هر از گاهی، مسئلهٔ طلب رحمت الهی برای مخالفان دینی، بهویژه دعا برای مغفرت و آمرزش آنان پس از وفاتشان، مطرح میشود و پرسشها و مباحث گوناگونی را در پی دارد.
سالها پیش، در مناسبتهای مختلف و از زوایای گوناگون، دربارهٔ این موضوع مطالبی نگاشتهام. اکنون بر آن شدم تا آن مباحث را در یک نوشتار گرد آورم تا برای علاقهمندان به شناخت و بررسی عمیقتر این مسئله، زمینهٔ فهم روشنتری فراهم آید و مبانی قرآنی آن، همراه با احکام و مفاهیم شرعی مرتبط، بهنحو شایسته تبیین شود.
در آغاز، دیدگاه قرآن کریم دربارهٔ مخالفان دینی و اقسام آنان را بر اساس آیات الهی بررسی خواهم کرد. سپس به مسئلهٔ داوری دربارهٔ حقانیت ادیان و آیینهای دیگر و تفاوت میان حکم کلی دربارهٔ یک عقیده و تعیین سرنوشت اخروی اشخاص معیّن خواهم پرداخت. در ادامه، مسئلهٔ طلب رحمت و مغفرت برای مخالفان دینی و ادله و مبانی قرآنی مرتبط با آن را مورد بحث و بررسی قرار خواهم داد.
نخست: دیدگاه قرآن کریم دربارهٔ مخالفان دینی
با تأمل و تدبر در آیات قرآن کریم، میتوان مخالفان دینی را به سه گروه تقسیم کرد. موضع قرآن کریم در برابر هر یک از این گروهها، با توجه به نوع اعتقاد، رفتار و عملکرد آنان متفاوت است.
نوع نخست: مخالف دینیِ صلحجو
مقصود، غیرمسلمانی است که با مسلمانان وارد جنگ نشده، آنان را از سرزمین و خانههایشان بیرون نرانده، در اخراج و آوارگی آنان مشارکت نداشته و مرتکب ظلم و تعدی علیه ایشان نشده است.
قرآن کریم دربارهٔ نحوهٔ تعامل مؤمنان با چنین افرادی میفرماید:
﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾ [الممتحنة: ۸]
این آیهٔ شریفه، اصلی بنیادین در باب معاشرت و تعامل با مخالفان دینیِ صلحجو مقرر میدارد و آن، نیکوکاری، احسان و رعایت قسط و عدل در حق آنان است.
دو اصل یادشده، از مهمترین ارزشهای اخلاقی و اجتماعی در شریعت الهی به شمار میروند و طیف گستردهای از رفتارهای نیک انسانی را دربرمیگیرند. بر این اساس، روابط اجتماعی باید بر پایهٔ احسان، رعایت حقوق متقابل و عدالت استوار باشد؛ بیآنکه اختلاف در دین و آیین، بهخودیخود موجب سلب این حقوق شود.
این همان شیوهای است که در روابط میان مسلمانان نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ زیرا نیکوکاری و عدالتورزی، از ارزشهای عام و فراگیر اخلاق اسلامیاند و صرف اختلاف در عقیده، مجوز ترک احسان، تضییع حقوق یا بدرفتاری با دیگران نیست.
ازاینرو، تصریح قرآن کریم به لزوم نیکوکاری و عدالتورزی در حق مخالفان دینیِ صلحجو، بیانگر آن است که آنان نیز از حق برخورداری از رفتار نیک و عادلانه بهرهمندند. این تأکید قرآنی، هرگونه برداشت نادرستی را که اختلاف دینی را مستلزم دشمنی، قطع روابط انسانی یا محروم ساختن دیگران از حقوق مشروعشان میداند، مردود میسازد.
بنابراین، مسلمان در برابر مخالف دینیای که اهل جنگ و تجاوز نیست، به رعایت موازین اخلاق اسلامی، احسان و عدالت مکلف است. در چنین نگرشی، پایبندی به عقاید و اصول دینی نهتنها با نیکوکاری نسبت به دیگران منافاتی ندارد، بلکه رعایت حقوق انسانها و رفتار عادلانه با آنان، از مقتضیات تعالیم قرآنی است.
نوع دوم: مخالف دینیِ محارب و متجاوز
مقصود، کسی است که با مسلمانان به جنگ برخاسته، به آنان تجاوز کرده یا در اخراج ایشان از سرزمین و خانههایشان و ارتکاب ظلم و تعدی علیه آنان مشارکت داشته است.
آیات قرآن کریم بهروشنی بر جواز مقابله با تجاوزگران و دفاع در برابر تعدی و ستم تأکید میکنند؛ البته این مقابله باید در چارچوب حدود و موازین الهی باشد و هرگز نباید به ظلم و تجاوز متقابل بینجامد.
خداوند متعال میفرماید:
﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾ [البقرة: ۱۹۰]
و نیز میفرماید:
﴿فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ﴾ [البقرة: ۱۹۴]
این آیات، اصل مقابله با تجاوز و دفاع در برابر متجاوزان را بیان میکنند؛ بااینحال، نهی صریح الهی از تعدی و تجاوز، نشان میدهد که حتی در شرایط جنگ و دفاع نیز مؤمنان مجاز نیستند از حدودی که خداوند متعال مقرر داشته است، فراتر روند.
نکتهٔ مهم آن است که این حکم، اختصاص به مخالفان دینی ندارد، بلکه هر متجاوزی را شامل میشود؛ خواه از نظر اعتقادی با مسلمانان اختلاف داشته باشد و خواه در دین و آیین با آنان همعقیده باشد. بنابراین، ملاک اصلی در اینجا، ارتکاب ظلم و تجاوز است، نه صرف اختلاف در عقیده و مذهب.
نوع سوم: مخالف دینیِ استهزاکنندهٔ آیات الهی
این گروه نیز در شمار اقسام مخالفان دینی قرار میگیرد و هنگام بررسی موضع قرآن کریم دربارهٔ مخالفان، نباید از آن غفلت کرد.
مقصود، کسی است که لزوماً با مسلمانان وارد جنگ نشده، اما موضعی فراتر از اختلاف اعتقادی اتخاذ کرده و به استهزای آیات الهی، تمسخر شعائر دینی و اهانت به مقدسات میپردازد.
قرآن کریم دربارهٔ نحوهٔ برخورد با چنین وضعیتی میفرماید:
﴿وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ﴾ [النساء: ۱۴۰]
و نیز میفرماید:
﴿وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ﴾ [الأنعام: ۶۸]
این دو آیهٔ شریفه، بر لزوم اعراض و کنارهگیری از مجالسی دلالت دارند که در آنها آیات الهی مورد انکار و استهزا قرار میگیرند.
البته، نحوهٔ مواجهه با چنین رفتاری، متناسب با شرایط و ماهیت آن میتواند صورتهای دیگری نیز داشته باشد؛ از جمله پاسخگویی علمی و مستدل، تبیین حقایق دینی، آشکار ساختن مغالطات، گفتوگوی حکیمانه و مجادله به شیوهای نیکو، بیان تناقضهای موجود در دیدگاههای مطرحشده و در صورت اقتضای شرایط، خودداری از همکاری با نهادها و تریبونهایی که از تمسخر و اهانت عمدی به مقدسات برای تحقیر دیگران بهره میگیرند.
در برخی شرایط نیز ممکن است اتخاذ تدابیر قانونی و نهادی ضرورت پیدا کند.
در این زمینه، باید میان نقد علمی و بررسی انتقادی ادیان و عقاید، از یکسو، و استهزای عمدی مقدسات با هدف تحقیر پیروان یک دین یا تحریک دیگران علیه آنان، از سوی دیگر، تمایز قائل شد؛ زیرا این دو، از حیث ماهیت و حکم اخلاقی و اجتماعی، یکسان نیستند.
مجموع این سه دسته نشان میدهد که موضع قرآن کریم در برابر مخالفان دینی، بر اساس صرف اختلاف اعتقادی تعیین نمیشود، بلکه نوع رفتار، میزان تجاوز و ماهیت موضعگیری آنان نیز در تعیین نحوهٔ تعامل با ایشان نقش اساسی دارد.
دوم: حکم اعتقادی دربارهٔ ادیان دیگر و نسبت آن با همزیستی مسالمتآمیز
یکی از برداشتهایی که نیازمند بازنگری و تأمل است، این ادعاست که همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان مختلف، مستلزم پذیرش حقانیت همهٔ ادیان است؛ یا اینکه اعتقاد به بطلان یک آیین، لزوماً با احترام به پیروان آن و رعایت حقوقشان منافات دارد.
حقیقت آن است که همزیستی مسالمتآمیز، متوقف بر وحدت اعتقادی و همباوری دینی نیست. انسانها میتوانند با وجود اختلاف در عقیده، مذهب و جهانبینی، در کنار یکدیگر زندگی کنند و روابط اجتماعی خود را بر اساس عدالت، احسان و رعایت حقوق متقابل سامان دهند.
بنابراین، یک مسلمان میتواند از نظر اعتقادی، آیینی را باطل بداند، اما در عین حال، در معاشرت با پیروان آن آیین، به اصول اخلاق اسلامی پایبند باشد، با آنان به نیکی رفتار کند، حقوقشان را رعایت نماید و در روابط انسانی و اجتماعی، عدالت و انصاف را پیشه سازد.
چنین رفتاری کاملاً با مفاد آیهٔ شریفهٔ پیشین دربارهٔ نیکوکاری و عدالتورزی نسبت به کسانی که با مسلمانان نجنگیده و آنان را از سرزمین و خانههایشان بیرون نراندهاند، هماهنگ است.
از سوی دیگر، دعوت به دین اسلام نیز باید بر پایهٔ حکمت، موعظهٔ حسنه و گفتوگوی نیکو صورت گیرد؛ نه از طریق اجبار و اکراه در پذیرش عقیده. خداوند متعال در این باره میفرماید:
﴿ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]
نیکوکاری و حسن معاشرت با دیگران نیز میتواند زمینهساز ارتباط متقابل، شناخت صحیح اسلام و آشنایی با آموزهها و معارف آن باشد.
بر این اساس، داوری اعتقادی دربارهٔ یک آیین و چگونگی رفتار با پیروان آن، دو مسئلهٔ متمایزند که میتوانند بدون هیچگونه تناقضی در کنار یکدیگر قرار گیرند. احترام به کرامت انسانی، به معنای تصدیق صحت همهٔ باورهای افراد نیست؛ همانگونه که مخالفت با یک عقیده نیز مجوز ظلم، اهانت یا تضییع حقوق پیروان آن نخواهد بود.
اما مسئلهٔ داوری دربارهٔ اشخاص معیّن و تعیین سرنوشت آنان در جهان آخرت، از مقولهای دیگر است. علم کامل به حقیقت احوال بندگان، نیتها، انگیزهها و شرایط آنان، تنها نزد خداوند سبحان است. اوست که به آشکار و نهان آگاهی دارد و داوری نهایی دربارهٔ بندگان را بر اساس عدل مطلق و حکمت بیپایان خویش انجام میدهد.
خداوند متعال به هیچکس ستم نمیکند و هر انسانی را متناسب با حقیقت اعمال، نیتها، میزان آگاهی و شرایطی که در آن قرار داشته است، مورد حسابرسی و داوری قرار میدهد.
ازاینرو، باید میان حکم کلی دربارهٔ یک عقیده و داوری دربارهٔ سرانجام اخروی شخصی معیّن تفاوت قائل شد؛ زیرا تعیین عاقبت اشخاص در آخرت، از اموری است که علم و حکم نهایی آن به خداوند متعال اختصاص دارد. او به بندگان خویش و حقیقت احوال و اعمال آنان داناتر است.
سوم: طلب رحمت و مغفرت برای مخالفان دینی در پرتو قرآن کریم
اکنون به مسئلهٔ اصلی این نوشتار، یعنی طلب رحمت الهی برای مخالفان دینی، بازمیگردیم.
پیشتر، به آیهای از قرآن کریم دربارهٔ مخالفان دینیِ صلحجو اشاره کردیم که خداوند متعال در آن میفرماید:
﴿أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ﴾ [الممتحنة: ۸]
یعنی: با آنان نیکوکاری کنید و در حقشان عدالت و انصاف را رعایت نمایید.
این تعبیر قرآنی، مفهومی گسترده و فراگیر دارد و انواع گوناگون احسان و نیکوکاری را دربرمیگیرد.
بر همین اساس، این پرسش مطرح میشود که آیا دعا برای نزول رحمت الهی بر مخالفان دینیِ صلحجو نیز میتواند در چارچوب مفهوم عام بِرّ و احسان قرار گیرد؟ آیا با توجه به گستردگی معنای نیکوکاری در این آیه، میتوان طلب رحمت برای چنین افرادی را نیز از مصادیق آن به شمار آورد؟
بدیهی است بررسی این مسئله، مستلزم تدبر در مجموعهٔ آیات مرتبط با رحمت، مغفرت، استغفار و نحوهٔ تعامل با مخالفان دینی است؛ زیرا نمیتوان با استناد به یک آیه، از سایر نصوص قرآنی مرتبط با این موضوع غفلت کرد.
از جمله آیاتی که در این زمینه شایستهٔ تدبر و تأمل است، کلام خداوند متعال است:
﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ﴾ [الأعراف: ۱۵۶]
این آیهٔ شریفه با بیان وسعت و گستردگی رحمت الهی آغاز میشود. تعبیر ﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ﴾ بر گسترهٔ فراگیر رحمت پروردگار دلالت دارد و نشان میدهد که رحمت او از حیث وسعت و شمول، محدود به گروه خاصی از بندگان نیست.
سپس خداوند متعال، گروهی از بندگان را که تقوا پیشه میکنند، زکات میپردازند و به آیات الهی ایمان دارند، بهعنوان کسانی معرفی میکند که برخورداری از رحمت ویژهٔ الهی برای آنان مقرر شده است.
در فهم این آیه، باید میان گستردگی رحمت خداوند و وعدهٔ ویژهای که برای گروهی از بندگان بیان شده است، تفاوت قائل شد.
بنابراین، اختصاص این گروه به ذکر، لزوماً به معنای انحصار همهٔ جلوههای رحمت الهی در آنان نیست و نمیتوان از این بیان نتیجه گرفت که دیگر انسانها بهطور مطلق از هرگونه بهرهمندی از رحمت پروردگار محروماند.
زیرا عمومیت تعبیر ﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ﴾ همچنان در تفسیر آیه قابل توجه است و نباید هنگام بررسی وعدهٔ ویژهٔ الهی، از گسترهٔ معنایی این تعبیر غفلت کرد.
از این منظر، آیهٔ شریفه افقی گسترده برای تدبر در رحمت واسعهٔ الهی میگشاید و ما را به تفکیک میان مراتب و جلوههای گوناگون رحمت پروردگار، وعدهٔ خاص الهی به بندگان متقی و مؤمن، و مسئلهٔ داوری دربارهٔ سرنوشت اخروی اشخاص فرامیخواند.
بدیهی است تعیین سرانجام اخروی انسانها باید با ملاحظهٔ مجموع آیات قرآن کریم و در پرتو عدل و حکمت الهی صورت گیرد؛ بیآنکه از گستردگی رحمت پروردگار غفلت شود.
از دیگر آیاتی که در این بحث اهمیت ویژهای دارد، کلام خداوند متعال است:
﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ﴾ [النساء: ۴۸]
“بیتردید، خداوند شرک ورزیدن به خویش را نمیآمرزد و غیر از آن را برای هر کس که بخواهد، میآمرزد”
نکتهٔ اساسی در بررسی این آیه، عبارت ﴿وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ﴾ است؛ زیرا این بخش از آیه، دربارهٔ گسترهٔ مغفرتی که تحقق آن به مشیت الهی واگذار شده است، زمینهٔ طرح دیدگاهها و برداشتهای تفسیری گوناگونی را فراهم میآورد.
بر اساس یک برداشت، ممکن است آمرزش گناهانِ پایینتر از شرک، شامل تخفیف در مجازات برخی از کسانی نیز بشود که مرتکب شرک شدهاند؛ به این معنا که بخشی از آثار و تبعات اعمال آنان مورد عفو قرار گیرد یا از شدت عذابشان کاسته شود، در حالی که اصل مجازات به سبب شرک همچنان باقی بماند.
بر اساس این برداشت، مقصود از مغفرت در اینجا میتواند بخشودگی برخی از آثار گناه و تخفیف در کیفر باشد، نه لزوماً آمرزش کامل و رهایی مطلق از عذاب.
برداشت دیگری نیز از آیه قابل طرح است؛ بر اساس آن، آمرزش گناهانِ مادون شرک، ناظر به کسانی است که اساساً مرتکب شرک نشدهاند، اما گناهانی غیر از شرک از آنان سر زده است. در چنین صورتی، خداوند متعال بر اساس مشیت و حکمت خویش، میتواند آن گناهان را مورد عفو و مغفرت قرار دهد.
همچنین، باید میان دعای رحمت و طلب تخفیف در عذاب، از یکسو، و حکم قطعی دربارهٔ عاقبت اخروی شخصی معیّن، از سوی دیگر، تمایز قائل شد؛ زیرا دعا کردن برای رحمت و مغفرت الهی، بهخودیخود به معنای ادعای علم به سرنوشت نهایی آن شخص یا قطعیت بخشیدن به تحقق مغفرت دربارهٔ او نیست.
در هر صورت، حکم نهایی و فصلالخطاب در این زمینه از آنِ خداوند سبحان است؛ همان پروردگاری که در روز قیامت میان بندگان خویش دربارهٔ آنچه در آن اختلاف داشتهاند، داوری خواهد کرد.
افزون بر این، بررسی سرنوشت اخروی اشخاص معیّن، بدون توجه به شرایط و احوال آنان، نمیتواند بررسی کاملی باشد. از جمله عوامل مهم در این زمینه عبارتاند از: میزان ابلاغ پیام الهی به آنان، چگونگی دریافت و فهم دعوت حق، احتمال تحریف یا انتقال نادرست پیام دین، میزان توانایی آنان برای تفکر و تحقیق، و کوشش و مجاهدتی که برای شناخت حقیقت به کار گرفتهاند.
امام ابوحامد غزالی نیز در کتاب ارزشمند فیصل التفرقة بین الإسلام والزندقة به برخی از ابعاد این مسئله پرداخته و دربارهٔ تفاوت وضعیت انسانها در شناخت حق و چگونگی وصول دعوت دینی به آنان بحث کرده است.
غزالی بر این نکته تأکید میکند که شرایط و موقعیت معرفتی اشخاص یکسان نیست و تفاوت در میزان آگاهی، نحوهٔ دریافت پیام دین و امکان دسترسی به حقیقت، از جمله عواملی است که در بررسی وضعیت آنان باید مورد توجه قرار گیرد.
ازاینرو، شایسته است در پژوهش دربارهٔ این مسئله، دیدگاه غزالی نیز مورد بررسی قرار گیرد و استدلالهای او، حدود دلالت آنها و میزان انطباقشان با نصوص قرآنی و مبانی اعتقادی، با دقت علمی و تحقیقی ارزیابی شود.
چهارم: استدلال به آیات مربوط به دو پیامبر بزرگوار، حضرت محمد و حضرت ابراهیم (علیهماالسلام)
از جمله مباحثی که در بررسی مسئلهٔ طلب رحمت و مغفرت برای مخالفان دینی مطرح میشود، آیات مربوط به نهی از استغفار برای مشرکان و نیز ماجرای استغفار حضرت ابراهیم (علیهالسلام) برای پدر خویش است.
دربارهٔ پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوسلم)، خداوند متعال میفرماید:
﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ﴾ [التوبة: ۱۱۳]
مضمون آیهٔ شریفه آن است که پیامبر و مؤمنان را نسزد که پس از آنکه برایشان آشکار شد مشرکان از اهل دوزخاند، برای آنان طلب آمرزش کنند؛ هرچند از نزدیکترین خویشاوندانشان باشند.
در بررسی این آیه، باید به قید مهمی که در پایان آن آمده است، توجه ویژه داشت:
﴿مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ﴾
یعنی پس از آنکه برای آنان آشکار شد که آن اشخاص از اهل دوزخاند.
بر این اساس، میتوان نهی مذکور در آیه را در چارچوب وضعیت کسانی بررسی کرد که حکم و سرانجام اخروی آنان برای پیامبر و مؤمنان آشکار شده بود.
نکتهٔ دیگری که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، تفاوت میان طلب مغفرت از گناه شرک و کفر، و دعای خیر برای برخورداری از رحمت الهی یا تخفیف در عذاب است. این دو تعبیر از نظر معنا و دلالت یکسان نیستند و نمیتوان بدون بررسی دقیق مبانی قرآنی، حکم یکی را بهطور قطعی به دیگری تعمیم داد.
بااینحال، مسئلهٔ دعا برای رحمت مخالفان دینی همچنان نیازمند بررسی مجموعهٔ آیات و روایات مرتبط و توجه به دلالتهای مختلف نصوص شرعی است.
اما دربارهٔ حضرت ابراهیم خلیل (علیهالسلام)، خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ﴾ [التوبة: ۱۱۴]
مضمون آیه چنین است: طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش، تنها به سبب وعدهای بود که به او داده بود؛ اما هنگامی که برایش آشکار شد که او دشمن خداست، از وی بیزاری جست. بهراستی که ابراهیم، بسیار دلسوز و بردبار بود.
این آیه بیانگر آن است که استغفار حضرت ابراهیم (علیهالسلام) برای پدرش، در چارچوب وعدهای صورت گرفته بود که پیشتر به او داده بود؛ اما هنگامی که حقیقت موضع و وضعیت پدرش برای آن پیامبر بزرگوار آشکار شد، از وی برائت جست.
نکتهٔ قابل تأمل آن است که پدر حضرت ابراهیم نیز در برابر دعوت توحیدی او موضعی خصمانه اتخاذ کرده بود؛ چنانکه خداوند متعال از زبان وی میفرماید:
﴿لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ﴾ [مریم: ۴۶]
“اگر از این دعوت دست برنداری، قطعاً تو را سنگسار خواهم کرد”
افزون بر این، استغفار حضرت ابراهیم برای پدرش در ارتباط با وضعیت اعتقادی و شرک او مطرح شده است؛ ازاینرو، این آیه از نصوص مهمی است که در بررسی حدود و احکام استغفار برای مشرکان باید مورد توجه قرار گیرد.
از مجموع مباحث پیشگفته روشن میشود که مسئلهٔ طلب رحمت و مغفرت برای مخالفان دینی، از موضوعاتی است که بررسی آن مستلزم تفکیک میان چند مسئلهٔ اساسی است: اختلاف در عقیده و ایمان، ماهیت رفتار و موضعگیری اشخاص، حکم کلی دربارهٔ یک باور، و داوری دربارهٔ سرانجام اخروی افراد معیّن.
قرآن کریم از یک سو، بر لزوم نیکوکاری، احسان و رعایت قسط و عدل در حق مخالفان دینیِ صلحجو تأکید میکند و از سوی دیگر، با بیان گستردگی رحمت واسعهٔ الهی، زمینهٔ تدبر و پژوهش دربارهٔ مراتب و جلوههای مختلف رحمت پروردگار را فراهم میآورد.
در این میان، تمایز میان طلب مغفرت از گناه شرک و دعا برای برخورداری از رحمت الهی و تخفیف در عذاب، از نکات مهمی است که در بررسی این موضوع نباید از نظر دور بماند.
همچنین، باید توجه داشت که دعا کردن برای رحمت الهی، به معنای صدور حکم قطعی دربارهٔ سرنوشت اخروی شخصی معیّن نیست؛ زیرا علم کامل به حقیقت احوال بندگان و داوری نهایی دربارهٔ آنان، تنها در اختیار خداوند متعال است.
رحمت الهی فراتر از حدود علم و داوری انسانهاست. خداوند سبحان به بندگان خویش، آنچه در ژرفای جانهایشان نهفته است، حقیقت پیامی که به آنان رسیده، میزان آگاهی و معرفتشان، و آنچه هر یک از آنان به مقتضای عدل و حکمت ربوبی سزاوار آن هستند، داناتر است.
ازاین رو، بررسی این مسئله مستلزم آن است که میان نصوص صریح قرآن کریم و مسائلی که میتوانند موضوع اجتهاد، تدبر و برداشتهای تفسیری گوناگون قرار گیرند، تمایز قائل شویم. در عین حال، نباید باب پژوهش علمی و تدبر در آیات الهی دربارهٔ گستره، مراتب و جلوههای رحمت پروردگار را بست.
زیرا خداوند متعال، ارحمالراحمین است و هیچکس را نمیرسد که بدون علم و حجت الهی، دربارهٔ حدود رحمت او حکم قطعی صادر کند یا خود را در جایگاه داوری نهایی دربارهٔ سرنوشت بندگانش قرار دهد.
یادداشت علمی و دینی: در این بازنویسی، استدلالهای متن اصلی حفظ شدهاند؛ اما از آنجا که موضوع، مسئلهای حساس در حوزهٔ عقاید و احکام شرعی است، بهتر است پیش از انتشار، دو نکته جداگانه بررسی شوند: نخست، دلالت آیهٔ ۱۱۳ سورهٔ توبه و ارتباط آن با آیات پیشین؛ دوم، اینکه آیا تعبیر «رحمت» در آیهٔ ۱۵۶ سورهٔ اعراف، از نظر تفسیری میتواند مستند جواز طلب رحمت برای مخالفان دینی پس از وفات آنان قرار گیرد یا خیر. این دو مسئله نیازمند بررسی مستقل تفسیری و فقهیاند و نباید صرفاً بر پایهٔ احتمالهای مطرحشده، حکم شرعی قطعی صادر کرد.




