دين وفطرت

تناسب جرم و مجازات در قرآن؛ عدالت، عفو و فرصت اصلاح

مقدمه

جرم و مجازات از مهم‌ترین مسائل مربوط به زندگی اجتماعی انسان است. هر جامعه‌ای برای حفظ امنیت، جلوگیری از تجاوز به حقوق افراد و حمایت از نظم عمومی، با رفتارهای مجرمانه مقابله می‌کند. با این حال، مسئله اساسی تنها این نیست که برای هر جرم چه مجازاتی تعیین شود؛ بلکه پرسش مهم‌تر این است که مجازات تا چه اندازه باید باشد، چه هدفی را دنبال کند و آیا می‌تواند از حدود جرم فراتر رود یا خیر؟

اگر مجازات از اندازه جرم فراتر رود، خودِ مجازات می‌تواند به نوع دیگری از ظلم تبدیل شود. از سوی دیگر، اگر حقوق قربانی نادیده گرفته شود و مجرم بدون هیچ مسئولیتی رها گردد، عدالت نیز تحقق پیدا نمی‌کند. از این رو، یک نظام عادلانه باید میان چند امر توازن برقرار کند: حق قربانی، مسئولیت مجرم، امنیت جامعه، تناسب مجازات، جلوگیری از تکرار جرم و امکان اصلاح و بازگشت انسان.

قرآن کریم در موضوع جرم و مجازات، اصولی را مطرح می‌کند که نشان می‌دهد عدالت به معنای انتقام‌گیری نامحدود نیست. قرآن از یک سو مجازات و قصاص را در موارد مشخص می‌پذیرد و از سوی دیگر، بارها از عفو، گذشت، اصلاح، توبه و احسان سخن می‌گوید.

یکی از روشن‌ترین اصول قرآن در این زمینه، اصل تناسب است:

وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ ۖ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ
وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ ۖ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ
(نحل، ۱۲۶–۱۲۷)

اگر مجازات می‌کنید، همان‌گونه مجازات کنید که بر شما تعدی شده است؛ و اگر شکیبایی کنید، برای شکیبایان بهتر است. و شکیبایی تو جز به یاری خدا نیست؛ و بر آنان اندوهگین مباش و از نیرنگ‌هایی که می‌کنند، دلتنگ مشو.

این آیه در کنار بیان جواز مقابله، حدّ آن را نیز مشخص می‌کند: مقابله باید به اندازه تجاوز باشد و نباید از آن فراتر رود.

بنابراین، نخستین اصل در بررسی مجازات از دیدگاه قرآن، اصل تناسب میان جرم و کیفر است.

 جرم و مجازات؛ عدالت یا انتقام؟

میان «مجازات» و «انتقام» تفاوت اساسی وجود دارد. انتقام معمولاً با انگیزه خشم و واردکردن زیان بیشتر به طرف مقابل صورت می‌گیرد؛ اما مجازات در یک نظام عادلانه باید بر اساس قانون، اثبات جرم و رعایت حدود مشخص انجام شود.

قرآن کریم می‌فرماید:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ
(شوری، ۴۰)

پاداش بدی، بدی‌ای همانند آن است؛ پس هر کس ببخشد و اصلاح کند، پاداش او بر عهده خداست؛ زیرا خداوند ستمگران را دوست ندارد.

تعبیر «مِثْلُهَا» در این آیه اهمیت فراوان دارد. پاسخ به بدی نباید از اندازه آن تجاوز کند. اگر تجاوز به حق دیگری بهانه‌ای برای تجاوز بیشتر شود، شخصی که در ابتدا مورد ظلم قرار گرفته بود، ممکن است خود به ظالم تبدیل شود.

از سوی دیگر، قرآن بلافاصله راه دیگری را نیز معرفی می‌کند:

«فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ»

یعنی کسی که ببخشد و اصلاح کند.

پس در منطق قرآن، دو مرحله از یکدیگر جدا هستند: عدالت، حق مقابله را حفظ می‌کند؛ عفو، راه اصلاح را باز می‌گذارد.

از همین رو، بخشش در قرآن به معنای نادیده‌گرفتن ظلم نیست؛ بلکه در مواردی که حق عفو وجود دارد، می‌تواند مرحله‌ای بالاتر از واکنش کیفری باشد.

طوریکه دیده میشود د ر منطق قرآن حتی در دفاع و جنگ نیز تجاوز جایز نیست اصل تناسب تنها مربوط به روابط فردی نیست. قرآن حتی در شرایط جنگ نیز از تجاوز از حدود نهی می‌کند.

خداوند می‌فرماید:

وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
(بقره، ۱۹۰)

در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می‌جنگند، ولی تجاوز نکنید؛ زیرا خداوند تجاوزگران را دوست ندارد.

ببینید آیه با وجود بیان جواز جنگ، بلافاصله می‌گوید:

«وَلَا تَعْتَدُوا»

تجاوز نکنید. این تعبیر نشان می‌دهد که حتی وجود دشمنی و جنگ، انسان را از تمام محدودیت‌های اخلاقی و حقوقی آزاد نمی‌کند. دشمنی، مجوز ظلم نامحدود نیست و قدرت نظامی نیز نمی‌تواند هر نوع رفتاری را مشروع کند. از این جهت، اصل تناسب در قرآن تنها یک اصل مربوط به مجازات فردی نیست؛ بلکه در برخورد با دشمن نیز باید از تجاوز و زیاده‌روی جلوگیری شود.

 فتح مکه؛ پیروزی برای انتقام نیست

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های تاریخی در زندگی پیامبر اکرم ﷺ، فتح مکه است.

سال‌ها مسلمانان در مکه مورد آزار قرار گرفتند، از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و با آنان جنگ شد. هنگامی که مکه در اختیار مسلمانان قرار گرفت، زمینه انتقام گسترده فراهم بود؛ اما رفتار پیامبر ﷺ را نمی‌توان صرفاً بر اساس منطق انتقام توضیح داد. این مسئله نشان می‌دهد که قدرت، الزاماً به معنای استفاده از بیشترین شدت ممکن نیست.

انسان هنگامی که در موضع ضعف قرار دارد، ممکن است خواهان عدالت باشد؛ اما هنگامی که به قدرت می‌رسد، آزمایش اصلی آغاز می‌شود: آیا قدرت را برای انتقام به کار می‌برد یا برای برقراری نظم و اصلاح؟ قرآن  عفو را در کنار عدالت قرار داده است و همین اصل می‌تواند توضیح دهد که چرا گذشت در جایگاه قدرت، ارزش ویژه‌ای پیدا می‌کند.

 تفاوت میان پاداش و کیفر

قرآن کریم در بیان پاداش و کیفر نیز به تناسب توجه دارد.

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ
(انعام، ۱۶۰)

هر کس کار نیکی بیاورد، برای او ده برابر آن است؛ و هر کس کار بدی بیاورد، جز به اندازه همان مجازات نمی‌شود و بر آنان ستم نخواهد شد.

در این آیه، یک نکته بسیار مهم دیده می‌شود: در پاداش، فضل و افزایش وجود دارد، اما در کیفر، اصل بر این است که انسان بیش از اندازه عمل خود مجازات نشود.

عبارت «فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا» بیانگر نفی ظلم در مجازات است.

بنابراین، اصل عدالت اقتضا می‌کند که میان عمل و پیامد آن تناسب وجود داشته باشد.

 مسئولیت بیشتر در صورت ایجاد گمراهی دیگران

تناسب جرم و مجازات به معنای یکسان‌بودن مجازات همه رفتارها نیست. جرم می‌تواند آثار متفاوتی داشته باشد و مسئولیت انسان نیز بر اساس عمل و پیامد آن متفاوت شود.

خداوند درباره کسانی که دیگران را گمراه کرده‌اند، می‌فرماید:

قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِي النَّارِ ۖ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ ۖ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَٰكِنْ لَا تَعْلَمُونَ
(اعراف، ۳۸)

خداوند می‌فرماید: در میان امت‌هایی از جن و انسان که پیش از شما گذشته‌اند، وارد آتش شوید. هرگاه گروهی وارد آن شود، گروه دیگری را که پیش از آن وارد شده است، لعنت می‌کند. تا آن‌گاه که همگی در آن گرد آیند، گروه‌های بعدی درباره گروه‌های پیشین می‌گویند: پروردگارا! اینان ما را گمراه کردند؛ پس عذاب آنان را از آتش دو برابر کن. خداوند می‌فرماید: برای هر یک عذابی دو برابر است، ولی شما نمی‌دانید.

این آیه نشان می‌دهد که در ارزیابی مسئولیت، آثار عمل بر دیگران نیز اهمیت دارد.

کسی که تنها خودش مرتکب خطا می‌شود با کسی که دیگران را نیز به خطا و گمراهی می‌کشاند، از نظر آثار عمل یکسان نیست.

بنابراین، تناسب به معنای مساوی‌بودن مجازات‌ها نیست؛ بلکه یعنی هر مجازات باید متناسب با نوع جرم، شدت آن و مسئولیت واقعی مرتکب باشد.

 اسیر جنگی و پایان منطق انتقام

موضوع اسیران جنگی یکی از مهم‌ترین بخش‌های بحث عدالت کیفری و رفتار با دشمن است.

قرآن می‌فرماید:

فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا
(محمد، ۴)

پس هنگامی که با کسانی که کافر شده‌اند در میدان جنگ روبه‌رو شدید، گردن‌ها را بزنید تا هنگامی که آنان را به اندازه کافی درهم شکستید، اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منت نهید و آزادشان کنید یا در برابر فدیه آزادشان سازید، تا جنگ بارهای خود را بر زمین نهد.

این آیه میان مرحله جنگ و مرحله پس از اسارت تفاوت می‌گذارد.

در مرحله جنگ، سخن از مقابله نظامی است؛ اما هنگامی که جنگنده به اسارت درآمد، وضعیت او تغییر می‌کند. آیه برای اسیر دو راه را ذکر می‌کند:

«فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً»

یا آزادکردن بدون عوض، یا آزادکردن در برابر فدیه.

بر اساس ظاهر این آیه، اسیر جنگی را نمی‌توان صرفاً به دلیل اسیرشدن، موضوع انتقام بی‌پایان قرار داد.

این نکته اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا یکی از معیارهای عدالت این است که رفتار انسان با تغییر وضعیت حقوقی او نیز تغییر کند.

کسی که در میدان جنگ دشمن بوده است، پس از پایان درگیری و اسارت، دیگر در همان موقعیت جنگی سابق قرار ندارد.

 اطعام اسیر و حفظ کرامت انسانی

قرآن در سوره انسان، اسیر را در کنار نیازمند و یتیم ذکر می‌کند:

وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا ۝ إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا
(انسان، ۸–۹)

و غذا را با وجود علاقه‌ای که به آن دارند، به نیازمند و یتیم و اسیر می‌دهند. ما شما را تنها برای خشنودی خدا غذا می‌دهیم و از شما نه پاداشی می‌خواهیم و نه تشکری.

قرارگرفتن «اسیر» در کنار «مسکین» و «یتیم» از جهت اخلاق انسانی قابل توجه است.

اسیر ممکن است دشمنی باشد که در میدان جنگ در برابر انسان قرار گرفته است؛ اما اسارت، نیازهای انسانی او را از بین نمی‌برد.

او همچنان انسانی است که باید غذا بخورد و با کرامت با او رفتار شود.

این اصل، مرز بسیار مهمی میان عدالت و انتقام ایجاد می‌کند.

 حریم خصوصی؛ حتی در شرایط نابرابر اجتماعی

قرآن تنها درباره مجازات‌های مستقیم سخن نمی‌گوید؛ بلکه در ساختار زندگی اجتماعی نیز برای حفظ کرامت انسان حدودی تعیین می‌کند.

خداوند می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ۚ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ۚ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ ۚ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ ۚ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ۝ وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
(نور، ۵۸–۵۹)

ای مؤمنان! کسانی که تحت اختیار شما هستند و کودکانی از شما که به سن بلوغ نرسیده‌اند، باید در سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، هنگامی که در نیمروز لباس‌های خود را درمی‌آورید و پس از نماز عشا؛ این سه وقت، زمان‌های خلوت شماست. پس از این سه وقت، بر شما و آنان گناهی نیست؛ آنان پیوسته در رفت‌وآمد نزد شما هستند و برخی از شما با برخی دیگر ارتباط دارید. خداوند آیات خود را این‌گونه برای شما بیان می‌کند و خداوند دانا و حکیم است. و هنگامی که کودکان شما به بلوغ رسیدند، باید همان‌گونه که بزرگ‌ترهای پیش از آنان اجازه می‌گرفتند، اجازه بگیرند. خداوند آیات خود را این‌گونه برای شما بیان می‌کند و خداوند دانا و حکیم است.

این آیات نشان می‌دهد که حتی در ساختار اجتماعی آن زمان، حریم خصوصی افراد دارای اهمیت بوده است.

انسان نمی‌تواند صرفاً به دلیل جایگاه اجتماعی یا حقوقی خود، حریم دیگران را نادیده بگیرد.

 قصاص؛ نمونه روشن تناسب میان جرم و مجازات

یکی از روشن‌ترین مصادیق تناسب در قرآن، حکم قصاص است.

خداوند می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ
(بقره، ۱۷۸)

ای مؤمنان! درباره کشتگان، قصاص بر شما مقرر شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس اگر کسی از سوی برادرش مورد بخشش قرار گرفت، باید به شیوه پسندیده رفتار شود و دیه نیز به نیکی پرداخت گردد. این تخفیف و رحمتی از سوی پروردگار شماست. پس هر کس بعد از آن تجاوز کند، برای او عذابی دردناک است.

سپس قرآن می‌فرماید:

وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
(بقره، ۱۷۹)

و برای شما در قصاص زندگی است، ای خردمندان، باشد که پرهیزگار شوید.

قصاص در اینجا به معنای انتقام کور نیست. خود واژه «قصاص» با مفهوم مقابله و برابری در ارتباط است.

هدف از قصاص، تنها نابودی مجرم نیست؛ بلکه حفظ زندگی و جلوگیری از گسترش قتل و انتقام‌های زنجیره‌ای نیز مطرح است.

از سوی دیگر، آیه ۱۷۸ بلافاصله راه عفو و دیه را نیز مطرح می‌کند.

بنابراین، حتی در سنگین‌ترین جرم علیه جان انسان، قرآن ساختار را تنها بر پایه مجازات بنا نمی‌کند؛ بلکه میان حق مجازات، عفو و جبران خسارت ارتباط برقرار می‌سازد.

 «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ»؛ هدف قصاص چیست؟

اگر قصاص صرفاً برای انتقام بود، تعبیر «حیات» معنای روشنی پیدا نمی‌کرد.

قرآن نمی‌گوید «برای شما در قصاص انتقام است»، بلکه می‌گوید:

«وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ»

در قصاص برای شما زندگی است.

این تعبیر نشان می‌دهد که هدف نظام کیفری باید فراتر از خشم فردی باشد.

جامعه‌ای که قتل در آن بدون پاسخ بماند، ممکن است گرفتار انتقام‌های شخصی و زنجیره‌ای شود. هر خانواده برای گرفتن انتقام اقدام کند و خانواده مقابل نیز برای انتقام اقدام نماید و این چرخه ادامه یابد.

قصاصِ قانونمند می‌تواند این چرخه را متوقف کند.

از این جهت، مجازات هنگامی عادلانه است که به حفظ زندگی و امنیت عمومی کمک کند، نه اینکه خشونت را بیشتر کند.

 اصل اثبات جرم و حفظ آبروی انسان

یکی از مهم‌ترین اصول عدالت، این است که انسان صرفاً بر اساس ادعا مجازات نشود.

قرآن در مورد اتهام زنا می‌فرماید:

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
(نور، ۴)

و کسانی که زنان پاکدامن را متهم می‌کنند و چهار گواه نمی‌آورند، آنان را هشتاد تازیانه بزنید و هرگز گواهی آنان را نپذیرید؛ و آنان همان فاسقان‌اند.

این آیه نشان می‌دهد که ادعا به تنهایی برای اثبات یک جرم سنگین کافی نیست.

آبروی انسان از اموری نیست که بتوان با شایعه و ادعای بدون دلیل آن را از میان برد.

این مسئله در زمان حاضر اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا با گسترش شبکه‌های اجتماعی، یک اتهام نادرست می‌تواند در مدت کوتاهی منتشر شود و آثار آن حتی پس از آشکارشدن بی‌اساسی اتهام باقی بماند.

بنابراین، اصل قرآنی حفظ آبرو و ضرورت اثبات جرم باید در هر نظام قضایی جدی گرفته شود.

 گمان نباید جای اثبات را بگیرد

خداوند می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
(حجرات، ۱۲)

ای مؤمنان! از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید؛ زیرا برخی از گمان‌ها گناه است.

بر اساس این اصل، میان «احتمال»، «گمان»، «اتهام» و «جرم اثبات‌شده» باید تفاوت گذاشت.

اگر جامعه‌ای انسان را تنها بر اساس گمان مجازات کند، عدالت قضایی جای خود را به بی‌عدالتی خواهد داد.

از این رو، عدالت کیفری نیازمند معیارهای روشن برای اثبات جرم است.

 مسئولیت فردی و عدم مجازات خانواده

یکی دیگر از پایه‌های عدالت قرآنی، اصل مسئولیت فردی است.

خداوند می‌فرماید:

وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ
(انعام، ۱۶۴)

هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد.

این اصل اهمیت بسیار زیادی دارد.

اگر یک انسان مرتکب جرم شود، همسر، فرزندان، پدر و مادر و سایر اعضای خانواده او به دلیل نسبت خانوادگی، مجرم محسوب نمی‌شوند.

بنابراین، مجازات مجرم نباید به مجازات اجتماعی خانواده او تبدیل شود.

اگر زندانی‌شدن یک فرد باعث آسیب اقتصادی به فرزندان او شود، یا باعث محرومیت آنان از آموزش و زندگی سالم گردد، این پیامدها باید مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا کسانی که خود مرتکب جرم نشده‌اند، نباید قربانی جرم دیگری شوند.

این اصل در دنیای امروز، در موضوعات مربوط به زندان، اشتغال، آبرو و حقوق اجتماعی خانواده زندانی اهمیت ویژه‌ای دارد.

 زندان؛ مجازات یا وسیله اصلاح؟

زندانی‌کردن انسان در بسیاری از نظام‌های کیفری به عنوان یکی از مهم‌ترین مجازات‌ها شناخته می‌شود. اما سؤال اساسی این است که آیا افزایش مدت زندان همیشه به معنای افزایش عدالت است؟

پاسخ را نمی‌توان بدون توجه به نوع جرم، خطر فرد برای جامعه، حقوق قربانی و امکان اصلاح او تعیین کرد.

اگر زندان فقط به معنای محروم‌کردن انسان از آزادی باشد و هیچ برنامه‌ای برای اصلاح، آموزش، بازپروری و بازگشت او به جامعه وجود نداشته باشد، ممکن است نتیجه آن بر خلاف هدف عدالت باشد.

مجازاتی که قرار است از جرم جلوگیری کند، نباید خود به عاملی برای تولید جرم‌های جدید تبدیل شود.

به همین دلیل، میان مجازات و اصلاح باید ارتباط برقرار شود.

قرآن راه توبه را به روی انسان نمی‌بندد وخداوند درین مورد چنین میفرماید:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
(زمر، ۵۳)

بگو: ای بندگان من که بر خود زیاده‌روی کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید؛ زیرا خداوند همه گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان او بسیار آمرزنده و مهربان است.

البته این آیه به معنای نادیده‌گرفتن حقوق قربانی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که خطاکار نیز می‌تواند اصلاح شود و بازگردد.

 مجازات‌های بسیار طولانی و مسئله تناسب

یکی از مشکلاتی که در برخی نظام‌های کیفری دیده می‌شود، تعیین مجازات‌هایی است که از نظر زمانی بسیار طولانی و گاه حتی غیرواقعی هستند؛ به گونه‌ای که یک فرد برای چندین جرم، مجازات‌هایی دریافت می‌کند که مجموع آنها صدها سال می‌شود.

در چنین مواردی باید پرسید:

آیا این مقدار مجازات با هدف عدالت تناسب دارد؟

آیا هدف، حفظ جامعه است یا صرفاً افزایش میزان رنج مجرم؟

آیا چنین مجازاتی امکان اصلاح و بازگشت را از بین نمی‌برد؟

اصل قرآنی تناسب، انسان را به این پرسش‌ها وامی‌دارد.

خداوند می‌فرماید:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا

پاداش بدی، بدی‌ای همانند آن است.

بنابراین، در تعیین کیفر باید میان جرم واقعی، زیان واقعی، مسئولیت واقعی و مجازات واقعی تناسب برقرار باشد.

 عفو؛ یک اصل قرآنی در کنار عدالت

قرآن تنها یک بار از عفو سخن نمی‌گوید؛ بلکه عفو و گذشت در آیات متعدد در کنار عدالت قرار گرفته‌اند.

خداوند می‌فرماید:

فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً … فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
(مائده، ۱۳)

به سبب پیمان‌شکنی آنان، آنان را از رحمت خود دور کردیم و دل‌هایشان را سخت گردانیدیم … پس از آنان درگذر و چشم‌پوشی کن؛ زیرا خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

«عفو» در اینجا در کنار «صفح» آمده است؛ یعنی صرفاً ترک مجازات نیست، بلکه می‌تواند به معنای کنارگذاشتن کینه و بازکردن صفحه‌ای تازه باشد.

از این منظر، جامعه‌ای که تنها مجازات را می‌شناسد، بخشی از ظرفیت اخلاقی انسان را نادیده گرفته است.

 آیا عفو به معنای کنارگذاشتن حق قربانی است؟

این پرسش اهمیت زیادی دارد.

عفو به معنای آن نیست که هر جرمی بدون رسیدگی رها شود. قرآن در مسئله قصاص، از یک سو حق قصاص را بیان می‌کند و از سوی دیگر راه عفو و دیه را مطرح می‌سازد.

بنابراین، باید میان حق قانونی و فضیلت اخلاقی تفاوت گذاشت.

ممکن است انسان حقی برای مجازات داشته باشد، اما از آن حق بگذرد.

از این جهت، عفو زمانی معنا دارد که حقی برای مطالبه وجود داشته باشد.

اگر اصلاً حقی وجود نداشته باشد، «عفو» معنای حقوقی خود را از دست می‌دهد.

پس قرآن ابتدا عدالت را حفظ می‌کند و سپس انسان را به سطح بالاتری از اخلاق، یعنی گذشت و اصلاح، دعوت می‌نماید.

 مهلت و فرصت برای بازگشت

در آغاز سوره توبه، در زمینه روابط و پیمان‌های خاص میان مسلمانان و مشرکان، مهلتی چهارماهه بیان شده است:

فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ
(توبه، ۲)

پس چهار ماه در زمین رفت‌وآمد کنید و بدانید که نمی‌توانید خدا را درمانده کنید و خداوند کافران را رسوا خواهد کرد.

این آیات در چارچوب روابط پیمانی و جنگی مشخصی قرار دارند و نباید بدون توجه به سیاق آنها تفسیر شوند؛ اما یک نکته مهم در آن قابل مشاهده است: مهلت و فرصت برای تصمیم‌گیری پیش از مرحله بعدی برخورد.

این مسئله نشان می‌دهد که در سیاست کیفری و اجتماعی، گاهی فرصت‌دادن برای تغییر رفتار می‌تواند بخشی از عدالت باشد.

 رفتار پیامبر ﷺ با مخالفان و اصل جلوگیری از انتقام شخصی

در زندگی پیامبر اکرم ﷺ نمونه‌هایی از تحمل و گذشت در برابر آزار و مخالفت وجود دارد.

یکی از نمونه‌های شناخته‌شده، رفتار ایشان با عبدالله بن اُبَی است. با وجود رفتارهای تند و آسیب‌زننده او، پیامبر ﷺ اجازه نداد برخورد شخصی و انتقام‌جویانه به وسیله‌ای برای ایجاد خشونت داخلی تبدیل شود.

این رفتار از یک اصل مهم حکایت می‌کند:

اجرای عدالت نباید به انتقام شخصی تبدیل شود.

اگر هر فرد یا گروهی به دلیل خشم خود، بدون رعایت قانون و موازین اثبات، دست به مجازات بزند، جامعه وارد چرخه‌ای از خشونت خواهد شد.

به همین دلیل، عدالت نیازمند مرجع، معیار و ضابطه است.

 تمسخر پیامبران و مرز میان گناه و مجازات کیفری

قرآن بارها از تمسخر پیامبران توسط اقوام گذشته سخن گفته است:

وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ
(انعام، ۱۰)

پیش از تو نیز پیامبرانی مورد تمسخر قرار گرفتند؛ پس سرانجام همان چیزی که آن را مسخره می‌کردند، کسانی را که آنان را مسخره می‌کردند، فرا گرفت.

قرآن همچنین درباره حضرت نوح علیه‌السلام می‌فرماید:

وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ ۚ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ
(هود، ۳۸)

او کشتی را می‌ساخت و هرگاه گروهی از بزرگان قومش از کنار او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند. گفت: اگر ما را مسخره می‌کنید، ما نیز شما را همان‌گونه که مسخره می‌کنید، مسخره خواهیم کرد.

این آیات نشان می‌دهد که میان ناپسندبودن یک رفتار، گناه‌بودن آن و داشتن مجازات کیفری دنیوی باید تفاوت گذاشت.

هر رفتار نادرست الزاماً به معنای وجود یک مجازات کیفری مشخص نیست.

 طلاق و عدالت؛ مجازات اختلاف خانوادگی نیست

موضوع عدالت در قرآن تنها به جرایم عمومی محدود نمی‌شود. حتی در هنگام پایان زندگی مشترک، انسان موظف است از ظلم و انتقام خودداری کند.

خداوند می‌فرماید:

الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ
(بقره، ۲۲۹)

طلاق دو بار است؛ پس یا نگه‌داشتن به شیوه‌ای پسندیده است یا رهاکردن به نیکی.

همچنین می‌فرماید:

وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا
(نساء، ۱۹)

با آنان به شیوه‌ای پسندیده زندگی کنید؛ و اگر از آنان ناخشنود بودید، چه‌بسا چیزی را ناخوش داشته باشید و خداوند در آن خیر فراوانی قرار داده باشد.

این آیات نشان می‌دهد که حتی زمانی که محبت میان زن و شوهر از بین می‌رود، حق ظلم‌کردن باقی نمی‌ماند.

اگر زندگی مشترک ادامه پیدا کند، باید با معروف باشد؛ و اگر پایان پیدا کند، باید با احسان باشد.

از این رو، اختلاف خانوادگی نباید به وسیله‌ای برای تحقیر، تهدید، انتقام و آسیب‌زدن به فرزندان تبدیل شود.

 کودکان نباید قربانی جرم یا اختلاف بزرگسالان شوند

اصل «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» در مسائل خانوادگی نیز اهمیت  زیادی دارد.

کودک مسئول جرم پدر یا مادر نیست.

همچنین اگر پدر و مادر از یکدیگر جدا شوند، کودک نباید ابزار انتقام میان آنان قرار گیرد.

این اصل به ما یادآوری می‌کند که در اجرای عدالت باید پیامدهای غیرمستقیم مجازات نیز مورد توجه قرار گیرد.

گاهی مجازاتی که برای یک فرد تعیین می‌شود، آثار بسیار گسترده‌ای بر انسان‌هایی می‌گذارد که هیچ نقشی در جرم نداشته‌اند.

عدالت کامل باید این پیامدها را نیز تا حد امکان کاهش دهد.

 اصلاح مجرم؛ آیا انسان همیشه همان مجرم باقی می‌ماند؟

یکی از مسائل اساسی در فلسفه مجازات این است که آیا مجرم را باید برای همیشه با جرمش تعریف کرد یا امکان تغییر او را پذیرفت؟

قرآن راه تغییر را باز می‌گذارد.

خداوند می‌فرماید:

إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا
(فرقان، ۷۰)

مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل شایسته انجام دهند؛ آنان کسانی‌اند که خداوند بدی‌هایشان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

این آیه تصویری بسیار مهم از انسان ارائه می‌کند:

انسان می‌تواند تغییر کند.

اگر یک فرد خطاکار بتواند مسیر زندگی خود را اصلاح کند، جامعه نیز باید تا حد امکان زمینه این اصلاح را فراهم سازد.

این مسئله با حق قربانی منافاتی ندارد؛ بلکه نشان می‌دهد که عدالت نباید امکان بازسازی شخصیت انسان را به‌طور کامل از بین ببرد.

 عدالت بدون رحمت و رحمت بدون عدالت

دو افراط در مسئله جرم و مجازات وجود دارد.

افراط نخست آن است که تنها مجازات دیده شود و هرگونه گذشت و اصلاح کنار گذاشته شود.

افراط دوم آن است که به نام رحمت، حقوق قربانی و امنیت جامعه نادیده گرفته شود.

قرآن هیچ‌یک از این دو را به صورت مطلق نمی‌پذیرد.

از یک سو می‌فرماید:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا

«و جزای بدی، بدی‌ای همانند آن است.»

و از سوی دیگر می‌فرماید:

فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ

«پس هر کس عفو کند و اصلاح نماید، پاداش او بر عهدهٔ خداست.»

از یک سو قصاص را مطرح می‌کند و از سوی دیگر می‌فرماید:

فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ

«پس اگر از سوی برادرش چیزی به او بخشوده شد، [باید از این گذشت پیروی شود].»

طوریکه دیده میشود قرآن از یک سو مجازات را به رسمیت می‌شناسد و از سوی دیگر توبه و اصلاح را مورد توجه قرار می‌دهد. بنابراین، در منطق قرآن، عدالت به معنای انتقام‌گیری مطلق نیست و رحمت نیز به معنای نادیده‌گرفتن حق و عدالت نیست؛ بلکه هر یک در جایگاه مناسب خود قرار دارد.

این توازن میان عدالت و رحمت، مجازات و عفو، قصاص و اصلاح، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نظام قرآنی در مسئلهٔ جرم و مجازات است

 هدف مجازات؛ حفظ جامعه، نه ارضای خشم

اگر مجازات با انگیزه انتقام شخصی تعیین شود، ممکن است شدت آن تحت تأثیر خشم قرار گیرد.

اما عدالت نیازمند فاصله‌گرفتن از خشم است.

مجازات باید بر اساس جرم، مسئولیت، آثار آن و مصلحت عمومی تعیین شود.

به همین دلیل، آیه قصاص پس از بیان حکم می‌گوید:

وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ

برای شما در قصاص زندگی است.

پس سؤال اصلی این نیست که «چگونه بیشترین رنج را به مجرم وارد کنیم؟»؛ بلکه این است که:

چه مجازاتی می‌تواند عدالت را برقرار کند، حق قربانی را حفظ نماید، امنیت جامعه را تأمین کند و از تکرار جرم جلوگیری نماید؟

این تفاوت میان عدالت و انتقام است.

 جایگاه آبرو در عدالت اجتماعی

آبروی انسان یکی از سرمایه‌های مهم اجتماعی است.

اگر شخصی تنها بر اساس یک شایعه مجرم شناخته شود، حتی پس از اثبات بی‌گناهی ممکن است آثار آن شایعه باقی بماند.

از این رو، قرآن در مسئله اتهام جنسی، معیار بسیار سختی برای اثبات قرار داده است و برای کسانی که بدون ارائه دلیل اتهام می‌زنند، مجازات تعیین می‌کند.

این نشان می‌دهد که تهمت‌زدن خود می‌تواند یک رفتار مجرمانه و آسیب‌زا باشد.

بنابراین، عدالت فقط این نیست که مجرم را مجازات کنیم؛ بلکه باید از بی‌گناه نیز در برابر اتهام و افترا حمایت کنیم.

 عدالت کیفری و مسئولیت حکومت

اجرای مجازات نیز نباید در اختیار افراد خشمگین و گروه‌های شخصی قرار گیرد.

اگر هر فرد خود را صاحب حق مجازات بداند، نظم اجتماعی از بین می‌رود.

اصل عدالت اقتضا می‌کند که جرم بررسی، ادعا اثبات و مجازات بر اساس معیارهای مشخص اجرا شود.

در غیر این صورت، ممکن است فردی به بهانه اجرای عدالت، مرتکب ظلم دیگری شود.

از همین رو، باید میان حق دفاع از خود، حق مطالبه عدالت و اجرای رسمی مجازات تفاوت گذاشت.

اصل تناسب در دنیای معاصر

اصل تناسب جرم و مجازات، تنها مسئله‌ای تاریخی نیست. این اصل در نظام‌های حقوقی معاصر نیز اهمیت اساسی دارد.

امروزه پرسش‌هایی مانند موارد زیر همچنان مطرح‌اند:

آیا حبس طولانی همیشه بهترین راه مقابله با جرم است؟

آیا برای همه مجرمان باید یک روش واحد به کار برد؟

آیا مجرم جوان با سابقه اندک باید دقیقاً مانند مجرم حرفه‌ای برخورد شود؟

آیا کسی که مرتکب جرم شده اما امکان اصلاح او بسیار زیاد است، باید بدون توجه به این امکان برای مدت بسیار طولانی از جامعه جدا شود؟

آیا مجازات یک انسان باید به خانواده و فرزندان او نیز آسیب جدی وارد کند؟

آیا آبروی شخصی که جرم او ثابت نشده، باید در فضای عمومی از بین برود؟

اصل قرآنی تناسب، انسان را وادار می‌کند که به این پرسش‌ها با دقت نگاه کند.

 عدالت و کرامت انسانی

حتی مجرم نیز انسان است.

این سخن به معنای انکار جرم نیست؛ بلکه به معنای آن است که جرم، تمام شخصیت انسانی فرد را از بین نمی‌برد.

انسان ممکن است خطا کند، مجازات شود و سپس اصلاح گردد.

از این جهت، کرامت انسانی باید حتی در هنگام اجرای مجازات تا حد امکان حفظ شود.

رفتار تحقیرآمیز، شکنجه، انتقام‌گیری شخصی و آسیب‌زدن به انسان بیش از آنچه برای اجرای عدالت لازم است، با اصل تناسب سازگار نیست.

 تناسب؛ یک اصل بنیادین در فهم عدالت قرآنی

با کنار هم قراردادن آیات مربوط به جرم، قصاص، جنگ، اسیر، اتهام، عفو، توبه و خانواده، مجموعه‌ای از اصول به دست می‌آید:

نخست: جرم باید به‌درستی اثبات شود

ادعا و گمان جای اثبات را نمی‌گیرد.

دوم: مجازات باید متناسب باشد

مجازات نباید از جرم فراتر رود.

سوم: مجازات نباید به انتقام تبدیل شود

هدف عدالت، ارضای خشم نیست.

چهارم: حقوق قربانی باید حفظ شود

عفو به معنای نادیده‌گرفتن حق قربانی نیست.

پنجم: عفو ارزش اخلاقی دارد

در مواردی که حق عفو وجود دارد، گذشت می‌تواند زمینه اصلاح را فراهم کند.

ششم: انسان امکان اصلاح دارد

توبه و بازگشت در قرآن جایگاه مهمی دارد.

هفتم: خانواده نباید قربانی جرم شود

هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد.

هشتم: اسیر نیز دارای کرامت انسانی است

اسارت به معنای ازبین‌رفتن نیازهای انسانی نیست.

نهم: جنگ نیز بدون محدودیت نیست

حتی در جنگ، قرآن از تجاوز نهی می‌کند.

دهم: هدف نهایی عدالت، زندگی و اصلاح است

قصاص نیز در قرآن با تعبیر «حیات» توصیف شده است.

نتیجه

قرآن کریم در موضوع جرم و مجازات، نه یک نظام مبتنی بر انتقام نامحدود ارائه می‌کند و نه حقوق قربانی و امنیت جامعه را نادیده می‌گیرد. بلکه میان عدالت و رحمت، مجازات و عفو، مسئولیت و اصلاح، حق قربانی و امکان بازگشت مجرم توازن برقرار می‌سازد.

اصل بنیادین این نظام، تناسب است:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا

بدی را می‌توان با پاسخی متناسب پاسخ داد؛ اما تجاوز از حد عدالت جایز نیست.

در کنار آن، قرآن راه دیگری را نیز باز می‌گذارد:

فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ

هر کس ببخشد و اصلاح کند، پاداش او نزد خداوند است.

در قصاص نیز همین توازن دیده می‌شود. قرآن حق قصاص را بیان می‌کند، اما بلافاصله از عفو و دیه سخن می‌گوید و سپس هدف قصاص را چنین بیان می‌کند:

وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ

و برای شما در قصاص زندگی است، ای خردمندان.

بنابراین، قصاص در منطق قرآن وسیله انتقام شخصی نیست؛ بلکه بخشی از نظامی است که هدف آن جلوگیری از گسترش قتل و حفظ زندگی اجتماعی است.

در موضوع اسیران نیز قرآن اجازه نمی‌دهد که دشمنی بهانه‌ای برای ادامه انتقام باشد. اسیر از نظر انسانی همچنان انسان است و قرآن از اطعام او سخن می‌گوید. در موضوع اتهام نیز آبروی انسان محترم است و ادعای بدون دلیل نمی‌تواند جای اثبات جرم را بگیرد. در خانواده نیز اختلاف و طلاق مجوز ظلم و انتقام نیست.

در نهایت، مهم‌ترین نکته این است که مجازات در قرآن هدف نهایی نیست. عدالت هدف است؛ حفظ حقوق هدف است؛ جلوگیری از ظلم هدف است؛ حفظ امنیت جامعه هدف است و در کنار همه اینها، اصلاح انسان نیز اهمیت دارد.

انسانی که مرتکب جرم شده، ممکن است مجازات شود؛ اما نباید فراموش کرد که او همچنان انسانی است که می‌تواند توبه کند، تغییر کند و مسیر زندگی خود را اصلاح نماید.

از این رو، نظام عدالت عادلانه باید هم حق قربانی را ببیند و هم مسئولیت مجرم را؛ هم امنیت جامعه را تأمین کند و هم راه اصلاح را نبندد.

عدالت زمانی به معنای واقعی خود نزدیک می‌شود که نه به ظلم تبدیل گردد و نه به انتقام؛ بلکه میان حق، تناسب، رحمت و اصلاح تعادل برقرار کند.

و این همان توازنی است که قرآن کریم در بسیاری از احکام و رهنمودهای خود بر آن تأکید می‌کند:

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
(نحل، ۹۰)

همانا خداوند به عدالت و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و تجاوز بازمی‌دارد؛ شما را پند می‌دهد، باشد که پند گیرید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادداشت مترجم:
این مقاله بر پایهٔ مجموعه درس‌ها و سخنرانی‌های استاد عبدالعزیز بایندیر و اعضای هیئت علمی بنیاد سلیمانیه تهیه و تنظیم شده است. متن نخست به زبان ترکی تدوین شده و سپس توسط دکتر فیض‌الله فیاض به زبان فارسی ترجمه شده هست.

ما را در فضای مجازی دنبال کنید