به خداوند از شرّ شیطان راندهشده پناه میبرم. به نام خداوند بخشنده و مهربان.
موضوع درس امروز ما «مهر و نفقه در ازدواج» است.
امروز این درس را همراه با دو تن از بانوان پژوهشگر ارزشمند بنیادمان برگزار میکنیم.
همانطور که میدانید، از مدتها پیش در ترکیه درباره موضوع نفقه مسائل و بحثهای فراوانی مطرح بوده است و میان مردم نیز اختلافنظرها و مناقشات زیادی در این زمینه وجود دارد.
ما در این درس به این مسائل خواهیم پرداخت؛ اما میخواهم در آغاز، تلاش کنم توضیح دهم که خداوند متعال در این باره چه فرموده است.
در اینجا خداوند متعال در آیه نوزدهم سوره نساء چنین میفرماید:
(ای کسانی که ایمان آوردهاید در اختیار گرفتن اموال همسرانتان و تسلط بر آنها بهصورت اجباری، برای شما حلال نیست.
گاهی برخی از مردان، هنگامی که ازدواج میکنند، میخواهند اموال همسرانشان را تحت مدیریت و اختیار خود قرار دهند؛ نه اینکه آن اموال را به مالکیت خود درآورند، بلکه میخواهند مدیریت آنها را به دست بگیرند.
پس چرا بهجای واژه «مالکیت»، از تعبیر «مدیریت» استفاده کردیم؟
زیرا واژه «وَرِثَه» ـ که کلمه «ارث» از آن به زبان فارسی راه یافته است ـ در زبان عربی، در اصل به معنای به دست آوردن مال بدون پرداخت هیچگونه عوض و بهایی است.
برای مثال، کسی که وارث پدر خود میشود، در برابر مالی که به ارث میبرد، هیچ عوضی پرداخت نمیکند. کسی که وارث پدربزرگش میشود نیز چیزی در مقابل آن نمیپردازد.
به همین ترتیب، خداوند متعال میفرماید که سرزمینها، گنجینهها، عمارتها و کاخهای مصر را به بنیاسرائیل به ارث واگذار کرد. البته این ارث، به معنایی که ما امروزه از آن میفهمیم، نیست.
نمونهای مشابه این موضوع، درباره مسلمانان نیز در آیه بیستوهفتم سوره احزاب آمده است.
در جریان جنگ خندق، مسلمانان در مدینه از هر سو در محاصره قرار گرفته بودند. یهودیان بنیقریظه نیز که متعهد شده بودند در کنار مسلمانان باشند و در این زمینه پیمان مدینه را امضا کرده بودند، در ابتدا با مسلمانان همراه بودند.
اما هنگامی که محاصره همهجانبه را مشاهده کردند، عقبنشینی کردند و به دشمن یاری رساندند. در واقع، آنان در صف دشمن قرار گرفتند و مرتکب جنایت جنگی شدند.
پس از عقبنشینی دشمن، حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم به سوی آنان رفت و قلعههای یهودیان بنیقریظه را محاصره کرد. بخشی از آنان را اسیر گرفت و تعدادی نیز در جریان جنگ کشته شدند.
سپس خداوند متعال درباره آنان در آیه بیستوهفتم سوره احزاب به ما میفرماید:
«وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ …»
(و خداوند سرزمینها و خانههای آنان را به شما به ارث واگذار کرد…)
همچنین سرزمینهایی را که هنوز پا به آنها نگذاشته بودید، به شما واگذار کرد.
این عبارت به چه معناست؟
منظور از این ارث، آن چیزی نیست که ما در معنای معمول و شناختهشده خود از ارث میفهمیم؛ بلکه خداوند سلطه و حاکمیت آن سرزمینها را به شما واگذار کرده است. یعنی اداره و مدیریت آن مناطق در اختیار شما قرار گرفته است.
سرزمینهایی که مسلمانان هنوز به آنها قدم نگذاشته بودند، اندکی بعد در اختیار مسلمانان قرار گرفتند. مسلمانان بهزودی بر خیبر و مناطق شمالیتر، و حتی بر سرزمینهایی تا یمن، تسلط یافتند.
خداوند این نوع حاکمیت را «ارث» مینامد. معنای آن چیست؟ یعنی به دست گرفتن سلطه و حاکمیت.
حال، هنگامی که این معنا را در نظر بگیریم، میتوانیم آیه را بهدرستی درک کنیم.
خداوند میفرماید: ای مؤمنان، برای شما حلال نیست که بر اموال همسرانتان مسلط شوید و آنها را تحت فرمان خود درآورید؛ آن هم بهصورت اجباری.
اگر همسران خود با رضایت بخواهند، اشکالی ندارد؛ اما اگر چنین چیزی را نخواهند، شما حق ندارید به اموال آنان دستاندازی کنید.
همچنین برای بازپسگیری بخشی از اموالی که به آنان دادهاید، بر آنها فشار وارد نکنید.
زیرا شما به آنان مهر دادهاید. شاید حتی مهر بسیار سنگینی، به اندازه چندین کیلو طلا، به همسر خود پرداخت کرده باشید؛ اما حق ندارید حتی یک گرم از آن را با اعمال فشار پس بگیرید.
اگر خود زن آن را به شما ببخشد، موضوع دیگری است؛ یعنی اگر با رضایت کامل و اراده آزاد خود آن را واگذار کند، اشکالی ندارد.
خداوند متعال همین مسئله را در آیه بیستوچهارم همین سوره نیز بیان میکند.
در اینجا نکتهای مطرح میشود: تنها در صورتی میتوانید بر زن فشار وارد کنید که یک رابطه نامشروع آشکار و روشن از او سر زده باشد.
این به چه معناست؟
ممکن است مرد با چشم خود مشاهده کرده باشد که همسرش وارد یک رابطه نامشروع شده است. در این صورت، میتواند به او بگوید: «ببین، تو حق داری از من جدا شوی.»
همانگونه که مرد حق دارد همسر خود را طلاق دهد، زن نیز حق دارد با اراده یکجانبه خود از همسرش جدا شود.
قرآن کریم این نوع جدایی را «افتداء» مینامد.
البته موضوع افتداء، متأسفانه در جهان اسلام مسئلهای است که بهطور کامل به فراموشی سپرده شده است. فعلاً وارد این بحث نمیشویم.
سپس در صورت اعمال فشار برای افتداء، چنین اتفاقی رخ میدهد:
مهر در واقع نوعی بیمه برای ازدواج است.
مرد هنگام ازدواج موظف است به همسر خود مهر بدهد.
البته اینکه مهر نقدی و فوری پرداخت شود یا پرداخت آن به زمان دیگری موکول گردد، موضوع جداگانهای است؛ اما مهر، در هر صورت، باید بر اساس توافق طرفین، یا بهصورت مال پرداختشده و فوری، یا بهعنوان بدهی، از سوی مرد به زن داده شود.
این پرداخت، یکی از مقتضیات ازدواج است.
اگر زن بخواهد از همسرش جدا شود، در این صورت ممکن است لازم باشد تمام یا بخشی از آنچه را از همسرش دریافت کرده است، به او بازگرداند.
در این میان، داورانی نیز وارد موضوع میشوند.
بنابراین، بازگرداندن آنچه زن دریافت کرده است، میتواند مانعی در مسیر طلاق از سوی زن ایجاد کند؛ مانعی عاطفی و احساسی.
از سوی دیگر، اینکه مرد نتواند مالی را که هنگام ازدواج به همسرش داده است، پس بگیرد، ممکن است در هنگام طلاق برای او نیز مانعی ایجاد کند.
به این ترتیب، مهر میتواند بهنوعی نقش بیمه و تضمین ازدواج را ایفا کند.
خداوند میفرماید: «بر آنان فشار وارد نکنید.»
یعنی چنین کاری جایز نیست.
سپس میفرماید:
«وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»
یعنی با آنان بر اساس معروف و پسندیده رفتار کنید.
معروف به چه معناست؟ یعنی مطابق آنچه قرآن کریم بیان کرده است، با آنان زندگی کنید.
خداوند متعال میان زن و مرد محبت و عشق قرار داده است. انسانها را از یک زن و یک مرد آفریده است. همه در برابر خداوند برابرند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.
خداوند ویژگیهایی به زنان عطا کرده است که مردان از آن ویژگیها برخوردار نیستند؛ و ویژگیهایی نیز به مردان داده است که زنان آنها را ندارند.
این ویژگیها مکمل یکدیگر هستند. و ساختاری هماهنگ پدید میآورند و این امر به آنان فرصت میدهد تا با همکاری یکدیگر خانوادهای تشکیل دهند و زندگی خوش و سعادتمندی را بنا کنند.
سپس خداوند چنین میفرماید:
ممکن است شما از همسر خود خوشتان نیاید. شاید با کسی ازدواج کرده باشید که او را بسیار دوست داشتهاید، اما پس از مدتی، پیوندهای محبت میان شما گسسته شده باشد.
این مسئله را نیز نباید لزوماً بد و نامطلوب تلقی کنید.
چهبسا چیزی که شما از آن خوشتان نمیآید، برایتان بسیار خیر و سودمند باشد. برای مثال، هیچکس از دارو خوشش نمیآید؛ اما وقتی دارو را مصرف میکند، بدنش آرام میگیرد و بهبود مییابد.
در یکی از آیات نیز خداوند متعال میفرماید که جنگ بر شما واجب شده است، در حالی که آن را خوش نمیدارید. ممکن است چیزی که از آن خوشتان نمیآید، برای شما خیر و صلاح داشته باشد. خداوند میداند و شما نمیدانید.
بنابراین، اگر شما به جنگ نروید، ممکن است دشمن بیاید و تمام سرزمین شما را اشغال کند و شما را به وضعی بسیار فلاکتبار گرفتار سازد.
پس اینکه بگویید: «من از این وضعیت خوشم نمیآید؛ آنگونه که میخواستم نشد؛ چنین شد و چنان شد»، دلیل موجهی نیست.
خداوند متعال میفرماید: حتی اگر از چیزی خوشتان نیاید، ممکن است در همان چیزی که دوستش ندارید، خیر و نیکی فراوانی برای شما نهفته باشد.
بنابراین، مرد حتی از نظر عاطفی نیز نمیتواند بر همسر خود فشار وارد کند. او باید مطابق معروف و بر اساس معیارهای پسندیده رفتار کند. احکام و قواعدی که قرآن کریم مقرر کرده، روشن و مشخص است.
اکنون خداوند متعال در آیه بیستم سوره نساء میفرماید:
اگر میخواهید همسر خود را طلاق دهید و با همسر دیگری ازدواج کنید، اشکالی ندارد. میتوانید همسر خود را طلاق دهید.
در اینجا طلاق با اراده یکجانبه انجام میشود؛ دادگاه و نهاد قضایی بههیچوجه نباید در میان این فرایند دخالت کنند.
تصور کنید: آیا هنگام ازدواج و جاری شدن عقد، دادگاه دخالت میکند که بخواهد هنگام طلاق نیز وارد ماجرا شود؟
و اساساً چرا باید اسرار خانوادگی در میان مردم افشا شود؟ اینها کارهایی بسیار ناپسند و زیانبار هستند.
به هر حال، واقعاً لازم است نظام حقوقی از اساس و از ابتدا تا انتها تغییر کند.
اکنون خداوند میفرماید:
اگر میخواهید همسری را طلاق دهید و با همسر دیگری ازدواج کنید، حتی اگر به همسر اول خود مقدار بسیار زیادی طلا داده باشید، نباید چیزی از او پس بگیرید.
منظور این نیست که حتماً باید طلا داده باشید؛ بلکه هر مقدار مال و دارایی که به او دادهاید، نباید حتی یک قران از آن را پس بگیرید.
نباید چیزی از او بازپسستانید.
پس آیا میخواهید با نسبت دادن تهمت به او، اموالتان را پس بگیرید؟ آیا میخواهید او را تهدید کنید و بگویید: «اگر آن را به من ندهی، چنین و چنان خواهم کرد»؟ آیا میخواهید با دروغ و تهدید او را وادار کنید که اموال را به شما بازگرداند؟
آیا میخواهید با ارتکاب چنین کاری وارد گناهی بزرگ و آشکار شوید؟
اکنون مهمترین نکته، آیهای است که میخواهم بخوانم:
چگونه میتوانید آنچه را به آنان دادهاید، پس بگیرید، در حالی که شما با یکدیگر خلوت کردهاید؟
حتی اگر رابطه زناشویی میان شما برقرار نشده باشد، این زن در فضای بستهای با شوهرش تنها بوده و خود را در اختیار او قرار داده است.
ممکن است شوهر با او همبستر نشده باشد؛ اما در این صورت، زن هیچ تقصیری ندارد.
به همین دلیل، خداوند در اینجا از رابطه زناشویی سخن نمیگوید؛ بلکه میفرماید: «با یکدیگر خلوت کردهاید.»
این زن خود را به تو سپرده است. دیگر چه چیزی از او میخواهی؟
در اصطلاح فقهی، به چنین وضعیتی «خلوت صحیح» گفته میشود؛ یعنی زن و شوهر در خلوت با یکدیگر قرار گرفتن.
سپس خداوند میفرماید:
این زنان از شما چه چیزی دریافت کردهاند؟ آنان از شما پیمانی محکم گرفتهاند.
آن پیمان محکم چیست؟ ازدواج.
ازدواج، امری است که خداوند متعال برای آن قواعد و احکام فراوانی مقرر کرده است. شما با ازدواج، خانوادهای جدید تشکیل میدهید.
اکنون چه کسی این پیمان را از شما گرفته است؟
خود زن، مگر نه؟ آیا مادر و پدر او این پیمان را گرفتهاند؟ خیر؛ خود زن آن را پذیرفته است.
حال من میخواهم در اینجا از این دو بانوی محترم، به نمایندگی از شما، پرسشی مطرح کنم:
در ساختار سنتی، برای ازدواج هیچ سنی تعیین نشده است. این مسئله صددرصد با قرآن کریم مخالفت دارد.
ما فعلاً وارد این بحث نمیشویم؛ اما این حکم کاملاً مخالف قرآن است.
معنای آیات را تغییر دادهاند، به حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم افترا بسته اند و همه مذاهب فقهی ازدواج با کودکان را پذیرفتهاند.
آنان با برداشتن یک واژه کوچک از آیه چهارم سوره طلاق و تغییر معنای آن، و در نتیجه برهم زدن نظام و ساختار حکم، چنین فتوایی صادر کردهاند. همه مذاهب نیز آن را پذیرفتهاند.
حال شما میگویید که برای ازدواج هیچ سنی وجود ندارد.
فرض کنید کودکی صفرساله باشد. آیا چنین کودکی میتواند این کار را انجام دهد؟ آیا این کودک از شوهر خود ارث دریافت خواهد کرد؟ آیا میتواند پیمان ازدواج را بپذیرد؟
آیا چنین چیزی ممکن است؟
خیر؛ امکانپذیر نیست.
واقعاً باورکردنی نیست.
نکته دیگری نیز وجود دارد. ببینید، در مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی، پدر میتواند دختر باکره خود را بدون اینکه از او اجازه بگیرد، به ازدواج درآورد.
آیا این دختر واقعاً یکی از طرفهای ازدواج محسوب میشود؟ آیا چنین چیزی قابل پذیرش است؟ آیا ممکن است؟
نه؛ چنین چیزی غیرممکن است.
در مذهب حنفی نیز گفته میشود که اگر دختر بگوید «بلی»، ازدواج انجام میشود؛ اما این مسئله چگونه توجیه میشود؟
شما این دین را از کجا آوردهاید؟
امروزه گفته میشود که خانواده دچار فروپاشی شده است؛ اما این فساد و تباهی، مسئلهای تازه نیست.
این روند از دوران عباسیان آغاز شده است.
در گذشته، زنان را به زور بیارزش میکردید و آنان را در خانه محبوس میساختید. حق طلاق را نیز از زنان گرفتهاید، در حالی که خداوند متعال این حق را به آنان داده است.
راستش، زمانی که خودم مسئول امور فتوا بودم، این شیوهها بههیچوجه مرا قانع نمیکرد. بارها و بارها در مذاهب مختلف به دنبال راهحل میگشتم، اما نمیتوانستم پاسخ قانعکنندهای پیدا کنم.
روزی به یک نشست علمی در زمینه اقتصاد در مکه دعوت شده بودم. چون کسی همراه من نبود، با خود گفتم: به حرم بروم و اندکی قرآن بخوانم.
آیه ۲۲۹ سوره بقره را خواندم.
دیدم که خداوند میفرماید: «طلاق، دو بار است…»
در قرآن، بر اساس حکم خداوند، طلاق دو بار امکانپذیر است. پس از طلاق سوم، دیگر امکان بازگشت و پیوند دوباره وجود ندارد.
و شما حق ندارید چیزی از آنچه به آنان دادهاید، بازپس بگیرید…
…در ادامه آیه میفرماید که شما حق ندارید چیزی از آنچه به آنان دادهاید، بازپس بگیرید. البته اگر هر دو طرف بیم داشته باشند که نتوانند حدود و مرزهایی را که خداوند مقرر کرده است، رعایت کنند، در این صورت مسئله متفاوت خواهد بود.
وقتی این آیه را خواندم، تعجب کردم. خداوند میفرماید: «هر دو طرف…»
سپس میفرماید: «و اگر شما نیز بیم داشته باشید، ای مؤمنان، در صورتی که زن با پرداخت فدیه خود را از شوهرش رها سازد، گناهی بر او نیست.»
من سالها درباره این موضوع تحقیق کرده بودم؛ اما وقتی این آیه را دیدم، واقعاً شگفتزده شدم. با خود گفتم: «خدایا، این دیگر چیست؟ ببینید!»
زن با تصمیم یکجانبه خود از شوهرش جدا میشود و بخشی یا تمام مالی را که دریافت کرده است، به او بازمیگرداند.
پس از آن، در مکه از حرم خارج شدم و به کتابخانهای رفتم که در نزدیکی آنجا قرار داشت. تفاسیر را بررسی کردم.
معناهایی که برای این آیه ارائه کرده بودند، اصلاً قانعکننده نبود.
به جستوجو و تحقیق ادامه دادم و در نهایت متوجه شدم که در زمان حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم، در دوران صحابه و تابعین، زنان میتوانستند بهراحتی از شوهران خود جدا شوند.
اما بعدها این نظام را تغییر دادند.
آنان قوانین یهودی، رومی و یونانی را بهعنوان حقوق اسلامی وارد کردند و در مذاهب فقهی جای دادند؛ در نتیجه، بنیان خانواده را بهطور کامل از بین بردند. بهویژه زنان، آسیب بسیار بزرگی دیدند.
امروزه نیز تغییراتی که در ساختار خانواده ایجاد میشود، از همان سرچشمه ناشی میشود؛ باز هم منشأ آن غرب است.
این دیدگاهها در مذاهب فقهی نیز ریشه در غرب دارند و آنچه امروز با آن مواجه هستیم، باز هم از همان منشأ غربی سرچشمه گرفته است.
اکنون ببینید که خداوند متعال در اینجا چه میفرماید: ممکن است شوهر در محیط خانواده از همسر خود خوشش نیاید، اما با این حال خداوند به او دستور میدهد که با همسرش رفتار نیکو داشته باشد و بر اموال او مسلط نشود.
اگر مرد بر اموال زن تسلط پیدا نکند، چه کسی آن اموال را اداره خواهد کرد؟
بدیهی است که خود زن آنها را مدیریت خواهد کرد.
بلی، خود او اداره میکند، نه شخص دیگری.
از آنجا که زن مجبور نیست مدیریت اموالش را به شوهر خود واگذار کند، میتواند با او توافق کند و در این زمینه همکاری داشته باشد؛ اما این موضوع دیگری است.
از سوی دیگر، حتی اگر مرد هنگام ازدواج اموال بسیار زیادی به همسرش داده باشد، هنگام طلاق نمیتواند حتی یک قران از آن را پس بگیرد.
پس اکنون چه نتیجهای میگیریم؟
در ازدواج، میان دو طرف تعهد بسیار مهمی وجود دارد. ازدواج نیز بر اساس توافق متقابل دو طرف انجام میشود؛ زیرا خداوند میفرماید: «آنان از شما پیمانی محکم گرفتهاند.»
کسی که این پیمان را از مرد میگیرد، پدر زن نیست؛ مادر او نیز نیست و خانوادهاش هم نیست؛ بلکه خود زن شخصاً این پیمان را میپذیرد.
حتی در آیه بیستوپنجم سوره نساء، اگر زنی اسیر نیز به ازدواج درآید، خود آن زن طرف عقد ازدواج است.
خانوادهای که زن در میان آنان زندگی میکند، نمیتواند او را به اجبار به ازدواج درآورد.
حتی نمیتوان یک زن اسیر را نیز مجبور به ازدواج کرد.
پس نتیجه چیست؟
موضوع مهر و نفقه که درباره آن سخن گفتیم، شامل زن اسیر نیز میشود. حتی اگر زن اسیر باشد، مهر خود را دریافت میکند و شوهرش موظف است مخارج زندگی او را تأمین کند.
شوهر باید برای او مسکن فراهم کند و هزینههای زندگیاش را بپردازد.
پس از این مقدمه کلی، ادامه بحث را به شما واگذار میکنم. هر کدام از شما که میخواهد، میتواند زودتر صحبت کند.
اوزلم خانم: استاد، اگر اجازه بدهید، من ابتدا مقدمهای عرض کنم.
شما فرمودید که مرد مسئول تأمین هزینههای خانه است و این مسئولیت با واژه «نفقه» بیان میشود؛ یعنی تأمین مخارج و هزینههای زندگی خانواده.
امروزه معمولاً نفقه در دوران پس از طلاق مطرح میشود. اما در کاربرد رایج امروز، واژه نفقه را بیشتر برای مبلغی به کار میبریم که پس از طلاق، به دلیل فقر و تنگدستی زن یا برای تأمین هزینههای نگهداری فرزندان، پرداخت میشود؛ نه صرفاً به معنای تأمین مخارج زندگی خانه.
اکنون در روز چهارم ژوئن، دادگاه قانون اساسی ترکیه ماده ۱۷۵ قانون مدنی ترکیه را مورد بررسی قرار داد.
در بند نخست این ماده، عبارت «بهصورت نامحدود و بدون تعیین مدت» درباره نفقه وجود داشت. دادگاه این عبارت را لغو کرد.
پس از این لغو، موضوع به بحث روز تبدیل شد.
گروهی از مردم از این تصمیم حمایت کردند و آن را کاملاً درست دانستند.
در مقابل، گروه دیگری ـ بهویژه زنان ـ با این تصمیم مخالفت کردند. آنان میگفتند که زنان پس از طلاق دچار فقر و تنگدستی خواهند شد و حقوقی که در اختیار دارند، از بین خواهد رفت. از این رو، معتقد بودند که این تصمیم به حقوق زنان و برابری میان زن و مرد آسیب میرساند.
ما میخواهیم همراه با خانم زینب، اندکی درباره این ماده مربوط به نفقه بحث کنیم.
زیرا هنگامی که به این ماده از حقوق موضوعه و بشری نگاه میکنیم، مشاهده میکنیم که در واقع، این قانون با حقوق فطری ـ یعنی حقوقی که خداوند متعال در سرشت و آفرینش انسان قرار داده است ـ کاملاً مطابقت ندارد.
بر همین اساس، میخواهیم توضیح دهیم که در حقوق فطری، یعنی در اسلام، مسئله نفقه چگونه است و مهر چه ارتباطی با آن دارد.
استاد عبد العبزیز بایندیر: خانم اُزلم تعبیر بسیار خوبی به کار بردند: زن ممکن است در وضعیتی درمانده و دشوار قرار گیرد. البته این وضعیت ممکن است برای مردان نیز پیش بیاید و میتواند شامل هر انسانی شود.
بنابراین، نظامی که قرآن کریم مقرر کرده است، نظامی کاملاً طبیعی و هماهنگ با فطرت انسان است.
برای مثال، یکهشتم زکات برای چنین افرادی هزینه میشود.
زکات در واقع مالیاتی است که دولت دریافت میکند. البته فعلاً وارد این موضوع نمیشویم؛ زیرا در این زمینه درسهای فراوانی ارائه کردهایم و علاقهمندان میتوانند آنها را گوش دهند.
بلی خداوند به مرد دستور داده است که مسئولیت تأمین هزینههای زندگی خانواده را بر عهده بگیرد؛ اما هنگام طلاق، این مسئولیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟
بلی، خانم زینب این مسائل را بهصورت مفصل توضیح خواهند داد.
زنب خانم : گفتیم که خداوند متعال مسئولیت تأمین هزینههای زندگی خانواده را بر عهده مرد گذاشته است.
از کجا این موضوع را میفهمیم؟
در آیه سیوچهارم سوره نساء، که شاید بارها در قرآن کریم خوانده باشیم، آمده است:
«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ …»
یعنی مردان مسئول حمایت، سرپرستی و مراقبت از زنان هستند.
علت این امر آن است که خداوند برخی از آنان را در بعضی امور بر برخی دیگر برتری داده است و نیز مردان از اموال خود برای همسرانشان هزینه میکنند.
زنان شایسته، مطیع خداوند هستند و…
در برابر آنچه خداوند آنان را به مراقبت و حمایت از خود موظف کرده است، حتی در غیاب دیگران نیز با دقت از خویشتن محافظت میکنند.
من ادامه آیه شریفه را نمیخوانم؛ زیرا از اینجا به بعد، آیه موضوعات بسیار متفاوتی را مطرح میکند و شرح و تفسیر گستردهای دارد.
اما آنچه در اینجا باید ابتدا درک کنیم، این است که مردان موظفاند از زنان حمایت و مراقبت کنند. علت این مسئولیت نیز آن است که زنان و مردان از ویژگیها و برتریهای متفاوتی برخوردارند؛ همانطور که استادمان نیز پیشتر به این موضوع اشاره کردند.
این مسئله در آیه سیودوم همین سوره نیز مطرح شده است.
به دلیل همین ویژگیهای متفاوت، مردان باید از زنان حمایت و مراقبت کنند. همچنین چون مردان از اموال خود برای زنان هزینه میکنند، در قرآن از آنان با تعبیر «قَوّام» یاد شده است؛ یعنی کسانی که مسئول حمایت و مراقبت هستند. در حقیقت، خداوند آنان را به این مسئولیت گمارده است.
بنابراین، این مسئولیت نوعی اختیار تحمیلی از بالا نیست و چیزی هم نیست که صرفاً از بدو تولد به مرد داده شده باشد؛ بلکه مردان به سبب عملکرد و مسئولیتهایی که بر عهده میگیرند، قَوّام محسوب میشوند.
استاد: اکنون اگر اجازه بدهید، خانم زینب میتوانند در اینجا توضیح بیشتری درباره واژه «قَوّام» ارائه دهند؛ زیرا برای این واژه معانی متفاوتی بیان میشود.
خداوند متعال خود، توضیح مفاهیمی را که در قرآن کریم به کار برده است، بیان کرده و این کار را به دیگران واگذار نکرده است.
آیا معنای این واژه چنین است که مرد بر زن سلطه پیدا کند و او را زیر فرمان خود قرار دهد؟ چنین برداشتی از آن وجود دارد؛ اما حقیقت این است که «قَوّام» در آیات دیگری از قرآن کریم نیز آمده است.
بهویژه در تعبیرهایی مانند:
«قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ»
و
«قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ …»
این تعبیرها در آیاتی به کار رفتهاند که با عدالت و برپا داشتن شهادت ارتباط دارند؛ یعنی شهادت را بهدرستی اقامه کردن، همواره آن را درست و استوار نگه داشتن و عدالت را برپا داشتن.
واژه «قَوّام» در قرآن کریم در چنین آیاتی نیز آمده است.
برای مثال، تعبیر «قَوّامِينَ بِالْقِسْطِ» در آیه هشتم سوره مائده نیز وجود دارد و در آیات دیگری هم به کار رفته است؛ از جمله در آیه ۱۳۵ سوره نساء.
اکنون «قَوّام» بودن بر اساس قسط به چه معناست؟
قسط یعنی اینکه حق هر کسی را به او بدهی.
اگر مردی در خانه قَوّام باشد، آیا معنایش این است که بر همسرش سلطه پیدا کند و بر او مسلط شود؟
خیر؛ بلکه معنایش این است که حق همسرش را بهطور کامل ادا کند.
باید برای او خانه فراهم کند، هزینههای زندگیاش را تأمین کند، خوراک و پوشاک او را تهیه کند و همه این امور را متناسب با جایگاه و شرایط همسرش انجام دهد.
یعنی باید بر اساس معروف، وضعیت مالی خود و موقعیت همسرش، آنچه را که شایسته و حق اوست، بهخوبی و بهطور کامل در اختیارش قرار دهد.
بلی، آیه ۱۳۵ سوره نساء و نیز آیه هشتم سوره مائده در این زمینه مطرح هستند.
اکنون یکی از دلایل اینکه مردان باید در طول دوران ازدواج هزینههای زندگی زنان را تأمین کنند، همین مسئله است.
دلیل دیگر در آیه نخست سوره طلاق آمده است:
«ای پیامبر! هنگامی که زنان را طلاق میدهید، آنان را با رعایت زمان عدهشان طلاق دهید و عده را به شمار آورید. از خداوند، پروردگارتان، پروا کنید. آنان را از خانههایشان بیرون نکنید و خودشان نیز بیرون نروند؛ مگر آنکه مرتکب رابطه جنسی حرامی شده باشند که وقوع آن بهطور قطعی و بدون تردید ثابت شده باشد.»
اینها حدود و مرزهایی هستند که خداوند مقرر کرده است.
از این آیه درمییابیم که در دوران طلاق نیز، هنگامی که مرد همسرش را طلاق میدهد، باید مدت عده او محاسبه شود.
مدت عده در قرآن کریم چنین تعیین شده است:
-
برای زنانی که عادت ماهانه دارند، سه دوره پاکی؛
-
برای زنانی که عادت ماهانه منظم ندارند، سه ماه؛
-
و برای زنان باردار، تا پایان دوران بارداری.
در طول این مدت عده، زنان باید در خانههای خود سکونت داشته باشند و خداوند میفرماید: «آنان را از خانههایشان بیرون نکنید.»
دقت کنید که خداوند به مرد نمیفرماید: «آنان را از خانه شما بیرون نکنید.»
بلکه در این آیه، آن خانه همچنان خانه زن به شمار میرود.
خداوند میفرماید: «زنان را از خانههایشان بیرون نکنید و آنان نیز بیرون نروند.»
بنابراین، علاوه بر تأمین هزینههای زندگی، فراهم کردن محل سکونت نیز بر عهده مرد است و این مسئولیت در دوران عده ادامه دارد.
همچنین تأمین مخارج زندگی زن نیز در این مدت همچنان بر عهده مرد باقی میماند.
این مسائل در آیات ششم و هفتم سوره طلاق نیز بیان شدهاند.
به آیه ششم توجه کنید. من این آیه را میخوانم:
«زنان طلاقدادهشده خود را در دوران عده، به اندازه توان و امکانات خود، در بخشی از محل سکونت خویش جای دهید. برای اینکه زندگی را بر آنان تنگ کنید، به آنها آسیب و زیان نرسانید.»
در اینجا نیز خداوند مردان را هشدار میدهد.
اگر زنان باردار باشند، تا زمانی که بارداری آنان به پایان برسد، نفقهشان را تأمین کنید.
اگر آنان برای شما کودک را شیر دهند، دستمزدشان را به آنان بپردازید.
دقت کنید که در اینجا سخن از زنانی است که طلاق گرفتهاند و باردار هستند. خداوند میفرماید که تا پایان دوران بارداری، هزینههای زندگی آنان باید تأمین شود.
همچنین اگر زن کودک را شیر دهد، چون دیگر همسر مرد نیست و طلاق گرفته است، حق دریافت دستمزد نیز دارد.
خداوند میفرماید: «امور را با مشورت و توافق متقابل، بر اساس معروف، میان خود سامان دهید.»
اگر در این زمینه با یکدیگر به دشواری و اختلاف برخورد کردید، شخص دیگری میتواند کودک را به جای مادر، برای پدرش شیر دهد.
در اینجا، مادر تقریباً به منزله دایهای مزدبگیر برای کودک میشود؛ حتی برای شیر دادن به فرزند خودش نیز در دوران طلاق حق دریافت دستمزد دارد.
استاد: در خلال صحبتها، نکته دیگری نیز توجه مرا جلب کرد.
شما گفتید که خداوند در آیه سیودوم سوره نساء، ویژگیها و برتریهایی به زنان و ویژگیها و برتریهایی نیز به مردان عطا کرده است.
و میفرماید: «این ویژگیها را آرزو نکنید.» یعنی هیچیک از شما نباید آرزو کند که مانند زن باشد و هیچ زنی نیز نباید آرزو کند که مانند مرد باشد.
بلی، این موضوع در ادامه همان بحث مطرح میشود.
اکنون وقتی به خطابهای قرآن درباره زنان نگاه میکنیم، میبینیم که خداوند با توجه به ویژگیهایی که به زنان عطا کرده است، در بیان احکام مربوط به آنان، لطافت و احترام جایگاهشان را حفظ میکند.
برای مثال، در آیه نخست سوره طلاق نمیفرماید: «آنان را از خانه شما بیرون نکنید.»
بلکه میفرماید: «آنان را از خانههایشان بیرون نکنید.»
ز ینب خانم: بلی، همینطور است.
پس هنگامی که مردی ازدواج میکند و خانهای را برای همسرش اختصاص میدهد، از آن لحظه به بعد، آن خانه از نظر محل سکونت و حق استفاده، خانه همسرش محسوب میشود؛ البته نه از نظر مالکیت.
درست است؟ بلی ، آن خانه، خانه او به شمار میرود…
خانه او به شمار میرود. خداوند میفرماید: «آنان را از خانههایشان بیرون نکنید.»
اما چرا زن و مردی که از یکدیگر طلاق گرفتهاند، همچنان در یک خانه کنار هم حضور دارند؟
خداوند خود این موضوع را توضیح میدهد. شاید در ادامه، خداوند به نتیجهای برساند که در آن، شما حدود سه ماه در کنار یکدیگر زندگی کنید و مشکلات میان شما حلوفصل شود.
در این مدت، هم مسئله نفقه مطرح است و هم اینکه مرد نباید زن را از خانه بیرون کند. خداوند به زنان نیز میفرماید که شما هم از خانه بیرون نروید.
سپس در آیه هفتم سوره طلاق نیز آمده است:
«کسی که توانگر است، باید بر اساس توانگری خود هزینه کند؛ و کسی که روزی او تنگ شده است، باید از آنچه خداوند به او داده، هزینه کند. خداوند هیچکس را بیش از امکاناتی که در اختیارش قرار داده است، مکلف نمیسازد. خداوند پس از سختی، آسانی پدید خواهد آورد.»
از این آیه درمییابیم که نفقه نیز باید بر اساس توان مالی و درآمد مرد تعیین شود.
در حقیقت، نمیتوان هیچکس را بیش از درآمدی که کسب میکند، مسئول دانست؛ اما هر مقدار درآمدی که دارد، موظف است بخشی از آن را برای همسرش هزینه کند.
اکنون به آیه دیگری میپردازیم؛ آیه ۲۳۳ سوره بقره.
آیه ۲۳۳ سوره بقره در ادامه آیاتی آمده است که از آیه ۲۲۸ آغاز میشوند و درباره طلاق هستند. ابتدا باید زمینه و سیاق آیات را بیان کنیم و سپس آیه شریفه را بخوانیم.
«مادران، فرزندان خود را دو سال کامل قمری شیر میدهند؛ این مدت برای کسی است که بخواهد دوران شیر دادن را کامل کند. تأمین خوراک و پوشاک مادران، بهصورت شایسته و بر اساس معروف، بر عهده پدران است. هیچکس بیش از توانش مکلف نمیشود.»
دقت کنید که در اینجا نیز از خوراک سخن گفته شده است. در واقع، اطلاعات بیشتری درباره نفقه و اینکه نفقه شامل چه چیزهایی میشود، ارائه شده است.
خوراک، پوشاک و همانطور که پیشتر اشاره کردیم، نیاز به مسکن نیز مطرح است.
هیچکس نباید بیش از توان خود مکلف شود. نه مادر و نه پدر، نباید به سبب فرزند دچار زیان و آسیب شوند.
مسئولیت وارث نیز همینگونه است.
برای مثال، فرض کنید پدر فوت کرده باشد. در این صورت، وارثان او نیز مسئول هستند که خوراک و پوشاک زن را به همین شیوه تأمین کنند.
اگر پدر و مادر با مشورت یکدیگر بخواهند کودک را از شیر بگیرند، گناهی بر هیچیک از آنان نیست.
و اگر بخواهید فرزندان خود را به شخص دیگری بسپارید تا با شیر تغذیه شوند، پس از آنکه دستمزد او را بهصورت شایسته و مطابق معروف پرداخت کردید، گناهی بر شما نخواهد بود.
اوزلم خانم : از این آیات درمییابیم که نگهداری از کودکان و شیر دادن به آنان، در صورتی که زن و شوهر از یکدیگر طلاق گرفته باشند، میتواند در برابر دریافت دستمزد انجام شود.
خانم زینب، از این آیات میتوانیم حق نفقه را درک کنیم.
شما درباره سه ماه صحبت کردید؛ یعنی سه دوره پاکی، در صورت طلاق، و در صورت بارداری، تا زمان تولد کودک.
من میخواهم از همینجا ادامه بحث را در دست بگیرم.
وقتی این مسئله را چنین بیان میکنیم، در جامعه واکنشی ایجاد میشود؛ گویی نوعی بیعدالتی وجود دارد. وقتی میگوییم نفقه فقر و تنگدستی زن وجود ندارد و زن فقط میتواند سه ماه نفقه دریافت کند، برخی تصور میکنند که سخن نادرستی گفتهایم.
اما واقعیت چنین نیست.
وقتی به نفقهای که امروزه با عنوان «نفقه زن فقیر و تنگدست» مطرح میشود نگاه میکنیم، میبینیم که معمولاً مبالغ بسیار اندکی برای آن تعیین میشود.
در اینجا باید نفقه را از نفقهای که برای نگهداری کودک پرداخت میشود، جدا کنیم.
زیرا نفقه مربوط به نگهداری کودک، همانطور که خانم زینب نیز اشاره کردند، در صورت طلاق، کاملاً بر عهده مرد است.
از نظر مالی، مسئولیت نگهداری از فرزندان بهطور کامل بر عهده مرد قرار دارد. اگر زن همچنان به مراقبت از فرزندان ادامه دهد، مرد میتواند برای این کار نیز دستمزد در نظر بگیرد؛ در حقیقت، باید چنین دستمزدی را پرداخت کند.
اما نفقهای که امروزه بهعنوان «نفقه زن» شناخته میشود و به زن برای تأمین هزینههای زندگیاش پرداخت میگردد، در اسلام فقط سه ماه مدت دارد.
برای این موضوع حکمت و فلسفهای وجود دارد.
باید چنین اندیشید: هنگامی که یک زن و مرد از یکدیگر طلاق میگیرند، رابطه حقوقی زن و شوهری میان آنان بهطور کامل پایان مییابد.
اگر وظیفه تأمین هزینههای زندگی و پرداخت نفقه، بهعنوان یکی از حقوق مربوط به رابطه زناشویی، همچنان ادامه پیدا کند، ممکن است زمینهای برای اختلاف و کشمکشهای دائمی فراهم شود.
برای مثال، برخی افراد میگویند: «عمداً نفقه را پرداخت نمیکنم.»
برخی دیگر میگویند: «عمداً از طریق دادگاه و اجرای احکام آن را دریافت خواهم کرد.»
و عدهای نیز میگویند: «او را به زجر و سختی میاندازم.»
ما چنین مواردی را در اطراف خود نیز مشاهده میکنیم.
بنابراین، میتوانیم حکمت سهماهه بودن نفقه را اینگونه در نظر بگیریم که از بروز چنین کشمکشهایی جلوگیری شود.
زیرا پس از طلاق، افراد این فرصت را دارند که زندگی جدیدی برای خود تشکیل دهند.
ادامه یافتن نفقه زن فقیر و تنگدست ممکن است بهگونهای تلقی شود که فرصت آغاز یک زندگی جدید را برای او به تعویق میاندازد و در حالت بلاتکلیفی نگه میدارد.
به نظر ما، بهتر است از چنین وضعیتهایی دوری شود.
بنابراین، این مسئله به معنای بیعدالتی در حق زن نیست.
با این حال، پرسش مهمی در این زمینه مطرح میشود که بسیار از ما پرسیده میشود. میخواهم آن را از استادمان نیز بپرسم.
میگویند: فرض کنید زنی بیستوپنج یا سی سال با مردی زندگی مشترک داشته است. زن هیچ تقصیری نداشته و مرد صرفاً تصمیم گرفته است که او را طلاق دهد؛ بدون اینکه این تصمیم بر اساس هیچ دلیل یا تقصیری از سوی زن باشد.
این زن تا آن زمان فرزندان خود را بزرگ کرده، به امور خانه رسیدگی کرده و در بیرون از خانه به حرفه دیگری مشغول نبوده است. او هیچ شغل یا فعالیت درآمدزایی نیز نداشته است.
در چنین شرایطی، اگر این زن در آن سن بخواهد وارد بازار کار شود، ممکن است نتواند حتی هزینههای زندگی خودش را تأمین کند.
در این صورت، چه باید کرد؟
این پرسش همچنان بیپاسخ مانده است و میخواهم آن را از شما بپرسم.
استاد: نخست باید گفت که در قرآن کریم، نظامی برای زکات وجود دارد. در واقع، قرآن از آن با عنوان «صدقه» یاد میکند.
این مالیات از همه شهروندان، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، دریافت میشود.
قرآن کریم این موضوع را بهروشنی بیان کرده است و هشت مورد برای مصرف آن تعیین شده است.
بخشی از این موارد مربوط به فقراست؛ از جمله کسانی که مردم از بیرون آنان را ثروتمند تصور میکنند، اما در واقع بهسختی زندگی خود را میگذرانند…
در این زمینه بارها توضیح دادهایم. برای نمونه، زمانی که مرحوم تورگوت اوزال تازه به مقام نخستوزیری رسیده بود، نشستی در استانبول برگزار کرد. من از آنکارا، کارشناسان سازمان برنامهریزی دولتی را برای شرکت در آن نشست دعوت کردم.
به آنان گفتیم: «بیایید درباره ظرفیت زکات در ترکیه تحقیق کنیم. هرچه اطلاعات و داده در این زمینه دارید، در اختیار ما بگذارید.»
در آن زمان، میزان زکات بالقوه در ترکیه، چهار برابر بودجه سالانه کشور برآورد شد.
از سوی دیگر، در نظام مالیاتی امروز، مالیات از فقرا گرفته میشود و به ثروتمندان داده میشود. این همان نظام سرمایهداری است. شاید برخی از شنیدن این سخن تعجب کنند یا حتی بخندند؛ اما واقعیت همین است.
حتی در آبی که شما مینوشید نیز مالیات وجود دارد. مالیات از کالاها و اموال دریافت میشود؛ اما زکات از اموال کسانی گرفته میشود که دارایی دارند و به فقرا و افراد درمانده داده میشود.
زنانی که شما درباره آنان پرسیدید، همان کسانی هستند که در چنین شرایطی درمانده شدهاند. برای آنان صندوقی جداگانه وجود دارد؛ یعنی قرار نیست این افراد بدون حمایت رها شوند.
از سوی دیگر، راه ازدواج نیز همواره باز است. هر کس بخواهد ازدواج کند، میتواند با فردی که میخواهد ازدواج کند و به او نیز مهر بپردازد.
برای مثال، من بارها درباره دوران عثمانی این موضوع را برای شما نقل کردهام و در کتابهایی که درباره دورههای دیگر نوشته شدهاند نیز آن را خواندهام.
هنگامی که همسر زنی فوت میکرد، مردان بسیاری منتظر میماندند تا دوران عده او به پایان برسد. میپرسیدند: «عده این زن چه زمانی تمام میشود؟» وقتی زمان آن فرا میرسید، گروهی برای ازدواج با او پیشقدم میشدند.
همین اتفاق زمانی نیز رخ میداد که زنی طلاق داده میشد. از آنجا که نظام اسلامی اجازه روابط نامشروع را نمیداد، زنان در موقعیتی قرار داشتند که خواستگاران بسیاری میتوانستند داشته باشند.
گاهی چنین به نظر میرسد که ازدواج مرد با بیش از یک زن، به زیان زنان است؛ اما در عین حال، این امر موجب میشود که زنان در موقعیت مطلوبی برای ازدواج و انتخاب همسر قرار گیرند.
بنابراین، جدا شدن زن از همسرش لزوماً به زیان او نیست. در سنت و عرف رایج، معمولاً طلاق را همواره به زیان مرد تلقی میکنند؛ یعنی گویی طلاق دادن زن، همیشه اقدامی است که مرد را متضرر میسازد.
یکی از حاضران میگوید:
استاد، در روزگار ما، به دلیل تفاوتهای ساختار اجتماعی، این پرسش مطرح میشود. برای مثال، زنان معمولاً پس از طلاق تمایلی به ازدواج مجدد ندارند و میخواهند بهگونهای زندگی کنند که بتوانند هزینههای خود را تأمین کنند.
آیا میتوان پیشنهادی در این زمینه مطرح کرد؟
ما در گفتوگوی قبلی نیز این موضوع را بررسی کرده بودیم. اگر صندوقی از زکات برای افراد درمانده وجود داشته باشد ـ یا لازم باشد چنین صندوقی ایجاد شود ـ میتوان از آن برای حمایت از زنان و مردانی که در این وضعیت قرار میگیرند، استفاده کرد.
دولت هماکنون به یتیمان و افراد بیسرپرست کمکهایی میکند. برای مثال، اگر زنی طلاق گرفته باشد و دوباره به ثبت خانوادگی پدرش بازگردد، ممکن است از حقوقی که از پدرش به ارث میرسد، استفاده کند.
اما این مبالغ معمولاً بسیار ناچیز هستند و بههیچوجه برای تأمین هزینههای زندگی یک انسان کافی نیستند.
ازاینرو، میتوان پیشنهاد کرد که از زکاتهایی که اداره امور دینی جمعآوری میکند، صندوقی برای حمایت از افراد درمانده تشکیل شود. البته نباید فقط زنان را در نظر بگیریم؛ همانطور که استادمان اشاره کردند، مردان نیز ممکن است در چنین وضعیتی قرار بگیرند.
بنابراین، میتوان برای افراد درمانده صندوقی اختصاص داد یا میزان حمایتهای دولتی را افزایش داد تا به سطحی برسد که امکان ادامه یک زندگی واقعی و شایسته را برای آنان فراهم کند.
نکته دیگری نیز وجود دارد: زنانی که پس از طلاق ازدواج مجدد نمیکنند، ممکن است بخواهند به خانواده خود، یعنی خانه پدرشان، بازگردند.
برخی از این زنان نه پس از بیستوپنج یا سی سال زندگی مشترک، بلکه پس از یک یا دو سال ازدواج، طلاق میگیرند. در چنین شرایطی نیز باید درِ خانه پدر همواره به روی آنان باز باشد.
حتی در این زمینه حدیثی شریف وجود دارد که مضمون آن چنین است: بهترین صدقهای که میتوانید بپردازید، هزینه و انفاقی است که برای دخترتان انجام میدهید؛ دختری که از خانه شما جدا شده و دوباره به خانهتان بازگشته است.
بنابراین، خانواده باید دختر خود را با آغوش باز بپذیرد؛ نه اینکه با این منطق با او برخورد کند که «با لباس عروسی از خانه رفتی و باید با کفن بازگردی».
بلی.
اما نباید این نکته را نیز فراموش کنیم: در همان آیهای که درباره آن سخن گفتیم، خانه پدر یا مادر زن، خانه خود او محسوب میشود.
یعنی زن میتواند بهراحتی به آنجا برود و در آن سکونت کند؛ حتی نیازی نیست برای این کار اجازه بگیرد.
البته متأسفانه، در روزگار ما این واقعیت در بسیاری از خانوادهها وجود ندارد. باید این مسائل را نیز برای مردم توضیح دهیم.
استاد ادامه میدهد:
بگذارید نکتهای را نیز یادآوری کنم. شما همین چند لحظه پیش درباره نظام زکات صحبت کردید.
در نظام مالیاتی امروز، خود دولت نیز در وضعیت دشواری قرار دارد. دولت باید به شمار زیادی از کارمندان و کارکنان حقوق پرداخت کند و هزینههای فراوانی را بر عهده بگیرد. از سوی دیگر، نظام مبتنی بر بهره، گلوی دولت را میفشارد و آن را تحت فشار قرار میدهد.
ما باید نظامی را که قرآن کریم بیان کرده است، با تمام زیباییهای شگفتانگیزش، به مردم معرفی کنیم؛ نظامی که برای همه انسانها زندگیای سرشار از آرامش و امنیت پیشبینی میکند.
باید نظام اسلامی را به جهان نشان دهیم.
یکی از حاضران میگوید:
استاد، در اسلام نظام مهر نیز وجود دارد؛ اما متأسفانه امروزه به اندازه کافی شناخته نشده است.
به نظر من، این نظام دقیقاً با آنچه شما بیان کردید، ارتباط دارد. من معتقدم نظام مهر برای آن طراحی شده است که زن از همان آغاز زندگی مشترک، از توانمندی و استقلال بیشتری برخوردار باشد.
از آنجا که ازدواج میان دو فرد بالغ و رشید انجام میشود، یکی از ویژگیهای بلوغ و رشد نیز توانایی اداره اموال و مدیریت پول است.
بنابراین، مرد موظف است هنگام ازدواج، مقدار معینی مهر به زن بدهد.
مهر شرط صحت عقد ازدواج نیست، بلکه نتیجه عقد است.
از نظر تعریف، مهر عبارت است از پول یا مالی که شوهر در نتیجه عقد ازدواج، موظف است به همسر خود بپردازد.
خانم زینب این موضوع را بیشتر توضیح خواهند داد و جزئیات آن را بیان خواهند کرد؛ اما من میخواهم در اینجا بر نکتهای تأکید کنم:
ضروری است که نهاد مهر بهخوبی شناخته شود و بهویژه کسانی که قصد ازدواج دارند، با جزئیات و احکام آن آشنا شوند.
اگر زن از همان آغاز زندگی مشترک، مقدار معینی مال یا پول را در اختیار خود داشته باشد، میتواند در طول زندگی زناشویی، بدون آنکه وظایف مربوط به زندگی مشترک و تربیت فرزندان را مختل کند، آن مال را مدیریت و بهرهبرداری نماید.
او حق دارد آن را بهگونهای به کار گیرد، سرمایهگذاری کند و از آن سود به دست آورد.
زنی که از آغاز ازدواج این مسائل را بداند و برای مدیریت دارایی خود اقدام کند، اگر در آینده با طلاق، فوت همسر یا وضعیت مشابهی روبهرو شود، بهاصطلاح، در میان راه و بدون پشتوانه رها نخواهد شد.
زیرا او میداند که چگونه میتوان با پول کار کرد، چگونه میتوان از آن درآمد به دست آورد و چگونه میتوان آن را به سرمایهای سودآور تبدیل کرد.
بنابراین، ازدواج به این معنا نیست که چون مرد هزینههای زندگی را تأمین میکند، زن باید تمام اختیار و ابتکار عمل خود را در زمینه اموال و پول به شوهرش واگذار کند.
زیرا اصل در اینجا، جدایی مالکیت اموال زن و مرد از یکدیگر است.
اگر اجازه بدهید، در این میان نکته دیگری نیز بیان کنم و سپس به خانم زینب واگذار کنیم.
اوزلم خانم : بفرمایید، استاد.
برای مثال، در نظام سرمایهداری، همهچیز به سود سرمایهداران و ثروتمندان عمل میکند. هر آنچه وجود دارد، در خدمت منافع آنان قرار گرفته است.
وقتی افراد میخواهند ازدواج کنند، با هزینههای گوناگونی روبهرو میشوند؛ از هزینه مراسم خواستگاری و حلقه گرفته تا حنا، نامزدی، جشن عروسی و موارد دیگر.
تمام این هزینهها نیز مردم را از ازدواج دور میکند.
در حالی که خداوند متعال جامعه را موظف کرده است که افراد مجرد را به ازدواج درآورد؛ خواه آنان آزاد باشند یا از میان زنان و مردان اسیر باشند، اگر شرایطشان مناسب باشد.
در آیه ۳۲ سوره نور چه میفرماید؟
خداوند میفرماید: افراد مجرد خود را، و نیز غلامان و کنیزان خود را که صلاحیت و شرایط مناسب دارند، به ازدواج درآورید.
ببینید، خداوند چه اندازه مسئولیت ازدواج دادن افراد را بر عهده ما و جامعه گذاشته است.
ادامه بحث درباره مهر
یکی از حاضران میگوید:
کاملاً درست است.
بلی، آیا زن و مرد یکدیگر را دوست دارند؟ بله. در برابر این محبت، هر یک از آنان از چه چیزی میگذرد؟ برای مثال، زن میتواند بگوید: «من حاضر هستم این مقدار از اموال خود را در اختیار تو قرار دهم.»
البته.
سپس در آیه ۲۴ سوره نساء نیز، پیش از آنکه درباره ازدواج سخن گفته شود، زنانی که ازدواج با آنان حرام است، برشمرده میشوند.
پس از آن، خداوند میفرماید:
«غیر از این زنان، برای شما حلال هستند؛ به شرط آنکه با اموال خود در پی ازدواج با آنان باشید، در حالی که پاکدامن هستید و از زنا دوری میکنید.»
یعنی ازدواج با این زنان، از طریق پرداخت مهر، برای شما حلال شده است.
از این آیه نیز درمییابیم که مهر میتواند پیش از عقد ازدواج تعیین شود.
اگر مهر پس از عقد تعیین نشده باشد، زن بهطور خودکار مستحق مهرالمثل خواهد بود؛ یعنی مهری که زنان مشابه او، با توجه به شرایط و موقعیتشان، دریافت میکنند.
بنابراین، مهر شرط عقد ازدواج نیست، بلکه از آثار و نتایج آن است و زن بهصورت خودکار آن را استحقاق پیدا میکند.
خداوند میفرماید:
«هرگاه از این زنان از طریق ازدواج بهرهمند شدید، مهرهایشان را به مقدار تعیینشده به آنان بپردازید.»
پس از تعیین مهر، اگر زن و مرد با رضایت کامل بر مقدار دیگری توافق کنند، گناهی بر آنان نیست.
این توافق باید دوطرفه باشد. اینکه یکی از طرفین بگوید: «من از این مقدار صرفنظر کردم و این مقدار را خواهم داد»، بهتنهایی توافق متقابل محسوب نمیشود.
توافق زمانی شکل میگیرد که هر دو طرف با رضایت و اراده خود، بر مقدار دیگری توافق کنند.
یکی از حاضران میپرسد:
آیا واژهای که در این آیه به معنای «مقدار تعیینشده» ترجمه شده است، همان «تَراضَیتُم» است؟ یعنی توافق متقابل؟
پاسخ استاد:
بلی، زن و مرد با یکدیگر توافق میکنند.
بنابراین،در عنعنه ما گاهی گفته میشود که مهر حق شیر دادن است، یا باید به پدر زن پرداخت شود، یا تعبیرهای دیگری از این دست به کار میرود.
اما چنین چیزی وجود ندارد.
مهر، توافقی است که با اراده آزاد دو طرف، یعنی زن و مردی که قصد ازدواج با یکدیگر دارند، شکل میگیرد.
البته ممکن است اشخاص دیگری نیز میان آنان واسطه شوند و کمک کنند تا به توافق برسند. این موضوع جداگانهای است.
اما خانوادهها یا دیگران حق ندارند بر آنان فشار وارد کنند. این توافق باید بر اساس رضایت متقابل انجام شود.
زینب خانم: بلی.
این موضوع در آیه پنجم سوره مائده نیز مطرح شده است.
در این آیه آمده است که زنان پاکدامن مؤمن و زنان پاکدامن از اهل کتاب، برای شما حلال هستند؛ به شرط آنکه مهرهایشان را بپردازید، پاکدامن باشید و دوست پنهانی نگیرید.
همان طور که مشاهده میکنیم، مهر ـ چنانکه استادمان نیز پیشتر اشاره کردند ـ در واقع نشاندهنده وفاداری مرد به همسرش است؛ مرد با پرداخت مهر، از بخشی از اموال خود میگذرد و وفاداری خود را به همسرش نشان میدهد.
گفتیم که عقد ازدواجی که بدون تعیین مهر انجام شود، باطل نیست.
مهر انواع مختلفی دارد.
اگر مهر پیش از عقد ازدواج تعیین شود، زن میتواند آن را بهصورت نقدی و فوری، قسطی یا مؤجل مطالبه کند.
مهر به دو نوع تقسیم میشود:
-
مهر معجّل
-
مهر مؤجّل
مهر معجّل از ریشه «عَجَل» به معنای شتاب و فوریت است؛ یعنی مهری که از پیش و بهصورت نقدی و فوری دریافت میشود.
مهر مؤجّل، مهری است که پرداخت آن به زمان مشخصی موکول میشود.
برای مثال، میتوان توافق کرد که مهر در طول زندگی مشترک، طی چند سال و بهصورت اقساطی پرداخت شود.
یا زن میتواند بگوید: «هنگامی که طلاق گرفتم، مهر خود را مطالبه خواهم کرد.»
در این صورت، زمان طلاق، موعد مقرر برای پرداخت مهر خواهد بود. تا آن زمان، مهر بهصورت بدهی بر عهده مرد باقی میماند.
هنگامی که طلاق انجام شود، زن میتواند مهر خود را دریافت کند.
البته زن میتواند از همان ابتدا نیز تمام مهر را بهصورت معجّل و نقدی مطالبه کند.
این مسئله، موضوعی است که زن و مرد بر اساس رضایت متقابل خود درباره آن توافق میکنند.
همانطور که گفتیم، ممکن است موعد پرداخت مهر مؤجّل، زمان طلاق باشد.
به نظر میرسد در کشور ما و در مناطقی که فقه حنفی رواج دارد، این شیوه بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است. به همین دلیل، در ترکیه نیز چنین تصور میشود که مهر، مالی یا پولی است که زن تنها هنگام طلاق دریافت میکند.
نخست باید از این تصور نادرست خارج شویم؛ هم مردان و هم زنان.
زیرا حق مهر زن از همان زمانی که ازدواج میکند، به وجود میآید.
اگر زن مهر خود را بهصورت فوری مطالبه کرده باشد، تا زمانی که آن را دریافت نکرده است، ملزم نیست وظایف خود را در برابر شوهر انجام دهد.
چون این مسئله بر اساس توافق متقابل انجام شده است و چنین توافقی را نمیتوان یکجانبه نقض کرد.
بنابراین، ضروری است که هم مردان و هم زنان درباره مهر و حقوقی که در نتیجه آن برای زن ایجاد میشود، آگاهی کافی داشته باشند.
اکنون میخواهم به این موضوع بپردازم که آیا برای مهر حداقل یا حداکثر مقداری تعیین شده است یا خیر.
همانطور که گفتیم، مهر میان زن و مرد تعیین میشود. آیا میتوان برای آن حداقل یا حداکثر مقدار مشخصی در نظر گرفت؟
ما نمیتوانیم چنین محدودیتی را از قرآن کریم استخراج کنیم.
اما مذاهب حنفی و شافعی برای مهر، حداقل مقداری تعیین کردهاند؛ البته این مقدار را بسیار پایین در نظر گرفتهاند.
در مورد حداکثر مهر نیز روایتی وجود دارد که میگوید روزی عمر بن خطاب رضیاللهعنه به منبر مسجد نبوی رفت و خواست برای مهر، سقفی در حدود چهارصد درهم تعیین کند.
در آن هنگام، زنی از میان مردم اعتراض کرد و با یادآوری آیه ۲۰ سوره نساء، با این تصمیم مخالفت نمود.
آیه چنین میفرماید:
«اگر بخواهید همسری را جایگزین همسر دیگری کنید و به یکی از آنان مال فراوانی بهعنوان مهر داده باشید، چیزی از آن را پس نگیرید.»
وقتی آن زن این آیه را به عمر یادآوری کرد، عمر گفت:
«آن زن درست گفت و عمر اشتباه کرد.»
او گفت که آن زن از عمر فهمیدهتر و در شناخت احکام دین، فقیهتر است.
پس از آن، عمر از تعیین سقف چهارصد درهم برای مهر منصرف شد و گفت:
«میتوانید هر مقدار که میخواهید به زنان مهر بدهید؛ و مردان نیز میتوانند هر مقدار که بخواهند، مهر پرداخت کنند. این امر آزاد است.»
اما در اینجا لازم میدانم به شرایط روزگار خودمان نیز اشاره کنم.
البته مهر حداقل و حداکثر مشخصی ندارد و اصل بر توافق متقابل دو طرف است.
با این حال، برای مثال، در شرایط اقتصادی و کاری امروز، منطقی نیست از مردی که حداقل دستمزد دریافت میکند، درخواست مهر یک میلیون دلاری شود.
چه اشکالی دارد؟
مرد از ازدواج منصرف میشود. در نهایت، از ازدواج صرفنظر میکند و ماجرا به پایان میرسد.
یا ممکن است از همان ابتدا، با این تصمیم اشتباه که «من این مهر را پرداخت نخواهم کرد»، وارد ازدواج شود.
البته در چنین شرایطی، اساساً ازدواج شکل نمیگیرد؛ زیرا او نمیتواند ازدواج کند.
یکی از حاضران میگوید:
بلی، برخی از مردان، استاد، هنگامی که از آنان مهرهای بسیار سنگین و مقادیر زیادی طلا مطالبه میشود، با خود میگویند: «به هر حال آن را پرداخت نخواهم کرد» یا «به هر حال طلاق نخواهم داد.»
به همین دلیل، چنین تعهدی را میپذیرند؛ اما اگر طلاق رخ دهد، ممکن است توانایی پرداخت آن را داشته باشند.
البته مهر لزوماً هنگام طلاق پرداخت نمیشود؛ بلکه میتواند در طول زندگی مشترک نیز پرداخت شود.
در ترکیه، بهویژه در مناطقی که فقه حنفی رواج دارد، مهر معمولاً بهگونهای تصور میشود که گویا فقط هنگام طلاق دریافت میشود.
بنابراین، اگر عقد ازدواج میان دو فرد بالغ و رشید، بر اساس توافقی محکم انجام شود، مقدار مهر نیز باید با شرایط کاری و اقتصادی آنان سازگار باشد.
اگر دو طرف با یکدیگر توافق میکنند، طبیعی است که بر اساس وضعیت مالی خود و طرف مقابل، به توافق برسند. راه دیگری وجود ندارد.
بله، منظور من نیز همین است.
پس این نکته را هم باید در نظر گرفت که درخواست مهرهای غیرواقعبینانه و نامعقول، مسئلهای است که وجود دارد.
پرسش:
آیا مرد میتواند مهر را از زن پس بگیرد؟
پاسخ:
در واقع، پیشتر درباره این موضوع صحبت کردیم.
اگر در هنگام طلاق، رفتار نادرست زن ثابت شود و این موضوع به دادگاه ارجاع داده شود و بهطور قطعی اثبات گردد، در آن صورت، مرد میتواند مهر را پس بگیرد.
البته ممکن است این موضوع به دادگاه نیز کشیده نشود.
برای مثال، مرد ممکن است رفتار نادرستی از همسر خود مشاهده کرده باشد. اما درست نیست که آن را در حضور مردم آشکار سازد.
او میتواند به همسرش بگوید: «ببین، خودت از من جدا شو؛ من تو را طلاق ندهم.»
اگر زن خودش اقدام به جدایی کند، ممکن است تمام یا بخشی از آنچه دریافت کرده است، به مرد بازگرداند.
در این صورت، میتوانند با توافقی میان خود، مهر را بازگردانند؛ بدون آنکه دیگران از موضوع آگاه شوند.
این کار در واقع، به حفظ آبرو و حیثیت هر دو طرف کمک میکند و در عین حال، خانواده را نیز حفظ مینماید.
به این ترتیب، میتوان مسئله را حل کرد.
زمان دریافت مهر و آثار آن در زندگی مشترک
در اینجا میخواهم به نکتهای دیگر درباره مهر اشاره کنم. شما گفتید که زن میتواند مهر خود را در آغاز ازدواج، در طول زندگی مشترک یا هنگام طلاق دریافت کند.
بله، همینطور است.
حااما به نظر من، هرگاه زن امکان داشته باشد، بهتر است مهر خود را در آغاز زندگی مشترک یا در سالهای نخست آن دریافت کند.
زیرا همانطور که گفتیم، او میتواند با آن پول سرمایهگذاری کند.
برای مثال، اگر طلا خریداری کند، میتواند آن را بهعنوان سرمایه به کار گیرد.
اگر زمینی بخرد، میتواند آن زمین را کشت و بهرهبرداری کند و از محصول آن درآمد به دست آورد.
یا اگر مهر او بهاندازهای باشد که بتواند خانهای بخرد، میتواند آن خانه را اجاره دهد و از اجاره آن، درآمدی مستقل و متعلق به خود کسب کند.
این امر بسیار خوبی است.
از سوی دیگر، در جامعه نیز مشاهده میکنیم که شمار زیادی از زنانی که هنگام طلاق میخواهند مهر خود را دریافت کنند، موفق به دریافت آن نمیشوند.
زیرا مردانی که در طول زندگی مشترک مهر همسرشان را پرداخت نکردهاند، معمولاً در هنگام طلاق نیز آن را نمیپردازند.
این مسئله تأسفبار است؛ اما چون در جامعه بهصورت مستقیم با آن مواجه میشویم، باید از این تصور که مهر فقط هنگام طلاق دریافت میشود، فاصله بگیریم.
زن میتواند مهر خود را از ابتدا و بهصورت نقدی نیز دریافت کند؛ البته بر اساس توافقی که میان طرفین صورت گرفته است.
بله.
در واقع، مهر چندین کارکرد دارد.
یکی از این کارکردها آن است که بر اساس طبیعت انسان، چیزی که دستیابی به آن آسان نیست، ارزش بیشتری پیدا میکند.
انسان معمولاً برای چیزی که بهراحتی به دست میآورد، آنقدر ارزش قائل نمیشود.
بنابراین، مردی که مهر همسرش را از ابتدا پرداخت کرده است، شاید بهآسانی از او جدا نشود؛ یا دستکم، زن را بهسادگی از زندگی خود کنار نگذارد.
از سوی دیگر، همانطور که خانم اُزلم نیز اشاره کردند، ممکن است زن به دلایل دیگری غیر از طلاق، به حمایت مالی نیاز پیدا کند.
خدای ناکرده، ممکن است همسرش فوت کند؛ یا به دلایل دیگری، مانند بیماری یا معلولیت، توانایی کار کردن و تأمین هزینههای زندگی را از دست بدهد.
در چنین شرایطی، زن ممکن است به فردی درمانده تبدیل شود.
به همین دلیل، توصیه میشود که مهر در طول زندگی مشترک دریافت شود و بهعنوان سرمایهای قابل بهرهبرداری و توسعه، مورد استفاده قرار گیرد.
اکنون پرسش این است: مهر تحت چه شرایطی قابل دریافت است؟
در اینجا نکات بسیار مهمی وجود دارد که باید به آنها توجه کنیم.
همانطور که میدانید، امروزه عقد ازدواج دینی در ادارههای مفتیگری یا در مکانهای دیگر انجام میشود. همچنین ممکن است افراد با تنظیم اسناد کتبی و امضای آنها، میان خود عقد ازدواج دینی انجام دهند.
یکی از حاضران: اما برای اینکه مهر از نظر حقوقی معتبر باشد و بتوان آن را در دادگاه مطالبه کرد، در نظام حقوقی فعلی ترکیه، مهمترین شرط این است که:
-
توافق مهر بهصورت کتبی تنظیم شده باشد؛
-
امضای هر دو طرف در آن وجود داشته باشد؛
-
تاریخ تنظیم سند مشخص باشد؛
-
و عقد ازدواج رسمی نیز انجام شده باشد.
یعنی اگر زوجی از نظر رسمی ازدواج نکرده باشند، زن نمیتواند به دادگاههای ترکیه مراجعه کند و مبلغی را که بهعنوان مهر برای او تعیین شده است، مطالبه نماید.
زیرا در حقوق ترکیه، مهر بهعنوان نوعی قرارداد وعده بخشش شناخته میشود.
از آنجا که این قرارداد به عقد ازدواج وابسته است، در صورت نبود ازدواج رسمی، الزام به اجرای این وعده نیز وجود ندارد.
آرای دادگاه عالی ترکیه نیز در همین جهت هستند.
به همین دلیل، بهویژه به بانوان هشدار میدهیم که اگر ازدواج رسمی انجام نشده باشد، سند مهر در دست آنان، تا حد زیادی فاقد اعتبار حقوقی خواهد بود.
در مورد اموال منقول، مانند پول و طلا، خود سند مهر میتواند معتبر باشد.
اما در مورد اموال غیرمنقول، یعنی املاکی مانند زمین و خانه، این توافق یا وعده بخشش باید در دفتر اسناد رسمی، یعنی نوتر، تنظیم شود.
تنها در این صورت میتواند اعتبار داشته باشد.
اینها اطلاعاتی هستند که در حال حاضر از مشاوران حقوقی دریافت کردهایم و خواستیم آنها را نیز در اختیار شما قرار دهیم.
استاد ادامه میدهد:
نکته دیگری که باید بگویم این است که هنگام طلاق، بههیچوجه نباید دادگاه دخالت کند.
طلاق اساساً ارتباطی با نظام قضایی به این شکل ندارد.
نظام قضایی امروز نیز ساختاری قابل قبول ندارد.
از قرن نوزدهم به بعد، همهچیز دچار مشکل شده است. من بارها در این زمینه توضیح دادهام.
به لطف خدا، بیش از بیست سال روی نظام قضایی عثمانی تحقیق کردهایم و به پژوهشگران داخلی و خارجی بسیاری کمک کردهایم.
نظام قضایی بسیار شگفتانگیزی وجود داشت.
شما نمیتوانستید پروندهای پیدا کنید که رسیدگی به آن سه روز طول بکشد.
امروزه پروندهای را مطرح میکنید و برای یک سال بعد به شما وقت میدهند. سپس به دادگاه میروید و با مسائل گوناگونی روبهرو میشوید.
نظام قضایی عجیبی شکل گرفته است؛ واقعاً باورکردنی نیست.
ما موظف هستیم همهچیز را از ابتدا تا انتها اصلاح کنیم.
نظام قضایی عثمانی آنقدر کامل و کارآمد بود که بههیچوجه نمیتوان آن را با نظام قضایی امروز مقایسه کرد.
برای مثال، اگر کسی به دیگری بدهکار باشد و دو شاهد نیز این بدهی را اثبات کنند، در حالی که مرد آن را انکار میکند، دیگر چه چیزی لازم است؟
آیا باید حتماً نوتر آن را تأیید کند؟ یا مراحل دیگری طی شود؟
شاهدان آن را اثبات کردهاند؛ دیگر تمام است.
واقعاً مسائل و مشکلات فراوانی وجود دارد.
من تا به حال، فقط یک بار به درخواست اصرارآمیز شوهر، در جلسه رسیدگی به پرونده طلاق یک زوج شرکت کردم.
چنان احساس ناراحتی کردم که واقعاً نمیتوانم آن را بیان کنم.
فرزندان آن زوج نیز در آنجا حضور داشتند. آن دو، سخنانی به یکدیگر میگفتند که دیگر فرزندانشان نمیتوانستند پس از آن، به چهره مادر یا پدر خود نگاه کنند.
وضعیت بسیار عجیب و تأسفباری بود.
هر دو تلاش میکردند قاضی را متقاعد کنند.
اما قاضی چه ارتباطی با ازدواج من دارد؟
آیا قاضی تصمیم گرفته است که من ازدواج کنم؟ پس چرا باید او تصمیم بگیرد که من طلاق بگیرم؟
در این زمینه، همانطور که شما نیز بیان کردید، اشتباهات فراوانی وجود دارد؛ آنقدر زیاد که نمیتوان همه آنها را برشمرد.
پس بیایید به نتیجه نهایی برسیم.
مهمترین نکته این است که نظامی که قرآن کریم ارائه کرده است، نظامی است که کاملاً با ساختار طبیعی و فطری همه انسانها سازگاری دارد.
البته در ساختار سنتی ما و در مذاهب فقهی، انحرافات و آسیبهای بسیار جدی پدید آمده است.
این آسیبها همچنان وجود دارند.
امروزه زنان بسیاری به همین دلیل کشته میشوند، تحت فشار قرار میگیرند و با مشکلات فراوانی روبهرو میشوند. مسائل و بحرانهای خانوادگی بسیاری نیز به وجود میآید.
بنابراین، باید ابتدا خودمان این قواعد جهانی را که خداوند متعال در قرآن کریم قرار داده است و هیچکس نمیتواند در برابر آنها مخالفت کند، به کار ببندیم.
باید نظامی را به همه انسانها نشان دهیم که بتواند الگویی شایسته برای آنان باشد.
سپس باید کاری کنیم که همه مردم این نظام زیبا را ببینند و از آن درس بگیرند.
وظیفه ما همین است.
بیایید چنین کنیم تا فردا در پیشگاه خداوند، در حالی حاضر شویم که وظایف خود را انجام دادهایم.
خداوند متعال به همه ما توفیق دهد که در انجام کارهای نیک، پیشگام باشیم.
خداوند از همه شما راضی باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: مؤسسه سلیمانیه ، «مطالعات حکمت: ازدواج و نفقه»، وبسایت fitrat.tv، قابل دسترسی در:
https://www.fitrat.tv/hikmet-calismalari-evlilik-ve-nafaka/




