خداوند متعال دربارهٔ کسانی که مرتکب کفر میشوند، جنین میفرماید:
“بیگمان، کسانی که کفر ورزیدهاند، برایشان یکسان است که آنان را بیم دهی یا بیم ندهی؛ ایمان نمیآورند” (سورهٔ بقره، آیهٔ ۶)
برای درک بهتر این آیه، شایسته است بررسی کنیم که چرا پند و اندرز در برخی افرادِ گرفتار کفر اثری نمیگذارد و اساساً چه معنایی در پسِ واژهٔ «کافر» نهفته است.
واژهٔ «کافر» از ریشهٔ «کُفر» گرفته شده است. کُفر در زبان عربی به معنای «پوشاندن» و پنهان ساختن چیزی اس، یعنی انسان حقیقتی را بپوشاند و مانع آشکار شدن آن شود.
بر این اساس، کسی که حقیقتی آشکار و شناختهشده، مانند پیام الهیِ ابلاغشده از سوی فرستادهٔ خداوند را میپوشاند، در واقع آن را نادیده میگیرد و از پذیرش آن روی برمیتابد.
همین مفهوم دربارهٔ کسی نیز صدق میکند که نیکی و احسان دیگران را نادیده میگیرد و در برابر نعمت و محبتی که به او ارزانی شده است، سپاسگزاری نمیکند. چنین فردی نیز در زبان عربی «کافر» خوانده میشود؛ یعنی ناسپاس و نعمتپوش، زیرا با انکار یا نادیده گرفتن احسان، حق نعمت را ادا نمیکند.
از سوی دیگر، گاهی انسان برای حفظ حرمت دیگران و جلوگیری از آشکار شدن لغزشهای آنان، خود را به نادیدن میزند و از بیان عیب و خطایشان چشمپوشی میکند. چنین رفتاری میتواند از بزرگواری، گذشت و حسن خلق انسان سرچشمه بگیرد.
بنابراین، آنچه پوشانده یا نادیده گرفته میشود، ممکن است نیک یا ناپسند باشد. پوشاندن حقیقت و انکار نعمتهای الهی، رفتاری نکوهیده و ناسپاسانه است؛ اما چشمپوشی از لغزشهای دیگران و پردهپوشی نسبت به خطاهای آنان، در صورتی که با موازین شرعی و اخلاقی سازگار باشد، عملی پسندیده و از جلوههای رحمت و بزرگواری است.
۱. نادیده گرفتن نیکیها و ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی
کسانی که نیکیها و احسانهای دیگران را میپوشانند و از بهرسمیت شناختن آنها خودداری میکنند، در حقیقت مانع آشکار شدن خوبیها میشوند. در زبان عربی، چنین رفتاری «کُفر» یا «کُفران» نامیده میشود.
بسیاری از مردم از اعتراف به نیکیهایی که دیگران در حق آنان انجام دادهاند، سرباز میزنند و از سپاسگزاری در برابر احسان و محبت آنان خودداری میکنند. این رفتار، نشانهٔ ناسپاسی و از صفات نکوهیدهٔ اخلاقی است.
خداوند متعال میفرماید:
“هنگامی که در دریا گرفتار سختی و خطر میشوید، هر آنکس را که جز خدا به یاری میخوانید، از یاد میبرید و تنها خدا را میخوانید؛ اما چون شما را نجات دهد و به خشکی برساند، روی میگردانید. بهراستی که انسان بسیار ناسپاس است.» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۶۷)
و نیز میفرماید:
“بیگمان، خداوند هیچ خیانتپیشهٔ ناسپاسی را دوست ندارد” (سورهٔ حج، آیهٔ ۳۸)
بسیاری از انسانها گرفتار چنین وضعیتی میشوند؛ اما از میان آنان، کسانی که خداوند متعال، پیامبر او و کتاب آسمانیاش را نادیده میگیرند، در مرتبهای بسیار خطرناکتر از ناسپاسی قرار دارند. این همان حقیقتی است که در معنای قرآنیِ «کُفر» مورد توجه قرار گرفته است.
خداوند متعال میفرماید:
“ما در این قرآن، برای مردم از هر نوع مَثَلی بیان کردهایم؛ اما بیشتر مردم جز بر انکار و رویگردانی نیفزودند.”(سورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۹)
کفر به معنای پوشاندن حقیقت، در این معنا، رفتاری آگاهانه و ارادی است. انسان حقیقتپوش، در مواردی از آنچه انجام میدهد و موضعی که در برابر حق اتخاذ کرده است، آگاهی دارد؛ بااینحال، بهجای پذیرش حقیقت، در برابر آن موضع میگیرد و برای توجیه رفتار خویش، گاه به تحریف واقعیت و ارائهٔ تصویری نادرست از آن روی میآورد.
آیاتی که خداوند متعال در آنها از سرپیچی و تکبر ابلیس پرده برمیدارد، نمونهای درخور تأمل از این حقیقت را به تصویر میکشند.
خداوند میفرماید:
“و بهیقین، شما را آفریدیم، سپس به شما شکل و صورت بخشیدیم؛ آنگاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همگی سجده کردند، جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود” (سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۱)
در آن هنگام، ابلیس از فرمان الهی سرپیچی کرد؛ اما خداوند متعال بیدرنگ او را مجازات نکرد، بلکه از او پرسید که چه چیزی مانع اطاعتش از فرمان پروردگار شده است:
“خداوند فرمود: هنگامی که به تو فرمان دادم سجده کنی، چه چیزی مانع شد که سجده نکنی؟
ابلیس گفت: من از او برترم؛ زیرا مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل آفریدی.» (سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۲)
ابلیس از فرمان سجده بر آدم ناخشنود بود؛ ازاینرو، بهجای آنکه حقیقت نافرمانی خود را بپذیرد و اعتراف کند که در برابر فرمان خداوند سرپیچی کرده است، اعتراض خویش را متوجه آدم ساخت و برتری خود را بهانهٔ نافرمانی قرار داد.
او در حقیقت، فرمان پروردگارش را نادیده گرفت و با تکبر و خودبرتربینی، از پذیرش آن سر باز زد؛ درحالیکه میدانست خود و همهٔ موجودات، آفریدهٔ خداوند هستند و هستی و تواناییشان را از او دارند.
این روحیهٔ تکبرآمیز را میتوان در سخنان دیگر ابلیس نیز مشاهده کرد:
“من از او برترم؛ زیرا مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل آفریدهای” (سورهٔ ص، آیهٔ ۷۶)
“من هرگز کسی نیستم که در برابر بشری سجده کنم که او را از گِلی سیاه و شکلیافته آفریدهای” (سورهٔ حجر، آیهٔ ۳۳)
ابلیس از فرمان خداوند سرپیچی کرده بود؛ اما هنگامی که پروردگار از علت نافرمانی او پرسید، میتوانست در برابر حقیقت تسلیم شود، از رفتار خود پند بگیرد و توبه کند. بااینحال، بهجای اعتراف به خطای خویش و بازگشت به سوی خداوند، درصدد توجیه نافرمانی برآمد و با غرور و تکبر بر موضع باطل خود پافشاری کرد.
پس از این سرپیچی و تکبرورزی بود که خداوند او را در شمار کافران قرار داد:
“و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، همگی سجده کردند، جز ابلیس که از فرمان سر باز زد، تکبر ورزید و از کافران شد.” (سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۴)
بدینترتیب، ابلیس در شمار کافران قرار گرفت؛ درحالیکه وجود خداوند و یگانگی او را انکار نمیکرد. حتی به وجود جهان آخرت و روز رستاخیز نیز اقرار داشت و از خداوند درخواست مهلت میکرد:
“پروردگارا! پس مرا تا روزی که آنان از گورها برانگیخته میشوند، مهلت ده” (سورهٔ ص، آیهٔ ۷۹)
بنابراین، ابلیس با وجود آگاهی از وجود خداوند و ایمان به حقایقی همچون روز رستاخیز، به سبب سرپیچی آگاهانه و تکبر در برابر فرمان الهی، در شمار کافران قرار گرفت. پس از این ماجرا نیز عنوان «شیطان» بر او اطلاق شد.
از این منظر، وضعیت برخی انسانها نیز شباهتی با رفتار ابلیس دارد. آنان ممکن است وجود خداوند را انکار نکنند و حتی به آفرینندگی او اقرار داشته باشند؛ اما در عین حال، با آگاهی و از روی سرکشی، برخی از فرمانهای الهی را نادیده بگیرند و در برابر حق تسلیم نشوند.
ازاین رو، واژهٔ «کُفر» را نمیتوان در همهٔ موارد صرفاً به معنای انکار وجود خداوند دانست؛ بلکه با توجه به سیاق آیات و کاربرد قرآنی آن، میتوان معانی گوناگونی همچون پوشاندن حقیقت، ناسپاسی در برابر نعمت، رویگردانی از فرمان الهی و انکار آگاهانهٔ حق را برای آن در نظر گرفت.
در اینجا باید به تفاوت میان معنای لغوی و اصطلاحی این واژه نیز توجه کرد. در اصطلاح رایج علوم اسلامی، «کافر» به کسی گفته میشود که به خداوند یا حقانیت دین ایمان ندارد و حق را انکار میکند. بااینحال، در کاربرد قرآنی، واژهٔ کفر و مشتقات آن در معانی گستردهتری نیز به کار رفتهاند؛ از جمله ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی و سرپیچی از فرمان خداوند.
ابلیس به وجود خداوند و جهان آخرت آگاهی و اقرار داشت؛ اما این آگاهی و اقرار، مانع از آن نشد که به سبب تکبر و نافرمانی، در شمار کافران قرار گیرد.
در مقابل، حضرت آدم(علیهالسلام) نیز هنگامی که از میوهٔ درخت ممنوعه خورد، از فرمان خداوند سرپیچی کرد؛ اما برخلاف ابلیس، خطای خود را پذیرفت، از کردار خویش پشیمان شد و به درگاه پروردگار توبه و انابه کرد (سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۷؛ سورهٔ اعراف، آیات ۲۲ و ۲۳).
از همینرو، میان رفتار حضرت آدم(ع) و ابلیس تفاوتی اساسی وجود داشت: حضرت آدم(ع) به خطای خود اعتراف کرد و به سوی خداوند بازگشت؛ اما ابلیس بر نافرمانی خویش پافشاری ورزید و تکبر را پیشه ساخت.
۲. نادیده گرفتن بدیها و چشم پوشی از لغزشها
پوشاندن عیبها، نادیده گرفتن خطاها و چشمپوشی از لغزشهای دیگران، در صورتی که با هدف اصلاح، حفظ حرمت انسانها و جلوگیری از گسترش گناه و زشتی صورت گیرد، از صفات پسندیدهٔ اخلاقی و جلوههای رحمت و بزرگواری است.
خداوند متعال نیز از روی رحمت و فضل خویش، لغزشهای بندگان را میپوشاند، از گناهانشان درمیگذرد و راه توبه و بازگشت را به روی آنان میگشاید.
خداوند متعال میفرماید:
“اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی شدهاید، دوری کنید، لغزشهای کوچک شما را میپوشانیم و شما را به جایگاهی ارجمند وارد میکنیم” (سورهٔ نساء، آیهٔ ۳۱)
“و کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، بدیهایشان را میپوشانیم و آنان را بر اساس بهترین اعمالی که انجام دادهاند، پاداش میدهیم.” (سورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۷)
“ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار میدهد، گناهانتان را میپوشاند و شما را میآمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخششی عظیم است” (سورهٔ انفال، آیهٔ ۲۹)
این آیات نشان میدهند که پوشاندن لغزشها و چشمپوشی از خطاها، از جلوههای رحمت الهی است. همانگونه که خداوند متعال با فضل و رحمت خویش عیبهای بندگان را میپوشاند و فرصت بازگشت و اصلاح را برای آنان فراهم میسازد، شایسته است بندگان نیز در روابط خود با یکدیگر اهل عفو، مدارا، خیرخواهی و پردهپوشی باشند.
البته پوشاندن عیب دیگران به معنای تأیید گناه، حمایت از ستم یا نادیده گرفتن حقوق تضییعشدهٔ مردم نیست؛ بلکه مقصود آن است که انسان از افشای لغزشهایی که میتوان با نصیحت، خیرخواهی و اصلاح از آنها چشمپوشی کرد، خودداری ورزد.
در حقیقت، همانگونه که پوشاندن حقیقت و انکار نعمتهای الهی میتواند مصداق کفر و ناسپاسی باشد، پوشاندن عیب دیگران و چشمپوشی از لغزشهای آنان نیز، هنگامی که در چارچوب تقوا و اخلاق اسلامی صورت گیرد، میتواند جلوهای از رحمت، عفو و نیکوکاری باشد.




