مقدمه
دربارهٔ حکم آوازخوانی در اسلام پرسشهای زیادی مطرح میشود و پاسخها نیز بر اساس دیدگاه پاسخدهنده و نوع برداشت او از دلایل شرعی متفاوت است. آنچه در این میان توجه مرا به خود جلب کرده، این است که کسانی که آوازخوانی را بهصورت مطلق و در تمام حالات حرام دانستهاند، به دلیل قابل اعتمادی که بتوان بر آن تکیه کرد، استناد نکردهاند؛ بلکه برخی اقوال و دیدگاههای از پیش پذیرفتهشده را، به جای قرآن و سنت صحیحی که آن را تأیید میکند، دلیل قرار دادهاند. آنان با این روش، از حکم قرآن و سنت فاصله گرفته و خود و مسلمانان را در تنگنای بزرگی قرار دادهاند.
هدف من از این مقاله آن است که دربارهٔ حکم خداوند متعال در مورد آوازخوانی به نتیجهای برسم؛ اما این کار را بر اساس کتاب خداوند متعال و سنت پیامبر او صلیالله علیه وسلم انجام دهم.
آوازخوانی چیست؟
آواز خوانی به عربی آن را «الغِناء» میگویند با کسر غین، به معنای صدای کشیده، آهنگ، تکرار و بازگرداندن صدا و خوشآهنگکردن آن است. شاهد این معنا سخن یزید بن نعمان است:
لقد تَرَكَتْ فُؤادَكَ مُسْتَجَنَّا
مُطَوَّقَةٌ على فَنَنٍ تَغَنَّى
يَمِيلُ بها وتَرْكَبُه بلَحْنٍ
إِذا ما عَنَّ للمَحْزُون أَنَّا
فلا يَحْزُنْكَ أَيامٌ تَوَلَّى
تَذَكّرُها ولا طَيْرٌ أَرَنَّا
ترجمهٔ
دل تو را در حالی ترک کرده است که آن پرنده بر شاخهای آواز میخواند؛ با آهنگی که دل اندوهگین را به خود متوجه میسازد و آن را به حرکت درمیآورد. پس روزگار گذشتهای که آن را به یاد میآوری، و نیز پرندهای که آواز خوش میخواند، تو را اندوهگین نسازد.
همچنین گفته میشود: «فلانی لحن این شعر را نمیشناسد»، یعنی نمیداند چگونه آن را با آهنگ و آواز بخواند. [1]
ابوالعباس میگوید: گفته شده است که «الغناء» را از آن جهت غناء نامیدهاند که صاحب آن به وسیلهٔ آن از بسیاری از سخنان بینیاز میشود و از آنها به سوی آواز پناه میبرد و آواز را بر آن سخنان ترجیح میدهد. [2]
جامعهٔ عربی ـ اسلامی نیز در زمینهٔ اهتمام و علاقهمندی خود به آوازخوانی، تعبیرهای زیبایی دربارهٔ آن به کار برده است؛ از جمله:
«غناؤه كالغنى بعد الفقر، وهو جبر للكسير.»
ترجمه
آواز او مانند بینیازی پس از فقر است و شکستهدل را جبران و آرام میکند.
«غناؤه يبسط الوجه، يرفع حجاب الأذن، ويأخذ بمجامع القلب، ويحرك النفوس، ويرقص الرؤوس.»
ترجمه
آواز او چهره را گشاده میکند، پردههای گوش را کنار میزند، دل را به خود میگیرد، جانها را به حرکت میآورد و سرها را به جنبش درمیآورد.
«فلان طبيب القلوب والأسماع، ومحيى موات الخواطر والطباع، ويطعم الآذان سرورا، ويقدح في القلوب نورا…»
ترجمهٔ
فلانی طبیب دلها و گوشهاست؛ اندیشهها و سرشتهای مرده را زنده میکند، به گوشها شادی میبخشد و در دلها نور میافروزد. [3]
کسانی که آوازخوانی را حرام دانستهاند
کسانی که به حرمت آوازخوانی قائل شدهاند، به احادیثی استناد کردهاند که هیچیک از آنها از نظر سندی قابل اعتماد نیست. با وجود فراوانی این احادیث، آنها شایستگی استدلال و احتجاج ندارند؛ افزون بر این، با احادیث صحیحی که بر جواز شنیدن آواز با رعایت ضوابط شرعی دلالت میکنند، تعارض دارند؛ چنانکه در ادامه خواهد آمد.
دلایل تحریم
1 ـ شاید برجستهترین دلیلی که برای تحریم به آن استناد میکنند، روایتی از ابن عباس رضیالله عنهما در تفسیر این سخن خداوند متعال باشد:
﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ﴾
(لقمان، ۶)
ترجمه: «و از میان مردم کسی است که سخنان سرگرمکننده و بیهوده را میخرد تا بدون دانش، مردم را از راه خدا گمراه سازد و آن را به مسخره گیرد. آنان عذابی خوارکننده خواهند داشت.»
آنان استدلال کردهاند که ابن عباس «لهو» را به آوازخوانی تفسیر کرده است. در حالی که ابن عباس معصوم از خطا نیست و بسیاری از صحابه نیز با این تفسیر مخالفت کردهاند. افزون بر آن، سیاق آیه نیز اجازه نمیدهد که «لهو» را فقط به آوازخوانی محدود کنیم؛ زیرا آیه دربارهٔ کسی سخن میگوید که سرگرمی و سخن بیهوده را میخرد تا مردم را از راه خدا گمراه کند.
بنابراین، «لهو» حرام چیزی است که با هدف گمراهکردن مردم از راه خدا انجام شود. هر کاری که انسان با قصد گمراهکردن مردم از راه خدا انجام دهد، جنایت بزرگی است؛ حتی اگر در ظاهر آن کار، عبادت و تقرب به خداوند به نظر برسد؛ مانند کسی که مصحفی را با هدف گمراهکردن مردم از راه خدا خریداری کند، در حالی که از هدف خود آگاه است.
بنابراین، محدودکردن این آیه به آوازخوانی، دلیلی ندارد؛ زیرا این کار عبارت است از محدودکردن یک مفهوم عام به یکی از مصادیق آن، بدون وجود دلیل.
هر کس آیه را در سیاق خود مورد توجه قرار دهد، بهخوبی درمییابد که سخن در اینجا دربارهٔ دو گروه از مردم است:
گروه نخست: مؤمنان نیکوکار هستند که به حکم کتاب خدا پایبندند و با آن مخالفت نمیکنند. خداوند متعال میفرماید:
﴿الم. تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ. هُدًى وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ. أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾
(لقمان، ۱ ـ ۵)
ترجمهٔ : «الف، لام، میم. اینها آیات کتاب حکیم است؛ مایهٔ هدایت و رحمت برای نیکوکاران؛ همان کسانی که نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و آنان به آخرت یقین دارند. آنان از سوی پروردگارشان بر هدایتاند و آنان همان رستگاراناند.»
گروه دوم: آیاتی که بلافاصله پس از آن آمدهاند، دربارهٔ گروه منافقان است که با هر وسیلهای مردم را از راه خدا گمراه میکنند. خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾
(لقمان، ۶ ـ ۷)
ترجمه : «و از میان مردم کسی است که سخنان سرگرمکننده و بیهوده را میخرد تا بدون دانش، مردم را از راه خدا گمراه سازد و آن را به مسخره گیرد. آنان عذابی خوارکننده دارند. و هنگامی که آیات ما بر او خوانده میشود، با تکبر روی میگرداند؛ گویی آنها را نشنیده است، چنانکه گویا در گوشهایش سنگینی وجود دارد. پس او را به عذابی دردناک بشارت ده.»
بنابراین، «لهو الحدیث» که انسان را از راه خدا گمراه میکند، معانی گوناگونی را دربر میگیرد.
در تفسیر معنای آن اقوالی نیز نقل شده است:
گفته شده است که منظور از آن، جدال در دین و فرو رفتن در باطل است. این دیدگاه را سهل بن عبدالله بیان کرده است. این معنا شبیه سخن خداوند متعال است:
﴿يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ﴾ (توبه، ۶۴ ـ ۶۵)
ترجمهٔ : «منافقان بیم دارند که سورهای دربارهٔ آنان نازل شود و آنان را از آنچه در دلهایشان است آگاه سازد. بگو: مسخره کنید، خداوند آنچه را از آن میترسید آشکار خواهد کرد. و اگر از آنان بپرسی، خواهند گفت: ما فقط سرگرم گفتوگو و بازی بودیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟»
گفته شده است که منظور از آن «باطل» است؛ این دیدگاه را عطاء بیان کرده است.
و گفته شده است که منظور از آن «شرک» است؛ این دیدگاه را ضحاک و ابن زید گفتهاند.
همچنین گفته شده است که منظور از آن، هر چیزی است که انسان را از یاد خداوند متعال غافل سازد. این دیدگاه را حسن بیان کرده است. [4]
2 ـ از انس و دیگران از پیامبر صلیالله علیه وسلم روایت شده است که فرمود:
«صوتان ملعونان فاجران أنهى عنهما: صوت مزمار ورنة شيطان عند نعمة ومرح ورنة عند مصيبة لطم خدود وشق جيوب». [5]
ترجمه : «دو صدا نفرینشده و گناهکار هستند که من از آنها نهی میکنم: صدای نی و نغمهٔ شیطان هنگام نعمت و شادی، و صدایی هنگام مصیبت که همراه با سیلیزدن بر صورتها و پارهکردن گریبانها باشد.»
4 ـ ترمذی از علی رضیالله عنه روایت کرده است که رسول خدا صلیالله علیه وسلم فرمود:
«إذا فعلت أمتي خمس عشرة خصلة حل بها البلاء – فذكر منها: إذا اتخذت القينات والمعازف». [6]
ترجمه: «هنگامی که امت من پانزده خصلت را انجام دهد، بلا و گرفتاری بر آنان فرود خواهد آمد.» سپس از جملهٔ آنها فرمود: «هنگامی که کنیزان آوازخوان و آلات موسیقی را به کار گیرند.»
در حدیثی از ابوهریره نیز آمده است:
«وظهرت القيان والمعازف.»
ترجمه : «و کنیزان آوازخوان و آلات موسیقی آشکار و رایج شوند.»
5 ـ ابن مبارک از مالک بن انس، از محمد بن منکدر، از انس بن مالک روایت کرده است که رسول خدا صلیالله علیه وسلم فرمود:
«من جلس إلى قينة يسمع منها صب في أذنه الآنك يوم القيامة». [7]
ترجمه : «هر کس نزد یک کنیز آوازخوان بنشیند و به آواز او گوش دهد، روز قیامت سرب گداخته در گوش او ریخته خواهد شد.» اما این حدیث باطل است. [8]
این احادیث و احادیثی که در همین معنا وارد شدهاند، از نظر سندی بهشدت آسیبدیدهاند و حتی اگر همهٔ آنها کنار هم قرار گیرند، نمیتوان با آنها حجت آورد. برخی افراد که در توثیق راویان سهلگیری کردهاند، آنها را معتبر دانستهاند؛ اما توثیق آنان در اینجا اعتبار لازم را ندارد؛ زیرا این روایات با احادیث صحیحی که در این موضوع وجود دارد، تعارض دارند.
دلایل جواز
1 ـ قرآن کریم بیان کرده است که اصل در اشیا، جواز و مباحبودن است. خداوند متعال میفرماید:
﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا﴾ (بقره، ۲۹)
ترجمه : «او همان کسی است که همهٔ آنچه را در زمین است برای شما آفرید.»
بنابراین، تحریم تنها با نص صریح از کتاب خداوند متعال و آنچه از سنت پیامبر او صلیالله علیه وسلم با آن موافق باشد، ثابت میشود. حق تشریع تنها از آنِ خداوند متعال است.
خداوند متعال میفرماید:
﴿الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ﴾ (هود، ۱ ـ ۲)
ترجمه : «الف، لام، را. این کتابی است که آیات آن استوار گردانیده شده، سپس از جانب خدای حکیم و آگاه به تفصیل بیان شده است؛ که جز خدا را نپرستید. من از سوی او برای شما بیمدهنده و بشارتدهندهام.»
پس کسی که حق تفصیل و تعیین احکام را دارد، تنها خداوند است. آیه، داوری و مراجعه به شریعت خداوند را عبادت دانسته است؛ و همانگونه که عبادت برای غیر خداوند جایز نیست، تشریع احکام نیز برای غیر او جایز نیست. بنابراین، اگر در قرآن و سنت نصی بر تحریم چیزی وارد نشده باشد، نبودن چنین نصی در حلیت آن تأثیری ندارد و آن چیز در دایرهٔ گستردهٔ عفو و بخشایش باقی میماند.
خداوند متعال میفرماید:
﴿وَقَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ﴾ (انعام، ۱۱۹)
ترجمه : «در حالی که خداوند آنچه را بر شما حرام کرده، برای شما به تفصیل بیان کرده است؛ مگر آنچه به آن ناچار شوید.»
رسول خدا صلیالله علیه وسلم فرمود:
«ما أحل الله في كتابه فهو حلال، وما حرم فهو حرام، وما سكت عنه فهو عافية، فاقبلوا من الله العافية، فإن الله لم يكن نسيا».
سپس این آیه را تلاوت کرد:
﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا﴾
ترجمه : «آنچه خداوند در کتاب خود حلال کرده، حلال است؛ و آنچه حرام کرده، حرام است؛ و دربارهٔ آنچه سکوت کرده، عافیت و گذشت است. پس عافیت و گذشت خداوند را بپذیرید؛ زیرا پروردگار تو هرگز فراموشکار نبوده است.» [9]
و آن حضرت صلیالله علیه وسلم فرمود:
«إن الله حد حدودا فلا تعتدوها وفرض لكم فرائض فلا تضيعوها وحرم أشياء فلا تنتهكوها، وترك أشياء من غير نسيان من ربكم، ولكن رحمة منه لكم، فاقبلوها ولا تبحثوا فيها». [10]
ترجمه : «خداوند حدودی تعیین کرده است، پس از آنها تجاوز نکنید؛ و واجباتی برای شما مقرر کرده است، پس آنها را ضایع نسازید؛ و چیزهایی را حرام کرده است، پس آنها را مرتکب نشوید؛ و چیزهایی را، نه از روی فراموشی پروردگارتان، بلکه از روی رحمت نسبت به شما، بدون حکم رها کرده است؛ پس آنها را بپذیرید و دربارهٔ آنها به جستوجوی تکلفآمیز نپردازید.»
2 ـ بخاری از عایشه رضیالله عنها روایت کرده است که گفت:
«دَخَلَ عَلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ وَعِنْدِي جَارِيَتَانِ تُغَنِّيَانِ بِغِنَاءِ بُعَاثَ، فَاضْطَجَعَ عَلَى الْفِرَاشِ وَحَوَّلَ وَجْهَهُ، وَدَخَلَ أَبُو بَكْرٍ فَانْتَهَرَنِي، وَقَالَ: مِزْمَارَةُ الشَّيْطَانِ عِنْدَ النَّبِيِّ ﷺ؟ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ فَقَالَ: دَعْهُمَا. فَلَمَّا غَفَلَ غَمَزْتُهُمَا فَخَرَجَتَا، وَكَانَ يَوْمَ عِيدٍ، يَلْعَبُ السُّودَانُ بِالدُّرَقِ وَالْحِرَابِ، فَإِمَّا سَأَلْتُ النَّبِيَّ ﷺ، وَإِمَّا قَالَ: تَشْتَهِينَ تَنْظُرِينَ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ، فَأَقَامَنِي وَرَاءَهُ، خَدِّي عَلَى خَدِّهِ، وَهُوَ يَقُولُ: دُونَكُمْ يَا بَنِي أَرْفِدَةَ، حَتَّى إِذَا مَلِلْتُ قَالَ: حَسْبُكِ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: فَاذْهَبِي». [11]
ترجمه :
«رسول خدا صلیالله علیه وسلم نزد من آمد، در حالی که دو دخترک نزد من بودند و آوازهای مربوط به جنگ بُعاث را میخواندند. پیامبر صلیالله علیه وسلم بر بستر دراز کشید و روی خود را برگرداند. ابوبکر رضیالله عنه وارد شد و مرا سرزنش کرد و گفت: آیا در حضور پیامبر صلیالله علیه وسلم ساز شیطان نواخته میشود؟ رسول خدا صلیالله علیه وسلم به سوی او متوجه شد و فرمود: آن دو را رها کن.
هنگامی که ابوبکر غافل شد، من به آن دو دختر اشاره کردم و آنها بیرون رفتند. آن روز، روز عید بود و مردم حبشه با سپرها و نیزهها بازی و نمایش میدادند. من یا از پیامبر صلیالله علیه وسلم درخواست کردم که آن نمایش را ببینم، یا آن حضرت فرمود: آیا دوست داری نگاه کنی؟ گفتم: بله.
پس مرا پشت سر خود قرار داد، بهگونهای که گونهٔ من بر گونهٔ او بود، و میفرمود: ای فرزندان ارفده، ادامه دهید! تا اینکه من خسته شدم. فرمود: کافی است؟ گفتم: بله. فرمود: پس برو.»
وجه استدلال از این حدیث آن است که در آن، آوازخوانی یا شنیدن آواز وجود داشته و پیامبر صلیالله علیه وسلم آنچه ابوبکر رضیالله عنه انجام داد، یعنی انکار و اعتراض او را، نپذیرفت. این حدیث همچنین دلیلی بر جواز شنیدن صدای زن برای مرد است؛ زیرا پیامبر صلیالله علیه وسلم صدای آنان را شنید و ابوبکر را به خاطر شنیدن آن سرزنش نکرد، بلکه او را به سبب انکارش مورد توجه قرار داد.
آن دو دختر تا زمانی به آوازخوانی ادامه دادند که عایشه به آنان اشاره کرد بیرون بروند. اینکه ابوبکر رضیالله عنه دختر خود را، با وجود آگاهی از حضور رسول خدا صلیالله علیه وسلم، سرزنش کرد، به این دلیل بود که گمان میکرد پیامبر صلیالله علیه وسلم از این موضوع آگاه نیست؛ زیرا هنگامی وارد شد که آن حضرت خود را با لباس پوشانده بود و ابوبکر گمان کرد که ایشان خواب است.
2 ـ ابوجعفر خَطْمی میگوید:
«كنّا بالمدينة يوم عاشوراء والجواري يضربن بالدف، ويغنين، فدخلت علينا الربيع فذكرنا ذلك لها. فقالت دخل عليَّ رسولُ الله صبيحة عرسي، وعندي جاريتان تغنيان، وتندبان آبائي الذين قتلوا ببدر، وتقولان: وفينا نبي يعلم ما في غد. فقال: أما هذا فلا، وقولا لا يعلم ما في غد إلا الله». [12]
ترجمه : «ما در روز عاشورا در مدینه بودیم و دختران با دَف مینواختند و آواز میخواندند. رُبَیِّع نزد ما آمد و ما این موضوع را برای او بیان کردیم. او گفت: صبح روز عروسی من، رسول خدا صلیالله علیه وسلم نزد من آمد، در حالی که دو دختر نزد من آواز میخواندند و برای پدران من که در جنگ بدر کشته شده بودند، نوحهمانند شعر میخواندند و میگفتند: «در میان ما پیامبری است که آنچه را فردا رخ میدهد میداند.» پیامبر فرمود: «این سخن را نگویید؛ بلکه بگویید: هیچکس جز خداوند نمیداند که فردا چه خواهد شد.»
3 ـ از علی بن ابیطالب رضیالله عنه روایت شده است که گفت:
«از رسول خدا صلیالله علیه وسلم شنیدم که میفرمود: من به هیچیک از کارهایی که اهل جاهلیت قصد انجام آن را داشتند، جز دو بار در تمام عمرم قصد نکردم؛ و خداوند متعال در هر دو مورد مرا از انجام آن بازداشت.
شبی به جوانی از قریش که همراه من بود و در بالای مکه از گوسفندان مردم نگهداری میکرد، گفتم: گوسفندان مرا برایم نگهداری کن تا امشب در مکه مانند دیگر جوانان شبنشینی کنم. گفت: بلی.
من بیرون شدم و هنگامی که به نزدیکترین خانههای مکه رسیدم، صدای آواز، دَف و ساز شنیدم. گفتم: این چیست؟ گفتند: فلانی با فلانی ازدواج کرده است؛ مردی از قریش با زنی ازدواج کرده است.
من با آن آواز و صدا سرگرم شدم تا اینکه خواب بر من غلبه کرد و خوابیدم. چیزی مرا بیدار نکرد مگر تابش آفتاب. بازگشتم و دوباره همان صدا را شنیدم و همان توضیحی را که قبلاً به من داده بودند، به من گفتند. باز با آنچه میشنیدم سرگرم شدم و خواب بر من غلبه کرد و چیزی مرا بیدار نکرد مگر تابش آفتاب.
سپس نزد همراه خود بازگشتم. او گفت: چه کردی؟ گفتم: هیچ کاری نکردم.»
رسول خدا صلیالله علیه وسلم فرمود:
«به خدا سوگند، پس از آن دیگر هرگز قصد انجام هیچ کار زشتی را که اهل جاهلیت انجام میدادند نکردم، تا اینکه خداوند متعال مرا با نبوت گرامی داشت.»[13]
دلیل موجود در این حدیث آن است که خداوند متعال پیامبر خود صلیالله علیه وسلم را از شرکت در مراسم آن مردم، که در آن شرابخواری و بیبندوباری وجود داشت، حفظ کرد؛ اما شنیدن آواز به گونهای بود که پیامبر صلیالله علیه وسلم مدتی با آن سرگرم شد تا اینکه خواب او را از آن مردم دور ساخت.
اگر صرف شنیدن آواز چیزی بود که انسان را ملزم به دوری از آن میکرد، خداوند پیامبر خود را از شنیدن آن نیز حفظ میکرد. با این حال، در حدیث اشارهای روشن به جنبهٔ اخلاقی آوازخوانی وجود دارد؛ یعنی آوازخوانی باید از بیبندوباری، شرابخواری و همهٔ مظاهر گناه دور باشد.
4 ـ از عایشه رضیالله عنها روایت شده است که گفت:
«كان في حجري جارية من الأنصار، فزوجتها، قالت فدخل علي رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم عرسها، فلم يسمع غناء ولا لعبا، فقال: يا عائشة، هل غنيتم عليها؟ أو لا تغنون عليها؟ ثم قال: إن هذا الحي من الأنصار يحبون الغناء». [14]
ترجمه :
«دخترکی از انصار نزد من بود. او را به ازدواج درآوردم. گفت: در روز عروسی او، رسول خدا صلیالله علیه وسلم نزد من آمد، اما آوازخوانی و سرگرمیای نشنید. فرمود: ای عایشه! آیا برای او آواز خواندید؟ یا برای او آواز نمیخوانید؟ سپس فرمود: این گروه از انصار آوازخوانی را دوست دارند.»
5 ـ ابوداود میگوید: شُعبه از ابواسحاق روایت کرد که گفت: از عامر بن سعد بجلی شنیدم که میگفت:
«شهدت ثابت بن وديعة وقرظة بن كعب الأنصاري في عرس وإذا غناء فقلت لهما في ذلك فقالا: إنه رخص في الغناء في العرس، والبكاء على الميت في غير نياحة». [15]
ترجمه :
«در مراسم عروسی ثابت بن ودیعه و قرظه بن کعب انصاری حضور داشتم و در آنجا آوازخوانی وجود داشت. دربارهٔ آن از آن دو پرسیدم. گفتند: برای آوازخوانی در عروسی و گریه بر مرده، به شرط آنکه به صورت نوحهگری نباشد، اجازه داده شده است.»
6 ـ دین اسلام، دین فطرت است و ممکن نیست دین خداوند متعال با فطرتی که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است، در تعارض باشد.
شنیدن آواز با طبیعت انسان سازگار است و گوشها از آن لذت میبرند. آیا نمیبینید که کودک شیرخوار با آواز مادرش آرام میشود؟ «آیا حتی شتر، با وجود طبیعت خشن و سنگین خود، از آواز ساربانان تأثیر نمیپذیرد؛ بهگونهای که وقتی ساربان برای آن آواز میخواند، شتر به حرکت میآید و با نشاط بیشتری به راه خود ادامه میدهد؟»
تأثیر آواز بر جان و روان انسان را تنها کسی انکار میکند که به سبب سختی طبع و خشونت رفتارش، این حقیقت را نمیپذیرد.
برای اینکه اسلام با ذات خود و با فطرت انسانی هماهنگ باشد، پیامبر صلیالله علیه وسلم در زمانهای شادی، مانند عیدها، ازدواجها و هنگام بازگشت افراد غایب، به دختران اجازه میداد با دَف بنوازند و اشعاری را که مردم میشناختند و مطالبی در همین معنا داشت، بخوانند.
سبب سختگیری برخی فقها در تحریم آوازخوانی
ابن رجب میگوید:
هنگامی که سرزمینهای فارس و روم فتح شد، آنچه مردم فارس و روم به آن عادت کرده بودند، از جمله آوازهای آهنگین همراه با ریتمهای موزون و موسیقی مبتنی بر اشعاری که در آنها از امور حرام مانند شراب و تصاویر زیبا و تحریککنندهٔ خواهشهای پنهان در نفس سخن گفته میشد، و نیز آلات لهو و طرب که شنیدن آنها انسان را از حالت اعتدال خارج میکرد، برای صحابه آشکار شد. در آن هنگام صحابه آوازخوانی و گوشدادن به آن را انکار کردند و از آن نهی نمودند و در مورد آن سختگیری کردند.
حتی ابن مسعود گفته است:
«الغناء ينبت النفاق في القلب، كما ينبت الماء البقل.»
ترجمه : «آوازخوانی نفاق را در دل میرویاند، همانگونه که آب گیاه را میرویاند.»
و این سخن از او به صورت مرفوع نیز روایت شده است.
این سخن نشان میدهد که آنان فهمیده بودند آوازخوانیای که پیامبر صلیالله علیه وسلم برای اصحاب خود اجازه داده بود، با این نوع آوازخوانی متفاوت بود و آلات آن نیز همان آلات موسیقی نبود؛ بلکه اجازه مربوط به چیزی بود که در زمان پیامبر وجود داشت و عربها با آلات مورد استفادهٔ خود آن را میشناختند.
اما آوازخوانی غیرعربها با آلات خود، شامل این اجازه نمیشود؛ هرچند آن نیز «غناء» نامیده شود و آلات آن «دَف» نامیده شوند. زیرا تفاوت میان آن دو برای انسان عاقل آشکار است. آوازخوانی غیرعربها با آلات خود، خواهشهای نفسانی را تحریک میکند، طبیعت انسان را تغییر میدهد و او را به گناهان میکشاند؛ بنابراین، وسیلهای برای رسیدن به زناست.
اما آوازخوانی اعراب که مورد اجازه قرار گرفته بود، هیچیک از این مفاسد را نداشت. بنابراین، آوازخوانی غیرعربها نه از نظر لفظی و نه از نظر معنایی داخل در این اجازه نیست؛ زیرا از جانب شارع نصی وجود ندارد که هر چیزی را که «غناء» یا هر آلتی را که «دَف» نامیده شود، به صورت عام مباح کرده باشد. بلکه اینها موارد مشخصی بودهاند که در حضور پیامبر واقع شده و مورد تأیید قرار گرفتهاند و از آن موارد نمیتوان حکم عمومی استخراج کرد. [16]
ابن رجب بدین ترتیب علت سختگیری فقها در منع آوازخوانی را بیان کرده است. بنابراین، کسی که به صورت مطلق حکم به تحریم آوازخوانی داده باشد، حکم خود را بر واکنش و شرایط تاریخی بنا کرده است، نه بر دلیل. این همان چیزی است که بسیاری از مردم گرفتار آن میشوند؛ به گونهای که گمراه میشوند، در حالی که خود گمان میکنند هدایت یافتهاند.
تفکیکی که ابن رجب میان آلات عربها و آلات عجمها مطرح کرده، نتیجهٔ مطالعهٔ شتابزدهٔ موضوع است؛ زیرا از نظر منطقی نمیتوان یک آلت را به دلیل اینکه قومی از آن استفاده میکنند، حرام دانست. آلت موسیقی با تغییر قوم و ملت تغییر ماهیت نمیدهد؛ بلکه آنچه متفاوت میشود، نحوهٔ استفاده از آن است.
مسلمان مراقب خویشتن است و خداوند نیز مراقب اوست. انسان مسلمان میتواند تشخیص دهد که چه چیزی با اخلاق اسلامی هماهنگ است و چه چیزی از آداب اسلامی خارج میشود.
این مسئله بسیار مهم است؛ زیرا آوازخوانی یک نوع و یک شکل ندارد. برخی آوازها احساسات نیک را در انسان برمیانگیزند؛ مانند احساساتی که انسان را به ایمان و محبت خداوند متعال، تقویت وابستگی به وطن، محبت و برادری دعوت میکنند.
حتی شنیدن آوازهای عاشقانهٔ پاک و عفیف نیز، در صورتی که از فتنه و تحریک نامشروع در امان باشد، اشکالی ندارد. در این زمینه از ابن جدعان روایت شده است که گفت:
«أنشد كعب بن زهير بن أبي سلمى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في المسجد: بانت سعاد فقلبي اليوم متبول متيم عندها ولم يُفد مكبول». [17]
ترجمه : «کعب بن زهیر بن ابیسلمی در مسجد برای رسول خدا صلیالله علیه وآله وسلم این شعر را خواند: سعاد از من دور شد و امروز دلم بیمار و رنجور است؛
دلباختهٔ او هستم، در حالی که همچون اسیری گرفتارم و راه رهایی ندارم.»
اسلام در پی سرکوب احساسات و عواطف انسانی نیست؛ بلکه هدف آن، هدایت و پرورش این احساسات در چارچوبی درست و شایسته است
این حقیقت در احکام اسلامی بهخوبی آشکار است. اسلام در حالی که میل انسان به غذا و نوشیدنی را به رسمیت میشناسد، این میل را نیز تربیت و کنترل میکند و انسان را از خوردن اموال مردم به ناحق بازمیدارد. حتی دربارهٔ چگونگی خوردن و نوشیدن نیز راهنماییهایی ارائه میکند؛ به گونهای که انسان مسلمان با رعایت آنها از نظر اخلاق و تمدن، جایگاه ویژهای پیدا میکند.
انسان مسلمان چیزی را که برای او زیانآور است نمیخورد، بیش از نیاز خود مصرف نمیکند و در صورت ضرورت، دیگران را بر خود مقدم میدارد.
موضوع آوازخوانی نیز همینگونه است؛ چه با آلت موسیقی باشد و چه بدون آلت. آنچه مشخص میکند یک آواز حرام است یا حلال، محتوای آواز و فضای عمومی همراه با آن، از نظر رعایت حیا و عدم رعایت آن است.
مسلمان این مسئله را در درون خود تشخیص میدهد و در برابر چیزی که میشنود، وجدان و درک دینی خود را مورد پرسش قرار میدهد.
با توجه به این دلایل از قرآن و سنت، جز این نمیتوان گفت که آوازخوانی، چه با آلت موسیقی و چه بدون آلت، جایز است؛ البته با رعایت ضوابطی که در جریان این پژوهش به آنها اشاره شد.
ما تلاش خود را انجام دادیم و توفیق از جانب خداوند متعال است.
والله أعلم بالصواب..
منبع اصلی: وبسایت حبلالله
زبان اصلی: عربی
ترجمه به فارسی: دکتر فیضالله فیاض
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقیها
[1] ابن منظور، لسان العرب، مادهٔ «لحن»، با اندکی تصرف.
[2] بنگرید: ابن منظور، لسان العرب، فصل «غین»، حرف «واو و یاء»، جلد ۱۹، صفحات ۳۷۶ و ۳۷۷.
[3] حصری، زهر الآداب، جلد ۱، صفحهٔ ۶۱۵، با تحقیق الجباوی.
[4] تفسیر الماوردی، صفحهٔ ۵۵۴.
[5] الأحادیث المختارة، شمارهٔ ۱۹۹۱.
[6] جامع الترمذی، شمارهٔ ۲۰۱۰.
[7] المحلى بالآثار، جلد ۷، صفحهٔ ۵۶۲.
[8] احمد بن حنبل، العلل المتناهیة، صفحهٔ ۵۴۴.
[9] حاکم آن را روایت کرده و صحیح دانسته است، شمارهٔ ۳۳۷۶؛ همچنین گروهی از صاحبان کتابهای سنن آن را با الفاظ نزدیک به همین مضمون روایت کردهاند.
[10] حاکم، شمارهٔ ۷۲۱۴؛ و دارقطنی از ابوثعلبهٔ خُشَنی روایت کرده است. حافظ ابوبکر سمعانی در أمالی خود و نووی در الأربعین آن را حسن دانستهاند.
[11] بخاری، شمارههای ۹۰۲ و ۹۵۰.
[12] طبرانی، المعجم الکبیر، شمارهٔ ۶۹۵، جلد ۲۴، صفحهٔ ۲۷۴.
[13] حاکم، شمارهٔ ۷۷۲۷، و گفته است: «این حدیث بر شرط مسلم صحیح است.» همچنین ابن حبان، شمارهٔ ۶۳۷۸.
[14] ابن حبان، شمارهٔ ۵۹۷۱.
[15] مسند الطیالسی، شمارهٔ ۱۳۰۴.
[16] ابن رجب، فتح الباری، جلد ۷، صفحهٔ ۳۴.
[17] حاکم در المستدرک، شمارهٔ ۶۵۱۰.




