فتاوی

اعلانات

آیا آیه ۳ سوره نساء در مورد ازدواج مجدد مردان با دختران یتیم می‌‌باشد؟

 

در آیه ۳ سوره نساء می‌فرماید:

 «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى‏ فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَعُولُوا».

 «و اگر می‌ترسید که (به هنگام ازدواج با دختران یتیم،) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم‌پوشى کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمائید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید، و یا از زنانى که مالک آنهائید استفاده کنید، این کار، از ظلم و ستم بهتر جلوگیرى می‌کند
با توجه به این‌که شأن نزول آیه در فهم آن کمک می‌کند نخست شأن نزول را بیان می‌کنیم.
این آیه در باره دختر یتیمى نازل شد که سرپرستش به مال و جمال او چشم دوخته بود و تصمیم داشت بدون دادن مهر با او ازدواج کند؛ از این‌رو خداوند دستور داد که با دختران یتیم ازدواج نکنید، مگر این‌که نسبت به آنها عادلانه رفتار کنید و مهر آنها را مطابق شئونشان بپردازید، یا این‌که با زنان دیگر ازدواج کنید و گرفتن زنان متعدد، تا چهار زن در صورت رعایت عدالت، براى شما بلا مانع است. بنابر این، آیه در مورد ازدواج مجدد مردان با زنانی که یتیم بوده‌اند نیست، بلکه به دنبال دستورى که در آیه سابق، براى حفظ اموال یتیمان داده شد در این آیه اشاره به یکى دیگر از حقوق آنها مى‌‏شود و آن این‌که: اگر  مى‌‏ترسید به هنگام ازدواج با دختران یتیم رعایت حق و عدالت را در باره حقوق زوجیت و اموال آنان ننمایید از ازدواج با آنها چشم بپوشید و به سراغ زنان دیگر بروید

رحمت عالمها

ما تو را جز رحمت برای عالم ها نفرستادیم
وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین (انبیاء ۱۰۷۷)

این سؤال را هر شخص اندیشمندی باید از خود بپرسد و با تعقل و تحقیق در قرآن پاسخ آنرا پیدا کند و این تنها گوشه ای از پاسخ هاست که می توانیم در قرآن پیدا کنیم و قرآن بارها ما را به تفکر و تدبر در آیاتش دعوت کرده !؟ لذا ابتدا باید بفهمیم رحمت یعنی چه!؟
 چون در آیه زیر منظور از رحمت ، یک شخص است به وسعت همه چیزها و هم پاداشی برای مؤمنان است :

و براى ما در این دنیا و در جاودانگی نیکی مقرر دار، زیرا که ما به سوى تو هدایت شده ایم» فرمود: «عذاب خود را بوسیله او به هر کس بخواهم مى‌رسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودى او را براى کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند و زکات مى‌دهند و آنان که به آیات ما مؤمن می شوند، مقرّر مى‌دارم * واکتب لنا فی هذه الدنیا حسنة وفی الآخرة إنا هدنا إِلیک قال عذابی أصیب به من أشاء ورحمتی وسعت کل شیء فسأَکتبها للذین یتقون ویؤتون الزکاة والذین هم بآیاتنا یؤمنون (۷:۱۵۶)

پس خداوند بوسیله رحمتش که همه چیز را فرا گرفته ، هم عذاب می رساند و هم نجات دهنده است و آیا پیامبر عذاب رسان یا منجی بشریت است؟

و ما را بوسیله «رحمت » خود از قوم کافر نجات بده ! ونجنا برحمتک من القوم الکافرین (۱۰:۸۶)

و هنگامی که امر ما فرا رسید، «هود» و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، بوسیله رحمت خود نجات دادیم؛ و آنها را از عذاب شدید، رهایی بخشیدیم! وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا هُودًا وَالَّذِینَ آمنوا معه برحمة منا ونجیناهم من عذاب غلیظ (۱۱:۵۸)

و هنگامی که امر ما فرا رسید، صالح و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، بوسیله رحمت خود و از رسوایی آن روز، رهایی بخشیدیم؛ چرا که مالک تو قوی و شکست ناپذیر است! فَلما جاء أَمرنا نجینا صالحا والذین آمَنُوا معه برحمة منا ومن خزی یومئذ إن ربک هو القوی العزیز (۱۱:۶۶)

و همچنین خداوند رحمت خود را پاداشی برای مؤمنان مقرر کرده و آیا پاداش مؤمنان پیامبر است!؟

هرگاه کسانی که مؤمن به «آیات ما» شده اند و نزد تو آیند،پس بگو: «سلام علیکم پروردگار شما، این رحمت را بر خود مقرر کرده ، بی شک هر کس از شما که از روى نادانى کارى بد کند، آنگاه توبه کند و نیکوکار شود، بداند که او آمرزنده و رحمت دهنده است * وإذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم کتب ربکم على نفسه الرحمة أنه من عمل منکم سوءا بجهالة ثم تاب من بعده وأصلح فأنه غفور رحیم (۵۴ انعام)

ای مالک و مدبر؛ پس از آنکه ما را هدایت کردی ذهنمان را دچار لغزش نکن و از رحمت خود به ما ببخش که تو بسیار بخشنده‌ ای * ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا وهب لنا من لَدنک رحمة إنک أنت الوهاب (۳:۸)

 

و رحمت خدا ، فضل اوست و آیا پیامبر فضل خداست؟

رحمت خود را به هر کس که بخواهد اختصاص می دهد و الله داراى فضلی عظیم است. یختص برحمته من یشاء والله ذو الفضل العظیم (۳:۷۴)

 

و همچنین خداوند رحمت خود را پاداشی برای شهیدان مقرر کرده و کسانی که در راه خدا کشته شدن و آیا پاداش شهیدان پیامبر است!؟ پیامبر به چه دردشون میخوره ؟

اگر هم در راه الله کشته شوید یا بمیرید، آمرزش الله و «رحمتش» از تمام آنچه آنها جمع آوری می کنند، بهتر است!* ولئن قتلتم فی سبیل الله أو متم لمغفرة من الله ورحمة خیر مما یجمعون
(۳:۱۵۷۷)

بگو: به فضل الله و رحمتش باید شاد شوند و این از هر چه جمع می کنند بهتر است.* قل بفضل الله وبرحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون (۱۰:۵۸)

 

و رحمت خدا پاداش نور است و آمرزیدن گناهان و آیا پیامبر نور است و یا گناهان را آمرزش میداد؟

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بترسید از الله و به رسولش ایمان بیاورید تا به شما دو بهره عطا کند از رحمتش !؟ و برای شما نوری قرار دهد تا با آن ادامه حیات دهید و شما را بیامرزد * یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وآمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته ویجعل لکم نورا تمشون به ویغفر لکم (۵۷:۲۸)

خیر!؟ چون خداوند نور عالم هاست و نور هدایتگر است و آمرزش هم تنها خاص خداست و ربطی به پیامبر نداشت:

الله نور آسمانها و زمین است، الله هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‌کند * الله نور السماوات والأرض . . یهدی الله لنورهِ من یشاء (۲۴:۳۵)

هیچ یک از این کارها مربوط به تونیست ؛ یا توبه آنان را می پذیرد ، یا عذابشان مى‌کند
لَیس لک من الأمر شیء أَو یتوب علیهم أَو یعذبهم (۳:۱۲۸۸)

 

و رحمت خدا همان آیات خداست که بیناکننده مردم و هدایتگر آنهاست!؟ پس آیا پیامبر آیات خداست و آیا پیامبر هدایتگر مردم بوده یا بینا کننده مردم یا درمانگر افکار مردم بوده؟

یا بگویید اگر این کتاب بر ما فرستاده میشد البته از آنها هدایت یافته تر میشدیم اینک از جانب مالکتان براى شما بیان کننده ای آمده و هدایتگر و رحمت است، پس کیست ستمکارتر از آن کس که آیات الله را تکذیب کند و از او باز دارد؟ بزودی کسانی که از آیات ما بازمی دارند را به عذاب خوار کننده ای بدانچه بازمی‌داشتند کیفر می دهیم * أو تقولوا لو أنا أنزل علینا الکتاب لکنا أهدى منهم فقد جاءکم بینة من ربکم و هدى و رحمة فمن أظلم ممن کذب بآیات الله و صدف عنها سنجزی الذین یصدفون عن آیاتنا سوء العذاب بما کانوا یصدفون (انعام ۱۵۷)

این بینا کننده مردم و هدایتگر و رحمت است براى قومى که یقین دارند * هذا بصائر للناس و هدى و رحمة لقوم یوقنون [ جاثیة ۲۰ ]

بى‌گمان، این قرآن بر فرزندان اسرائیل ، بیشتر آن کسی را که آنان در باره‌اش اختلاف دارند حکایت و معرفی مى‌کند و به راستى که او، هدایتگر و رحمت براى مؤمنان است *إن هذا القرآن یقص على بنی إسرائیل أکثر الذی هم فیه یختلفون (۷۶) و إنه لهدى و رحمة للمؤمنین [ النمل ۷۷ ]

خیر !؟ چون پیامبر نه هدایتگر بود و نه مالک زیان و یا هدایتی برای ما بود:

تو فقط آگاهی دهنده‌اى، و براى هر قومى هدایتگری است.* إنما أنت منذر ولکل قوم هاد (رعد ۷)
بگو: «من براى شما مالک زیان و رشد و هدایتى نیستم * قل إنی لا أملک لکم ضرا ولا رشدا (جن ۲۱۱)

بلکه او مأمور بود تا این هدایتگر و رحمت را به مردم معرفی کند:

و ما کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر براى اینکه آن کسی را که در او اختلاف کرده‌اند، براى آنان معرفی کنی و براى مردمى که مؤمن می شوند ، هدایتگر و رحمت است * وما أنزلنا علیک الکتاب إلا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه وهدى ورحمة لقوم یؤمنون ( النحل ۶۴ )

اى مردم، قطعأ، براى شما از جانب پروردگارتان موعظه کننده ای آمده و درمانى براى آنچه در ذهن هاست و هدایتگر و «رحمت» براى مؤمنین است.* یا أیها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم وشفاء لما فی الصدورِ وهدى ورحمة للمؤمنین (۱۰:۵۷)

 

و رحمت خداست که به زمین برکت می دهد پس برکات و نعمت های خدا از آثار رحمت اوست و رحمت خداست که در قیامت مردگان را زنده می کند!؟ و آیا پیامبر می توانست به زمین برکت دهد و آیا او می تواند مردگان را زنده کند؟

به آثار رحمت الله بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده می‌کند؛ چنین کسی زنده ‌کننده مردگان است؛ و او بر همه چیز تواناست! فانظر إلى آثار رحمت الله کیف یحیی الأرض بعد موتها إن ذَلک لمحیی الموتى وهو على کل شیء قدیر(۳۰:۵۰)

خیر!؟ پیامبر مالک نفع و ضرر خودش نبود « قل لا أَملک لنفسی ضرا وَلا نفعا (۱۰:۴۹)»
 چه برسه به اینکه چیزی رو خلق کنه و یا مرگ و زندگی کسی دستش باشد و در آیه زیر منظور از «ولا یملکون لأنفسهم ضرا ولا نفعا» پیامبر است که خالق نبوده و اختیار حیات و مرگ کسی را نداشته ،

و به جاى او خدایانى براى خود گرفته ‌اند که چیزى را خلق نمى‌کنند و خود خلق شده‌اند و اختیار نفع ویا ضرری براى خود ندارند و نه مرگى را در اختیار دارند و نه حیاتى و نه رستاخیزى را. واتخذوا من دونه آلهة لا یخلقون شیئا وهم یخلقون ولا یملکون لأنفسهم ضرا ولا نفعا ولا یملکون موتا ولا حیاة ولا نشورا (۲۵:۳)

 

نا امیدی از رحمت خدا کفر و گمراهیست !؟ پس آیا نا امیدی از پیامبر با عث گمراهی و کفر می شود؟

گفت: «جز گمراهان، چه کسی از «رحمت » پروردگارش نا امید می‌شود؟!» قال ومن یقنط من رحمة ربه إلا الضالون (۱۵:۵۶)

خیر !؟ چون او مالک ضرر و رشدی برای ما نبود و عمل ما ربطی به او ندارد:

بگو: «من براى شما مالک ضرر و رشدی نیستم * قل إنی لا أملک لکم ضرا ولا رشدا (۷۲:۲۱)
 بگو: عمل من به من اختصاص دارد، و عمل شما به شما اختصاص دارد. فقل لی عملی وَلکم عملکم أَنتم (۱۰:۴۱)

 

یعقوب به پسرانش میگوید از روح خدا مأیوس نشوید یعنی در حقیقت گفته؛ به او توکل کنید!؟ اما مفسران و مترجمان با ترفند و فریب و برای کتمان روح خدا ؛ گفتند که روح یعنی رحمت و پیامبر را رحمت عالم ها معرفی کردند !؟ پس آیا می شود به پیامبر توکل کرد؟

اى پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از روح الله نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسى از روح الله نومید نمى‌شود.» * یا بنی اذْهبوا فتحسسوا من یوسف وأخیه ولا تیأسوا من روح الله إنه لا ییأس من روح الله إلا القوم الکافرون (۱۲:۸۷)

خیر !؟ چون او وکیل ما نبود و توکل بر او شرک و کفر است:

بگو ؛من بر شما وکیل نیستم.!؟* قل لست علیکم بوکیل (۶:۶۶)

پس پیامبر رحمت خدا برای عالم ها نیست!؟ بلکه رحمت خدا ، امر خداست:

گفتند: تعجّب مى‌کنى از «أمر الله» که «رحمت الله» است و برکاتش براهل بیت شماست؟
 بى‌گمان، او ستوده‌اى بزرگوار است * قالوا أتعجبین من أمر الله رحمت الله وبرکاته علیکم أهل البیت إنه حمید مجید (۱۱:۷۳)

و رحمت خدا ، امر خدا و رسول اوست:

ما نازلش کردیم در شبى فرخنده ، که ما آگاهی دهنده بودیم ، « امری » از جانب ما ست ؛‌ما همواره فرستنده اش بودیم؛ «رحمتى» از پروردگارت است، که او شنواى داناست * إ نا أنزلناه فی لیلة مبارکة إنا کنا منذرین(۳) أمرا من عندنا إنا کنا مرسلین ( ۵) رحمة من ربک إنه هو السمیع العلیم (۴۴:۶)

و روح از امر خداوند است ، پس روح و رحمت و امر یکی هستند:

و از تو در باره روح مى‌پرسند، بگو: «روح از امر صاحب اختیار من است و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است.» * و یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی و ما أوتیتم من العلم إلا قلیلا [ إسراء ۸۵ ]

و خداوند متعال رسولش ، که روحی از امرش می باشد را نوری گردانده تا بوسیله او بندگانش را هدایت کند و اوست که کتاب را وحی می کند و معلم کتاب و حکیم است و تنها توسط او می توان به خدا مؤمن شد:

هیچ بشری را نسزد که الله با او سخن گوید،جز به وحی یا از پشت حجابی یا رسولی می فرستد پس وحی می کند به اذن خویش آنچه را بخواهد ؛ یقیناً او بلند مرتبه و حکیم است و بدین خاطر روحی از امر خود را به سوی تو وحی کردیم ، تو نمی دانستی کتاب و ایمان چیست!؟ ولی او را نوری گرداندیم تا هر کدام از بندگانمان را که بخواهیم به وسیله او هدایت کنیم و بی شک هدایت کننده به راه راستی * و ما کان لبشر أن یکلمه الله إلا وحیا أو من وراء حجاب أو یرسل رسولا فیوحی بإذنه ما یشاء إنه علی حکیم (۵۱) و کذلک أوحینا إلیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا وإنک لتهدی إلى صراط مستقیم [۵۲ شوری]

پس امر خدا ، هدایتگر ما به راه راست است و او نور و روح و رحمت است که باید به او ایمان بیاوریم:

آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سویشان بیایند ، یا «امر پروردگارت» بیاید؟ * هل ینظرون إلا أن تأتیهم الملائکة أو یأتی أمر ربک (۱۶:۳۳)

پس امر خدا ، نور ، روح و رسول خداست ، که یاد و آیات اوست ؛ و خداوند او را در همه زمانها و برای هدایت کردن همه قوم ها فرستاده است پس منظور از آیات خدا در قرآن ، رسول خداوند است که بصورت انسانی کامل بر مریم نمایان شد و پیامبر نیز او را در عرش ملاقات کرد و به او ایمان آورد و ما نیز باید به او ایمان آوریم تا هدایت شویم:

آیا انتظارشان جز این است که فرشتگان به سویشان بیایند، یا پروردگارشان بیاید، یا «برخی از آیات پروردگارشان» بیاید؟ روزى که «برخی از آیات پروردگارشان» آید، کسى که قبلاً به او ایمان نیاورده بود یا خیرى در ایمان خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمى‌بخشد؛ هل ینظُرون إِلا أَن تأتیهم الملائکة أَو یأتی ربک أَو یأتی بعض آیات ربک یوم یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا إِیمانها لم تکن آمنت من قَبل أَو کسبت فی إِیمانها خیرا(۶:۱۵۸)

زنی  مطلقه  اگر دوباره ازدواج کند آیا می تواند از شوهر قبلی نفقه بگیرد؟

 

قبلا باید بدانیم که در قوانین اسلامی،نفقه نیز مانند مهر وضع مخصوص به خود دارد و نباید با آنچه در دنیای غیر اسلامی می گذشته یا می گذرد یکی دانست.

اگر اسلام به مرد حق می داد که زن را در خدمت خود بگمارد و محصول کار و زحمت و بالاخره ثروتی که زن تولید می کند مال خود بداند،علت و فلسفه نفقه دادن مرد به زن روشن بود زیرا واضح است اگر انسان،حیوان یا انسان دیگری را مورد بهره برداری اقتصادی قرار دهد ناچار است مخارج زندگی او را نیز تامین کند.اگر گاریچی به اسب خود کاه و جو ندهد آن اسب برای او بارکشی نمی کند.

اما اسلام چنین حقی برای مرد قائل نیست;به زن حق داد مالک شود،تحصیل ثروت کند و به مرد حق نداده در ثروتی که به او تعلق دارد تصرف کند;و در عین حال بر مرد لازم دانسته که بودجه خانواده را تامین کند،مخارج زن و فرزندان و نوکر و کلفت و مسکن و غیره را بپردازد،چرا و به چه علتی؟

متاسفانه غرب مآب های ما به هیچ وجه حاضر نیستند درباره این امور ذره ای فکر کنند;چشمها را به روی هم می گذارند و عین انتقاداتی را که غربیان بر سیستمهای حقوقی خودشان می کنند-و البته آن انتقادات صحیح هم هست-اینها در مورد سیستم حقوقی اسلامی ذکر می کنند.

واقعا اگر کسی بگوید نفقه زن در غرب تا قرن نوزدهم چیزی جز جیره خواری و نشانه بردگی زن نبوده است راست گفته است،زیرا وقتی که زن موظف باشد مجانا داخله زندگی مرد را اداره کند و حق مالکیت نداشته باشد،نفقه ای که به او داده می شود از نوع جیره ای است که به اسیر یا علوفه ای است که به حیوانات بارکش داده می شود.

اما اگر قانون بخصوصی در جهان پیدا شود که اداره داخله زندگی مرد را به عنوان یک وظیفه لازم از دوش زن بردارد و به او حق تحصیل ثروت و استقلال کامل اقتصادی بدهد،در عین حال او را از شرکت در بودجه خانوادگی معاف کند،ناچار فلسفه دیگری در نظر گرفته و باید در اطراف آن فلسفه تامل کرد.

زنی  که طلاق می خواهد نمی تواند از مرد طلب نفقه بکند ولی  اگر طلب طلاق از طرف مرد داشته باشد باید به زن نفقه دهد و این واجب است. و همچنین مرد باید   تا انتهای  مدت عده زن را صبر  کند و تا این مدت نمی تواند او را از خانه بیرون کند.  نفقه باین خاطر است که زن بتواند به کودکانش نگهداری نماید. 

چرا صحابه را سرزنش می نمایند؟

هیچ دلیلی اصلاً وجود ندارد که نشان دهد ابوبکر و عمر واجبی را ترک نموده یا حرامی را مرتکب شده‌اند . و هیچ کس بر ابوبکر و عمر خُرده‌گیری نمی‌کند و آنان را نکوهش و سرزنش نمی‌نماید بجز دو کس: کسی که منافق و بی‌دین و ملحد است که با طعن و سرزنش آن دو می‌خواهد بر پیامبر صلی الله علیه وسلم و دین اسلام خُرده‌گیری نماید. این، وضیعتِ معلم نخست رافضیان(اولین کسی که رافضی‌بودن را ابتداع کرد) و وضعیت ائمة باطنی‌هاست؛ همان طور که مالک و دیگر علما می‌گویند: این افراد بر یاران و همراهان رسول الله صلی الله علیه وسلم خُرده گرفتند و آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، اینان تنها و تنها بدین خاطر این کار را کردند تا کسی بگوید: مردی بد، یاران و همراهانی بد دارد. و اگر مرد خوب و صالحی می‌بود، یاران و همراهانش هم خوب و صالح می‌بودند. کسی که جاهل و نادان است و در جهالت و هواپرستی راه افراط را در پیش گرفته است. این، وضعیت اغلب عوام شیعه است در صورتی که در باطن و درون مسلمان باشند.
 از جابر  روایت است که گوید: «به عایشه گفته شد که افرادی به صحابة رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی ابوبکر و عمر بد می‌گویند، گفت: چرا از این تعجب می‌کنید صحابة رسول خدا صلی الله علیه وسلم از این دنیا رفته و عملشان منقطع شده، پس خداوند دوست دارد که اجر و پاداششان منقطع نشود و همچنان ادامه داشته باشد» . و از عروه روایت شده است که گوید: عایشه به من گفت: «ای خواهرزادة من، آنان امر شده‌اند که برای یاران و همراهان رسول‌الله صلی الله علیه وسلم طلب مغفرت و بخشش بکنند، اما در مقابل آنان را فحش و ناسزا می‌گویند». 

اهل بیت و تطهیر 

اهل بیت و تطهیر 
 

در قرآن از اصطلاحاتی مانند «ادیان آسمانی» یا «ادیان الهی» استفاده نشده است و «دین» همواره مفرد است .
یکی از دلایل اصلی تبدیل دین واحد پیامبران به ادیان متفرق کنونی این است که هر گروه از متدینان موروثی ، باورها و رفتارهای دینی خود را با مرکزیت یک پیامبر خاص تعریف میکنند و هویت دینی خود را تنها به آن پیامبر و کتاب اختصاصی او منحصر میدانند .

قرآن به مؤمنان گوشزد کرده است که به همه پیامبران و کتابهای آنان ایمان داشته باشند و بین هیچیک از آنان فرق نگذارند : لا نفرق بین أحد من رسله .

وقتی یکی از پیامبران محور دین باشد ، نزدیکان و اصحاب آن پیامبر هم از جایگاه و اهمیت خاصی در دین برخوردار میشوند . در مسیحیت علاوه بر اینکه عیسی در مرکز دایره ی دین قرار دارد ، خانواده و شاگردان عیسی هم در کانون توجه مسیحیان قرار دارند . بخش بزرگی از الهیات مسیحی به مطالعه و شناخت شخصیت و ماهیت عیسی و مریم و قدیسان اختصاص دارد .

خانوادهی مقدس نامی است که مسیحیان به عیسی و مریم و یوسف داده اند. بنا به انجیل ، مریم باکره در عقد یوسف بود که به خواست خدا باردار شد و فرزندش را در بیت لحم به دنیا آورد . حاکم یهودیه ، هرودیس ، شنیده بود که این نوزاد پادشاه یهود خواهد شد و از این رو در صدد قتل نوزاد بود . یوسف از مریم و نوزادش حمایت کرد و جان نوزاد را نجات داد .

همین حمایت یوسف از عیسی و مریم منشأ بزرگداشت و تقدیس او در مسیحیت است . در هنر کلیسا ، یوسف و مریم و عیسی و دیگر قدیسان را با هالهه ای نور نقاشی میکنند .

اعضای خانواده مقدس یوسف و مریم و عیسی !!
توجه به خانواده مقدس و دیگر قدیسان و توسل به آنان از مبانی فرهنگ مسیحی است. مسیح شناسی ، مریم شناسی   ، و یوسف شناسی شاخه هایی از الهیات مسیحی است که به جایگاه و نقش اعضای خانواده مقدس در دین میپردازد .

در مسیح شناسی، یکی از موضوعات مهم تحلیل این اعتقاد مسیحی است که عیسی قبل از اینکه به دنیا بیاید وجود داشته است ، موضوعی که مشابه آن را در افکار و عقاید سنتی اهل قرآن درباره شخصیتهایی مانند محمد و علی هم مشاهده میکنیم. در مریم شناسی، یکی از بحثهای مهم تبیین عصمت مریم است و اینکه چگونه میتوان بیگناهی مریم را با این اعتقاد دیگر مسیحیان که همه مردم وارث گناه آدم شدند سازگار کرد
یوسف شناسی شاخهای نسبتا جدیدتر است و موضوع اصلی آن مطالعه نقش یوسف در حمایت از عیسی و مریم است .
 شیعیان و سنیان هم در تمرکز بر یک پیامبر خاص و نزدیکان او از مدل مسیحی پیروی میکنند. تفاوت شیعیان با سنیان در این است که گروه اول به خانواده پیامبر توجهی ویژه دارند و گروه دوم به صحابه او.

کسایی مروزی ، شاعر ایرانی قرن چهارم هجری ، به خوبی این شیوهی دینداری را از نگاهی شیعی توصیف کرده است

این دین هدی را به مثل دایره ای دان
 پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

تعریف کسایی مروزی از دین اگرچه بر دینداری سنتی منطبق است ، اما سنخیتی با تعالیم قرآن ندارد. بر خلاف تعالیم سنتی مذهبی، در قرآن هیچ پیامبری با عنوان «پیامبر ما» از بقیه متمایز نشده است و میتوان از کتابها و راهنماییهای همه پیامبران خدا استفاده کرد


بخش دوم :
از سوی دیگر با وجود اینکه از دیدگاه افرادی مانند کسایی مروزی «حیدر» حدود دایره دین را تعریف میکند، در قرآن نامی از این شخصیت بزرگ مذهبی به میان نیامده است و به نقش خطیر او در دین اشارهای نشده است .

پیش از اینکه وارد بحث «اهل بیت» شویم، با مقایسه ای نشان میدهیم که چگونه رویکرد افراطی مسیحیان به عیسی و نزدیکان او باعث میشود که آنان از مبانی تعالیم انجیل فاصله بگیرند و خداپرستی را با پیامبر پرستی و قدیس پرستی جایگزین کنند. بنا به انجیل یکی از علمای یهودی از عیسی پرسید که مهمترین احکام کتاب خدا چیست عیسی پاسخ داد :

. اولین فرمان این است : ای اسرائیل بشنو ! خدای تو یکی است ، و باید او را با تمام دل و جان و اندیشه و توانت دوست بداری 
. دومین فرمان این است : همسایه ات را مانند خودت دوست بدار .

هیچ فرمانی از اینها بزرگتر نیست (مرقس ۳۱- ۱۲:۲۹)

این دو فرمان در انجیلهای متی و لوقا هم تکرار شده است و عیسی آنها را مبنای همه تعالیم پیامبران دانسته است (متی ۴۰-۲۲:۳۵ و لوقا ۲۷-۱۰:۲۵).

فرمانهای اصلی انجیل از تورات بازگو شده است و عیسی آنها را از خودش نگفته است. در تورات آمده است :
ای اسرائیل بشنو ! خدای تو یکی است . او را با تمام دل و جان و توان دوست بدار (تثنیه ۵-۶:۴)
به دنبال انتقام نباش و نسبت به مردمت کینه نداشته باش و همسایه ات را مانند خودت دوست بدار (لاویان ۱۹:۱۸).

در زمان عیسی کتابی به نام انجیل در دست عیسی نبود که آن را باز کند و از روی آن به مردم آموزش دهد . عیسی خود یهودی بود و از میان یهودیان مبعوث شد .

کتاب مرجع عیسی تورات بود. آنچه او در یادآوری و توضیح تورات بیان کرد و اصلاحاتی که بر فرهنگ یهودیان و برداشتهای غلط آنان از تورات اعمال کرد، پس از او جمع آوری شد و انجیل نام گرفت. بر خلاف آنچه مصطلح است، تعالیم عیسی را نمیتوان به انجیل محدود کرد. تورات و دیگر کتابهای به جا مانده از پیامبران قبلی هم مرجع استناد عیسی بودند :
وإذ علمتک الکتاب والحکمة والتوریة والإنجیل .

هیچ پیامبری نمیگوید کتابهای پیامبران قبلی منسوخ است، بلکه برعکس، با ارجاع به آن کتابها نشان میدهد که متدینان سنتی از مسیر پیامبران قبلی فاصله گرفتهاند. پیامبران جدید ادیان جدیدی عرضه نمیکنند، بلکه مردم را راهنمایی میکنند تا دوباره به مسیر دین برگردند .

چنانکه دیده میشود دو فرمان اصلی عیسی در انجیل مستقل از عیساست، اما مسیحیان اصول دیگری را هم به دینشان اضافه کرده اند که کاملا به عیسی وابسته است و او را در مرکز دایره دین قرار میدهد . دو عقیده بنیادی اهل انجیل که آنان را از اهل تورات و اهل قرآن جدا میکند به قرار زیر است :

۱ – تثلیث
2 – فدیه .

نکته مهم :
اساس هویت مسیحیان را این نوع افکار و عقاید مسیحی تشکیل میدهد، نه آنچه عیسی در انجیل به عنوان مهمترین فرمانهای دینی از تورات بازگو کرده است و بین همه پیامبران خدا مشترک است .
دقت کنید که در دو فرمان اصلی انجیل نامی از عیسی نیامده است و عیسی خود نیز مانند بقیه مردم باید این احکام را رعایت کند، اما در اصول بنیادی مسیحیت از قبیل تثلیث و فدیه ، عیسی از بقیه مردم جدا شده است و خود موضوعی برای باورهای دینی مردم شده است.
در عقاید خاص مسیحی، نام و جایگاه عیسی را با هیچ پیامبر دیگری نمیتوان عوض کرد .

بخش سوم :

توضیح عقایدی مانند تثلیث و فدیه برای خود مسیحیان هم دشوار است. مسیحیان معتقدند که اینها رازهای مقدسی است که باید بدون استدلال به آنها ایمان داشت. بر خلاف این عقاید خاص مسیحی، اصولی که عیسی خود در انجیل به عنوان مهمترین فرمانهای دینی بیان کرده است، سخنان پیچیده ای نیست .

قرار دادن یک پیامبر خاص در مرکز دایره دین به مشکلات نظری و عملی بسیاری برای دینداران سنتی منجر میشود
در این نوع دینداری، احکام محلی و قومی هر پیامبر برای پیروان سنتی او به احکامی ابدی و تغییرناپذیر تبدیل میشود
 اگر به همه پیامبران نگاه یکسانی داشته باشیم و بین آنان فرق نگذاریم، میبینیم که بسیاری از احکام محلی آنان به مرور زمان و از قومی به قومی دیگر تغییر کرده ، بدون اینکه دین آنان تغییر کند .
دین پیامبران چیزی است که بین همه آنان مشترک است، نه احکام خاص یک پیامبر در یک قوم خاص ، و نه برداشتها و عقاید یک گروه از دینداران نسبت به آن پیامبر خاص و نزدیکان او .
 

 اکنون به سراغ اصطلاح «اهل بیت» در قرآن و تحول معنی آن میرویم.

اهل بیت یعنی : اهل خانه ؛ خانواده . این اصطلاح در قرآن عام است و ارتباطی با معنی خاص آن در فرهنگ شیعیان و سنیان ندارد .
دیدگاه شیعیان و سنیان نسبت به «اهل بیت» به دیدگاه مسیحیان نسبت به «خانوادهی مقدس» بسیار نزدیک است
 کاملا محتمل است که مانند بسیاری از تعاملات فرهنگی دیگر، تغییر معنی این اصطلاح قرآنی ناشی از نفوذ فرهنگ مسیحی بر شیعیان و سنیان باشد .

اصطلاح اهل بیت سه بار در قرآن آمده است . یک بار به صورت نکره ، بدون الف و لام (أهل بیت) و دو بار به صورت معرفه ، با الف و لام (أهل البیت). در داستان موسی، آنگاه که موسای نوزاد را از آب گرفتند ، خواهر موسی خانواده ای را برای سرپرستی موسی به نزدیکان فرعون پیشنهاد کرد. در اینجا اهل بیت خانواده ای ناشناس است و بدون الف و لام آمده است .

هل أدلکم علی أهل بیت یکفلونه ؟

آیا اهل بیتی را به شما نشان دهم که از او سرپرستی کند ؟

اصطلاح اهل بیت بار دیگر در داستان ابراهیم آمده است. ابراهیم و همسرش فرزند نداشتند. فرستادگان خدا به همسر ابراهیم در دوران سالخوردگی مژده دادند که فرزندی خواهد آورد . همسر ابراهیم از این خبر نابهنگام تعجب کرد . فرستادگان به همسر ابراهیم گفتند :

أ تعجبین من أمر الله ؟ رحمت الله و برکاته علیکم أهل البیت . آیا از کار خدا تعجب میکنی؟ رحمت و برکات خدا بر شما اهل بیت باد .

عبارت بالا را میتوان به دو بخش تقسیم کرد. توجه به ساختار این دو بخش بسیار مهم است:

أتعجبین من أمر الله؟
رحمت الله و برکاته علیکم أهل البیت
 روشن است که مخاطب هر دو بخش همسر ابراهیم است، چون فرستادگان خدا با او سخن میگفتند. همسر ابراهیم مؤنث است، بنابراین تعجب همسر ابراهیم با فعل مفرد مؤنث بیان شده است. :

أتعجبین من أمر الله ؟ . . اما از طرف دیگر همسر ابراهیم عضوی از خانواده ابراهیم است و خانواده (أهل البیت) در زبان عربی مذکر است ، بنابراین دعای فرستادگان برای خانواده او با ضمیر جمع مذکر بیان شده است : رحمت الله و برکاته علیکم أهل البیت.

همین قالب در سوره احزاب در خطاب به همسران محمد هم به کار گرفته شده است. در چند آیه پیاپی که با عبارت «ای زنان پیامبر» آغاز میشود و افعال امر و نهی آن همگی به صیغه مؤنث است ، باز هم از اصطلاح اهل بیت استفاده شده است.

قرآن احکامی را به زنان پیامبر ابلاغ کرده است و در ضمنِ این احکام گفته است «خدا میخواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را تطهیر کند » :

إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت، و یطهرکم تطهیرا.

بعضی از مفسران قرآن میگویند مخاطب این بخش از آیه زنان پیامبر نیستند ، چون به جای ضمیر مؤنث «عنکن» از ضمیر مذکر «عنکم» استفاده شده است .

این سخن مانند این است که در داستان ابراهیم بگوییم زن ابراهیم مشمول رحمت و برکات خدا نمیشد چون به جای «علیکِ» از «علیکم اهل البیت» استفاده شده است.

بخش چهارم :

اگر تنها همسر ابراهیم مشمول رحمت و برکات خدا بود و بقیه خانواده از آن بهره ای نداشتند، لازم بود از «علیکِ» استفاده شود، اما وقتی رحمت خدا شامل تمام خانواده ابراهیم از جمله همسر او شده بود، طبیعی است که حتی در خطاب به زن که مفرد مؤنث است از جمع مذکر «علیکم اهل البیت» استفاده شود، چون این سخن شامل کل اعضای خانواده میشود. ممکن است به یکی از اعضای خانواده خطاب کنیم و بگوییم خدا به خانواده شما برکت دهد و مشمول رحمت کند. این دعا هم شامل آن مخاطب هم شامل بقیه اعضای خانواده او میشود. فرقی نمیکند که مخاطب این دعا یک زن باشد یا یک مرد، یا چند زن باشد یا چند مرد، یا ترکیبی از اینها .

در هر صورت جمله تغییر نمیکند، چون خانواده مذکر است:

رحمة الله و برکاته علیکم أهل البیت/ یرید الله لیذهب الرجس عنکم أهل البیت.

در قرآن در مواردی هم «اهل» به تنهایی به معنی خانواده آمده است. روشن است که در این موارد نیز زن یکی از اعضای اصلی خانواده محسوب شود. مثلا در داستان یوسف، همسر حاکم مصر که ادعا میکرد یوسف قصد بدی نسبت به او داشته است، به شوهرش گفت :

ما جزاء من أراد بأهلک سوءا ؟
سزای کسی که قصد بدی نسبت به خانواده ات داشته باشد چیست ؟

گروهی از مفسران عقیده دارند که اهل بیت محمد تنها شامل خود پیامبر ، دختر و داماد او یعنی فاطمه و علی و دو نوه های او یعنی حسن و حسین میشود ، اما شامل هیچیک از همسران او که مخاطب آیه هستند نمیشود .

این تفسیر آنگاه غریب تر میشود که در عمل مفهوم اهل بیت را توسعه میدهند و از این پنج نفر فراتر میبرند و نوادگان علی را تا ده نسل پس از او در اهل بیت جای میدهند، اما باز هم به همسران پیامبر اجازه ورود به خانواده پیامبر نمیدهند.

بستگان درجه یک پیامبر که مخاطب مستقیم آیه هستند از خانواده او حذف میشوند، اما افرادی که چند قرن با پیامبر فاصله دارند و در قرآن به آنان اشاره نشده است و در زمان پیامبر هنوز به دنیا نیامده بودند، در اهل بیت او جای داده میشوند.

روند تغییر معنی اهل بیت به این هم محدود نمیشود. همین امروز هم میتوانیم تحول معنی این اصطلاح قرآنی را مشاهده کنیم. در جدیدترین توسعه مفهوم اهل بیت ، شهر شیراز در ایران به علت وجود آرامگاه «شاه چراغ»، برادر امام هشتم شیعه، پس از مشهد و قم «سومین حرم اهل بیت در ایران» نامیده میشود، اما زنان پیامبر همچنان نمیتوانند به حریم اهل بیت پیامبر وارد شوند .

«شاه چراغ» در شیراز اهل بیت پیامبر است، اما زنان پیامبر که در زمان پیامبر در خانهاش زندگی میکردند اهل بیت او نیستند . .

اهل بیتِ مرد در درجه اول زن و فرزند اوست. اینکه زن و فرزند، اعضای خانواده مرد هستند نیاز به بحث و توضیح ندارد، چون خانواده در درجه اول با والدین و فرزندان تعریف میشود . آنچه دور از ذهن و نامتعارف است این است که گفته شود چند نسل بعد از یک مرد همچنان اهل بیت او هستند، اما زنان او اهل بیت او نیستند .

اشکال بزرگ دیگر در جدا کردن زنان پیامبر از اهل بیت او این است که ارتباط طبیعی و معقول متن قرآن از بین میرود و به پاره های بی ربط تقسیم میشود.

معلوم نیست اگر زنان پیامبر جزء اهل بیت او نیستند، خبر تطهیر اهل بیت در میان احکام مربوط به زنان پیامبر چه میکند. پیروان روایات ابتدا ارتباط منطقی اجزای آیه قرآن را میشکنند و سپس معنایی دور از ذهن را بر اصطلاح ساده و روشن «أهل البیت» تحمیل میکنند.

اگر این پریشانگویی و پریدن از موضوعی به موضوعی دیگر واقعاً در متن قرآن وجود دارد و نتیجه تفسیر غلط نیست، بر چه اساسی مفسران مدعی هستند که ادبیات قرآن در اوج بلاغت و فصاحت است ؟

بخش پنجم :

در اینجا به واژه «تطهیر» در قرآن هم نگاهی میاندازیم تا معنی طبیعی و معقول تطهیر خانواده پیامبر روشن شود. تطهیر در قرآن معنایی غیرطبیعی ندارد. خدا به پیامبر فرمان داد که لباسش را تطهیر کند :

فثیابک فطهر. جامه ی پیامبر هم مانند جامه همه مردم آلوده میشد. خدا به پیامبر جامه جادویی نداده بود که همیشه پاک بماند . پیامبر باید خود جامهاش را میشست تا فرمان خدا محقق شود .

در احکام غسل و تیمم در قرآن، به مؤمنان گفته شده است که پیش از نماز خود را پاکیزه کنند. در انتهای این احکام، قرآن گفته است که خدا میخواهد شما را تطهیر کند : ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم.

خدا اراده کرده است که مؤمنان را پاک کند، اما اراده خدا با عمل مؤمنان به احکام خدا محقق میشود. این گونه نیست که کسی بدون شستشو با ارادهی الهی تطهیر شود. حکم شستشو و تطهیر بیان شده است و با عمل به آن، بدن تطهیر میشود. در مورد خانواده پیامبر هم چیزی جز این نیست. قرآن احکام متعددی را برای اصلاح و تطهیر همسران پیامبر از فرهنگ جاهلی بیان کرده است و در ضمن بیان این احکام گفته است که خدا میخواهد خانواده شما را تطهیر کند. معنی این عبارت ساده و روشن است. یعنی این دستوراتی که خدا به شما داده است برای این است که شما را پاک کند.

اگر همسران محمد آن احکام را رعایت نمیکردند تطهیر نمیشدند، همان گونه که اگر مؤمنان هم احکام شستشو و پاکیزگی جسم را رعایت نکنند تطهیر نمیشوند. اگر پیامبر هم لباسش را تطهیر نمیکرد، لباس با اراده خدا و بدون دخالت پیامبر تطهیر نمیشد. اراده خدا برای تطهیر انسان، با عمل انسان محقق میشود .
.
 در حالیکه از دیدگاه قرآن و عقل، پیامبران بشری مانند دیگران بودند، به کمک روایات میکوشند اثبات کنند که پیامبر و «اهل بیت او» ماهیتی مانند فرشتگان داشتند.

درگیری محمد با اهل کتاب چیزی جز بحث بر سر همین مجعولات نبود. قرآن همواره تورات و انجیل را تصدیق کرده است اما از اهل کتاب انتقاد کرده است. بحث محمد (ص) با اهل کتاب این نبود که آنان باید تورات و انجیل را کنار بگذارند و از این پس تنها به قرآن مراجعه کنند. بحث این بود که بسیاری از باورها و رفتارهای اهل کتاب در کتاب نیامده است و بسیاری با کتاب تناقض دارد.

اهل کتاب هم درست مانند اهل قرآن ناچارند با معنی کلمات بازی کنند تا چیزی را که در کتاب نیست به کتاب نسبت دهند. علت آن است که بسیاری از آموخته های موروثی آنان با کتاب سازگار نیست ..

در گفتار قبل دیدیم که مفسران سنتی قرآن با زحمت بسیار میکوشند اثبات کنند که کسی که قرآن او را پدر ابراهیم خوانده است پدر او نبوده است. در اینجا نیز میبینیم که باز هم با زحمت بسیار و بر خلاف نص قرآن میکوشند نشان دهند که زنان پیامبر جزء خانوادهی او نیستند. این روش تفسیری در تحریف بسیاری از معارف قرآنی به کار گرفته میشود.

سنت گرایان تعالیم مذهبی را در کودکی از پدران خود میآموزند و سپس میکوشند با پیچاندن زبان خود سنتهای پدران خود را با قرآن هماهنگ نشان دهند ..

بخش ششم :

سنی ها به عدالت صحابه باور دارند و شیعیان به عصمت اهل بیت. به همان اندازه که عقاید متعصبانه سنی ها برای شیعیان نامعقول است ، عقاید متعصبانه شیعیان هم برای سنیان نامعقول است . از دیدگاه ناظر بیرونی هم موضع هیچیک از طرفین معقول نیست .

قرآن حتی پیامبران را مصون از خطا معرفی نکرده است، چه رسد به نزدیکان آنان.

رویکرد قرآن این است که اگر از شخصی عمل صالحی سر زده است از او تقدیر کرده است و اگر خطایی سر زده است او را سرزنش کرده است. برای قرآن فرقی نمیکند که این شخص پیامبر باشد یا همسر پیامبر یا نزدیکان و یاران او .

کوشش برای تقدیس و تنزیه مطلق انسانها از خطا و گناه محکوم به شکست است، حتی اگر این انسانها از نزدیکان پیامبران باشند.

یکی از دوازده شاگرد عیسی یهودا بود که در مقابل دریافت چند سکه از روحانیان یهودی عیسی را به دشمنانش تسلیم کرد. یکی دیگر از شاگردانش هم پطرس بود که برای اینکه از مجازات در امان بماند، همراهی خودش با عیسی را تکذیب کرد و این در حالی بود که او پیشتر به عیسی گفته بود حاضر است جانش را فدایش کند (یوحنا ۳۸-۱۳:۳۷).

شاگردان عیسی انسانهایی مانند بقیه مردم بودند و از گناه و خطا مصون نبودند، بلکه حتی ممکن بود مرتکب گناهی بزرگ شوند. صحابه و خانواده محمد هم مانند خود او انسان بودند .

خلق شخصیتهای فرشته مانند از صحابه و اهل بیت ، در میان پیروان پیامبران پیش از محمد هم سابقه دارد .

بر اساس همین تصورات نامعقول، منکران پیامبر انتظار داشتند که او هم مانند فرشتگان باشند . اینکه پیامبر مانند انسانهای عادی غذا بخورد و در کوچه راه برود برای آنها پذیرفتنی نبود :

و قالوا مالهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الأسواق، لو لا أنزل الیه ملک ؟

بر اساس همین طرز فکر روایاتی ساخته اند که ادعا می کند پیامبر و اهل بیت او سایه نداشته اند و از جنس نور بوده اند. برای غالیان، درست مانند منکران، پذیرفتنی نیست که پیامبران انسانهایی طبیعی بوده باشند و از این رو خصوصیاتی غیرطبیعی را برای آنان میسازند و نقل میکنند. امروزه در تصاویر و فیلمهای مذهبی، پیشوایان مذهبی شیعه و سنی را یا نمیتوانند نشان دهند یا به شکل فرشتگانی نورانی نمایش میدهند. تصور مؤمنان سنتی از پیامبران مانند تصور منکران آنان است .

نویسنده : ابوالفضل ارجمند
 

 

آیا ملک، جن و شیطان آفریده های همسان هستند؟

    آیا ملک، جن و شیطان آفریدههای همسان هستند؟ اگر این گونه هست چرا نامهای آنها با هم فرق دارد؟
–    مشخص است که ابلیس از میان فرشتگان است. خداوند می-فرماید: وقتی به ملائکه فرمان داده شد که به آدم سجده کنید، همه سجده کردند به جز ابلیس. وقتی خداوند از او میپرسد که وقتی به تو امر کنم سجده کنی چه چیزی مانع این کار میشود؟ اینجا ابلیس چه میتواند بگوید. او میگوید که من از ملائکه نیستم به من امر نفرمودی. یعنی امری است آشکار و روشن. ولی در این خصوص آنقدر ابهامات زیاد شده که تشخیص این امر واقعاً آسان نیست. بدین معنی که متأسفانه انسان-ها خرافات را جزو کتاب خداوند میدانند. و به خاطر همین خرافات سعی میکنند معنای درست آیات خداوند را درک نکنند. تعداد کمی انسان هستند که به دنبال آنند که با آیات خداوند خرافات را از میان بردارند. آن چه این جا شگفت انگیز است این است که در آیهی ۵۰ سورهی کهف برای این مسئله دلیل آورده است. یعنی دلیل ملک نبودن ابلیس را بیان کرده. به این آیه با دقت توجه کرده و به آن توجه کنید: —

 وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا " 
ترجمه این آیه چنین است : 
" و هنگامی که به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید ، ( آنها ) همه سجده کردند ، مگر ابلیس که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد . آیا او و فرزندانش را که دشمن شما هستند ، به جای من سرپرست خود می گیرید ؟ چه زشت و ناپسند است این جایگزینی برای ستمکاران "
آنها معنای آیه را عوض کردهاند. کسانی که به ما معترضند یعنی به معنای این آیه هم اعتراض دارند. (آیا او و نسل او را دوستان خود میگیرید؟). 

حال بیایید متن آیه را با هم مرور کنیم. (به ملائکه امر کردیم که به آدم سجده کنند. آنها سجده کردند به جز ابلیس)، بر این اساس به ابلیس نیز امر به سجده شده، غیر از این است؟ چطور است بگوییم که به تمامی آنچه مربوط به وقف فرقان بود امر شد به اینجا بیایند همه آمدند به جز فلان کامپیوتر؟ خداوند به ملائکه امر کرده و این امر شامل ابلیس هم شده. ولی این که بگوییم ابلیس ملک نبوده احمقانه نیست؟ ولی جمله میتواند ساختاری این چنینی داشته باشد ولی خلاف در کلام خداوند وجود ندارد. در سورهی کهف میفرماید که (کان من الجن) (او از اجنه بود). یعنی او هم جزو موجودات نامرئی بود. به دنبال آن می¬فرماید که او از فرمان پروردگار خود سرپیچی نمود. یک بار دیگر بیایید به این آیه دقت کنیم: کان من الجن (او نیز از اجنه بود) ولی از فرمان پروردگار خود سرپیچی کرد. یعنی دیگران  چه کار کردند؟ «سرپیچی نکردند». 

این دلیل اصلی بر جن بودن ملک است. ولی معنای آن به گونه است