«چه خوب کردید که وارد جنگ نشدید.»
اگر آن موضع محکم وجود نداشت، ممکن بود تصمیم نادرستی گرفته شود.
درست است.
پس از آن، ببینید، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم…
این مسئله را ما مسلمانان باید بسیار خوب بیاموزیم.
وظیفه ما این است که بدون قید و شرط و بدون تردید از فرمانهای خداوند پیروی کنیم.
وظیفه ما این نیست که بر اساس ذهن و خواست خودمان حکم تعیین کنیم.
امروز جهان اسلام همچنان درگیر همین اشتباهات است.
اکنون ببینید، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم از مکه به مدینه همراه ابوبکر رضیاللهعنه آمد.
آنان در غاری ماندند و ابوبکر بسیار اندوهگین بود.
در هنگام حرکت، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم به او چه گفت؟
فرمود:
«اندوهگین مباش.»
ابوبکر رضیاللهعنه نیز بسیار ناراحت بود.
اما پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم که با یک نفر همراه خود به مدینه آمد، در مدت هفت سال توانست حاکمیت خیبر را به دست آورد.
هفت سال.
بله.
از نظر اقتصادی نیز به بالاترین سطح قدرت رسید.
از نظر نظامی نیز از هر جهت به بالاترین سطح قدرت رسید.
میگویند در خیبر حدود بیست هزار نفر حضور داشتند.
یک نیروی بیستهزارنفری.
اما مسلمانان چند نفر بودند؟
بسیار کم.
بله، بسیار کم.
اکنون از این فرصت استفاده کنیم و با مسلمانان سخن بگوییم.
از قرن نوزدهم به بعد، چیزی به نام «جهان اسلام» به معنای پیشین آن دیگر باقی نماند.
حقوق غرب گرفته شد.
ساختار نظامی غرب گرفته شد.
نظام پولی غرب گرفته شد.
نظام اقتصادی غرب گرفته شد.
همه چیز تغییر داده شد.
در گذشته، هر مسلمان همزمان مسئولیتهایی مانند سربازی، حفاظت و حتی نظارت بر امور جامعه را بر عهده داشت.
سپس نهادی به نام پلیس ایجاد شد.
میگفتند:
«برادر، چه کار میکنید؟»
اگر هر انسانی چنین اختیاری داشته باشد، آیا میتوان جلوی خطا و تخلف را گرفت؟
بعد نهادی به نام بازرسی نیز ایجاد شد.
در گذشته چنین نهادی به این معنا وجود نداشت، زیرا هر فرد حق داشت بر عملکرد دیگران نظارت کند.
حتی پادشاه نیز حق داشت عملکرد دیگران را بررسی و بازرسی کند.
اما اکنون یک حقوقدان و ساختار حقوقی واقعی باقی نمانده است.
بارها درباره این موضوع صحبت کردهایم.
مدت زیادی است که آن را مطرح نکردهایم.
خدا را شکر، من درباره نظام قضایی عثمانی دکتری گرفتهام.
در پژوهش دکتری نیز این مسئله مورد توجه قرار گرفت و در میان مسلمانان و دیگران علاقه زیادی ایجاد کرد.
حدود بیست سال نیز مدیریت آرشیو دادگاههای استانبول را بر عهده داشتیم.
به پژوهشگران داخلی و خارجی بسیاری کمک کردیم.
اگر به اسناد دادگاههای استانبول در دوره عثمانی نگاه کنید، میبینید که در طول یک سال، شاید تنها هشت یا ده جرم ثبت شده باشد.
آنها نیز جرایم بسیار سادهای بودند.
جرایمی از نوع تخلف و خطاهای جزئی.
برای یافتن حتی یک پرونده که روند قضایی آن سه روز طول کشیده باشد، شاید لازم باشد ماهها تحقیق کنید.
پرونده در همان روزی که مطرح میشد، پایان مییافت.
اما نظام آنقدر دقیق بود که امروز کسی نمیتواند چنین چیزی را تصور کند.
چرا کامل بود؟
زیرا اگر کسی مرتکب جرمی میشد، هر شهروندی حق داشت او را نزد دادگاه ببرد.
او را میگرفتند و همراه خود به دادگاه میبردند.
پس از آن، شاهدان حاضر میشدند.
شاهدان مورد استماع قرار میگرفتند.
سپس درباره شاهدان تحقیق میشد.
در مورد کسانی که شاهد را از نزدیک میشناختند، تحقیقات آشکار و پنهانی انجام میشد.
البته اگر طرف مقابل، شاهدان را به دروغگویی و شهادت نادرست متهم نمیکرد، نیازی به تحقیقات بیشتر نبود.
وقتی صداقت شاهدان احراز میشد، قاضی حکم خود را صادر میکرد.
افزون بر این، در همان زمان، حدود سی تا چهل نفر از افراد برجسته آن منطقه نیز در دادگاه حضور داشتند و نام هر یک از آنان در دفتر ثبت میشد.
اگر قاضی رفتاری نادرست انجام میداد، شخصی که حکم علیه او صادر شده بود، حق داشت مسئله را به مقامات دولتی منتقل کند.
ازاینرو، قضات مانند امروز از نوعی مصونیت مطلق برخوردار نبودند.
چیزی به نام مصونیت دادستان وجود نداشت.
در اواخر قرن نوزدهم، قانونی به نام قانون کارمندان و قانون محاکمات اداری نیز ایجاد شد.
در نتیجه، همه به نوعی مصونیت پیدا کردند.
و از آن زمان، اداره دولت دشوار شد.
همهجا پر از فساد و مشکلات شد.
زندانها نیز پر شدند.
هر روز زندان جدیدی ساخته میشود.
در حالی که در اسلام اصلاً مجازاتی به نام حبس به این شکل وجود ندارد.
ببینید، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم چون از فرمانهای خداوند پیروی کرد، در مدت هفت سال به قدرتمندترین نیروی منطقه تبدیل شد.
پس از آن نیز به تبوک رفت.
سپس به یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان تبدیل شد.
درست است؟
در آن زمان، ابرقدرت جهان بیزانس بود.
وقتی بیزانس آمد، مسلمانان گفتند:
«ما نیز در برابر آنان میایستیم.»
بیزانس عقبنشینی کرد.
چه کسی میتوانست چنین چیزی را تصور کند؟
این مسئله نشان میدهد که اعتماد به خداوند تا چه اندازه میتواند قدرت ایجاد کند.
همچنین اعتمادبهنفس را در انسان تقویت میکند.
تجربههای جنگهای قبلی نیز همین را نشان داده بود.
اعتماد به خداوند تا چه حد افزایش یافته بود؟
به جایی رسیده بود که دیگر میگفتند:
«بیزانس دیگر کیست؟»
من بیش از بیست سال بر روی نظام قضایی عثمانی و اسناد اصلی آن کار کردهام.
یعنی مطالب را صرفاً از فلان کتاب و بهمان کتاب نخواندهام.
در اسناد واقعی دیدم که در استانبول فقط دو زندان وجود داشت.
به آنها «زندان» یا «زندانگاه» میگفتند.
وقتی واژه «زندان» را میشنوم، فوراً به یاد یک مکان تاریک میافتم.
در حالی که مثلاً یکی از زندانهای ینیچری در محل فعلی اداره مفتی استانبول، در کنار مسجد سلیمانیه قرار داشت.
یک طرف آن به خلیج شاخ طلایی، یک طرف به بسفر و یک طرف به دریای مرمره مشرف بود.
از آنجا تا پایین و تا رسیدن به خلیج، ساختمان زیادی وجود نداشت.
ارتفاع آن نیز ظاهراً حدود سه تا چهار متر بود.
اگر بخواهید، نمیتوانید هزار و پانصد یا دو هزار نفر را در آنجا جای دهید.
اصلاً برای حبس طولانیمدت نبود؛ آن هم برای کسانی بود که بیم فرارشان وجود داشت.
زندانهای هفتبرج نیز وجود داشت.
آنها را زمانی که خارجیها وارد میشدند و وضعیتشان مشخص میشد، در آنجا نگه میداشتند.
همین.
چیزی به نام زندان به شکل امروزی وجود نداشت.
امروز همهجا پر از زندان شده است.
اگر بخواهید، میتوانید دور ترکیه را مانند غزه با یک دیوار محاصره کنید و بالای آن بنویسید:
«زندان ترکیه.»
این دیگر چیست؟
چنین چیزی چگونه ممکن است؟
در گذشته حتی یک زندان به این شکل وجود نداشت.
اساساً چیزی به نام مجازات حبس وجود نداشت.
ما باید هر چیزی را که از غرب آمده، از الف تا ی، مورد بازبینی قرار دهیم.
من بارها این موضوع را در اینجا توضیح دادهام و علاقهمندان باید مطالب آن را در سایت ما نیز پیدا کنند.
برای مثال، من برای جرمشناسان آلمانی یک سمینار برگزار کردم.
هنگامی که حقوق کیفری قرآن را برای آنان توضیح دادم، با دهان باز گوش میدادند و شگفتزده شده بودند.
میگفتند:
«چه نظام شگفتانگیزی است!»
سپس به آنان گفتم:
«اما نظام کیفری شما با کرامت و احساس انسانی ناسازگار است و باید فوراً کنار گذاشته شود.»
آنان گفتند:
«بسیار خوب، اما آیا شما این حرفها را در ترکیه هم میگویید؟»
گفتم:
«شما مرا دعوت کردهاید و وقتی اینجا سخن میگویم، به حرفم گوش میدهید؛ اما در ترکیه کسی درباره این مسائل به من گوش نمیدهد.»
به آنان گفتم:
«پس شما از من سؤال کردید و من نیز برای شما توضیح دادم.»
آیا میتوانم اطلاعات دیگری نیز در اختیار شما قرار دهم؟
من اینجا پرسیدم.
در ترکیه، در سال ۲۰۲۶، مجموع تعداد زندانیان و بازداشتشدگان در حال حاضر ۴۳۴٬۳۳۷ نفر اعلام شده است.
حدود ۷۱ هزار نفر بازداشتشده و حدود ۳۶۲ هزار نفر نیز محکوم هستند.
یعنی در حال حاضر جمعیتی به اندازه یک شهر در زندانها زندگی میکنند.
چه اتفاقی میافتد؟
این ملت باید هزینه زندگی و نگهداری آنان را بپردازد.
این یک مسئله جداگانه است.
علاوه بر آن، این افراد کار و زندگی و مسائل دیگری نیز دارند.
این وضعیت نتیجه نظام حقوقی موجود در ترکیه است.
خدا را شکر، ما این مسائل را بهخوبی میشناسیم.
من در ترکیه حدود ۲۲ سال مشاور اقتصادی بودهام و در خارج از کشور نیز این مسائل را بهخوبی میشناسم.
آیا در همان زمانها نرفتیم و درباره این مسائل توضیح ندادیم؟
آیا درباره مشکلات مربوط به این صندوقها و زیانهای مردم صحبت نکردیم؟
هر سال این کشور به دلیل بهره و نظام پولی مبتنی بر بهره، مبالغ زیادی پرداخت میکند.
اما آیا میتوان زیانهای ناشی از این صندوقها را با عملکرد بانکها مقایسه کرد؟
با این حال، بانکها در جایگاه بسیار محترمی قرار دارند.
دیگر کافی است.
باید همه چیز را از الف تا ی از نو آغاز کنیم و این را به جهان نشان دهیم.
خدا را شکر، ما بسیار به خارج از کشور سفر کردهایم و با افراد بلندپایه بسیاری دیدار کردهایم.
وقتی اسلامِ قرآن را برای آنان توضیح میدهید، با دهان باز گوش میدهند و شگفتزده میشوند.
اما مسلمانان از این مسئله آگاهی ندارند.
به هر حال، درس خود را در همینجا به پایان میرسانیم.
اما در درسهای آینده، درباره اینکه آیات مربوط به حقوق جنگ چگونه کنار گذاشته و از میان برداشته شدهاند، سخن خواهیم گفت.
برای مثال، یکی از آیات سوره توبه که آن را «آیه شمشیر» مینامند، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
برخی میگویند تمام آیات مربوط به این موضوع با این یک آیه کنار گذاشته شدهاند.
همچنین درباره موضوعاتی که به معرفی اسلام به جهان به عنوان یک الگوی انسانی مربوط میشود، مطالبی را که کنار گذاشته شدهاند بررسی خواهیم کرد.
یعنی همانطور که باید مطالب واردشده از غرب را پاکسازی و اصلاح کنیم، باید برداشت سنتی از دین را نیز بهطور کامل و دقیق پالایش و اصلاح کنیم.
این نکته را نیز فراموش نکنیم.
خداوند همه ما را از مسیر رضایت خویش خارج نکند.
خداوند از همه شما راضی باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: وبسایت (تلویزیون فطرت) ، «جنگ و احکام آن در اسلام»
لینک اصلی به زبان ترکی:
https://www.fitrat.tv/hikmet-calismalari-savas-hukuku/
ترجمه و تنظیم فارسی: داکتر : فیض الله فیاض




