فتاوی

اعلانات

آیا می توان ربا را با چیزی عوض کرد؟

حرمت ربا از نظر قرآن، سنت و اجماع علما، جای هیچ گونه تردیدی ندارد. در اسلام رباخواری از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده است. حتی بعضی از بزرگان حرمت آن را تا مرز ضروریات دین رسانیده اند  به همین دلیل از ضروریات فقه محسوب می شود.

آیات قرآنی در مورد ربا گفته شده است که ما در اینجا به یکایک آنها می پردازیم

 و ما اتیتم من ربا لیربوا فی اموال الناس فلایربوا عندالله و ما اتیتم من زکوة تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون 

و آن سودی که شما به رسم ربا دادید که بر اموال مردم رباخوار بیفزاید نزد خدا هرگز نیفزاید و آن زکوتی که از روی شوق و اخلاص به خدا به فقیران دادید ثوابش چندین برابر شود و همین زکات دهندگان هستند که بسیار دارایی خود را افزون کنند

و اخذهم الربا و قد نهوا عنه و اکلهم اموال الناس بالباطل و اعتدنا للکافرین منهم عذابا الیما

و هم بدین جهت که ربا می گرفتند در صورتی که از ربا خوردن نهی شده بودند و هم از آن رو که اموال مردم را به باطل می خوردند به کیفر رسند و ما برای کافران آنها عذابی دردناک مهیا ساخته ایم

یآ ایها الذین امنوا لاتاکلوا الربوآ اضعافا مضاعفة و اتقوالله لعلکم تفلحون، و اتقوا النار التی اعدت للکافرین، و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون

ای کسانی که به دین اسلام گرویده اید ربا مخورید که دایم بهره بر سرمایه افزایید تا چند برابر شود از خدا بترسید و ترک این عمل زشت کنید باشد که سعادت و رستگاری یابید، و بپرهیزید از آتش عذابی که برای کیفر کافران افروخته اند و از حکم خدا و رسول او فرمان برید باشد که مشمول رحمت و لطف خدا شوید

در بررسی تفسیر این آیات می توان دریافت که ربا حرام است و قرآن مسلمانان را از آن برحذر داشته است

 خداوند به عذاب سخت و شدید بشارتشان می دهد، طبعا این عبارت، به حرمت ربا و پیامدهای رباخواری اشاره دارد.

در  سوره آل عمران  130 – 132 بر حرمت رباخواری تاکید دارد و رباخواران را به عذاب بیم می دهد که برای کفار آماده شده است. بنابراین، در حرمت ربا هیچ گونه تردیدی وجود ندارد. اما در رابطه با ربای «اضعافا مضاعفة » برخی از مفسران، آن را به «ربح مرکب » تفسیر کرده اند که بعد از پایان دوره اول و تداوم قرض، در مرحله بعد بر سود نیز ربا تعلق می گیرد و این موجب تراکم سرمایه می شود; بعد از چند دوره بدهی چند برابر و موجب ورشکستگی بدهکار خواهد شد.

عبد العزیز بایندیر

رفتار ما با والدین بد چگونه باید باشد؟

رفتار ما با والدین بد چگونه باید باشد؟

 

همان گونه که خود شما هم می‌دانید احترام پدر و مادر در هر صورتی واجب و لازم است و هیچ راهی برای بی احترامی به این بزرگوران توصیه نمی‌شود و حتی خود خداوند هم که خالق انسان‌ها است انسان‌ها را توصیه به رعایت حال پدر مادر کرده و می‌فرماید:
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آن‌ها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن‌ها بگو
خداوند به وسیله این آیه راه هر گونه تندی و بی‌محبتی به پدر و ماد را بسته است و البته هر چند این کار سخت است و نگه داشتن احترام برخی از والدین بسیار سخت است ولی این را بدانید که رضایت خداوند با این سختی‌ها به دست می‌آید و خداوند درهای بهشت را به روی انسان می‌گشاید همان گونه که از پیامبر نقل شذه است که می‌فرماید:
کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت به رویش بازخواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آن‌ها انجام دهد یک درب گشوده می‌شود.

از جمله کارهائی که مایه خوشبختی و سعادت انسان و فرزندان و نسل او می شود، نیکی به پدر و مادر و معاشرت مؤدبانه و محترمانه با آنان است . چنانکه خداوند متعال در قرآن مجید، می فرماید:

«ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می کند و با ناراحتی بر زمین می گذارد، و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سی ماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد . می گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی بجا آورم و کار شایسته ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان، …» .

 

تعبیر خواب صحت دارد؟

همه انسانها خواب می بینند و این امر طبیعی است که خداوند  تعالی به فطرت انسان گذاشته است. حافطه بعضی از ما قویتر است که

 وقتی که خواب می بینیم فراموشش نمی کنیم. و لی مردمی هست که خوابهایشان فراموش می کنند. رویاهای ما ترکبی است از خیالات خصوصی ما هستن

همه کس نمی تواند تعبیر خواب کنند و نیز همه خوابها تعبیر ندارد. خاوبها دو نوع هستند که علماء خواب صادق و خواب باطل نامیده اند. ولی هیچ کس نمی تواند مانند حضرت یوسف (ع) خواب را تعبیر کند. چون این معجزه ای بود از طرف خداوند.

بعضی از خوابها، آشفته است و تعبیر خاصی ندارد، مثلاً بسیاری از خواب ها مربوط به کارها یا تفکراتی است که انسان در روز یا روزهای گذشته داشته است

وحدت بین مذاهب و اخوت مسلمین

 

یکی از لوازم مظاهر «اخوّت» وحدت و تعاون و هم­آوایی است و چیزی که با آن تضاد و ناهمخوانی دارد «تفرقه» و چنددستگی می­باشد. جامعه اسلامی که بنیانش بر برادری استوار می­باشد، جامعه­ای است که در عرصه باورهای ایمانی، عبادات و شعائر، مفاهیم فکری، فضایل اخلاقی، رویکردهای معنوی، آداب و روش، فرهنگ اجتماعی، ارزشهای انسانی و اصول قانون­گذاری یکپارچه هماهنگ است.

همچنین در اهدافی که زمین را به آسمان، دنیا را به عقبی، آفریده را به آفریدگار ارتباط می­بخشد و در اصول روشن و ارزشمندی که میان آرمان­گرایی و واقعیّت ایجاد الفت می­کند و ثابت و متغیّر را باهم می­آمیزد و میان الهام از میراث فکری و فرهنگی پیشینیان و بهره­گیری از پیشرفتهای معاصر توازن را ایجاد می­نماید، متّحد و یکپارچه است.

 

خداوند متعال در قرآن مسلمانان را به وحدت فراخوانده و از تفرقه نهی کرده است آنجا که می فرماید:« و همگى به ریسمان خدا (قرآن و اسلام) چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته یاد کنید که دشمن (یکدیگر) بودید، پس او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر یکدیگر شدید»(سوره آل عمران /۱۰۳]
در این آیه الفت و برادری بین مسلمانان امری مطلوب و از الطاف الهی دانسته شده اما تفرقه و دشمنی گناهی است که مسلمانان نباید مرتکب آن شوند ( ولا تفرقوا )
خداوند در آیه ای دیگر تفرقه و پراکندگی را شدیداً نکوهش کرده است؛ آنجا که به پیامبر خود می فرماید:« تو را با آنها که دین خویش فرقه‏فرقه کردند و دسته‏دسته شدند، کارى نیست. کار آنها با خداست. و خدا آنان را به کارهایشان آگاه خواهد کرد»(سوره أنعام/۱۵۹
طبق این آیه مبارکه تفرقه و اختلاف آنچنان زشت و نارواست که کسانى که دین خود را فرقه فرقه می کنند، پیامبر(ص) هیچ گونه پیوندی با آنان ندارد و در پیشگاه خداوند مجازات خواهند شد.
در آیه دیگر درباره این افراد صریحاً وعده عذاب می دهد و می فرماید :« و مانند کسانى نباشید با آنکه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید پراکنده شدند و اختلاف ورزیدند و و براى آنان عذابى سهمگین خواهد بود»(آل عمران /۱۰۵

تسبیح و ذکر

 

تسبیح کلمه عربی است و معنی آن عالی کردن، بزرگ شماردن است.

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ ۚ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُم

آسمان هاى هفتگانه و زمین و کسانى که در آنها هستند، همه تسبیح او مى گویند; و هر موجودى، تسبیح و حمد او مى گوید; ولى شما تسبیح آنها را نمى فهمید; او بردبار و آمرزنده است (سوره اسراء ۴۴)

تسبیح یعنی تنزیه،یعنی خدا را از آنچه که ذات او مبراست منزه کردن،و برتر دانستن او از آنچه که شان مخلوقین است،از آنچه که حاکی از نوعی نقص و ناتوانی و نارسایی است.اصلا کلمه «سبحان »معنایش این است که من او را تسبیح و تنزیه می کنم ازاینکه به چشم دیده شود،با دست لمس شود،او را جسم بدانم وبگویم در جایی قرار گرفته است،او را محتاج و نیازمند بدانم به هرچیزی از جمله به عبادت خودم،خیر،او منزه است از نیاز و احتیاج،تنزیه می کنم او را از اینکه به او نسبت ظلم و ستم بدهم،برای اوشریکی قائل باشم،او را مرکب و دارای اجزاء بدانم،بگویم از چه درست شده و از کجا آمده است.پس تسبیح یعنی یک سلسله چیزهایی را که من می فهمم که خدا از اینها برتر و بالاتر اس

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السَّاجِدِین

(پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده کنندگان باش )،خدای سبحان به نبی مکرم خود سفارش می کند که خدا را ستایش نموده و او را از آنچه کفار در باره خدا می گویند تنزیه نماید و به سجده و عبادت حق مشغول گردد، یعنی از نماز گزاران باشد و اینکه از همه اجزای نماز سجده را ذکر کرده برای آنست که سجده افضل اجزای نمازاست و به فرمایش پیامبراکرم  سجده نزدیکترین حالت بنده نسبت به پروردگار می باشد، و از این سفارش آشکار می شود که تسبیح و حمد خدا وسجده و عبادت ، در زایل کردن اثر اندوه و سبک کردن مصیبت ، اثر دارند ومقصود از تسبیح و تحمید قول زبانیست که بگویند >سبحان الله و الحمدلله < البته به نحو تذلل و اظهار عبودیتی که شایسته ساحت کبریائی حق تعالی باشد

ولی انسانها وقتی که کلمه تسبیح را می شنوند فکر می کنند که منظور از تسبیح، تسبیح کشیدن است. این فکر اشتباه است.

ذکر- به معنی یاد کردن، یعنی ضد فراموش کردن می باشد. یکی از نامهای قران کریم هم ذکر است . کلمه ذکر در تاب مقدس ۱۲۴ بار ذکر شده و در دو جا "اهل ذکر" استعمال شده است.

باید ذکر شود این کلمه در کتاب مقدس فقط در باره انسانها گفته می شود که معنی این، این است که انسان مثل مخلوقت دیگر نیست. فرق بین حیوانات و انسان غقل و ذکر می باشد.

ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ

صاد سوگند به قرآن پراندرز (سوره ص ۱)

یاد خدا بزرگترین عمل است. و خدا هر کار خوب و بدى را که مى کنید مى داند (عنکبوت ۴۵).

از آیات قرآنی و سخنان اولیای گرامی اسلام، استفاده می شود که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی ماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آنها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجامآن پرهیز نماید.

ذکر قلبی همان توجه قلبی به خدای سبحان است که دل را صفا و صیقل داده، جلوه گاه محبوب می کند و روح را تصفیه کرده، انسان را از قید اسارت نفس می رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انسان را دگرگون می کند، بطوری که حرکات و سکنات چشم، زبان، دست، پا و سایر اعضا، با ذکر حق انجام می گیرد و برخلاف وظایف، امری انجام نمی دهند. کاملترین و بهترین مراتب ذکر نیز همین است که در همه مراتب انسانی، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشکار را در برگیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و بحدی برسد که زبان، چشم، گوش و سایر اعضای بدن از قلب پیروی کنند تا بدین وسیله دل برای ورود صاحب منزل، پاک و پاکیزه گردد.

آیدین ملایم 

اگر زبان قرآن، زبان دیگری غیر از زبان عربی بود

 

– باتوجه به روحیه خاص مردم عربستان و خوی تعصب و جاهلیت و نادانی که با اعتقادات آنان عجین گشته بود و نیز با زبان عربی به خوبی آشنایی داشتندو به آن شعر می سرودند و نثر می نوشتند و باهم رقابت ادبی داشتند، اگر زبان قرآن، زبان دیگری غیر از زبان عربی بود یقینا لجاجت با قرآن و آوردن آن مضاعف می شد و از آنجا که قرآن کریم کلام خدا است و کلام خدا باید با روشن ترین وجه بیان شود و هیچ گونه ابهام و گنگی نداشته باشد لذا قرآن به زبان عربی نازل گردیده تا زمینه برای بهانه جویان فراهم نباشد.
قرآن کریم می فرماید: “ولو جعلناه قرآن عربیا اعجمیا لقالو لولافصلت آیاته.”(فصلت /۴۴)اگر این قرآن را گنگ و مبهم نازل می کردیم آنها می گفتندچرا آیاتش روشن و مشروح بیان نشده است.”
در این آیه اعجمی در مقابل عربی قرار گرفته و به معانی کلام غیر فصیح است.

 فرستادن رسولان و پیامبران الهى به سوى اقوام و ملت هاى گوناگون، جز به زبان آن ها صورت نگرفته و این هم زبانى هر پیامبر با قوم خویش، یک اصل کلى و فراگیر بوده است:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ(ابراهیم/۴) و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا – حقایق را – براى آنان بیان کند.
این قاعده ى کلى در فرستادن رسولان الهى، در زمینه انزال کتب آسمانى نیز جارى گشته است:
وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها(شوری /۷) و بدین گونه «قرآن عربى» به سوى تو وحى کردیم تا – مردم – مکه و کسانى را که پیرامون آنند، هشدار دهى.
بنابراین، عربى بودن قرآن امرى طبیعى مى باشد; چرا که پیامبر از میان قومى برانگیخته شد که زبانشان عربى بود. مخاطبان اولیّه ى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و قرآن کریم، مردم منطقه مکه و اطراف آن بودند، گرچه در مراحل بعدى، رسالت، جهانى و دعوت همگانى شد (هدى للناس) لیکن معقول نیست که قرآن به زبانى که اولین مخاطبان و نزدیکان پیامبر با آن بیگانه هستند، نازل شود، به بیانى دیگر معنا ندارد که پیامبرى در میان جامعه اى به رسالت مبعوث شود، ولى کتاب آسمانى او به زبان جامعه ى دیگرى باشد و مخاطبان نخستین او نتوانند از آن بهره اى ببرند.
خداوند در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏هاى خویش همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است: "و ما أرسلنا مِن رسول إلاّبلسان قومه لیبیّن لهم فیضلّ اللَّه مَن یشاء و یهدى مَن یشاء و هو العزیز الحکیم؛(ابراهیم/۴)ما هر فرستاده‏اى را با زبان مردمش فرستادیم تا بتواند حقایق را براى آنان بهروشنى بیان کند. پس خداوند هر کس را بخواهد، گمراه و هر کس را بخواهد، هدایتمى‏کند و او شکست‏ناپذیر و فرزانه است.

. زبان شناسان عقیده دارند که زبان عربى داراى امتیازاتى است که در سایر زبان ها نیست; قواعد آن قیاسى تر از سایر زبان هاست. اشتقاق کلمات و واژه هاى آن بیش از سایر زبان هاست.براى مثال افعال در زبان عربى به جاى شش صیغه، چهارده صیغه دارند; تمام اسم ها مؤنث و مذکر دارند و افعال و ضمایر و صفت ها مطابق آن ها مى باشند. دستور زبان و علم فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز مى سازد; از این رو در باره ى زبان عربى قرآن، می فرماید: نزل به رو ح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین .( شعرا آیه ۱۹۳- ۱۹۵) نازل نمود جبرئیل امین بر قلب تو به زبان عربی آشکار .
در روایتى آمده است:
«یبیّن الألسن و لا تبیّنه الألسن(اصول کافى، ج۲، ص۶۳۷، کتاب فضل القرآن) عربى فصیح، از واژه ها و ساختارى برخوردار است که گویایى دیگر زبان ها را دارد، در حالى که زبان هاى دیگر گویایى زبان عربى را ندارند».
در تفسیر نورالثقلین در تفسیر “بلسان عربی مبین” شخصی به نام حجال از امام صادق(ع) سوال نمود. ایشان فرمودند: یعنی آن زبان ها را روشن می کند و آن را زبان ها روشن نمی کنند.( نورالثقلین: ج ۴، ص ۶۵، فصلت، آیه ۴۴)
در تفسیر نمونه تفسیر آیه “ نزل به الروح الامین … بلسان عربی مبین(تفسیرنمونه: ج ۱۵، ص ۳۴۷) می نویسد برای اینکه جای هیچ گونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند “آن را به زبان عربی آشکار نازل کرد.
در تفسیر علی بن ابراهیم در فضیلت و برتری عجم بر عرب در پذیرش قرآنآمده است: از امام صادق(ع) به نقل است: که درباره آیه “ولو نزلنا علی بعض الاعجمین” … فرمودند: اگر قرآن بر عجم نازل شده عرب به آن ایمان نمی آورد و این برای عجم فضیلتی است .

۴-اهمیت و سوق الجیشى بودن سرزمین حجاز و مناسب بودن این منطقه براى نشر اسلام نسبت به دیگر مناطق جهان و حکمت هاى دیگرى باعث شد این سرزمین خاستگاه بعثت پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) باشد. سخنورى و به رخ کشیدن سخنان ادبى و اشعار زیبا، سرزمین مکه و اطراف آن را به میدان هماوردى ساکنانش ـ در این زمینه ـ تبدیل کرده بود، و از سویى حکمت الهى اقتضا داشت که معجزه ى پیامبر متناسب فن و علم رایج در آن زمان و مکان باشد; همان گونه که در معجزه هاى پیامبران دیگر، این مصلحت رعایت شده است.
در چنین شرایطى بهترین معجزه، آوردن کتابى است که با سخنان شیوا و دلنشین، برترى خود را بر قوى ترین و زیباترین سخنان آن دوران آشکار کند.
از آن جا که دین اسلام آخرین و کامل ترین دین آسمانى است، لازم است قرآن که معجزه ى جاویدان و ماندگار چنین دینى است، براى بهره مند شدن انسانها در همه ى زمان ها، به زبانى نازل شود که بر اساس اعجاز در فصاحت و بلاغت در مقام تحدى بر آمده و نه تنها مردم صدر اسلام را، بلکه همه ى انسان ها را در همه دوران و همه مکان ها به هماوردى و آوردن نمونه ى کوچک مانند قرآن فرا بخواند، و بر اساس آنچه که در نکته ى دوم گذشت، بهترین زبانى که بتواند این هدف را دنبال کند، زبان عربى است.
 با توجه به حکیم بودن خداوند و این که او خالق و معلم زبان انسان هاست و مرتبه هاى استوارى و کیفیت زبان ها را مى داند، نازل شدن قرآن به زبان عربى چیزى جز مقتضاى مصلحت و حکمت الهى نیست.
کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیم خَبِیر;( هودآیه ۱) این کتابى است که آیاتش استحکام یافته، سپس تشریح شده، از نزد خداوند حکیم و آگاه – نازل گردیده است .

احیا:

از بدیهیات است که هر رسولی با ید به زبان قوم خود سخن گوید و مگر غیر ازاین هم راه دیگری سراغ دارید که فردی از میا ن قومی بخواهد ابلاغ وحیکند و به زبان قوم دیگری سخن گویدو انتظار داشته باشد که حرف هایش را بفهمند و گوش دهند و ایمان آورند .همین نکته در اشکال کفار که مطالب قرآن را گفته فردی رومی یا ایرانی می دانستند دیده می شود . حال فرض کنیم که زبان قرآن هم به رومی یا ایرانی بود چگو نه کسی قبول می کرد که این تهمتاست و اصل و ریشه ندارد ….تمام این سوالات از طرف کسانی است که زبان آنها عربی نیست .
از طرف دیگر چنانچه قرآن به هر زبان دیگری میبود همین سوالات باقی بود واکنون در جهان علم ترجمه متون رایج است ومشکلی هم ندارد – این هم به خاطر عدم ظرفیت انسان و زبانهای بشری است . ..