فتاوی

اعلانات

بهترین شیوه تربیت فرزندان آشنایی با تعالیم قرآن کریم است

سلام علیکم. فرزندانمان را چطور تربیت کنیم که اهل قران باشند و از دین دور نشوند؟

پاسخ:

علیکم السلام

بابت سوال مهمی که مطرح کردید سپاسگزارم. در جهان کنونی ما، مساله تربیت مساله خیلی مهمی است. چون بسیاری از مردم که می خواهند فرزندان آنها به روش تربیت اسلامی پرورش یابند باید اولا خودشان دین را درست آموخته و فهمیده باشند و بدانند که اسلام از انسان چه می خواهد. بعد می توانند آموخته های خود را به فرزندانشان بیاموزند.

بقول سعدی شیرازی:

خشت اول گر نهد معمار کج

تا ثریا می رود دیوار کج

اولین سنگ بنای تربیت دینی فرزند آشنایی با تعالیم قرآن کریم است. متاسفانه مردم از قران کریم دور افتاده و تکالف خود را در مسیرهای گوناگون و بعضاً باطل می جویند. تربیت اشتباه سبب شده که بسیاری از کودکان فکر کند که دین یعنى حزن، اشک و انجام یک سرى از کارها که به درد آخرت مى خورد و تاثیرى در زندگى دنیوی انسان ندارد. برای پرورش شخصیت انسان در پرتوی دین اسلام، باید از دوران کودکی او را با قران آشنا کرد و در باره یگانگی خدای متعال به او اطلاعات گوناگون داد تا توحید را در آن گونه که هست ادراک کند و بفهمد که برای چه کسی سجده می نماید. باید سعی نمود نوجوان و جوان به صورت خودآگاه عامل به دستورات اخلاقی ودینی شوند. دین باوری و عشق و علاقه به ارزش های دینی از درون او بجوشد، در این صورت رفتارهای دینی و اخلاقی ، ماندگار و پایدار خواهند شد.

البته برای تربیت کودک روشهای مختلف وجود دارد که یکی و مهمترین از آنها روش الگویی است. روش الگویى بهترین، مؤثرترین و طبیعى‏ ترین وسیله براى انتقال ارزش‏هاى اخلاقى در خانواده است. باید به جاى گفتار و پند و نصیحت زیاد ، با رفتار و عمل خویش آموزش دهیم. مثلا اگر والدین نماز نمی خواند و یا عبادات را سبک میگیرد و به اوقات نماز مراعات نمی کند پس فرزندش چطور نمازخوان خواهد شد؟! چون این همه در جلوی چشمان او جریان می کند. اگرچه نمازخوان هم باشد با تدریج از نماز دور خواهد شد

قران و اوضاع مسلمین   

در مورد حقانیتت رسالت حضرت محمد (ع) به عنوان آخرین پیامبر از طرف خداوند متعال هیچ گونه تردیدی نیست.  قرآن کریم را به عنوان زیباترین کلام برای بیان همه چیز نازل کرده و بر پیامبر خود پیروی و تبلیغ آن را دستور داده است. علاوه بر این خداوند متعال بر پیامبر خود در صورت تبلیغ نکردن سرپیچی از وظیفه خود هوشدار کرده است.

حضرت محمد (ص) به دستور خداوند متعال از پیروی قرآن ابلاغ کرده است و با نزول آخرین آیه خطاب به مردم فرمود: ” من کتاب خداوند متعال  قرآن را به شما می سپارم.اگر از آن پیروی کنید هرگز گمراه نخواهید شد.” (ولی متاسفانه بعدها عده ای مسلمانان  اهل بیت را و عده ای دیگر سنت را به عنوان میراث در کنار قرآن قرار داده و با دشمنی بر یکدیگر به مذاهب مختلف جدا شدند ) در حالی که خود او قرآن کریم را امانت پیامبری بیان کرده و پس از اندک زمانی وفات کرده است.

: خداوند متعال در آخرین آیه نازل شده می فرماید “امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم (مائده/ ۳) ”  یعنی قرآن کریم با نازل شدن آخرین آیه دینمان تمام شده است.

چون حضرت محمد (ص) تا روز قیامت از طرف خداوند متعال بر همه انسانها پیامبر فرستاده شده است کتاب نازل شده یعنی قرآن کریم معجزه بودن و رهبری خود تا روز قیامت تامین کرده است.

و از این رو خداوند متعال قرآن را به شکل آسان نازل کرد  و پیامبر به امر خداوند فرمود: ”  این قرآن به من وحى شده تا به وسیله آن شما و هر کس را [که این پیام به او] برسد هشدار دهم ” (انعام/ ۱۹)

واز این رو خداوند متعال  برای تمام انسانها تا روز قیامت فرمود: ” آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است پیروى کنید “(اعراف/ ۳) و نیز فرمود :” و این خجسته کتابى است که ما آن را نازل کردیم پس از آن پیروى کنید و پرهیزگارى نمایید باشد که مورد رحمت قرار گیرید (انعام/ ۱۵۵)” با این آیه تابع شدن به قرآن شرطی برای مورد رحمت قرار داده شده است.

چون مسلمانان در صدر اسلام از این شرط پیروی می کردند یعنی چون از قرآن پیروی می کردند از اصنام ساخته شده با دست خود و  از بردگی به انسانهای مثل خود رها شدند. آنها با اراده قوی و انتخاب خود توانستند آزاد حرکت کنند و فقط به  خداوند بندگی کنند. آرامش داخلی هم از این راه به دست آوردند. از طرف دیگر هم امت اسلام بوجود آمد و همین امت  برای ابلاغ عدالت اسلامی و نور توحید  به مردم مناطق مختلف همه چیزشان را اظهار کرده بودند. به عبارت دیگر  همین انسانها برای این سعی می کردند.

افرادی که مدت طولانی در ظلمت جاهلی زندگی کرده بودند با پذیرش اسلام موجب مسلمان شدن افراد کثیری و فتح مناطق متعددی شدند. آنها از حالت فرمانبرداری به حالت فرمانروایی و از غارتگری به سخا وت در آمدند.

ولی متاسفانه پس ازرحلت پیامبر اکرم مسلمانان به اختلاف شدیدی گرفتارشدند و به مذاهب متعددی متفرق شدند. پیروان هر مذهب قرآن کریم را تابع به زندگانی خود کرده و به جای آن که همانند در دوران جاهلی تبلیغ کنند با نمایندگان مذاهب مختلف به رقابت پرداختند.

در نتیجه غزتی که در آیه  “عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است لیکن این دورویان نمى‏ دانند (منافقون/۸)” به مومنان وعد شده است  به ذلت تبدیل شد. درچنین وضع نتنها سرزمینهای جدید فتح نشده بلکه سرزمینهای فتح شده هم از دست مسلمانان خارج شد. مللی که از مسلمانان خوف در دل داشتند به کابوس آنان تبدیل شدند. “و خدا به آنان ستم نکرده بلکه آنان خود بر خویشتن ستم کرده‏ اند (آل عمران/۱۱۷)” زیرا خداوند متعال با نازل کردن آیه “و اگر مؤمنید سستى مکنید و غمگین مشوید که شما برترید (آل عمران/ ۱۳۹)” برای پیروزی مومن بودن را شرط کرده است.

با مرور زمان فاصله میان مسلمانان با قرآن عمیقتر شد. کتابهای که ۲۰۰-۳۰۰ سال پس از رحلت پیامبر تدوین شد راهنمای برای مسلمانان تبدیل شد. مسلمانان همین کتابها را به عنوان محکمترین دلایل و احکام اجرایی در زندگی قبول کردند. انسانها قرآن کریم را به  کتاب عزاداری وقبرستان تبدیل کردند.

وضع مسلمانان کنونی وخیمتر است. در میان آنان همراه با اوصاف مذکور افکار جدیدی هم به وجود آمده است. آنها دست جمعی به سوی ضلالت حرکت می کنند.

بدتر از همه اینها تبعیت از قرآن و دعوت مردم بدان  بی دینی و ذلالت تلقی کردن است. ولی تمسک با افکار مختلف “متدین”محسوب می شود.

تنها راهی رهایی از مشکلات مذکور و مسلمان شدن و نیز  رسیدن به مرحمت خداوند  متعال در الگو گرفتن پیامبر وبازگشن به قرآن است. زیرا   ” قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است (اسرا/ ۹)”  و نیز ” کسانى که به این قرآن چون بدیشان رسید کفر ورزیدند [به کیفر خود مى ‏رسند] و به راستى که آن کتابى ارجمند است . از پیش روى آن و از پشت‏ سرش باطل به سویش نمى ‏آید وحى [نامه]اى است از حکیمى ستوده[صفات (فصلت/ ۴۱- ۴۲)”

.”در حقیقت قرآن گفتارى قاطع و روشنگر است. و آن شوخى نیست ”  (طارق/ ۱۳- ۱۴)”. “روشنگر هر چیز است و براى مردمى که ایمان مى ‏آورند رهنمود و رحمتى است (اسرا/ ۱۱۱)”

ازدواج پیامبر (ص) با دختر عمه اش (قسمت دوم)

زینب زنی با روحیه بسیار ظریفی بود. نمی توانست او را به عنوان شوهر قبول کند،  فقط بخاطر خواستگار پیامبر قبول کرده بود. ولی هر گز نمی توانست با او کنار بیاید. حتی چندین بار بر تری خود نسبت به او به زبان آورده بود. در واقع طرفین از این ازدواج به ستوه آمده بودند. هر دفعه  که پیامبر از احوال ایشان مطلع می شد به صبر و شکیبایی توصیه می کرد  و جدا شدن آنها هرگز نمی خواست. خود او در باره طلاق می فرمود:” ناپسندترین حلال  نزد من همانا طلاق زن و مرد است”

در پایان آیه فوق خداوند متعال فرمود:” و در دل چیزى را پنهان مى‏داشتى که خداوند آن را آشکار مى‏کند؛ و از مردم مى‏ترسیدى در حالى که خداوند سزاوارتر است که از او بترسى!”  ازمتن آیه به وضوح روشن می شود که خداوند متعال پیامبر خود را چندی قبل  از این حادثه و پس ازاین  ازدواج با دختر عمه اش آگاه ساخته بود. ولی این امر نباید آشکار می شد و از این رو پیامبر نمی توانست به کسی چیزی  بگوید. اگر امری آشکار می بود پیامبر نمی توانست آنرا  پنهان کند ویا به تاخیر بیاندازد و بدون توجه به نتیجه اش آن را مطرح می کرد. مطرح کردن این امر برای رسول خدا آنقدر سخت بود که حضرت عائشه  در باره اش چنین می گفت: “اگرقرار بود رسول خدا از وحی نازل شده چیزی را پنهان کند همانا این ازدواج را پنهان می کرد”

پیامبرمان برای درگیر نشدن در مورد این مسئله با قبیله خود تردد می  کرد. و تردد او از “اجتهاد” سرچشمه می گرفت یعنی نظر خود بود. و علت مطرح نکردن این امر از طرف رسول خدا گذشتن آثار ناخوشایند در میان خویشان و قبایل عرب بود. ولی تردد رسول خدا طول نکشید پس از نزول آیه مذکور آن را آشکار ساخت.

ازدواج با زینب پس از طلاق گرفتن او به پیامبر تاثیری زیادی گذشته بود. ولی رو کردن از امر خداوند امرمحالی بود.

 در دوران  جاهلیت افراد اسیر شده و بردگان طبقه دوم محسوب می شدند. این امرروانی به اذهان مردم رسوخ کرده بود. پذیرفته شدن  چنین امری از طرف دینی که عدالت اجتماع و برابری انسانها  را شعار اصلی خود قرار داده بود محال و امکان ناپذیری بود. در  اسلام ملاک برتری انسان بردگی و یا آزادی او نیست، بلکه تقوا و بندگی خالصانه به خداست. در آیه ۱۳ سوره حجورات خداوند متعال می فرماسد:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ

“اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏ تردید خداوند داناى آگاه است”

رسول خدا نیز فرمود:” خداوند متعال به صورت و اموالتان نگاه نمی کند فقط به قلوبتان نگاه می کند.” ولی چون این مسئله به درون ارواح اعراب جاهلی رسوخ کرده بود نمی توان آن را با دو- سه کلمه به دور انداخت و این امر اصلا امکان پذیر  نبود. پیامبر می خواست اسیران را آزاد کند و آنها را لطمه خوردن  به شخصیت رها سازد و از اذهان مردم تصور پست در مورد اسیران و بردگان بکلی بردارد. او به طبق  معمول در این امرهم از خویشان خود شروع کرد. او دختر عمه اش زینب را با برده آزاد شده خود  ازدواج کرد و با این کار برابری فرد آزاد شده  از اسیری با فرد آزاد عملا به اثبات رساند. در دوران جاهلی در میان اعراب فرزند پسر خوانده مانند فرزد واقعی بحساب می آمد و  احکامی که در میان قوام خونی به اجرا گذشته می شد  بر پسر خوانده ها هم شامل می شد. رسول خدا با ازدواج کردن زن مطلقه پسر خوانده خود به حکم خداوند عادت جاهلی را تغییر داد.

به توافق نرسیدن زید با زینب نشان دهنده آن است که در زناشوی شرط اول برابری است. در زناشوییهایی که عکس این مشاهده می شود خیلی سخت است نتیجه مثبتی بدست آورد. و ازدواج پیامبر با زینب بار دیگر نشان داد که بردگان نیز مانند دیگر انسانها هستند و با آنها نباید ماننده طبقه دوم رفتار کرد. و ازدواج با زنهایی که آنها طلاق داده اند اصلا مشکلی نیست.

ازدواج پیامبر (ص) با دختر عمه اش– (قسمت اول)

قبل از ورود به این موضوعی که مورد حمله مخالفان قرارگرفت با شوهر اولی حضرت زینب آشنا شویم.در دوران جاهلیت زید در  حمله به خانه اش  اسیر گرفته می شود و سپس در بازار عکاظ مکه به عنوان اسیر فروخته می شود. حضرت خدیجه او را می خرد و به پیامبر هدیه می کند.  پدرش با شنیدن این خبر عازم مکه می شود تا با پرداخت فدیه پسرش را برگرداند.

. او محل سکونت حضرت پیامبر جویا می شود (همان روزها آن حضرت هنوز مبعوث نشده بود) و اورا  پیدا می کند . به او می گوید: “ای پسر مطلب!  ای خواهرزاده قومش! شما همجوار خانه خدا هستید. شما نیازمندان را حمایه می کنید و اسیران را سیر می کنید. ما بخاطر پسرمان که نزد توست آماده ایم. در حقمان لطف فرما و پسرمان را در مقابل فدیه ای که آورده ایم به ما  برگردان” پیامبر درباره پسر آن مرد جویا می شود و همین که متوجه می شود زید پسر اوست او را در اختیار پدرش قرار  داده می فرماید: “اگر او شما را بخواهد فدیه مال شماست ولی اگر  بخواهد نزد من بماند قسم به خدا من از کسی که اراده کند با من بماند هرگز خواهان فدیه نخواهم بود “

 زید ابن حارثه را صدا می کنند. پیامبر با نشان دادن پدرش می فرماید: “این مرد را می شناسی؟” زید  جواب می دهد: ” بلی این پدرم و این عمویم است” . پیامبر خدا فرمود : ”  ومن هم کسی هستم که می شناسی. دوستی و رفتارم را  نسبت به خودت هم دیدی . هر کی را می خواهی انتخاب  کن”. زید جواب می دهد: “من نمی توانم کسی را غیر از تو انتخاب کنم. تو هم پدر من هستی هم عموی من” پدر و عموی زید با شنیدن این جواب با تعجب می گویند: “حیف بر تو ای زید بردگی را برتر از آزادی و قوم و خیش قرار دادی؟!”. زید در جواب آنان گفت: “من در این شخص چنین خوبیها را  دیدم که در کسی دیگر ندیده بودم از این رو نمی توانم  کسی را برتر از او قرار دهم”

 پیامبر پس از شنیدن این جواب  زید را در جای بنام هجر بلند کرد وفرمود: “ای مردم ! خودتان شاهد باشید زید پسر من است. او وارث من خواهد بود.” پس از این ماجرا پدر و عموی زید شاد و مسرور به نزد قوم خود بر  گشتند.

حضرت عائشه نقل می کند: “روزی زید ابن حارثه در مدینه به زیارت ما آمد. پیامبر خدا در اطاق من بود. همین که در را زد از جایش بلند شد و در را باز کرد و او را بغل گرفته بوسه زد” روز دیگر در باره او فرمود: “همانا زید شایسته فرمانروایی است. او از جمله کسانی است که بیش از همه دوستش دارم.” ابن عمر می گوید: “در روزهای خلافت پدرم به عثامه (پسر زید) بیش از من حقوق داده شد و من علت این را پرسیدم. در جوابم گفتند: “پیامبر خدا او را بیش از تو و پدرش را بیش از پدرت دوست می داشت”

از این روایت معلوم می شود که پیامبر زید را زیاد دوست می داشت و این دوست داشتن فراتر از دوست داشتن پدر و مادر و دوستی وطن بود. در قران کریم غیر از اسم زید اسم هیچ کدام از صحابه ذکر نشده است. بلی زید چنین شخصیت والایی بود.

زینب بنت جهش دختر امیمه عمه رسول خدا بوده است. او زنی با روحیه بسیار ظریفی بود. همین که به  شوهری رسید پیامبر او را برای پسر خانده خود زید خواستگاری کرد . اول  خانواده زینب تردد می کنند. در این موقع آیه ۳۶ سوره احزاب نازل می شود. و پس ازاین هم خانواده زینب  هم خود او این پیشنهاد را  قبول می کنند. ولی آنها می خواستند دختر خودشان را به پیامبر دهند. وقتی که پیامبر دختر عمه اش را برای کسی دیگر خواستگاری می کرد آنها  حق داشتند کمی تردد کنند. ولی پس از نزول  این آیه و خواستگاری پیامبر زینب را به حضرت زید دادند. چون حضرت زید برده آزاد شده بود زینب نمی خواست با او زندگی کند و نمی توانست او را به عنوان شوهر قبول کند. از این رو زندگی خانوادگیشان سخت تر شد .  حضرت زید برای طلاق نزد پیامبر آمد. چون رسول خدا از همان اول این را حدس زده بود و می دانست زید بالاجبار خواستار طلاق است به او ” خانمت را نزد خود  نگه دار” توصیه کرد. ولی طول نکشید زید خانمش را طلاق می دهد.  پس از مدتی  رسول خد به دستور خداوند متعال با زینب ازدواج می کرد. ازدواج پیامبر خدا با زینب موجب نکوهش از طرف دشمنان شد.

خداوند متعال در قرآن کریم در مورد این ازدواج می فرماید:

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لَا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

“و آنگاه که به کسى که خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو [نیز] به او نعمت داده بودى مى گفتى همسرت را پیش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را که خدا آشکارکننده آن بود در دل خود نهان میکردى و از مردم مى‏ ترسیدى با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسى پس چون زید از آن [زن] کام برگرفت [و او را ترک گفت] وى را به نکاح تو درآوردیم تا [در آینده] در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذیرد”

آیا اصحاب دارای عصمت هستند؟

سلام علیکم استاد. آیا در میان اصحاب رسول خدا(ص)  کسی هست که معصوم باشد؟ مثلا در کشور ما در ایران  بعضی ها مدعی هستند که علی (رض) گرچه از اصحاب رسول الله (ص)  محسوب می شود  ولی فرق او از دیگران در معصوم بودن او است. سوال دیگر این است که در قران کریم آیاتی در باره  مهاجر و انصار وجود دارد؟ مگر این دلیلی به عصمت آنها نمی باشد؟ اگر علی معصوم است باید دیگر اصحاب نیز دارای عصمت باشند.

 علیکم السلام و رحمه الله

در ابتدا باید به این نکته توجه شود که اوّلاً هیچ انسانی عاری از اشتباهات نیست از جمله  پیامران. بنابر این ما اعتقاد بر عصمت پیامبرنداریم. اگر رسول خدا خودش معصوم نبوده است چطور می شود علی (رض) و اصحاب دیگر را معصوم حساب کرد؟!  این اعتقاد در عقیده “علوی ها”  وجود دارد که آنان  علاوه بر پیامبران در ادعای معصومیت علی و اولادشان هستند. از نظر ایشان، انبیاى الهى و تمامى اولیا و هدایت شدگان خاص داراى عصمت مطلق مى‏باشند.

علاوه بر این اصحاب رسول خدا به دو قسمت تقسیم می شود: مهاجرین و انصار. مهاجرین کسانی هستند که پیش از “فتح” هنگامی که پیامبر در مکه بود به او ایمان آوردند و سرزمین و اموال حتی خانواده هایشان را رها کرده از مکه به مدینه هجرت کردند.

و آنان که مهاجرین را در مدینه پذیرفته و آنها را مأوی دادند و حتی اموالشان را با مهاجرین تقسیم نمودند انصار نامیده می شود.  قران کریم در باره مهاجرین در آیه ذیل می فرماید:

لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ

[این غنایم نخست] اختصاص به بینوایان مهاجرى دارد که از دیارشان و اموالشان رانده شدند خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مى‏ باشند و خدا و پیامبرش را یارى مى کنند اینان همان مردم درست کردارند (الحشر: ٨)

همچنین در آیه ۹ سوره حشر به انصار اشاره کرده می فرماید:

وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

و [نیز] کسانى که قبل از [مهاجران] در [مدینه] جاى گرفته و ایمان آورده‏ اند هر کس را که به سوى آنان کوچ کرده دوست دارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در دلهایشان حسدى نمى‏ یابند و هر چند در خودشان احتیاجى [مبرم] باشد آنها را بر خودشان مقدم مى دارند و هر کس از خست نفس خود مصون ماند ایشانند که رستگارانند (حشر ۹)

باید توجه داشت که هرچند اشاره به اصحاب کرام در قرآن به طور صریح آمده است لکن این نمی تواند دلیلی بر عصمت آنها باشد.

در صورتی که مرد برای طلاق راضی نباشد زن می تواند طلاق بگیرد؟

با سلام و خسته نباشید. ببخشید سوالی در باره طلاق داشتم و آرزومندم راهنامیی فرمایید. اگر زنی می خواهد از شوهرش جدا شود ولی شوهرش طلاق نمی دهد. وظیفه زن در این مورد چیست؟

علیکم سلام.

در دین اسلام به این زن این حق و اختیار داده شده که در مواردی اگر بخواهد می‌تواند از شوهرش جدا شود. مواردی چون مورد آزار و اذیت قرار گرفتن، ناتوانی جنسی مرد، عدم توانایی شوهر در تأمین نفقه و غیبت مستمر و طولانی او. پس چنانچه زن بر اثر ضرب و شتم دائم از طرف همسر، توانایی ادامه زندگی مشترک را از دست دهد یا همسرش حقوق وی را رعایت نکند و نفقه‌ی او را تأمین نکند و امثال این موارد، زن می‌تواند به قاضی ( دادگاه)  درخواست طلاق بدهد، اگر برای قاضی محرز شود که حق با زن است و ایجاد صلح و سازش مشکل است، اقدام به جدایی و مفارقت بین زوجین می‌نماید و آنها را از هم جدا می‌سازد. ولی اگر مشاهده کرد که اظهارات زن صحیح نیست، توجهی به شکایت و تقاضای جدایی وی نکرده و او را به زندگی زناشویی مشترک برمی‌گرداند.

در قران کریم خدای متعال  فی فرماید:

الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئًا إِلَّا أَنْ یَخَافَا أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

طلاق [رجعى] دو بار است پس از آن یا [باید زن را] بخوبى نگاه داشتن یا بشایستگى آزاد کردن و براى شما روا نیست که از آنچه به آنان داده‏ اید چیزى بازستانید مگر آنکه [طرفین] در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند پس اگر بیم دارید که آن دو حدود خدا را برپاى نمى دارند در آنچه که [زن براى آزاد کردن خود] فدیه دهد گناهى بر ایشان نیست اینست ‏حدود احکام الهى پس از آن تجاوز مکنید و کسانى که از حدود احکام الهى تجاوز کنند آنان همان ستمکارانند (بقره ۲۲۹)