فتاوی

اعلانات

آیا امامان اهل بیت معصومند؟

 

«درود خداوند بر محمد و خاندان او باد! کسانی که به سوی آنها زبان درازی می کنند و در حقشان بهتان روا می دارند خداوند اصلاحشان کند!»

یکی از ویژگی های مشترک کسانی که برای خداوند شریک قرار می دهند: آنها صفاتی را که منحصر به خداوند است به دیگران هم تسری می دهند. در باورهای دینی این گونه افراد اختیاراتی که مخصوص خداوند است برای اشخاص و یا آفریده های دیگر نیز در نظر گرفته می­شود. قرآن آن دسته از اشخاصی را که اختیارات خداوند را هم چنین برای اله دیگر نیز ارزانی داشته و برای خداوند شریک قرار داده و آنها را ستایش می­کنند (!) «مشرک» می نامد.

متأسفانه عده­ی زیادی که خود را مسلمان می­نامند اختیاراتی را که مخصوص خداوند است برای دیگران نیز روا دانسته و شاهد آن هستیم که این عده با این رفتار خود حتی از مشرکین نیز گوی سبقت را ربوده اند. اگر بخواهیم مثالی از این دست را بیان کنیم باید بگوییم معصوم دانستن ائمه در باور شیعیان نمونه­ای از این دست است که این موضوع را می خواهم با شما در میان بگذارم.

شیعیان امامان خود را معصوم (بی گناه) فرض کرده و می کوشند برای این گفته ی خود از قرآن کریم شاهدی بیاورند. آنها دلیلی که از قرآن برای این باور خود می آورند آیه­ی ۳۳ سوره­ی احزاب و نیز «آیه­ی تطهیر» است. و آنها با استناد به این آیه عنوان می­کنند که ائمه مطهر و پاک و معصومند.

برای آن که ورود بهتری به موضوع کنیم بیایید نخست کلمه ی «اهل بیت» را بررسی کنیم معنای آن را حلاجی کنیم. سپس ببینیم منظور قرآن از ذکر این کلمه در قرآن که بوده است:

عبارت اهل بیت، که در قرآن به کار رفته است، عبارت است خانواده و ساکنین خانه ی شخص. از نقطه نظر دینی وقتی این عبارت به کار برده می شود منظور پیامبر و اعضای خانواده ی او است. یعنی پیامبر، همسران پیامبر و فرزندان او.

هر مسلمانی باید رسول خدا و اعضای خانواده ی او را دوست داشته باشد. باید در مسلمانی کسی که آنها دوست نداشته باشد شک کرد. خداوند در قرآن کریم می فرماید:

«پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند …..» (سوره احزاب (۳۳) / آیه ۶).

ولی عشق به خاندان پیامبر مورد استثمار واقع شده و البته باید در مسلمانی آن دسته که خاندان پیامبر را تا حد معصومیت ارتقا داده و آنها را فراتر از پیامبر خدا انگاشته حتی بعضی از اوصاف خداوند را به آنها تسری می­دهند و به گونه­ای آنها را در شکل و شمایل اله در می­آورند شک نمود.

اینجا این سؤال مطرح می­شود: معصوم «یعنی حفاظت شده»، «کسی که مبری از گناه و خطا» و اگر چنینی شخصی وجود داشته باشد چگونه می­تواند منشاء فضل بوده و نمونه­ای باشد برای دیگران؟ انتساب صفت مبری بودن از خطا که مخصوص خداوند است به هر شخصی به جز خداوند انسان را به سوی شرکت می برد.

باید پیش از همه یادآوری کنیم که معصوم پنداشتن یک انسان به معنی آن است که او را به دور از مرتبه انسانی و حتی امتحان الهی فرض کنیم و باید گفت عده زیادی از شیعیان این گونه باور دارند. در یکی از کتب صحیح ائمه این گونه وصف گردیده است: «از تمامی اموری که در زندگی رخ می­دهد آگاهند» [۱] و «ائمه شاهد بر امور مخلوقات الهی هستند.» [۲]

یکی از مواردی که شیعیان با تمسک به آن خادمین دین الهی را معصوم فرض می کنند عبارت است از: «امام از طریق پیامبر و یا ائمه ی پیش از خود از تمامی معارف الهی، تمامی علوم آگاه می گردد. هیچ کدام از از ائمه نیازی به معلم ندارند و هیچ چیزی را از هیچ مربی فرا نگرفته اند. ما باور داریم که امام همچون پیامبر از تمامی بدی های ظاهری و باطنی و بیرونی مبری است. آنها چه پیش از برگزیده شدن به مقام امامت و چه بعد از آن پاک بوده اند و از هر گونه گناه، خطا، اشتباه، فراموشی و هر گونه نقصان به دور بوده و معصومند.» [۳]

حتی به باور شیعه امام خود «صراط المستقیم = راه راست» است. «امر آنها امر خداوند است. و نهی آنها نهی خداوند است.» [۴] «امام حتی می تواند خداوند را وصف نماید.» [۵]

امام علی برای حفاظت از خود در قبال جهالت انسان ها و خرافات این گونه فرموده است: «دو گروه اشخاص در رابطه با من راه هلاکت را در پیش گرفتند: آنان که در دوستی من مبالغه نمودند (آن چه که در من نیست به من نسبت می دهند) و دشمنانی که دشمنی خود را بر زبان آوردند.» [۶]

فارغ از این که در حال حاضر عشق به ائمه از حد خود فراتر رفته است، حتی به وضوح شاهدیم که وصف اله بودن به آنها تعلق می گیرد. [۷]

بیایید به موضوع اصلی برگردیم: آیا ائمه ی اهل بیت معصومند یا نه؟ آن چه شیعیان برای باور خود از قرآن شاهد می آورند عبارت است از آیه ی ۳۳ سوره ی احزاب، بیایید ببینیم آیا این آیه حقیقتاً سخن از معصومیت امامان گفته است یا نه؟

آنها برای باور خود کل آیه را شاهد نمی آورند. آنها دو ضمیر شخصی ذکر شده در بخشی از این آیه را گرفته و آن را به عنوان مبنای باور معصومیت ائمه ی اهل بیت قرار داده اند. بیایید به تحریف این آیه و استفاده از آن در دیدگاه باطل خود نظری بیافکنیم. این بخش از آیه که به عنوان مستند باور خود قرار داده اند به شرح زیر است:

 إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا

«…. ای اهل بیت پیامبر! خداوند ارائه فرموده آلودگی را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.» آنها این بخش از آیه را گرفته و تحریف نموده اند.

حتی اگر فرض ما این باشد که قصد خداوند از ذکر اهل بیت در این ایه ائمه بوده باشد، باز این نمی تواند دلیلی برای معصومیت آنها باشد. زیرا خداوند مگر دوست ندارد کس دیگری تمیز و پاک شود؟ این بیان گواه توجه زیاد به اهل بیت بوده است.

شیعه از عبارت اهل بیت ذکر شده در این آیه را منسوب به ازواج پیامبر ندانسته بلکه باور دارد منظور خداوند از ذکر عبارت اهل بیت در این آیه صرفاً داماد پیامبر امام علی، فاطمه، حسن و حسین بوده است. آنها معصومیت ائمه ی دیگر را از همین آیه گرفته اند. دلیل آنها به این صورت است که وقتی خداوند کلمات «عنکم» و «یطهرکم» را می آورند، ضمایر ذکر شده در انتهای این کلمات مربوط به جنس مذکر / مرد است؛ زیرا «کم» برای جنس مذکر به کار گرفته می شود. آنها با استناد به این ضمیر می گویند: «اگر منظور خداوند از اهل بیت زنان پیامبر بوده نباید از ضمیر «کم» استفاده می شد بلکه به طریق اولی می بایست ضمیر «کنّ» به کار می رفت. [۹]

کسی که اطلاع از زبان عربی داشته باشد نمی تواند چنین ادعایی را مطرح نماید. زیرا در زبان عربی اگر در خانواده تنها یک فرد ذکور وجود داشته باشد، ضمیر به کار رفته ضمیر مخصوص جنس مذکر خواهد بود. آیا در زبان عربی می توان برای خانواده ای که مرد آن خانواده هنوز در قید حیات است از ضمیر مؤنث استفاده نمود؟ زیرا این بر ضد قاعده ی «تقلیب» است که در زبان عربی به کار می رود.

نظر به این که یک چنین ادعایی فی نفسه نمی تواند معتبر باشد، بدین جهت چندین روایت در رابطه با شأن نزول این آیه آورده اند. آنها روایت می کنند که:

«این آیه زمانی نازل شده است که رسول خداوند در خانه ی زوجه ی خود ام سلما بوده است. علی (ع)، فاطمه، حسن و حسین هم در آنجا حضور داشته است. در این زمان رسول خداوند عبا را گرفته و آنها زیر عبا گرفت. سپس دستان خود را بالا برده و این دعا را فرمود: «ای خدای من! اهل بیت من این چهار نفرند. آنها را از هر گونه بدی مبرا داشته و پاکیزه شان گردن!». در این زمان ام سلما عبا را کنار زده و خواست او نیز زیر عبا قرار گیرد و گفت «مگر من اهل بیت شما نیستم؟» رسول الله در پاسخ به او فرمودند: «خیر»، تو از اهل بیت نیستی، و با گفتن این که «خیرخواه» هستی در صدد تسلای او بر آمد.

این روایت در کتب و منابع اهل سنت نیز این گونه آمده است: «پیامبر اکرم (ص) هنگام عزیمت برای ادای نماز صبح از مقابل خانه ی فاطمه عبور کرده و می فرموده: «وقت نماز است ای اهل بیت! وقت نماز است! خداوند تنها شما اهل بیت ار از هر گونه بدی به دور داشته و پاکیزه تان گرداند.» [۱۰]

وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاهَ وَآتِینَ الزَّکَاهَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا

«و در خانه‏هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهاى خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده‏اش را فرمان برید خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.» (سوره احزاب / آیه ۳۳)

(جهت ملاحظه ی کسانی که آشنایی با زبان عربی ندارند): به منظور فهم آسان این که در آیه خطاب به چه کسی صورت گرفته است، زیر آن دسته از کلماتی که خطاب به جنس مؤنث است خط کشیده شده است.

در این آیه مخصوصاً مخاطب جنس مؤنث و مقصود زوجه های پیامبر است و برای آن که امکان انکار آن برای کسانی که با زبان عربی آشنا هستند وجود ندارد، علمای شیعه این بخش از آیه را به صورت کنایه نقل می کنند. [۱۱]. آنها می گویند «حتی اگر مخاطب جنس مؤنث هم باشد مقصود جنس مذکر است.»

برای آن که محلی از شک و شبهه در آیه ی فوق باقی نماید می بایست خطاب این گونه می بود:

یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ ۚ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا

«اى همسران پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.» (سوره ی احزاب (۳۳) / آیه ی ۳۲)

در حالی که قرآن به این صورت آشکار و صریح مطالب خود را بیان می­نماید، یک عده در صدد تحریف آیات قرآن هستند و حتی از این هم پا فراتر گذاشته و می گویند: «این آیه هیچ ارتباطی با آیه ۳۳ سوره احزاب ندارد، این یک آیه ی مستقل است [۱۲] و یا این آیه بعداً در زمان خلفای راشدین به قرآن اضافه شده است». شعبه­ی قلات تشیع مدعی هستند که این ایه را پیامبر اکرم به قصد حفظ جان اهل بیت و برای آن که کسی از سر بخل قصد جان آنها را نکند و گروه دیگر را راضی نگهدارد به قرآن اضافه کرده است.

البته ما باور داریم که رسول الله از این گونه کارها مبرا است. کسانی که این گونه ادعا می کنند در اصل رسول خدا و دین را بر اساس باورها، سیاست ها و عقاید خود ارزیابی کرده ولی این نمی تواند ما در گمراه کند. خداوند به هیچ کس حتی به عزیزترین کس نزد خود نیز چنین مصونیتی اعطا نفرموده است. حتی ادعاهایی در این رابطه می کنند هیچ کدام به معنای مصونیت اهل بیت نیست. نسبت هایی که به ائمه می دهند حتی با طبیعت و شخصیت آدمی نیز سازگاری ندارد. خداوند نزدیک ترین فرد به خود، حضرت محمد رسول الله (ص) را در قرآن این گونه وصف می نماید:

قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ

بگو من از [میان] پیامبران نودرآمدى نبودم و نمى‏دانم با من و با شما چه معامله‏اى خواهد شد جز آنچه را که به من وحى مى‏شود پیروى نمى‏کنم و من جز هشداردهنده‏اى آشکار [بیش] نیستم. (سوره ی احقاف / آیه ی ۹)

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ

«پس صبر کن که وعده خدا حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت شامگاهان و بامدادان ستایشگر باش.» (سوره ی فاطر (۴۰) / آیه ۵۵)

انسان ها دوست دارند بعضی را میان خود و خدای خود قرار دهند و برخی صفات را به آنها نسبت می دهند و در صدد آنند که از طریق آنها به آرزوهای خود جامه ی عمل بپوشانند. خداوند متعال در خصوص آنها این گونه بیان می فرماید:

بگو به من خبر دهید آنچه را به جاى خدا فرا مى‏خوانید به من نشان دهید که چه چیزى از زمین [را] آفریده یا [مگر] آنان را در [کار] آسمانها مشارکتى است اگر راست مى‏گویید کتابى پیش از این [قرآن] یا بازمانده‏اى از دانش نزد من آورید. و کیست گمراه‏تر از آن کس که به جاى خدا کسى را مى‏خواند که تا روز قیامت او را پاسـخ نمى‏دهد و آنها از دعایشان بى‏خبرند. و چون مردم محشور گردند دشمنان آنان باشند و به عبادتشان انکار ورزند» (سوره احقاف / آیات ۴ الی ۶)

در پایان به کسانی که آیات الهی را تحریف کرده و اوصاف غیر عادی به افراد داده و بدین صورت آنها را تقدیس می کنند این آیه را یادآوری می کنیم:

أَمْ عِندَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ

«یا [علم] غیب پیش آنهاست و آنها مى‏نویسند» (سوره ی قلم / آیه ی ۴۷)

مولف:  آیدین ملایم

مترجم: علی رضا

  1. کلینی، اصول کافی، باب ۱۰۳، ۱/۳۱۴
  2. کلینی اصول کافی باب ۶۶، ۱/۲۴۵
  3. کلینی اصول کافی باب ۱۰۴، ۱/۳۱۶
  4. محمد مجیدی جامعی “اصول تفکر سیاسی در اهل سنت و اهل تشیع” اژدر اکوموش، اسطامبول، ۲۰۱۲٫ص ۵۴
  5. جعفر یوسفی “آشنایی با امامان” ص. ۹
  6. المجلسی “بحار الانوار” ج. ۲۵٫ ص. ۲۸۵
  7. “باید دانست که هیچ کس نمی تواند ماند فرزندان علی و فاطمه باشند” (کلینی اصول کافی باب ۱۴۴، ۱/۱۴۰

“هستی از نور علی و فاطمه آفریده شده است”( بحار الانوار. ج ۱۵ ، ص ۱۰-۱۱)

۹) طباطبایی، المیزان: تبرسی، “مجمع البیان” تفسیر تبیان.

۱۰) تبرسی مجمع البیان ج. ۸ ص ۱۳۷

  1. طوسی تبیان، تفسیر آیه ۳۳ سوره احزاب؛ طباطبایی “المیزان” احزاب ۳۳

۱۲) شیرازی “تفسیر نمونه”  تفسیر اتیه ۳۳ سوره احزاب ۳۳٫

آیا پیامبر (ص) قبل از رسالت بر هدایت بوده است؟

سلام علیکم . در باره یک موضوعی سوالی داشتم، از جناب عالی خواهشمندم در این مورد راهنمای نماید.

اکثر مسلمانان باور بر آن دارند که پیامبر اسلام قبل از بعثت حقیقت را می ‏دانست. به عبارت دیگر بر هدایت بوده است. در این باره دیدگاه قرآن چیست ‏باید بررسی شود. آیا قرآن همین دیدگاه را مطرح کرده است؟

علیکم سلام

جواب:

در یکی از آیات نورانی قرآن چنین آمده است:‏

وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى

و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد ‏

در آیه دیگر چنین آمده است:‏

وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِن ‏جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ

وهمین گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم تو نمى‏دانستى ‏کتاب چیست و نه ایمان [کدام است] ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از ‏بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‏نماییم و به راستى که تو به خوبى ‏به راه راست هدایت مى‏کنى

در سوره غافر گفته می شود که پیامبر اسلام از بتپرستی نهی شده است:‏

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءنِیَ الْبَیِّنَاتُ مِن رَّبِّی ‏وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ‏

بگو من نهى شده‏ام از اینکه جز خدا کسانى را که [شما] مى‏خوانید پرستش کنم ‏‏[آن هم] هنگامى که از جانب پروردگارم مرا دلایل روشن رسیده باشد و ‏مامورم که فرمانبر پروردگار جهانیان باشم ‏

لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا ‏مُّسْتَقِیمًا

تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت‏خود را بر تو تمام گرداند و ‏تو را به راهى راست هدایت کند

بعد از آوردن آیات بالا حالا می توانیم اصرار کنیم که پیامبر اسلام از همان ‏اول زندگی خود بر حق بوده است؟ اصلا در ضلالت بودن قبل از اتمام حجت ‏مگر نقص محسوب می شود؟ نقص این است که بعد از اتمام حجت بر ضلالت ‏خود پافشاری کردن است که پیامبر اسلام (ع) هرگز این طور نبوده است. او ‏حق را پذیرفته و آن را به خوبی تبلیغ نموده است. ‏

لطفا به این تناقض موجود در قرآن جواب دهید

پرسش: لطفا به این تناقض موجود در قرآن جواب دهید:

وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا

وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا

و پیامبرانى [را فرستادیم] که در حقیقت [ماجراى] آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم و پیامبرانى [را نیز برانگیخته‏ ایم] که [سرگذشت] ایشان را بر تو بازگو نکرده‏ ایم و خدا با موسى سخن گفت

اما در آیه دیگر چنین آمده است:

وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ

و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه] وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید آرى اوست بلندمرتبه سنجیده‏ کار

پاسخ: در واقع اینجا هیچگونه تناقضی وجود ندارد. باید آیه را با دققت خواند. در آیه دوم خداوند می فرماید: إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا یعنی ” و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه] وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده‏ اى بفرستد “

وقتی یک استثنا را می آورد معلوم می شود که می شود سخن بگوید اما به شکل خاص. در آیه دیگر چنین آمده است:

إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّی آتِیکُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى* فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی یَا مُوسَى* إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

آن دم که آتشى دید، و به اهل خود گفت: بمانید که من آتش مى‏ بینم شاید شعله‏ اى از آن برایتان بیاورم یا به وسیله آتش راه را پیدا کنم- پیرامون آن کسى را ببینم که راه را وارد است * و چون به آتش رسید ندا داده شد که اى موسى! * من خود پروردگار توام کفش‌هاى خود را بیرون آر که تو در سرزمین مقدس طوى هستى * من تو را برگزیده‏ ام به آنچه بر تو وحى مى‏ شود گوش فرا دار * من خداى یکتایم، معبودى جز من نیست، عبادت من کن و براى یاد کردن من نماز به پا کن.

و آن چه مخلوقات می‌بینند و می‌شنوند، تجلی دیگری از او در مرتبه‌ی نازل‌تر و مخلوقات دیگر چون ملک وحی، ندا، نور، انسان‌ها یا … می‌باشد، نه این که ذات مقدس را با چشم یا گوش درک کنند، صورتش را ببینند یا صدایش را بشنوند، که در این صورت لازم می‌آید آن ذات مقدس، محدود باشد و انسان بر او احاطه‌ی عقلی، علمی، سمعی، بصری و … پیدا کند. لذا فرمود: هیچ کس پیامی از خدا اخذ نمی‌نماید، مگر از پس پرده‌ی حجاب. یعنی به سبب واسطه‌ها، که آنها نیز مخلوق هستند. خواه نور باشد، یا ملک وحی باشد، یا صدای خلق شده باشد که از دل درختی شنیده شود و یا …

پس تناقضی بین آیات هم وجود ندارد

در باره عزاداری وقمه زنی در اسلام در ماه محرم

سوال . سلام احترامات میخواهیم یاد بگیریم  آیا عزاداری  در ماه محرم همچنان سینه زنی قمه زنی تیغ زنی  وغیره  در اسلام موجود هست

جواب .  وعلیکم السلام خیلی موضوع خوبی را پر سان کرده اید طوریکه شما میدانید اسلام عبارت از آموزه های قرآن کریم  هست در قرآن کریم چیز هاییرا که شما پرسان کردید  به جایز بودن چنین اعمال هیچ اشاره نشده هست. بالعکس آزار واذیتت بدن را منع نموده درین باره آیات زیادی موجود  هست.  یکی  آنها چنین هست.  وخود را به دست خود به هلاکت مرسانید (سوره بقره آیه ۱۹۵)  ونیز هیچ عقل سلیم ومنطق سالم این را قبول نه میکند که  انسان از پشت هر کسی باشد خود شان  را آزار اذیت بدهد چون هیچ فایده این آزار و اذیت به نفس  به شخص متوفی نمی‌رساند بنا بر این باید در ماه محرم ودر روز عاشورا از اعمالی بگریزیم که هیچ دلیلی در قران کریم ندارد اگر مسلمان بودن خود را ادعا بکنیم باید رفتار و اعمال خود را نیز طبق قرآن کریم تنظیم بکنیم برای معلومات بیشتر در باره قمه زنی  میتوانید  پیوند ذیل نیز مطا لعه بفرمائید

قمه زنی و سینه زنی در اسلام چه حکمی دارد؟

 

اگر قائل به معصومیت پیامبر نباشیم، چرا باید او را الگوی خود قرار دهیم؟

با عرض سلام

 قبلاً فرموده بودید که امروزه تنها راه پیش روی ما این است که قرآن را خوب درک کرده و پیامبر (ص) را الگوی خود قرار دهیم. لطفاً توضیح دهید اگر قائل به معصومیت پیامبر نباشیم، پس چرا باید او را الگوی خود قرار دهیم؟  و نیز بفرمایید معصوم بودن به چه معنی است؟  خداوند در سوره احزاب آیه ۲۱ فرموده اند که رسول الله برای شما اسوه و نیکو است نه نبی؟

با عرض سلام

معصوم بودن یعنی این که هیچ گاه مرتکب گناه نشود که از نظر ما این امر نه برای بشر مقدور است و نه حتی برای ملائکه.

بی شک هیچ انسانی عاری از اشتباه نیست از جمله  پیامبران. بنا بر این ما قائل بر عصمت پیامبر نیستیم. و در این مورد مقالاتی زیاد در سایتمان نوشته ایم.  ولی از نقطه نظر ابلاغ وحی الهی قائل به عصمت پیامبر هستیم. به عبارت دیگر، رسول در دریافت وحی و رساندن و ابلاغ آن به مردم معصوم است. اما خود شخص نبی در امور دیگر دچار اشتباهات می شود و آیات قرآنی  بر این دلالت دارد.

در آیه ۲۱ سوره احزاب خداوند می فرماید:

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرً

“ به راستى که براى شما و براى کسى که به خداوند و روز بازپسین امید [و ایمان‏] دارد و خداوند را بسیار یاد مى‏کند، در پیامبر خدا سرمشق نیکویى هست‏”

اینحا منظور رسول الله است. اما حتی نبی هم باشد، با این که از نظر ما معصوم نیست، ولی برای ما الگو و نمونه است. به عبارت دیگر اگر معصوم بود دیگر نمی توانست برای ما الگو باشد.  باید مثل ما باشد که از او الگو بگیریم.

معاویه کیست؟

سؤال: گروهی با لعن و نفرین کردن، گروهی با رحمت فرستادن و حتی عده­ا ی با گفتن حضرت معاویه از او یاد می­کنند. علت این همه ارزیابی های متفاوت چیست؟

جواب: تمامی این ارزیابی های متفاوت ریشه در دیدگاه متفاوت دو مذهب (شیعه و سنی) به تاریخ دارد. اختلافات میان این دو مذهب هم به همین صورت ریشه در این طرز نگرش تاریخی آنها دارد.

از آنجا که حوادث تاریخی در شکل گیری مذاهب نقش داشته اند، لعن و نفرین معاویه و یا در نقطه مقابل آن او تا مقام صحابه ای پیامبر بالا بردن و اطلاق عنوان حضرت به وی نیز خود ریشه در این حوادث تاریخی دارد. انتقال دادن اعمال و افعال گذشتگان تا عصر حاضر سبب شده دین بر اساس کردار اشخاص ارزیابی گردیده و این امر در نهایت به شکل گیری دشمنی میان مردم سبب گردد. در حالی که خداوند می فرماید: «آن جماعت را روزگار به سر آمد. دستاورد آنها برای آنان و دستاورد شما برای شما است و از آنچه آنان می کردند از شما بازخواست نخواهد شد.» [سوره بقره (۲) / آیه ی ۱۳۴].

هر کدام از این مذاهب هر یک از شخصیت ها را نه برای کتاب خدا بلکه صرفاًَ از دیدگاه مذهب خود،  ارزیابی می کند. این امر در مورد معاویه هم صدق می کند. کسی که از معاویه دفاع کرده و به او حضرت خطاب می کند نه تنها باید به دور از آموزه های قرآنی بوده باشد بلکه باید حس عدالت خواهی را هم در درون خود کشته باشد.

معاویه واقعاً کیست؟ اطلاعات عمومی ای که در کتب تاریخی هر دو مذهب در مورد وی آمده این چنین است: پدر معاویه ابوسفیان و مادر او هنده است. خانواده ای وی، از جمله خود او، به هنگام فتح مکه مجبور به پذیرش اسلام شدند. پس از فتح مکه پیامبر اسلام همه ا ی مشرکین را آزاد نموده و به آنها لقب «الطلقاء » (یعنی آزاد شده ها)» را داد. ابوسفیان برای بازیابی اعتبار از دست رفته ای خود، پسر خود را در اختیار پیامبر گذاشته از رسول خدا می خواهد که پسرش معاویه را در کنار خود قبول کرده و او را به سمت کاتب وحی بگمارد. روایت شده است که از آنجا که او خواندن و نوشتن می دانسته پیامبر با این پیشنهاد مخالفتی ننموده است. اهل سنت بیشتر به خاطر این مقامی که به معاویه داده شده است از او دفاع می کنند. [۱]

آنها که مفهوم صحابه را به نفع وی مصادره کرده اند بیشتر به حدیث ابن حجر اکتفا می کنند که می گوید «صحابه یعنی کسی که رسول الله را دیده و به او ایمان آورده» و این حدیث را مبنای ارزیابی خود قرار می دهند. هم چنین آنها که معاویه را در جرگه ی صحابه ی پیامبر داخل می کنند در صددند که سرپوشی بر کارهای ناپسند او بگذارند. در حالی که، هیچ کدام از صحابه ی پیامبر توصیف صحابه بودن را در خصوص او به کار نبرده اند بسیاری از آنها او را «فاسق»، «منافق» و «کافر» خطاب کرده اند. هر چند که احادیثی در وصف فضیلت او نقل گردیده است ولی به همان نسبت احادیثی هم در ذم او روایت گردیده است. [۲].

درست به همین صورت هر چند که در انجیل نامی از پاولوس به عنوان حواری حضرت عیسی نیامده است، ولی عالمان مسیحی پاولوس را به عنوان حواری نامیده و بدین ترتیب زمینه را برای شکل گیری یک دین جدید در کنار دین مسیح فراهم آورده اند. درست به همان صورت مجتهدین دین اسلام هم به همین شیوه عمل کرده و معاویه را در جرگه ی صحابه داخل نموده اند. آنها حتی به این هم رضایت نداده و هنگام نام بردن از او از لفظ حضرت و (رض) یعنی خداوند از او راضی باشد را نیز به کار می برند. گیریم معاویه صحابه بوده است: آیا صرف صحابه ی پیامبر بودن اجازه ی هر کار زشتی را به انسان می دهد؟ از طرفی هر کسی تا زمانی صحابه ی پیامبر محسوب می شود که به اذن پیامبر حرکت کند. اگر او به مشی پیامبر خیانت کند دیگر صحابه محسوب نمی گردد.

حال بیایید به اعمال مشهور معاویه، که هم در کتب اهل سنت و هم کتب تشیع ذکر شده است، نظری بافکنیم:

معاویه، به مخالفت با خلیفه ای که از سوی مسلمین و در رأس آنها صحابه برگزیده شده بود و نیز دولت شریعت مستقر برخواست، در نهایت سبب سرنگونی آن گردیده و سلطنت خود را بنیان نهاد. او خود را خلیفه ی خدا اعلام نمود که یک کفر مشهود است. او دستور داد که در خطبه ها حضرت علی (ع) را، که یکی از بزرگترین صحابه رسول خدا و امیرالمؤمنین بود، لعن و نفرین کنند. او حتی به این هم بسنده نکرد و فرزند خود یزید را به عنوان وارث سلطنت خود اعلام نموده و هم او بود که بلای جان مسلمین گردید.

معاویه فرزند رسول الله، حضرت امام حسن (ع)، را مسموم نمود و تعداد زیادی از صحابه ی تراز اول را، که در جنگ بدر حضور داشتند، به شهادت رساند. او به این هشدار الهی توجهی ننموده: «و هر کسی عمداً مؤمنی را بکشد کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است. [سوره نساء (۴) / آیه ی ۹۳]

معاویه یک مسیحی دشمن اسلام (ابن آصال) را به عنوان وزیر خود انتخاب کرده و با دست وی فرمانده مسلمانان در جهاد علیه رومیان، عبدالرحمن ابن خالد، را مسموم کرده بود. او اخذ خراج (مالیات) از مسیحیان را ابطال نموده و در عوض کسانی که بعداً اسلام آورده بودند را مشمول خراج نمود. معاویه آلوده ی عیش و عشرت بود و افراد هم مسلک خود را به عنوان والی تعیین و بر مسلمانان مسلط نموده بود. گروهی از اهل سنت او را، که ابایی از دروغ بستن به خدا، دروغگویی و کشتن مسلمانان نداشت، به عنوان صحابه انگاشته و از و با گفتن این که «صحابه از جانب پیامبر دروغ نمی گوید!» از او حدیث هم نقل کرده اند.

[۱] می خواهیم مؤکداً اعلام کنیم که دفاعی از این دست بی جا است: حتی اگر روایت کاتب وحی بودن او را هم صحیح فرض کنیم، حتی تعیین وی به این سمت نمی تواند موجب ترفیع مقام و شخصیت اوگردد. زیرا از میان کاتبین وحی بودند کسانی که (از جمله عبدالله ابن سعد) که از دین برگشته و مرتد شدند. قران کتابی است که «سبب می شود ایمان یک عده بیشتر شده و در عده ای دیگر سبب بیشتر شدن کفرشان می شود» [سوره مائده (۵) / آیه ی ۶۸]

 

[۲] مثلاً «هر امتی فرعونی دارد، فرعون امت من معاویه است». امام علی او را «کسی که هر آن چه خداوند حرام کرده حلال دیده و به هر خانه ای ظلم روا داشته» می بیند.