پیامی از یکی از خوانندگان به وبسایت ما ارسال شده است. در این پیام، برداشت و دیدگاه او درباره وضعیت موجود در جهان اسلام بیان شده است. این موضوع از جهت فهم درست دین و قرآن نیز اهمیت دارد؛ از اینرو، آن را با شما به اشتراک میگذاریم.
از متن این پیام نکات بسیاری میتوان آموخت، اما پیش از هر چیز میخواهیم بر این جمله تأکید کنیم:
«مسلمانان را از خواندن ترجمههای قرآن منع میکنند تا حقیقت را درنیابند. اما هنگامی که دریافتند این ممنوعیت نمیتواند آنان را از مسیر شناخت قرآن بازدارد، تصمیم گرفتند بر ترجمهها اثر بگذارند تا قرآن را متنی متناقض و ناسازگار جلوه دهند!»
از زبان یکی از خوانندگان:
“شگفتآور است! مادربزرگم میگفت به خدا ایمان دارد، اما به نمایندگان او بر روی زمین ایمان ندارد؛ زیرا خداوند ما را از وابستگی به آنان رها کرده است. آن زمان من کودک بودم و در اتحاد شوروی دههٔ ۱۹۷۰ زندگی میکردم و چندان به معنای سخنان او نمیاندیشیدم.
پس از فروپاشی نظام شوروی، نمایندگان و مبلغان جریانهای گوناگون اسلامی به سوی داغستان سرازیر شدند.”
«همه آمدند، جز شیعیان. هر گروه در فاصله چندصد متری از دیگری مسجدی با گرایش و برداشت خاص خود بنا کرد. در یک مسجد کسانی نماز میخواندند که معتقد بودند باید فرمانبردار بود؛ در مسجدی دیگر کسانی بودند که میخواستند برای فرمانبرداری، جهان را تغییر دهند؛ و در مسجد سوم کسانی گرد آمده بودند که باور نداشتند میتوان جهان را بدون کشتن مخالفان دگراندیش دگرگون کرد. اما وجه مشترک همه این گروهها این بود که قرآن را نمیشناختند.
برای هیچیک از پرسشها پاسخ روشنی نداشتند؛ فقط میگفتند: «از یک عالم دینی بپرس» یا «حدیث بخوان». با خود میگفتم: بسیار خوب، من حدیث میخوانم؛ اما شما هم که خواندهاید، پس چرا پاسخی ندارید؟همین که چنین سؤالی مطرح میشد، چهرههایشان درهم میرفت و خشن میشد. اگر میخواستی حقیقت را بشناسی، باید خود را برای پرخاش و تحقیر آماده میکردی.
با خود میاندیشیدم: «این همه تعصب و خشونت از کجا آمده است؟» و سرانجام تصمیم گرفتم ترجمهای از قرآن را بخوانم.»
“پیش از آنکه ترجمهای را برای مطالعه انتخاب کنم، درباره پیشینه آن ترجمه و افرادی که در تهیهاش نقش داشتند تحقیق کردم. ترجمهٔ ایگناتی کراچکوفسکی را برگزیدم؛ زیرا میدانستم که گروهی از عربشناسان و مفتیان شناختهشده در این کار به او یاری رساندهاند.
قرآن را گشودم و شگفتزده شدم. انتظار داشتم در آن با همان آشفتگی و ابهامی روبهرو شوم که گمان میکردم در متون دیگر دینی وجود دارد؛ اما با کتابی مواجه شدم که پیامش روشن و منسجم بیان شده بود.
احساس میکردم که خداوند، گویی از پیش میداند انسانها تا چه اندازه ممکن است از حقیقت دور شوند، پیوسته هشدار میدهد که آنچه بر ما نازل شده، برای آسانتر کردن زندگی ماست. این کتاب، پیامی روشن است که با واژگان و مفاهیمی قابل فهم برای انسان بیان شده است. همچنین تأکید میکند که میان خدا و انسان هیچ واسطهای وجود ندارد و هر انسان خود مسئول انتخابهایی است که در زندگی انجام میدهد.»
“پس به من بگویید، ای سنیان و شیعیان، چه چیزی در این پیام برای خرد شما نامفهوم است که گروهی از شما سرنوشت ایمان خود را به عربها و ایرانیانی سپردهاند که قرنها در پی قدرت و فرمانروایی بودهاند، و گروهی دیگر با تکبر خود را فراتر از کلام خدا قرار داده و اختیار هدایت مردم را، که از آنِ خداست، بر عهده گرفتهاند؟”
“اصلِ تلاش برای زنده نگه داشتن یاد و خاطرهٔ محمد از طریق روایتهای کسانی که در کنار او زندگی میکردند، کاری ستودنی است. اما چرا باید این روایتها خودبهخود مقدس شمرده شوند؟ مگر این روایتها را جبرئیل نوشته است؟
خداوند در قرآن به ما میگوید که آنان انسانهایی عادی بودند؛ انسانهایی که همچون دیگران در معرض خطا، گناه و خواهشهای نفسانی قرار داشتند. همچنین روشن است که آنان، افزون بر قرآن، به حضور محمد نیاز داشتند تا از مسیر حق روی برنگردانند.
پس چگونه و بر چه اساسی نوشتهها و روایتهای همین افراد دربارهٔ محمد ناگهان به متونی مقدس تبدیل شدهاند؟ منطق این دیدگاه چیست؟
اگر قرار باشد چیزی مقدس باشد، آن تنها کلام خداوند در قرآن است که محمد آن را به مردم ابلاغ میکرد، نه برداشتها، داوریها و تفسیرهای کسانی که خود هنوز در مسیر رشد و تکامل فکری و معنوی قرار داشتند و به هدایت نیازمند بودند.
برای درک حقیقت، لحظهای بیندیشید: آیا قرآن سبب پیدایش فرقهها شد؟
بله، دقیقاً فرقهها!
از نگاه نویسنده، تنها کسانی فرقهگرا نیستند که صرفاً از قرآن پیروی میکنند. او معتقد است که آموزههای شیعی و سنی بر پایهٔ احادیث از یکدیگر جدا شدهاند و همین جداییِ مبتنی بر منابع و تفسیرهای متفاوت، به شکلگیری فرقهها انجامیده است.
بنابراین میپرسد: اگر قرآن منشأ این تقسیمبندیها نبوده، پس چه چیزی موجب پیدایش این شاخهها و اختلافات شده است؟ و نتیجه میگیرد که این اختلافات از برداشتها و روایتهای پس از قرآن سرچشمه گرفتهاند، نه از خود قرآن.
توجه داشته باشید که این بخش بیانگر دیدگاه نویسندهٔ متن است. در مقابل، بیشتر عالمان شیعه و سنی معتقدند که قرآن و سنت نبوی هر دو از منابع اصلی دین هستند و اختلافات مذهبی صرفاً به مسئلهٔ حدیث محدود نمیشود، بلکه عوامل تاریخی، سیاسی و کلامی نیز در شکلگیری مذاهب اسلامی نقش داشتهاند.
در این بحث دیدم کسی نوشته بود: “چطور ممکن است؟ دویست سال پیش اصلاً چیزی به نام «قرآنیون» وجود نداشت.
اما اگر چنین استدلالی را بپذیریم، باید بگوییم نخستین «قرآنی» خودِ محمد بود!
بر اساس برخی ادعاها، نه بر پایهٔ شواهد قطعی، نخستین مجموعههای حدیثی دهها سال پس از درگذشت پیامبر نوشته شدند. هیچ نسخهٔ اصلی از آن دوران به دست ما نرسیده و در برخی موارد نیز ناسازگاریها و اختلافاتی دیده میشود. گاه حتی روایاتی وجود دارد که به نظر میرسد مفاهیم و داستانهای عهد عتیق را با پیام وحیانیِ آوردهشده توسط محمد درهم آمیختهاند.
شما میخواهید به شرح زندگی پیامبر ایمان بیاورید؛ همانگونه که مسیحیان به شرح زندگی عیسی مسیح ایمان دارند. برخی چنان در این مسیر پیش رفتهاند که همین نگاه را به مسیحیان نیز عرضه میکنند، بیآنکه متوجه باشند تفاوتشان با آنان چندان زیاد نیست.
از دید نویسنده، این تفاوت تنها در آن است که مسیحیان عیسی را به مقام الوهیت رساندهاند، در حالی که مسلمانان چنین نمیکنند. اما در هر دو حالت، به باور او، خودِ پیام الهی به حاشیه رانده شده و شخصیت پیامآور در مرکز توجه قرار گرفته است؛ در نتیجه، اصلِ پیام جای خود را به تمرکز بر زندگی و روایتهای مربوط به فرستادگان خدا داده است.
من شخصاً هیچ وابستگیای به جریان موسوم به «قرآنیون» ندارم، هرچند مدتها پیش از آنکه با این اصطلاح آشنا شوم، از راه مطالعهٔ قرآن و تجربههای زندگی به همان برداشتها رسیده بودم. این فهم زمانی برایم شکل گرفت که دریافتم خداوند صدای مرا میشنود.
متأسفم که در کشوری زندگی میکنم که به باور من، افراد اندکی با چنین نگرشی وجود دارند. این افراد برادران من هستند؛ و از دید من، مسلمانان حقیقیاند، زیرا تنها آنان عظمت قرآن را آنگونه که باید حفظ کردهاند و دیگر مسلمانان را به آرامش درونی، دانشاندوزی و آگاهی فرامیخوانند؛ همان چیزهایی که قرآن به آن دعوت میکند و به گمان من، برخی آموزهها و جزماندیشیهای مبتنی بر احادیث انسان را از آن دور میسازند.
هیچ معبودی جز خداوند نیست و محمد فرستادهٔ اوست. اما محمد همراه با قرآن است، نه آنچه افراد دیگر بر پایهٔ انبوهی از کتابهای حدیث به دین میافزایند.




