فتاوی

اعلانات

معاویه کیست؟

سؤال: گروهی با لعن و نفرین کردن، گروهی با رحمت فرستادن و حتی عده­ا ی با گفتن حضرت معاویه از او یاد می­کنند. علت این همه ارزیابی های متفاوت چیست؟

جواب: تمامی این ارزیابی های متفاوت ریشه در دیدگاه متفاوت دو مذهب (شیعه و سنی) به تاریخ دارد. اختلافات میان این دو مذهب هم به همین صورت ریشه در این طرز نگرش تاریخی آنها دارد.

از آنجا که حوادث تاریخی در شکل گیری مذاهب نقش داشته اند، لعن و نفرین معاویه و یا در نقطه مقابل آن او تا مقام صحابه ای پیامبر بالا بردن و اطلاق عنوان حضرت به وی نیز خود ریشه در این حوادث تاریخی دارد. انتقال دادن اعمال و افعال گذشتگان تا عصر حاضر سبب شده دین بر اساس کردار اشخاص ارزیابی گردیده و این امر در نهایت به شکل گیری دشمنی میان مردم سبب گردد. در حالی که خداوند می فرماید: «آن جماعت را روزگار به سر آمد. دستاورد آنها برای آنان و دستاورد شما برای شما است و از آنچه آنان می کردند از شما بازخواست نخواهد شد.» [سوره بقره (۲) / آیه ی ۱۳۴].

هر کدام از این مذاهب هر یک از شخصیت ها را نه برای کتاب خدا بلکه صرفاًَ از دیدگاه مذهب خود،  ارزیابی می کند. این امر در مورد معاویه هم صدق می کند. کسی که از معاویه دفاع کرده و به او حضرت خطاب می کند نه تنها باید به دور از آموزه های قرآنی بوده باشد بلکه باید حس عدالت خواهی را هم در درون خود کشته باشد.

معاویه واقعاً کیست؟ اطلاعات عمومی ای که در کتب تاریخی هر دو مذهب در مورد وی آمده این چنین است: پدر معاویه ابوسفیان و مادر او هنده است. خانواده ای وی، از جمله خود او، به هنگام فتح مکه مجبور به پذیرش اسلام شدند. پس از فتح مکه پیامبر اسلام همه ا ی مشرکین را آزاد نموده و به آنها لقب «الطلقاء » (یعنی آزاد شده ها)» را داد. ابوسفیان برای بازیابی اعتبار از دست رفته ای خود، پسر خود را در اختیار پیامبر گذاشته از رسول خدا می خواهد که پسرش معاویه را در کنار خود قبول کرده و او را به سمت کاتب وحی بگمارد. روایت شده است که از آنجا که او خواندن و نوشتن می دانسته پیامبر با این پیشنهاد مخالفتی ننموده است. اهل سنت بیشتر به خاطر این مقامی که به معاویه داده شده است از او دفاع می کنند. [۱]

آنها که مفهوم صحابه را به نفع وی مصادره کرده اند بیشتر به حدیث ابن حجر اکتفا می کنند که می گوید «صحابه یعنی کسی که رسول الله را دیده و به او ایمان آورده» و این حدیث را مبنای ارزیابی خود قرار می دهند. هم چنین آنها که معاویه را در جرگه ی صحابه ی پیامبر داخل می کنند در صددند که سرپوشی بر کارهای ناپسند او بگذارند. در حالی که، هیچ کدام از صحابه ی پیامبر توصیف صحابه بودن را در خصوص او به کار نبرده اند بسیاری از آنها او را «فاسق»، «منافق» و «کافر» خطاب کرده اند. هر چند که احادیثی در وصف فضیلت او نقل گردیده است ولی به همان نسبت احادیثی هم در ذم او روایت گردیده است. [۲].

درست به همین صورت هر چند که در انجیل نامی از پاولوس به عنوان حواری حضرت عیسی نیامده است، ولی عالمان مسیحی پاولوس را به عنوان حواری نامیده و بدین ترتیب زمینه را برای شکل گیری یک دین جدید در کنار دین مسیح فراهم آورده اند. درست به همان صورت مجتهدین دین اسلام هم به همین شیوه عمل کرده و معاویه را در جرگه ی صحابه داخل نموده اند. آنها حتی به این هم رضایت نداده و هنگام نام بردن از او از لفظ حضرت و (رض) یعنی خداوند از او راضی باشد را نیز به کار می برند. گیریم معاویه صحابه بوده است: آیا صرف صحابه ی پیامبر بودن اجازه ی هر کار زشتی را به انسان می دهد؟ از طرفی هر کسی تا زمانی صحابه ی پیامبر محسوب می شود که به اذن پیامبر حرکت کند. اگر او به مشی پیامبر خیانت کند دیگر صحابه محسوب نمی گردد.

حال بیایید به اعمال مشهور معاویه، که هم در کتب اهل سنت و هم کتب تشیع ذکر شده است، نظری بافکنیم:

معاویه، به مخالفت با خلیفه ای که از سوی مسلمین و در رأس آنها صحابه برگزیده شده بود و نیز دولت شریعت مستقر برخواست، در نهایت سبب سرنگونی آن گردیده و سلطنت خود را بنیان نهاد. او خود را خلیفه ی خدا اعلام نمود که یک کفر مشهود است. او دستور داد که در خطبه ها حضرت علی (ع) را، که یکی از بزرگترین صحابه رسول خدا و امیرالمؤمنین بود، لعن و نفرین کنند. او حتی به این هم بسنده نکرد و فرزند خود یزید را به عنوان وارث سلطنت خود اعلام نموده و هم او بود که بلای جان مسلمین گردید.

معاویه فرزند رسول الله، حضرت امام حسن (ع)، را مسموم نمود و تعداد زیادی از صحابه ی تراز اول را، که در جنگ بدر حضور داشتند، به شهادت رساند. او به این هشدار الهی توجهی ننموده: «و هر کسی عمداً مؤمنی را بکشد کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است. [سوره نساء (۴) / آیه ی ۹۳]

معاویه یک مسیحی دشمن اسلام (ابن آصال) را به عنوان وزیر خود انتخاب کرده و با دست وی فرمانده مسلمانان در جهاد علیه رومیان، عبدالرحمن ابن خالد، را مسموم کرده بود. او اخذ خراج (مالیات) از مسیحیان را ابطال نموده و در عوض کسانی که بعداً اسلام آورده بودند را مشمول خراج نمود. معاویه آلوده ی عیش و عشرت بود و افراد هم مسلک خود را به عنوان والی تعیین و بر مسلمانان مسلط نموده بود. گروهی از اهل سنت او را، که ابایی از دروغ بستن به خدا، دروغگویی و کشتن مسلمانان نداشت، به عنوان صحابه انگاشته و از و با گفتن این که «صحابه از جانب پیامبر دروغ نمی گوید!» از او حدیث هم نقل کرده اند.

[۱] می خواهیم مؤکداً اعلام کنیم که دفاعی از این دست بی جا است: حتی اگر روایت کاتب وحی بودن او را هم صحیح فرض کنیم، حتی تعیین وی به این سمت نمی تواند موجب ترفیع مقام و شخصیت اوگردد. زیرا از میان کاتبین وحی بودند کسانی که (از جمله عبدالله ابن سعد) که از دین برگشته و مرتد شدند. قران کتابی است که «سبب می شود ایمان یک عده بیشتر شده و در عده ای دیگر سبب بیشتر شدن کفرشان می شود» [سوره مائده (۵) / آیه ی ۶۸]

 

[۲] مثلاً «هر امتی فرعونی دارد، فرعون امت من معاویه است». امام علی او را «کسی که هر آن چه خداوند حرام کرده حلال دیده و به هر خانه ای ظلم روا داشته» می بیند.

“فاستبقوا الصراط” – یعنی انسان باید عجله کند؟

با سلام و خسته نباشید، ضمن سپاسگزاری از ایجاد این سایت که همواره مشکلات  مسائل دینی و فقهی مسلمانان را حل می نماید ،لطفا راهنمایی فرمایید آنچه می گویند خدا صبور است پس صبر و تحمل خدا در چیست؟  پس چرا قران کریم می فرماید “فاستبقوا الصراط” ، آیا در این معنا است که انسان باید عجله کند؟

پاسخ:

وعلیکم السلام

صبر و تحمل خداوند در این است که سریع عذاب نداده فرصت جبران اشتباهات را می دهد.

اگر خدای متعال به اعمال گنهکاران صبر نکند و سریع عذابشان بدهد در جهان کسی زنده نمی ماند.

مهلت دادن خدای متعال  به مؤمنان و بندگان صالحى که دچار لغزش گردیده‏ اند از بزگترین الطاف و نعم الهى است و اگر این مهلت دهى نبود، دنیا جایى براى زندگى نبود و اگر خداوند اسرار انسان‏ها را فاش مى‏ کرد و در عقوبت و مجازات عجله مى‏ نمود، دیگر چیزى از هستى باقى نمى‏ ماند هم چنان که در قرآن مجید مى‏ فرماید: “وَ لَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّهٍ وَلکِن یُؤَخّرُهُمْ‏ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَایَسْتَئْخِرُونَ سَاعَهً وَ لَایَسْتَقْدِمُونَ”

و اگر خدا مردم را به سبب ستمشان مؤاخذه کند، هیچ جنبنده‏اى را [که مستحقّ مؤاخذه است‏] بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت، ولى آنان را تا مدتى معین مهلت مى‏دهد، پس هنگامى که اجلشان سرآید، نه ساعتى پس مى‏مانند و نه ساعتى پیش مى‏افتند.( نحل ۱۶)

 در قران کریم آیات زیادی در باره به کار رفته که نشان از اهمیت ویژه این عمل و حال اخلاقی از منظر اسلام و قرآن کریم دارد. خدای متعال صبور است و انسانها را نیز به صبر دعوت می نماید. قرآن در آیات زیادی با عبارت “الله مع الصابرین”، “إنّ الله یحبّ الصابرین” و عبارات دیگر به آنان بشارت می ‌دهد که خداوند با صابران همراه است و آنان را بسیار دوست دارد.

اما “فاستبقوا صراط” یعنی در راه بر یکدیگری پیشی می گیرند.  انسان برای خوبی کردن باید عجله کند. خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم،  انسان‌ها را تشویق و ترغیب به سبقت و سرعت گرفتن در خیرات نموده است. برای به دست آوردن معنا و مصداق خیرات، آیاتی را که در آنها دستور به پیشی گرفتن در خیرات داده شده، مورد بررسی قرار می‌‌دهیم: “وَ لِکُلٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ”

و براى هر کسى قبله‏ اى است که وى روى خود را به آن [سوى] مى‏ گرداند پس در کارهاى نیک بر یکدیگر پیشى گیرید هر کجا که باشید خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى ‏آورد در حقیقت ‏خدا بر همه چیز تواناست (بقره ۱۴۸)

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ

پس [دعاى] او را اجابت نمودیم و یحیى را بدو بخشیدیم و همسرش را براى او شایسته [و آماده حمل] کردیم زیرا آنان در کارهاى نیک شتاب مى ‏نمودند و ما را از روى رغبت و بیم مى‏ خواندند و در برابر ما فروتن بودند (۹۰ انبیاء )

سَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَلْ لَا یَشْعُرُونَ

[از آن روى است که] مى‏ خواهیم به سودشان در خیرات شتاب ورزیم [نه] بلکه نمى‏ فهمند  (۵۶ مومنون)

أُولَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ

آنانند که در کارهاى نیک شتاب مى ‏ورزند و آنانند که در انجام آنها سبقت مى ‏جویند( مومنون ۶۱)

پس انسان باید در کارهای نیک و پسندیده بکوشد تا از دیگری سبقت گیرد.

قرآن و طرح توسعه­ ی مدنی

مؤلف: ویکتور یفیموف

رئیس دانشگاه کشاورزی سنت پترزبورگ، دکترای اقتصاد

«او مهربان است! او است که قرآن نورانی را برای محمد فرستاد. بیایید ما هم به سوی این نور برویم تا پرده ­ها از چشمانمان کنار رود. (ا. س. پوشکین)

قرآن و محمد (ص)

محمد (ص) نه خواندن می­دانست و نوشتن می­توانست. او همانند سایر انسان­ها اطلاعات عمومی در باره­ ی دین یهود و مسیح داشت. این که عده ­ای مدعی هستند او از متون عبری مطالبی را برداشته و به نفع خود استفاده نموده است کاملاً ادعایی بی اساس است. این گونه ادعاها به گونه­ ای تحقیر علمای یهودی و مسیحی است. زیرا اگر چنین چیزی مطرح بود، در قرآن یا کتب سیره نبوی به آن برخورد می­کردیم. در عین حال، لازم بوده که محمد (ص) چند زبان را می­دانست و از متونی که در مکه یافت نمی­شدند نیز باخبر می­بود.

قرآن روگردانی قوم یهود و مسیحی را از تعلیمات حضرت موسی و حضرت عیسی افشا می­کند. یهودیان و مسیحیان از این که قرآن دست به چنین افشاگری علیه آنها زده بود، ناراحت بودند و کلمه­ ی «الله» مسلمانان را به عنوان یک خدای دیگر انگاشته و در هیچ کدام از ترجمه­ های خود از جمله ترجمه ­هایی که به زبان روسی کرده ­اند آن را به جای «خدا» ترجمه ننموده ­اند. این حرکت آنها برای ایجاد شبهه در میان ملل دیگر است که مسلمانان موجود دیگری را به نام «الله»، که خدا نیست، می­پرستند. در حالی که هر کسی که قرآن را می­خواند خیلی واضح می­فهمد که خدای واحد همان خدایی است که بر ابراهیم، موسی، عیسی و خاتم پیامبران محمد (درود خداوند بر آنها باد) وحی فرستاده است. واژه­ی خداوند تنها در زبان عربی متفاوت از الله است و این اقوام عامداً هنگام ترجمه به زبان­های دیگر خدا را به جای آن به کار نمی­برند.

در مقابل افتراهایی که علیه محمد (ص) ایراد می­شد دایر بر این که او قرآن را خود نگاشته است، پیامبر می­فرمود که او از جانب خداوند فرستاده شده و وحی خداوند را به مردم ابلاغ می­کند و بدون رسالت الهی او نیز یک انسان همانند انسان­های دیگر است. علاوه بر این، صحابه­ ی پیامبر هم اعلام داشته­اند که «شکل و سیاق خطابه­های محمد (ص) با اسلوب قرآن کاملاً متفاوت بوده است». هم چنین صحابه­ی پیامبر گفته­اند که «پیامبر اکرم هیچ آگاهی از وحی­ای که در آینده نازل خواهد شد نداشته است».

اگر به طور خلاصه بخواهیم بیان کنیم، قرآن حقیقت را برای تمامی اعصار و دوران­ها در سطح بین­المللی به انسان­ها بیان کرده است. بخشی از این حقایق بین المللی را علمای دین اسلام به عنوان حقایق مخصوص به خود معرفی کرده ­اند. و بدین ترتیب موفق شده ­اند که ارتباط میان آیات الهی و موضوعی که در خصوص آن نازل شده است از میان ببرند. مسیونرهای مسیحی نیز از این فرصت نهایت استفاده را کرده و با بزرگ­نمایی موضوع و تحریف آن، با استفاده از رسانه­ هایی که در اختیار دارند، آن را معادل ترور معرفی کرده­اند. از جمله­ی موضوعاتی که این گروه به عنوان وسیله­ی تبلیغات منفی بیشترین استفاده را کرده­اند مسئله ­ی «جهاد» است که در قرآن کریم آمده است:

قرآن و جهاد

از آنجا که محمد (ص) فردی مورد اعتماد در مکه بوده است، همه او را با لقب «امین» می­شناختند. او به همراه صحابه ­ی خود ده سال تبلیغات بی نظیر نمودند. او طی این مدت نه ارتباطش را با کسی برید و نه با کسی قهر کرده و از او روگردان شد …. (۱)

زمانی که در مدینه بود، برخی انسان­ها سودای قهرمانی را در سر خود پرورانده و رسول خدا را مجبور به دشمنی نمودند. در نتیجه ­ی این گونه حوادث و از طرفی در اثر فشارهایی که اهل مکه وارد می­نمودند حکم جهاد نازل شد. این حکم به معنای حفظ وطن است و حتی به علمای دین مسیح نیز توصیه می­کنیم به عنوان یک امر صواب (درست) آنها نیز از آن بهره ببرند. از آنجا که حمله به کشورهای دیگر و به اسارت گرفتن مردم آن دیار به عنوان تجاوز شناخته می­شود، بنا بر این محافظت از میهن خود امری مقدس است. بنا بر این، به این نتیجه می­رسیم که از نقطه نظر جنگ و صلح، دیدگاه مذهب پراواسلا و  و اسلام، یکی است.

هم­چنین قرآن کسانی را که به خاطر منافع شخصی خود به اسلام گرویده ­اند و در حالی که در ظاهر خود را مسلمان می­نامند در باطن اعتقادی به آن ندارند و اعمالشان ریاکارانه است، افشا نموده و آنها را به عنوان افراد ریاکار / منافق افشا کرده است. این منافقین قرآن را سرلوحه­ ی خود قرار نمی­دهند و حوادثی را که در زندگی رخ داده با سنجه­ ی وجدان / فطرت خود نمی­سنجند و بسیاری از مردم را به بیراهه کشانده و با خود همراه می­کنند.

در نگاه نخست، می­بینیم که در قرآن آیات زیادی در رابطه با جنگ «در راه دین» و نابودی کافران آمده است:

«با آنها بجنگید تا دیگر فتنه­ای نباشد و کل دین مخصوص خدا شود! ….» (سوره بقره (۲) / آیه ۱۹۳)

در اصل با جدا کردن آیات و عدم مداقه در کلمات استفاده شده در این ایه سبب می­شود که انسان به این نتیجه­گیری نادرست برسد که این آیه بر علیه بشریت است. در حالی که وقتی این آیه را همراه با آیات دیگر می­خوانیم می­بینیم که قرآن اعلام می­نماید «با کسانی که با شما می­جنگند بجنگید»: «پس اگر از جنگ دست برداشتند، دیگر تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست» (سوره بقره (۲) / آیه ۱۹۳).

هر جا آیه­ای در رابطه با جنگ دیده­اند آن را از آیات ما قبل و ما بعد خود جدا کرده و یا معنی آن را دگرگونه بفهمیم و یا آن را به تمامی موارد تعمیم دهیم، این امر منجر به فاجعه خواهد شد. برای نمونه:

«پس چون ماه­های حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید، پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خداوند آمرزنده مهربان است.» (سوره توبه (۹) / آیه ۵).

در این آیه عبارت «آن مشرکان» به صورت عمومی بیان نشده، منظور کسانی است که قرارداد (حدیبیه) را نقض کرده بودند، می­بینیم که منظور آیه مشرکینی است که مسلمانان را از مکه اخراج نموده و علیه آنها اعلام جنگ نموده بودند. از مطالبی که بیان شد این گونه می­توانیم نتیجه­گیری کنیم که جهادی که در قرآن به آن اشاره شده است، تنها بر علیه کسانی که قصد حمله به مسلمانان را دارند و مسلمانان برای دفاع از خود مجبورند با آنها بجنگند و این جنگ خود یک نوع دفاع تلقی می­شود. آنهایی که جهاد را به مثابه­ی ترور تعریف نموده و معنی آن را از مجرای خود خارج می­نمایند با دیدن این آیه قطعاً مهر سکوت بر لب خواهند زد:

«خداوند شما را از نیکی کردن به کسانی که در (کار) دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده­اند باز نمیداردُ‌به آنها نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید زیرا خدا دادگران را دوست می­دارد. (سوره ممتحنه (۶۰)‌ / آیه ۸)»

آنهایی که ایده­ی «جنگ در راه خدا» را  پیش می­برند و مبنای آن را توجیهات خود قرار می­دهند، آنها ناقضین این آیات و تروریست­های واقعی هستند.  درست مانند کسانی که خود را منسوب به دین می­کنند، این گونه تفاسیر می­تواند ریشه در منافع شخصی و در راستای منافع تجار اسلحه و سیاستمداران باشد.

محمد (ص) در رابطه با حقایق جهانی به انسان­های هم عصر خود اطلاعات لازم را داده و این حقایق وحی شده به وی را نگاشته، تبلیغ نموده و کمک نموده (در قالب قرآن کریم) تا به امروز به دست ما برسد. در روزگار ما فقط یک عده تروریست با پشتیبانی نیروهای خارجی حقایق دین را وارونه جلوه کرده و آن را از راهبردی که قرآن مشخص کرده منحرف و به راهبردی که خود به دنبال آن هستند سوق می­دهند. برای نمونه، قرآن آشکارا بیان فرموده است که در دین هیچ اجباری وجود ندارد:

«در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار که آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست» (سوره­ی بقره (۲) / آیه ۲۵۶)

در اینجا هر انسان عاقلی با درک معنی درست این آیه می­تواند به اختیار خود دین را انتخاب کرده و آن را به عنوان برنامه­ ی درست زندگی خود برگزیند. اگر کسی این گونه عمل کند، خداوند نیز در این راه به او کمک خواهد نمود. خداوند هیچ کسی را مجبور به قبول حقیقت نمی­کند و به کسی هم اختیار نداده که کسی را مجبور به قبول باور دینی نماید:

«و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان چرا که آنان قومى نادانند» (سوره توبه (۹) / آیه ۶)

یعنی خداوند به مسلمانان اجازه نمی­دهد که به کسی صرفاً به علت باور خود آزار برسانند.

حتی اگر کسی پس از آن که با اسلام آشنا شد نباید برای قبول اسلام بر او آسیبی وارد نماید (تا زمانی که به نبرد علیه اسلام نپیوسته باشد)، نباید با ارزش­هایی که برای او مقدس است کسی کاری داشته باشد و باید با او صبورانه برخورد نمود و صرفاً به او توصیه نمود.

قرآن به کسانی که آیات ارسال شده از سوی خداوند و توصیه ­های الهی را به کنار نهاده و در راستای منافع فردی و ایدئولوژیکی خود آنها را استفاده می­نماید مذمت کرده و برای تبعیضی که آنها روا می­دارند به آنها هشدار می­دهد.

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چون در راه خدا سفر مى‏کنید [خوب] رسیدگى کنید و به کسى که نزد شما [اظهار] اسلام مى‏کند مگویید تو مؤمن نیستى [تا بدین بهانه] متاع زندگى دنیا را بجویید چرا که غنیمتهاى فراوان نزد خداست قبلا خودتان [نیز] همین گونه بودید و خدا بر شما منت نهاد پس خوب رسیدگى کنید که خدا همواره به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است» (سوره­  نساء (۴) / آیه ۹۴)

در سال­های اخیر، سیاستمداران اروپایی برای خود مشکلی به نام «مشکل اسلام» درست کرده­اند (!). علت آن نیز این است که به اندازه­ی کافی در معانی قرآن مداقه نمی­کنند. برای نمونه، آنها قرآن را در حالی که تحت تأثیر افکاری بی­دینی و یا ایدئولوژی­های دیگر هستند مطالعه می­کنند. آنها با مطالعه­ی قرآن در این شرایط، مطالب قرآن را به آن چه در دیدگاه خود مقدس می­دانند تشبیه کرده و به گونه­ای آن را تقلید از کتب خود می­بینند که به آن اعتقاد دارند. این گونه رویکرد به قرآن سبب شده که سیاستمداران غیر مسلمان احترام ریاکارانه­ی خود را به قرآن و اسلام ابراز نمایند. در حالی که قرآن فراتر از این احساس تهی از صمیمیت آنها است و به عنوان کتابی که برخوردار از جهان بینی بسیار عمیقی است، تنها زمانی می­توان از معانی ژرف آن سر درآورد که به آن باور داشت.

در نتیجه­ی رویکرد اشتباه «حکام» (و در عین حال چند کشور مسلمان) قرن­ها است که آزادی­های فردی انسان­ها نقض می­گردد. علاوه بر این حقوق آنها به طرز بی­شرمانه­ای پایمال می­گردد. پیدا است که قرآن برای کسانی که به این روش خود ادامه می­دهند غیر قابل قبول خواهد بود.

نباید فراموش کرد که، خداوند به آن چه در روی زمین رخ می­دهد بی توجه نیست و از سویی آن دسته از کارهایی که از عهده­ی انسان­ها برمی­آید و موظف به انجام آن هستند خود به جا نخواهد آورد.

قرآن و بهره (ربا)

قرآن کتابی است که در خصوص مسائل عمیق تاریخی و مشکلات بزرگ اجتماعی سخن به میان آورده است. از جمله­ ی این مسائل ایجاد شکاف عمیق میان طبقات فقیر و غنی است و نقشی که در این میان بهره (ربا) بازی می­کند و نیز مشکلات زیادی که ریشه در ربا دارند در قرآن بحث گردیده است:

«کسانی که ربا می‌خورند ]از گور[ بر نمی‌خیزند مگر مانند برخاستنِ کسی که شیطان بر اثر تماس،آشفته سَرَش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند:«داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس هر کس اندرزی از جانب پروردگارش بدو رسید، و ]از ربا خواری[ باز ایستاد آنچه گذشته، از آنِ اوست، و کارش به خدا واگذار می‌شود، و کسانی که ]به ربا خواری[ باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.» (سوره­ی بقره (۲) / آیه­ی ۲۷۵)

قرآن بهره (ربا) را به عنوان یکی از اعمال شیطان دانسته و آن را مطلقاً حرام اعلام کرده است. در کتاب مقدس و از دیدگاه آن دسته که خود را به عنوان انسان­های متمدن می­دانند، بدون وجود سیستم بهره (ربا) در قراردادها و سیستم بانکی امکان تداوم این سیستم وجود ندارد.

قرآن به نقش ربا در از میان بردن عدالت اجتماعی و هموار کردن راه برای استثمار انسان­ها اشاره می­کند. ما می­توانیم آموزه­های زیادی در رابطه با حل مشکلات اجتماعی از قرآن فرابگیریم از جمله:

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد که رستگار شوید.» (سوره­ی مائده (۵) / آیه­ی ۹۰)

هم چنانکه از این آیه می­توان برداشت کرد، مواد مخدر و قمار می­توانند به عنوان موانعی برای رشد اجتماعی باشند. زیرا این گونه اعمال به استثمار مشروعیت بخشیده، ذهن را از کار انداخته و می­تواند راه را برای فریب انسان­ها هموار نماید. این گونه اعمال بیشترین زیان را به حس معنوی و عزم و اراده­ی جوانان برای کار می­رساند.

انسان دنیا را با قدرت عقل و دین درک می­کند. اگر انسان مسیر زندگی خود را مطابق خواست الهی تنظیم نماید، یعنی نه به خود، نه به اطرافیان خود و نه به دنیا زیان نرساند، او بی شک به کمک و سلطه­ی خداوند باور دارد.

دین اسلام می­خواهد ارزش­های معنوی بین­ المللی نهفته در وجود / فطرت هر کسی را به آن شخص بازگرداند. در این خصوص وجود واسطه میان انسان و خدا برای آن چه که خداوند می­خواهد به بنده­ی خود بدهد امری است بیجا. این امر در عین حال به حفظ حاکمیت الهی در روی زمین کمک می­کند. و این با دعایی که حضرت داوود (ع) کرده است منطبق است: «ای پدر حقیقی ما در آسمان­ها! بگذار نام تو بر سر زبان­ها باشد! بگذار حاکمیت تو حکمفرما شود! اراده­ی تو هم روی زمان و هم در آسمان حاکم گردد …! (۲)

درست همانند کتب آسمانی پیشین، در قرآن نیز قرار دادن واسطه میان خود و خدای خود مطلقاً ممنوع است. درست به مثابه­ ی مسائل عقیدتی، در مسائل مربوط به عدالت اجتماعی هم نیازی به وجود واسطه نیست و باید به قدرت الهی به همان صورتی که هست ایمان و باور  داشته باشیم:

«و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند.» (سوره­ی بقره (۲) / آیه­ی ۱۸۶)

این جمله به بیانات عیسی مسیح (ع) بسیار شبیه است: «چرا شما مرا همیشه برادر! برادر! صدا می­زنید ولی آن چه می­گویم به جا نمی­آورید؟» (لوکا، ۶ / ۴۶)

«بگو اى اهل کتاب بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما)» (سوره­ی آل عمران (۳) / آیه­ی ۶۴)

ماهیت کتب نازل شده بر حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) یکسان بوده است و تمامی این رسل برای هدفی واحد فرستاده شده­ اند. فقط برای آن که صهیونیست­ها عزمی برای پیاده شدن عدالت و حق در روی زمین نداشته­اند و میان انسان­ها و ادیان طبقات ایجاد کرده و آنها را از هم جدا کرده و به جان هم می­اندازند.

قرآن اطلاعات لازم را از مسیر دین به انسان­ها می­دهد. در عین حال، هم چون چراغی فرا راه انسان­ها است و مسائل مبهم را روشن می­نماید. ولیکن بسیاری از مسلمانان سربازی لایق برای این رهبر نیستند.

می­بینیم که ظالمین نمی­خواهند اهداف قرآنی محقق گردد. تنها ظالمین و کسانی که ذهن و عقل خود را به دیگران عاریه داده­اند بر سر تحقق اهداف اعلام شده در کتب مقدس و قرآن کریم مانع تراشی می­کنند. برای عبور از این گونه موانع، باید انسان­ها باید بگیرند که چگونه به دیگران احترام بگذارند، از مقدس سازی و مقدس نمایی بی­معنی پرهیز نمایند و مسائل مورد اختلاف فی مابین را از طریق گفت و گوی مدنی و در چهارچوب کتب آسماین حل و فصل نمایند. در غیر این صورت، هژمونی ظالمان و فرمانروایی آنها بر انسان­ها به نام دین و باورهای دینی ادامه پیدا خواهد کرد.

(از زبان روسی ترجمه کرد: علی رضا)

  • یک بار به خاطر آن که کسی که برخورد نسنجیده­ای با یک نابینا داشته است، خداوند با نزول آیه­ای هشدار داده بود. (سوره­ی عبس (۸۰)، آیات ۱ – ۵)
  • عهد قدیم، مضمورها، ۱۰ الی ۱۳

مصرف مشروبات الکلی به مقدار کم حلال است؟

آیا با بوسیدن دست شیخی می توان به بهشت رفت؟

دولت و دین

دولت، مانند اداره است. ادارات دین ندارند، انسان هست که صاحب دین می باشد. دولت نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد و نگرانی قیامت را ندارد. ارگانهای دیگر مشابه دولت هم نباید دینی باشد.

مدیران دولتی اعتقادات و باورهای خودشان را به اداره دولت بروز می دهند. این مسئله کاملا طبیعی است. در دولتی که مسلمانان حاکم هستند، دولت اسلامی، و در دولتهایی که مسیحیان حاکمند، دولت مسیحی گفته می شود. درست نیست که دولت مردم را به اعتقادات و باورهای شخصی مجبور کند. دولتهای ایدئولوژیکی به این شکل اداره می شود. مدیران این دولتها اعتقادات خود را به مردم  تحمیل می کنند. چون اعتقاد، اجباری و به زور نمی شود، در دولتهایی که به این شکل اداره می شود به مردم ظلم شده و دچار ناهنجاری می شود.

ایمان اصل دین است. پایۀ ایمان هم در قلب است. قلب هر انسان، دنیای درونی او می باشد. هیچ اعتقادی را نمی توان به زور به انسان تحمیل کرد. حتی با بدترین شکنجه هم نمی توان باور انسان را عوض کرد. خداوند چنین می فرماید:

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

“در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار که آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست.” (سوره بقره  ۲۵۶)

در نتیجه مسلمانان نباید هیچ کس را به زور به اسلام و مانند مسلمانان رفتار کردن مجبور کند، باید به هر کس امکان آن را داد تا با اعتقادات خودش زندگی کند.

دین اسلام، دارای پیامبر و کتاب است. یک مسلمان همانگونه که پیامبر آموخته و در قرآن نشان داده شده باید زندگی کند.

برخی هم قرآن را طبق خواستۀ خود تفسیر و توجیه می کنند. این افراد برای اینکه تنها نباشند، سعی می کنند افراد را دور خود جمع کرده مخالفان را از خود دور کنند. این قبیل افراد که در ارگانهای دولتی کار می کنند اعتقادات خود را به زور تحمیل کرده به مخالفان ظلم می کنند. این راه نادرست است. کسی نمی تواند مطابق خواسته خود کلام خدا را توجیه کند.

همانطور که گفتن “دولت دینی” درست نیست، “دولت بی دین” گفتن هم صحیح نمی باشد. بی دین و یا دیندار بودن صفتی است که فقط برای انسانها می توان به کار برد. چونکه افراد تشکیل دهندۀ یک دولت عضو گروه جماعت دینی نیستند.

چیزی که مرتبط و مشترک بین تمام مسلمانان است، قرآن، احادیث صحیح، و مسائلی که با اجماع مشخص شده می باشد. اجماع، نظر مشترک تمام علمای دینی که در یک دوره زمانی زندگی کردند هست.

خداوند در مورد آزادی چنین می فرماید:

وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ

” و اگر پروردگارت به اراده حتمى مى‏ خواست، تمامى اهل زمین ایمان مى‏ آوردند، پس آیا تو مردم را به زور وامى‏ دارى تا اینکه مؤمن شوند؟”

(یونس،۱۰/۹۹)

دنیای بیرونی انسان باید مانند دنیای درونش آزاد باشد. در این شرایط به شخصیت واقعی خود پی می برد.

رابطه دولت با هموطنانش نباید بر اساس باور، دین و اید ئولوژی باشد؛ بلکه باید براساس عدالت باشد.

وظیفۀ اصلی دولت، برقراری عدالت و امنیت داخلی و خارجی می باشد. و نباید حقوق و آزادی هموطنان را پایمال کند.

دولتی که با زور باورهای خود را به جامعه تحمیل کند، به میکروبی می ماند که وقتی وارد بدن شد در آنجا قوی می شود و بعد بدن را بیمار کرده و از پای در می آورد.

دولتهایی هم که فشارهای این چنینی ندارند به واکسنی می ماند که بدن را در مقبل بیماری مصون نگه می دارد.

دولت مانند خورشید می ماند. همانطور که خورشید بدون در نظر گرفتن دین و نژاد و رنگ همه جا را گرم و روشن می کند و در یک فاصله نسبت به همه می تابد، دولت هم باید به هموطنانش یک جور رفتار کرده و به اعتقادات هر کس احترام بگذارد.