فتاوی

اعلانات

آیا با بوسیدن دست شیخی می توان به بهشت رفت؟

دولت و دین

دولت، مانند اداره است. ادارات دین ندارند، انسان هست که صاحب دین می باشد. دولت نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد و نگرانی قیامت را ندارد. ارگانهای دیگر مشابه دولت هم نباید دینی باشد.

مدیران دولتی اعتقادات و باورهای خودشان را به اداره دولت بروز می دهند. این مسئله کاملا طبیعی است. در دولتی که مسلمانان حاکم هستند، دولت اسلامی، و در دولتهایی که مسیحیان حاکمند، دولت مسیحی گفته می شود. درست نیست که دولت مردم را به اعتقادات و باورهای شخصی مجبور کند. دولتهای ایدئولوژیکی به این شکل اداره می شود. مدیران این دولتها اعتقادات خود را به مردم  تحمیل می کنند. چون اعتقاد، اجباری و به زور نمی شود، در دولتهایی که به این شکل اداره می شود به مردم ظلم شده و دچار ناهنجاری می شود.

ایمان اصل دین است. پایۀ ایمان هم در قلب است. قلب هر انسان، دنیای درونی او می باشد. هیچ اعتقادی را نمی توان به زور به انسان تحمیل کرد. حتی با بدترین شکنجه هم نمی توان باور انسان را عوض کرد. خداوند چنین می فرماید:

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

“در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار که آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست.” (سوره بقره  ۲۵۶)

در نتیجه مسلمانان نباید هیچ کس را به زور به اسلام و مانند مسلمانان رفتار کردن مجبور کند، باید به هر کس امکان آن را داد تا با اعتقادات خودش زندگی کند.

دین اسلام، دارای پیامبر و کتاب است. یک مسلمان همانگونه که پیامبر آموخته و در قرآن نشان داده شده باید زندگی کند.

برخی هم قرآن را طبق خواستۀ خود تفسیر و توجیه می کنند. این افراد برای اینکه تنها نباشند، سعی می کنند افراد را دور خود جمع کرده مخالفان را از خود دور کنند. این قبیل افراد که در ارگانهای دولتی کار می کنند اعتقادات خود را به زور تحمیل کرده به مخالفان ظلم می کنند. این راه نادرست است. کسی نمی تواند مطابق خواسته خود کلام خدا را توجیه کند.

همانطور که گفتن “دولت دینی” درست نیست، “دولت بی دین” گفتن هم صحیح نمی باشد. بی دین و یا دیندار بودن صفتی است که فقط برای انسانها می توان به کار برد. چونکه افراد تشکیل دهندۀ یک دولت عضو گروه جماعت دینی نیستند.

چیزی که مرتبط و مشترک بین تمام مسلمانان است، قرآن، احادیث صحیح، و مسائلی که با اجماع مشخص شده می باشد. اجماع، نظر مشترک تمام علمای دینی که در یک دوره زمانی زندگی کردند هست.

خداوند در مورد آزادی چنین می فرماید:

وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ

” و اگر پروردگارت به اراده حتمى مى‏ خواست، تمامى اهل زمین ایمان مى‏ آوردند، پس آیا تو مردم را به زور وامى‏ دارى تا اینکه مؤمن شوند؟”

(یونس،۱۰/۹۹)

دنیای بیرونی انسان باید مانند دنیای درونش آزاد باشد. در این شرایط به شخصیت واقعی خود پی می برد.

رابطه دولت با هموطنانش نباید بر اساس باور، دین و اید ئولوژی باشد؛ بلکه باید براساس عدالت باشد.

وظیفۀ اصلی دولت، برقراری عدالت و امنیت داخلی و خارجی می باشد. و نباید حقوق و آزادی هموطنان را پایمال کند.

دولتی که با زور باورهای خود را به جامعه تحمیل کند، به میکروبی می ماند که وقتی وارد بدن شد در آنجا قوی می شود و بعد بدن را بیمار کرده و از پای در می آورد.

دولتهایی هم که فشارهای این چنینی ندارند به واکسنی می ماند که بدن را در مقبل بیماری مصون نگه می دارد.

دولت مانند خورشید می ماند. همانطور که خورشید بدون در نظر گرفتن دین و نژاد و رنگ همه جا را گرم و روشن می کند و در یک فاصله نسبت به همه می تابد، دولت هم باید به هموطنانش یک جور رفتار کرده و به اعتقادات هر کس احترام بگذارد.

“خود را با دست ‏خود به هلاکت میفکنید…”

خداوند متعال در آیه ۱۹۵ سوره بقره می فرماید: ” با دستان ‏خود، خودتان را به هلاکت میفکنید!”؛ مقصود از این آیه چیست ؟

در اول این آیه خداوند در باره جنگ بحث می کند. از جمله اشاره می فرماید ” در راه خدا انفاق کنید”. یعنی خدای متعال می فرماید برای جهاد در راه خدا آماده باشید. اگر به جهاد آماده نباشید دشمنان بر شما پیروز شده به آسانی زمین های شما را غصب خواهند نمود و در نتیجه شما را به نابودی خواهند کشاند. این نشان می دهد که انسان نباید خود را در معرض هلاکت قرار دهد.

علاوه بر این این آیه به خودکشی و انتحار اشاره می نماید. آنان که  از سبب  نا امیدی  دست به انتحار می زنند نه تنها خود را می کشند بلکه بسیاری از بیگناهان دیگر را هم به خشن ترین صورت به قتل می رسانند و بدین ترتیب گویا با کشتن خود و دیگران به آرامش ابدی می رسند.  مسلمان حقیقی از این کار زشت دور است چون ایمان و اطمنان  به خدای تعالی دارد.

حتی در دوران ما برخی از مسلمانان در معرکه جنگ با انتحار کرده  گویا “عملیات استشهادی” می کنند. ولی متاسفانه درک نمی کنند که این شهادت نیست برعکس گناه بزرگی است.

خدای متعال می فرماید:

وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ (و از رحمت‏ خدا نومید مباشید زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت‏ خدا نومید نمى ‏شود” (یوسف)

در سوره حجر از زبان حضرت ابراهیم این سخنان ذکر می شود:

“قَالَ وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ” (گفت چه کسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید مى ‏شود) (حجر ۵۶). و در آیه دیگر می فرماید:

“لَا یَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَیْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَئُوسٌ قَنُوطٌ” (انسان از دعاى خیر خسته نمى ‏شود و چون آسیبى به او رسد مایوس [و] نومید مى‏ گردد” (فصلت ۴۹)

برای اطلاع بیشتر می توایند به لینک زیر مراجعه کنید:

حکم عملیات استشهادی از نظر قرآن وحدیث

«سست ترین خانه»

«سست ترین خانه»

خداوند با گفتن «همانا سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است» به دنبال رساندن چه مقصودی است؟

مقدمه

قرآن کریم برای به کار انداختن قابلیت های ذهنی انسان پایان بسیاری از آیات را به جملاتی از این دست ختم می­کند: «آیا هیچ عقل خود را به کار می اندازید؟»، «آیا هیچ می اندیشید؟»، «آیا کسی هست که بیاندیشد؟»، «آیا کسی درس عبرت می گیرد؟». برای نیل به این مقصود هر از گاهی نمونه ها، مثال ها و مجازهایی را ذکر می کند: «درس عبرتی هست برای آنهایی که عقل خود را به کار می اندازند»، «درس هایی است برای قومی که می اندیشند»، «آنها چشمانی دارند ولی بصیرت ندارند، گوش هایی دارند ولی نمی شنوند».

یکی از نمونه های از این دست همان است که شما به آن اشاره نموده اید. خداوند متعال در آیه ی ۴۱ سوره ی عنکبوت می فرماید:

مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ ۖ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

« داستان کسانى که غیر از خدا دوستانى اختیار کرده‏ اند همچون عنکبوت است که خانه‏ اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏ دانستند سست‏ ترین خانه ‏ها همان خانه عنکبوت است»

مقصود خداوند متعال از گفتن «سست ترین خانه­ها» در این آیه چیست؟

آیا منظور خداوند از بیان این موضوع اشاره به این است که خانه­ی عنکبوت به راحتی تخریب می­شود و یا منظور دیگری دارد؟

تور عنکبوت

وقتی سخن از خانه ی عنکبوت می رود آن چه در وهله ی نخست به خاطر انسان خطور می­کند تور عنکبوت است که در جنگل ها و خانه ها می بینیم. بله درست است، از آنجا که ای تورها محکم بافته نشده اند می­توانیم آن را به راحتی پاره کنیم و اگر جانوران بزرگ به این تور برخورد کنند پاره خواهد شد. علی رغم این موضوع، خداوند متعال وقتی به خانه­ی عنکبوت اشاره می کند، هیچ اشاره ای به تار و پود آن و یا نخی که در بافتن آن استفاده شده است نمی نماید.

علاوه بر این، عنکبوت در داخل توری که بافته است زندگی نمی­کند. لانه ای عنکبوت در جایی دور از توری که بافته است قرار دارد. عنکبوت تنها با یک تار خانه­ی خود را به توری که بافته است متصل می­کند. وقتی شکاری به تور عنکبوت می­افتد با تکان خوردن این تار عنکبوت از آن خبر می­گیرد. این بدان معنی است که توری که عنکبوت بافته است خانه­ی عنکبوت نیست بلکه تله ی عنکبوت است.

اگر عنکبوت در داخل توری که بافته است زندگی کند، قدر مسلم این است که این تور عنکبوت را در قبال باد، باران، حیوانات دیگر و هر گونه آفت دیگری حفظ نخواهد کرد.

این تور و یا تله را عنکبوت صرفاً برای رسیدن به آمال و اهداف خود بافته است. او بر اساس علمی که خداوند در نهاد او ودیعه گذاشته است با استفاده از بهترین اصول مهندسی این تله را می بافد. تله ی عنکبوت ویژگی های مخصوص به خود را دارا است. برای نمونه، برای آن که در اثر باد یا باران از بین نرود بین تار و پودهای آن فواصل معینی در نظر گرفته شده است. در صورتی که این فضاهای خالی در تار عنکبوت این فضاهای خالی نباشد، با وزیدن نخستین باد این تور از بین می­رفت. به عبارت دیگر فضاهای خالی آن برای جلوگیری از آسیب رسیدن به آن در نظر گرفته شده است.

کوتاه سخن این که، توری که عنکبوت بافته است صرفاً برای شکار بافته و کاربرد شکار دارد و خانه­ای نیست که عنکبوت برای زندگی خود بافته باشد.

آن چه عنکبوت با ترشحات خود به عنوان تور می بافد در مقایسه با خانه ای که خود عنکبوت در آن زندگی می کند به مراتب محکم تر است. به خاطر استحکامی که تور عنکبوت دارد اعراب به آن «فولاذ» می گویند که همان «فولاد» است.

عنکبوت خانه ی خود را کجا می سازد؟

عنکبوت می تواند هر جا که بخواهد زندگی کند. خانه ی عنکبوت ممکن است در زیر زمین، زیر آب، روی کوه یا درخت و یا داخل خانه و یا هر جای دیگر باشد. بدین معنی که تله ای که عنکبوت بافته جدا و خانه ی او نیز جدا از آن است. برخی از عنکبوت ها اصلاً تور نمی بافند.

آن چه در تفاسیر در باره ی خانه ی عنکبوت و این آیه بیان شده است

وقتی در این ارتباط تفاسیر را بررسی می کنیم تقریباً می بینیم تمامی مفسرین یک تفسیر ارائه نموده اند. برای نمونه ماوردی می گوید: « مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاء کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا» یعنی مثل کسانی که به غیر از خداوند کسی را برای خود ولی انتخاب می کنند مانند مثل کسانی است که خانه ای مانند خانه ی عنکبوت را بنا نهاده باشند» که این بدان معنی است که: خدا را فراموش کرده و از سنگ، بوته و درخت برای خود اله بر می گزیند و آن را می پرستند.

در بخش دیگر آیه نیز آمده است « وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ ۖ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ  » «عنکبوت برای خود خانه ای بنا نهاده است، هماناا سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است. ای کاش این را می فهمیدند!» که در تفسیر آن مفسرین می گویند: یعنی مثل کسانی که به بوته ها ستایش می کنند مانند مثل عنکبوتی است که خانه ای بنا می نهند که هیچ فایده ای برای خودشان ندارد. درست مانند خانه ی عنکبوت که هیچ فایده ای برای خود آن ندارد، ستایشی که مشرکین می کنند نیز فایده ای برای خود آن ندارد [۱].

تقریباً تمامی مفسرین متفق القول می گویند: «آن چه در این آیه به آن به عنوان «اولیا» اطلاق شده همان بت است؛ و مراد از خانه ی عنکبوت هم همان توری است که عنکبوت می بافد. درست مانند آن که خانه ی عنکبوت در مقایسه با خانه های دیگر ضعیف ترین خانه ها است، ستایش مشرکین به بت ها و اله های دیگر ضعیف ترین اله ها است. خانه ی عنکبوت نمی تواند عنکبوت را در قبال سرما و گرما محافظت نماید. درست مانند آن چه خانه ی عنکبوت فایده ای برای آن ندارد، ستایش غیر خداوند نیز هیچ فایده ای برای مشرکین نخواهد داشت.» [۲].

در حالی که وقتی آیات مربوط به اولیا را در کنار هم بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که مطابق تفسیر مفسران مراد از اولیا بت، سنگ و چوب نیست بلکه مراد همان انسان ها است. مشرکین این انسان ها را به خدا نزدیک فرض کرده و بدین جهت آنها را قدرتمند فرض کرده و به عنوان مدافع خود در قبال خداوند فرض کرده و آنها را منجی خود فرض کرده و آنها را بین خود و خدای خود قرار داده و حتی بیش از خداوند به آنها اهمیت می دهند.

مشرکین بین خود و خدای خود «اولیا» را قرار می دهند و نمی توانند درک کنند که همانها در آخرت بزرگترین رقیبشان شده و تمامی آرزوهایشان به باد خواهد رفت. آنها را که در دنیا  به عنوان اولیای خود برگزیده اند در اصل بزرگترین دشمنانشان بوده اند. قرآن نمونه هایی از نحوه ی باور آنها را ارائه کرده است. [۳]

آن چه در بالا به آن اشاره کردیم، یعنی خانه ی عنکبوت، نمونه ای بارز از آنها است:

بیایید ببینیم مقصود خداوند از ذکر «اوهن البیوت = سست ترین خانه ها» در این آیه چه بوده است:

کسانی که در عرصه ی جانورشناسی فعالیت می کنند زندگی عنکبوت را بسیار جالب و مملو از حکایت های مغشوش می دانند. به قول آنها در زندگی خانوادگی این جانور یک بحران جاری است و مملو از بی اعتمادی است. با توجه به مناقشات خانوادگی در خانواده عنکبوت ها شانس زنده ماندنشان بسیار پایین است. از دشمنان بیرونی که بگذریم عنکبوت ها باید با اعضای خانواده ی خود نیز برای بقا مبارزه کنند. وضعیت و شرایط زندگی میان عنکبوت ها به شرح زیر است:

پیش از هر چیزی، وقتی یک ماده با نر جفت گیری می کند پس از جفت گیری نر خود را می خورد. وقتی ماده بچه ها را به دنیا می آورد این بچه ها برای بقا با همدیگر مبارزه می کنند. بدین معنی که بدون آن که دشمن خارجی مداخله کند آنها همدیگر را خورده و از بین می برند. این بچه ها آنقدر همدیگر را می خورند که فقط یک بچه زنده بماند. در صورتی که مادر گرسنه بماند فرزند خود را می خورد.

می توانیم نتیجه بگیریم که منظور آیه تور عنکبوت نیست بلکه به طریق اولی قرآن اشاره به وضعیت داخل خانواده ی یک عنکبوت دارد که تا چه فضای بی اعتمادی، روابط ضعیف میان اعضای خانواده و موارد منفی مانند آن بر این خانواده حاکم است و فضای خانواده آکنده از نزاع برای بقا است. وقتی آیه سخن از «اوهن = سست ترین» می کند مقصود سست بودن روابط اجتماعی و عاطفی است. این ضعف در داخل خانه عنکبوت بسیار دهشتناک تر از هر جای دیگر است.

خلاصه این که قرآن با بیان این مثال در خصوص مشرکین نشان می دهد که آیات الهی تا چه اندازه از نقطه نظر ادبی مستحکم و سرشار از حکمت است و تا چه اندازه پربار و پر معنی است. در نهایت آیه این گونه به پایان می رسدک

«لو کانوا یعلمون»

«…. کاش اینها را می دانستند».

مؤلف: پروفسور دکتر عبدالله جهانی

مترجم: هاشم آلابد؛ علی رضایف

[۱] تفسیر آیه مربوطه در ماوردی، «کتاب النکت والعیون»

[۲] تفسیر آیه ی مورد نظر توسط طبری، «جامع البیان»؛ ابن کثیر، «تفسیر قرآن العظیم»؛ قرطبی، «جمیل الاحکام»،

[۳] اگر بخواهیم نمونه ای از قرآن بیاوریم: « اینان کسانى هستند که در آخرت جز آتش برایشان نخواهد بود و آنچه در آنجا کرده‏اند به هدر رفته و آنچه انجام مى‏داده‏اند باطل گردیده است» (سوره هود / آیه ۱۶)

« و (کسانی که بین خود و خدای خود ولی قرار می دهند) مى‏گویند پروردگارا ما رؤسا و بزرگتران خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند* پروردگارا آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتى بزرگ. (سوره احزاب / آیات ۶۷ – ۶۸)

روز عید فطر – سال ۲۰۱۸

تاریخ ایام خاص مذهبی از قبل قابل محاسبه است. خداوند چنین می فرماید:

الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ [۱]

خورشید و ماه بر حسابى [روان]اند

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ [۲]   اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد و براى آن منزلهایى معین کرد تا شماره سالها و حساب را بدانید خدا اینها را جز به حق نیافریده است نشانه‏ها[ى خود] را براى گروهى که مى‏دانند به روشنى بیان مى‏کند

ضیاء،پرتو خرشید است، نور ان بخشی از پرتو است که انسان را اذیت نمی کند. ما خود خورشید را نمی بینیم. چیزی که ما از آن می بینیم، پرتوهایی است که از آن به ما می تابد.

ماه هم برای ما قابل مشاهده نیست. چیزی که ما از ماه می بینیم آن بخشی از پرتوهای خورشید است که به آن می تابد. جاهایی از ماه که خورشید به آن نمی تابد را در طول یک ماه به صورت، هلال، نیم قرص ماه و قرص کامل ماه مشاهده می کنیم.

الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ [۳]

و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است

آغاز اولین روز ماه قمری، دیدن هلال (که بعد از غروب خورشید رویت شود) به دنبال آن است. اگر این ماه رمضان باشد، باید روزه گرفت. چرا که  خداوند می فرماید:

أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَهٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ [۴]

[روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد (می تواند روزه نگیرد)  تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد] و بر کسانى که [روزه] طاقت‏فرساست کفاره‏اى است که خوراک دادن به بینوایى است و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند پس آن براى او بهتر است و اگر بدانید روزه گرفتن براى شما بهتر است

بنا به آیاتی که در بالا به آن اشاره شد، می توان آغاز ماه را محاسبه کرد. اما چون در زمان پیامبر(ص) کسی نبود که این کار را انجام دهد چنین فرموده اند:

 “ما جماعت بی سوادی هستیم، نمی نویسیم و محاسبه نمی کنیم.” وبعد  ده انگشت دو دستش را باز کرده و دو بار این طور این طور گفته و دفعه سوم یک انگشت شست خود را جمع کرده  اینطور کردند. (این به ۲۹ روز بودن برخی از ماهای رمضان اشاره دارد.) بعد دوباره انگشتان دست خود را با زکرده و سه بار اینطور اینطور کرده اند.(این هم به ۳۰ روز بودن برخی از ماههای رمضان اشاره دارد.) (مسلم ۱۰۸۰/۱۵)

همچنین می فرمایند:

“هلال ماه را که دیدید روزه را شروع کنید، هلال را دیدید روزه را تمام کنید، اگر هوا ابری بود و هلال را رویت نکردید، ماه را سی روزه تمام کنید. (مسلم ۱۰۸۱/۱۸-۱۹)

اگر متخصص برای محاسبه روز اول وجود نداشته باشد، تنها چاره رویت هلال بدون چشم مسلح است. پیامبر(ص) هم اینگونه انجام داده بودند. اما امروزه با وجود آلات تخصصی اخترشناصی و متخصصان، باید این کار را طبق فرمایش قرآن با استفاده از علم و تخصص انجام داد.

روزه با طلوع فجر دوم آغاز می شود، لذا هر جای دنیا که هلال قبل از فجر دوم رویت شود، ملاک آن روز است و باید در مکه و کل جهان حتی قطبها روزه گرفته شود.

باید همگی از قرآن و سنت تبعیت کنیم. فقط از این طریق می توانیم در مورد شروع رمضان و عید به اتفاق برسیم.

طبق تثبیت آسترونم پروفسور دکتر عدنان اکتن، برای رویت با چشم انسان باید از خورشید ۸ درجه باز شده و از افق ۵ درجه بالاتر باشد. بنا بر این محاسبه اولین روز رمضان در تاریخ ۱۵ می  برابر با ۲۵ اردیبهشت ماه در آمریکای جنوبی درسواحل غربی رویت می شود و تاریخ ۱۶ می برابر با ۲۶ اردیبهشت ماه هم روز اول رمضان خواهد بود.

بنابراین، جمعه   ۱۵ژوئن برابر با ۲۵ خرداد روز عید فطر خواهد بود.

در هیچ یک از آیات الهی رویت هلال با چشم غیر مسلح امر نشده است. کاری که پیامبر(ص) در آن زمان انجام دادند را نباید به صورت امر مطلق طلقی کرد.

منبع: مجله کتاب و حکمت، عبد العزیز بایندر، صفحه ۱۴-۱۶،

[۱]  سوره رحمان، ۵۵/۵

[۲]  سوره یونس، ۱۰/۵

[۳]  سوره یاسین، ۳۶/۳۹

[۴]  بقره ۱۸۴؛

آیا پرداخت زکات و فطریه در ماه رمضان واجب است؟ / پروفسور ثروت باییندر