دين وفطرت

حجاب

موضع مخالفان پوشش سر زنان از دیدگاه قرآن کریم

در بر خی کشورهای اسلامی وغیر اسلامی  با پوشاندن سر زنان مسلمان مخالفت می‌شود. کسانی که چنین دیدگاهی دارند، معمولاً اظهار می‌کنند که به دین و دینداران راستین احترام می‌گذارند و اتهام بی‌دینی را نمی‌پذیرند.

از سوی دیگر، در میان مسلمانان نیز گرایشی به وجود آمده است که بر اساس آن، باورها و رفتارهای دینی باید در پرتو قرآن کریم مورد بازنگری قرار گیرند. هم‌زمان با این رویکرد، مبارزه با خرافات و باورهای بی‌اساس نیز آغاز شده است. از این رو، امروزه از دو نوع مسلمانی سخن به میان می‌آید: یکی اسلام قرآنی و دیگری اسلام غیرقرآنی.

منظور از اسلام غیرقرآنی، همان مسلمانیِ سنتی است که بر پایه باورها و برداشت‌های رایج شکل گرفته است. از آنجا که بیشتر دینداران اسلام را در چارچوب همین باور ها  شناخته‌اند. از سوی دیگر  با گسترش رویکرد بازگشت به قرآن کریم و تلاش برای سنجش باورها و رفتارهای دینی بر اساس آموزه‌های آن، موضوع اسلام قرآنی به بحثی فراگیر تبدیل شده است؛ بحثی که حتی مخالفان حجاب را نیز به خود مشغول ساخته است.

در این نوشتار، موضع مخالفان پوشش سر زنان، تنها با استناد به آیات قرآن کریم بررسی می‌شود. برای آنکه موضوع برای خوانندگان روشن‌تر باشد، مطالب را در قالب گفت‌وگویی پرسش و پاسخ تنظیم کرده‌ایم. اکنون شما را به مطالعه این گفت‌وگو دعوت می‌کنیم.

ـ آیا در قرآن کریم درباره کسانی که با پوشاندن سر زنان مسلمان مخالفت می‌کنند، حکمی وجود دارد؟

ـ بلی، بدون تردید. پوشاندن سر زنان مسلمان، فرمان خداوند است. قرآن کریم وضعیت کسانی را که حتی یکی از فرمان‌های الهی را انکار می‌کنند، به‌روشنی بیان کرده است. هر مسلمانی باید این مسئله را به‌خوبی بداند.

اکنون من پرسشی از شما دارم: در قرآن کریم، کدام موجود بیش از هر چیز نماد گمراهی و گمراه‌کردن دیگران شناخته شده است؟ میدانیم شما در پاسخ خواهید گفت

ـ شیطان؟

ـ بلی . شیطان، که نام دیگرش ابلیس است، زمانی در میان فرشتگان قرار داشت. هنگامی که خداوند به او و فرشتگان فرمان داد در برابر آدم سجده کنند، ابلیس از اجرای این فرمان سر باز زد و به همین سبب در شمار کافران قرار گرفت.

آیات مربوط به این موضوع چنین است:

﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ۝ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ۝ فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ۝ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ۝ قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ۝ قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ۝ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ﴾

«و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من انسانی را از گِلی خشک، برگرفته از لجن سیاه و دگرگون‌شده، خواهم آفرید. پس هنگامی که او را به‌درستی سامان دادم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش به سجده درافتید. آنگاه همه فرشتگان، یک‌جا و همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد. خداوند فرمود: ای ابلیس! تو را چه شده است که با سجده‌کنندگان نیستی؟ گفت: من در برابر بشری که او را از گِلی خشک، برگرفته از لجن سیاه و دگرگون‌شده آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد. خداوند فرمود: پس از اینجا بیرون شو؛ زیرا تو رانده‌شده‌ای.» (سوره حجر، آیات ۲۸ـ۳۴)

بنابراین، ابلیس به دلیل نپذیرفتن فرمان خداوند و سرپیچی از آن، از درگاه الهی رانده شد.

ـ افزون بر این، ابلیس دچار تکبر نیز شده بود. خداوند متعال در این باره نیز می‌فرماید:

﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾

«و هنگامی که به فرشتگان گفتیم: در برابر آدم سجده کنید؛ پس همگی سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد، تکبر ورزید و از کافران شد.» (سوره بقره، آیه ۳۴)

ـ تکبر ابلیس در حقیقت در برابر شخص آدم (علیه‌السلام) نبود، بلکه در برابر فرمان خداوند بود. برای ابلیس پذیرفتن این فرمان دشوار بود که در برابر انسانی که خداوند او را از خاک آفریده بود، سجده کند. از همین رو، خداوند به او فرمود:

﴿قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ﴾

«فرمود: از این مقام فرود آی؛ تو را نرسد که در اینجا تکبر ورزی. پس بیرون شو؛ زیرا تو از خوارشدگانی.» (سوره اعراف، آیه ۱۳)

ـ آیا ابلیس با چنین رفتاری، در واقع منکر خداوند شده بود؟

ـ در اینجا ابلیس یکی از فرمان‌های خداوند را نپذیرفت و همین امر برای کافر شدن او کافی بود. البته او نه وجود خداوند را انکار کرده بود، نه یگانگی او را و نه آفرینندگی و قدرتش را.

قرآن کریم نقل می‌کند که ابلیس پس از گمراه شدن، چنین گفت:

﴿إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ﴾

«من از خدا می‌ترسم و خداوند سخت‌کیفر است.» (سوره انفال، آیه ۴۸)

با این حال، چون ابلیس همچنان از پذیرش برخی فرمان‌های خداوند سر باز می‌زد، این سخن نتوانست او را از کفر برهاند.

ـ درست است؛ او حتی خداوند را با عنوان «پروردگارم» خطاب می‌کند. چنان‌که وقتی خداوند او را از جایگاهش راند، چنین گفت:

﴿قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴾

«گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که آنان برانگیخته می‌شوند، مهلت بده.» (سوره حجر، آیه ۳۶)

ـ از این سخن نیز به‌روشنی درمی‌یابیم که ابلیس به روز رستاخیز ایمان داشته است.

ـ در این صورت، با وضعیت بسیار شگفت‌انگیزی روبه‌رو می‌شویم. ابلیس به خداوند ایمان دارد و به فرشتگان نیز ایمان دارد؛ زیرا خود در میان آنان بوده است. به روز قیامت هم ایمان دارد. در آن زمان هنوز پیامبری وجود نداشت که ایمان آوردن به او لازم باشد؛ زیرا حضرت آدم (علیه‌السلام) هنوز به پیامبری برگزیده نشده بود. همچنین هیچ کتاب آسمانی نازل نشده بود. ممکن است برخی چنین فردی را مسلمانی شایسته بدانند؛ اما آیه ۳۴ سوره بقره به‌صراحت اعلام می‌کند که او کافر شده است. افزون بر این، با بررسی مجموع آیات قرآن، به‌روشنی درمی‌یابیم که ابلیس در شمار پیشگامان کفر قرار دارد.

ـ دقیقاً همین‌طور است. نپذیرفتن حتی یک فرمان خداوند برای آنکه ابلیس به چنین سرنوشتی دچار شود، کافی بود. کفر او از همین‌جا آغاز شد و پس از آن، پیوسته بر بار گناهان خود افزود.

ـ سخنی میان مردم رواج دارد که می‌گویند: «اگر درباره کافر بودن یک شخص نودونه دلیل و درباره مسلمان بودن او تنها یک دلیل وجود داشته باشد، مفتی باید همان یک دلیل را مبنای حکم خود قرار دهد.»

ـ چنین سخنی را نمی‌توان به این شکل پذیرفت. صورت درست این قاعده چنین است:

«اگر درباره یک مسئله، برداشت‌ها و تفسیرهای گوناگونی وجود داشته باشد و برخی از آنها مستلزم کافر دانستن شخص باشد، اما بر اساس یکی از این برداشت‌ها بتوان او را مسلمان دانست، وظیفه مفتی آن است که برداشت اخیر را در نظر بگیرد و او را کافر نشمارد. اگر نیت خود آن شخص نیز همین باشد، در واقع مسلمان است؛ اما اگر نیتش چنین نباشد، اینکه مفتی او را کافر به شمار نیاورد، هیچ سودی برایش نخواهد داشت.[۱]»

بنابراین، این قاعده را نباید به معنای نادیده گرفتن هر سخن یا رفتاری دانست که مستلزم کفر است. چنان‌که از آیه یادشده درباره ابلیس برمی‌آید، حتی یک گفتار یا رفتار که موجب کفر باشد، می‌تواند برای قرار گرفتن شخص در شمار کافران نزد خداوند کافی باشد.

ـ درباره پوشش سر زنان، خداوند متعال چنین فرمان داده است: «و باید روسری‌های خود را بر گریبان‌هایشان بیفکنند…» (نور، ۲۴: ۳۱). با این حال، گفته می‌شود واژه‌ای که در این آیه به «روسری‌ها» ترجمه شده، «خُمُر» است که جمع واژه «خِمار» به شمار می‌رود و معنای عام آن پوشش است. آیا نمی‌توان با استناد به این معنای عام، تفسیری به سود مخالفان پوشش سر ارائه کرد؟

ـ بلی ریشه واژه (خِمار) که در آیه به کار رفته، «خَمر» است و معنای اصلی آن پوشاندن چیزی است. واژه «خِمار» نیز به معنای پوشش به کار می‌رود؛ اما این واژه در عرف عرب به‌طور مشخص برای پوششی به کار می‌رفته است که زنان با آن سر خود را می‌پوشانده‌اند. در فرهنگ‌های معتبر و کهن زبان عربی نیز تصریح شده است که «خِمار» به معنای روسری زنانه است.[۲]

بنابراین، در زمان نزول آیه، واژه «خِمار» در عرف عرب به معنای پوشش سر زنان بوده است. احادیث متعددی نیز وجود دارد که در آنها همین واژه به کار رفته و منظور از آن، روسری زنان است. برای نمونه، سه روایت را ذکر می‌کنیم:

۱ـ پارچه‌های ابریشمی برای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم آورده شد. ایشان قطعه‌ای از آن را برای عمر، قطعه‌ای برای اسامه بن زید و قطعه‌ای نیز برای علی بن ابی‌طالب فرستادند و به او فرمودند:

«آن را میان زنان تقسیم کن تا از آن روسری تهیه کنند.» (صحیح مسلم، کتاب لباس، باب ۷، حدیث شماره ۲۰۶۸)

۲ـ علقمه بن ابی‌علقه از مادرش روایت می‌کند که گفت: حفصه، دختر عبدالرحمن، نزد عایشه، همسر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم، رفت. حفصه روسری نازکی بر سر داشت. عایشه آن را پاره کرد و روسری ضخیم‌تری به او پوشاند. (موطأ امام مالک، کتاب لباس، باب ۴، حدیث شماره ۶)

۳ـ عایشه رضی‌الله‌عنها روایت می‌کند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «خداوند نماز زنی را که به سن حیض رسیده است، بدون پوشاندن سر با روسری نمی‌پذیرد.»

(سنن ابی‌داود، کتاب نماز، باب ۸۵، حدیث شماره ۶۴۱)

تا امروز هیچ‌یک از مذاهب فقهی اسلامی به این دیدگاه نرسیده است که پوشاندن سر برای زن مسلمان، فرمان خداوند نیست. در عمل نیز مسلمانان همواره بر همین اساس رفتار کرده‌اند.

ـ اکنون به این موضع رسیده‌ایم که می‌گویند: «استفاده از روسری آزاد است، اما توربان ممنوع است.» با توجه به اینکه استفاده از روسری را مجاز می‌دانند، آیا نمی‌توان تفسیری به سود این دیدگاه ارائه کرد؟

ـ واژه «توربان»  ریشه فرانسوی دارد و به معنای دستار یا عمامه است.[۳] این واژه از زبان فرانسوی وارد زبان ترکی نیز شده است.

در زبان ترکی، این واژه به نوعی پوشش زنانه اطلاق می‌شود که مانند دستار، به‌صورت لایه‌لایه پیچیده می‌شود و موهای سر را از محل اتصال گردن تا خط رویش مو در پیشانی می‌پوشاند، اما گوش‌ها، سینه و گردن را نمایان می‌گذارد.

اگر منظور از توربانی که استفاده از آن ممنوع شده، همین نوع پوشش باشد، کسانی که استفاده از روسری را با چنین ویژگی‌هایی آزاد می‌دانند، از دیدگاه قرآن با هیچ‌یک از فرمان‌های الهی مخالفت نکرده‌اند.

اما در چند سال اخیر، این واژه با اصرار برای اشاره به روسری زنان به کار برده می‌شود. از نظر این افراد، توربان به روسری‌ای گفته می‌شود که شانه‌ها را نیز می‌پوشاند.

نکته شگفت‌آور این است که روسری‌ای که زنان مسلمان ترک قرن‌ها در بیرون از خانه استفاده کرده‌اند، شانه‌های آنان را نیز می‌پوشانده است. اگر منظور از توربان همین نوع پوشش است، پس چرا تاکنون هیچ‌یک از فرهنگ‌های لغت چنین معنایی را برای این واژه ثبت نکرده است؟

ـ ظاهراً کسانی که مسائل را بر اساس قرآن ارزیابی می‌کنند، بسیار اندک‌اند.

ـ مسلمانان روزگار ما هنوز به این عادت نرسیده‌اند که مسائل دینی خود را بر اساس قرآن کریم ارزیابی کنند. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

﴿فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ﴾

«پس امروز پیکر تو را نجات می‌دهیم تا برای کسانی که پس از تو می‌آیند، نشانه‌ای عبرت‌آموز باشی؛ و به‌راستی بسیاری از مردم از آیات ما غافل‌اند.»

(سوره یونس، آیه ۹۲)

هدف من از آوردن آیات یادشده این بود که نشان دهم قرآن کریم درباره مسلمانی که حتی با یکی از آیات و فرمان‌های خداوند مخالفت می‌کند، چگونه داوری می‌کند.

پروفسور دکتر عبدالعزیز بایندیر


منابع و پاورقی‌ها

[۱] محمد علاءالدین حصکفی (درگذشته ۱۰۸۸ق)، الدر المختار علی تنویر الأبصار، همراه با حاشیه ابن عابدین، مصر، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م، ج ۴، ص ۲۴۹، مبحث ارتداد.

[۲] بنگرید به: ابن منظور، محمد بن مکرم (۶۳۰ـ۷۱۱ق)، لسان العرب، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م، ج ۴، ص ۲۵۷. محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، مصر، ۱۳۰۶ق، ج ۳، ص ۱۸۸.

[۳] تحسین ساراچ، فرهنگ بزرگ فرانسوی ـ ترکی، انتشارات انجمن زبان ترکی، آنکارا، ۱۹۷۶م، ج ۲، ص ۱۳۲۵.

ما را در فضای مجازی دنبال کنید